|

ققنوس از خاکستر خویش برمی‌خیزد

یك ‌سال پیش از آنكه وارد قرن چهاردهم شمسی شویم -چند ماه پیش از آغاز سال 1920 میلادی- «جنگ بزرگ» (جنگ جهانی اول) پایان یافت؛ زمانی ‌كه صلح مفهوم نسبی داشت و شوروی همچنان درگیر جنگ بود. رستوران‌ها و كافه‌ها در سراسر اروپا از پاریس و برلین گرفته تا وین و رم روزهای عجیبی را می‌گذراندند؛ صف‌های طولانی، كمبود غذا و تورم افسارگسیخته را از ذهن اروپایی‌ها پاك كرده بود؛ آنان با هجوم به كافه‌ها در تلاش بودند روزهای طولانی جنگ را فراموش كنند. در ژوئن سال 1919 صلح ورسای امضا شده بود؛‌ توافقی كه به خصومت‌ها پایان می‌داد، اما سرآغاز مشكلات بزرگ‌تری بود. سه امپراتوری بزرگ -شوروی، آلمان و اتریش-مجارستان- در دو سال زمینه حذف سلسله‌های سلطنتی را مهیا كرده بودند و تنها یک امپراتوری درهم‌آمیخته با مشكلات عدیده، نفس‌های آخرش را می‌کشید؛ امپراتوری عثمانی. در ایالات ‌متحده اما داستان دیگری در حال رقم‌خوردن بود؛ «وودرو ویلسون»، رئیس‌جمهوری وقت، رؤیایی را در سر می‌پروراند. یك سال پیش از آن، ویلسون از آخرین شب نخستین سفرش به فرانسه لذت می‌برد؛ اهالی پاریس كه او را تجسم امید می‌دانستند، با بوق‌وكرنا به استقبالش رفته بودند؛ اما او محبوبیتش را به دو دلیل از دست داد؛‌ نخست آنكه توافقی كه او برای آمریكا خواهان بود، در سنا تأیید نشد و دوم، سكته‌اش در ماه اكتبر. بااین‌حال، ویلسون هرگز باورش را از دست نداد و می‌گفت: «اگر مسیحی نبودم، دیوانه می‌شدم. ایمان من به خدا،‌ مرا بر این باور استوار نگه داشته كه كج‌روی‌ها و اشتباهات انسانی، بخشی از برنامه خداوند است». این در حالی بود که در سال‌های پیش از جنگ، قدرت‌های اروپایی نزدیك به نیم‌میلیون مترمربع از قلمرو امپراتوری عثمانی را قلع‌وقمع كرده بودند. در طول جنگ نیز شورش اعراب به رهبری بریتانیا، بخش‌هایی از سرزمینی را که اكنون آن را خاورمیانه می‌نامیم، از بین برده بود و هم‌زمان با جشن‌های كریسمس، بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها بر سر آنچه باقی مانده بود، در حال مذاكره بودند. در آن سو، ویلسون ایده جدیدی را در سر می‌پروراند؛ او می‌خواست از دیپلماسی جدیدی رونمایی كند كه اساس‌ آن بر احترام به كشورهای كوچك گذاشته می‌شد و برای نخستین‌بار حرف از حق تعیین سرنوشت را به میان می‌آورد. پیشنهادهای ویلسون شامل سه محور عمده بود؛ نخست جلوگیری از جنگ‌های آینده با اقداماتی نظیر كاهش محدودیت‌های تجاری، عدم اختلال در آزادی دریاها، حذف دیپلماسی پشت‌ پرده و كاهش تنش‌های استعماری و مسابقه تسلیحاتی. محور دوم بر مجموعه‌ای از پیشنهادها با هدف توافق بر سر نکات محل اختلاف در اروپا در زمینه تمامیت ارضی، مرزهای ملی و ناسیونالیسم قومی استوار شده بود و محور سوم نیز دربرگیرنده مجمعی از کشورها بود که برای حفظ صلح فعالیت می‌کردند. این ایده چنان جذاب به نظر می‌رسید كه رئیس‌جمهوری وقت آمریكا به خود این اجازه را می‌داد كه حتی برای ارمنستان و تنگه‌های داردانل و بسفر نیز خیال‌پردازی كند. بر اساس طرح ویلسون، تعداد مستعمرات ابرقدرت‌ها كمتر می‌شد؛ اما از آن سو، اعطای اختیارات مجاز به قدرت‌های غربی،‌ سرنوشتی دیگر را رقم می‌زد. قدرت‌ها همچنان قیم مردمانی بودند كه به باورشان هنوز آماده رقم‌زدن سرنوشت‌شان نبودند. بااین‌حال، ایده آرمانی ویلسون به‌سادگی قابلیت اجرائی‌شدن نداشت؛ بسیاری از توافق‌ها پیش از پایان جنگ انجام شده بود. او مدت‌ها بعد فهمید كه در ماه مارس 1919، متحدان فرانسوی و بریتانیایی‌اش در خلال جنگ، محرمانه بر سر شکل جدید امپراتوری عثمانی توافق كرده بودند؛ یعنی همان دیپلماسی قدیمی و بر اساس توافق‌نامه سایكس-پیكو كه به قدرت‌ها اجازه می‌داد بدون توجه به حق تعیین سرنوشت، سرزمین‌ها را میان خود تقسیم كنند. برای بریتانیایی‌ها این توافق به معنای سلطه بر فلسطین و منطقه‌ای بود كه آنها آن را بین‌النهرین می‌خواندند و البته برخی از مناطق امپراتوری عثمانی از‌جمله بغداد، موصل و بصره. در مقابل به فرانسوی‌ها برشی سخاوتمندتر از شرق مدیترانه رسیده بود؛ اطراف شهر بیروت و مسیری كه به دمشق، حلب و فراتر از آن كشیده می‌شد. در چنین شرایطی، ویلسونِ معتقد به رضایت حاکمیت، امیدوار بود قدرت‌های غربی پس از تعیین قلمروهای‌ خود، آرزوی مردم محلی را نیز در نظر بگیرند. او با این امید حتی پیشنهاد داد که کمیسیونی ایجاد شود تا به‌طور جدی تحقیق کند اهالی خاورمیانه چه نوع حکومتی را خواهان هستند. نتیجه تحقیقات این کمیسیون کاملا مشخص بود؛ نمایندگان ویلسون با گذراندن 42 روز در لبنان، کرانه باختری، اردن و سوریه در گزارشی مکتوب به رئیس‌جمهوری وقت آمریكا نوشتند هیچ شهروندی در این مناطق خواهان ورود ابرقدرت‌ها و استعمار آنان نیست؛ گزارشی که حتی ویلسون بیمار به خواندن آن نرسید. اما تاریخ به‌سرعت در حال شکل‌گیری پس از روزهای سیاه جنگ، نشان داد که دیپلماسی مدنظر ویلسون برای اجراشدن محلی از اعراب ندارد؛ در طول بهار و تابستان، فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها چنان به تقسیم خاورمیانه مشغول بودند که گویی در بازار هوس‌انگیز ادویه، با وسواس اجناس مدنظرشان را تقسیم می‌کردند. هرچند ویلسون در اعلامیه 14ماده‌ای خود سعی کرده بود به مردم اطمینان دهد که خودمختارند، اما آنچه به یونانی‌ها، ایتالیایی‌ها، ارمنی‌ها، مسیحیان لبنان، عرب‌ها، کردها و حتی گروه‌های یهودی وعده داده می‌‌شد،‌ تماما با روح صلح مغایرت داشت. جنگ‌های صلیبی، امپراتوری روم، ‌جنگ‌های یونان علیه ایران، تسخیر بابل، همه در چشم‌برهم‌زدنی ادعای تاریخی برای داشتن سرزمینی جذاب را به چالش می‌کشید. در آن سو، در سرزمین‌های عثمانی نسخه عجیب‌و‌غریبی از تعیین حق سرنوشت بدون اطلاع ویلسون، متحدان اروپایی‌اش و حتی رهبران عثمانی در حال پیچیده‌شدن بود. در روزهایی كه سلطان «محمد ششم» گوش به فرمان متحدانش بود، سربازی عصبانی در حال به‌دست‌گرفتن حکمرانی بود؛ «مصطفی کمال‌پاشا» که قبل از دوران جنگ و به‌ویژه در زمان پیروزی ترکیه، در نبرد گالیپولی استعداد نظامی‌اش را به رخ همگان کشیده بود. او که بعدها به آتاتورک معروف شد، در همان روزهایی که ویلسون سرگرم جشن‌های سال نو بود، کشوری جدید (تركیه) تشکیل داد. همین تحولات پنهان و آشکار به برندگان جنگ جهانی اول فهماند که ترسیم خطوط مرزی کشورها به آسانی آنچه فکر می‌کردند، نیست. روسیه نه‌تنها همچنان بر سر حفظ مرزهای خود و همسایگانش مقاومت می‌کرد، بلکه خواهان دست‌درازی به مرزهای عثمانی نیز بود. به این سبب بود که بریتانیا و فرانسه گرچه ترجیح می‌دادند امپراتوری عثمانی باقی بماند، اما تصمیم به اشغال و تقسیم خاورمیانه گرفتند. پس از آن بود که وزارت خارجه بریتانیا اعلام کرد به‌طور رسمی از تأسیس کشوری برای ملت یهود استقبال می‌کند و خود را مکلف دانست که جبهه مخالف با بلشویسم پیکارجو را در خاورمیانه حفظ کند. بنابراین در ماه‌های پس از اتمام جنگ جهانی اول و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، این سیاست‌مداران اروپایی بودند که پشت میزهای مذاکره، مرزها را در نقشه‌های خالی کشیدند. برای مثال، عراق و کشوری را که امروز اردن نام دارد، انگلیسی‌ها اختراع کردند، حدود عربستان و کویت را کارمند بریتانیایی تعیین کرد، مرزهای میان مسلمانان و مسیحیان را فرانسه بین سوریه و لبنان کشید و روسیه قیم تعیین مرزهای ارمنستان و جمهوری آذربایجان شد. آنان بر آن بودند که حکومت‌های مصنوعی به ‌وجود آورند و به همین دلیل خاورمیانه از مرزها و مردمانی خلق شد که هنوز که هنوز است، ملت نشده‌اند. آنچه امروز در این جغرافیای سیاسی روی می‌دهد، به تلخی همان نقشه‌هایی است که یک قرن پیش ترسیم شد؛ همان روزهایی که اروپایی‌های سرمست از پایان جنگ بزرگ، به امید صلح و روزهای طلایی، سال نو میلادی را جشن می‌گرفتند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.