به علم و روش آن اعتماد کنیم
شایان صولتی
1- «علم که قابل اعتماد نیست. تا دیروز میگفتند که کوچکترین ذره اتم الکترون است و امروز چیز دیگری میگویند. از کجا معلوم که حرفی که درحالحاضر میزنند، معتبر باشد و چند سال دیگر خلافش ثابت نشود؟». احتمالا این جمله یا جملاتی از این دست را همه ما بارها و بارها شنیدهایم. آیا این موضوع که دانشمندانی در راه رد یا تکمیل نظریههای پیشین قدم میگذارند، نقطه ضعف محسوب میشوند یا ممکن است که اوضاع به شکل دیگری باشد؟ قبل از آنکه وارد بحث شویم باید تعاریف مختلفی را که از علم وجود داشته است، با همدیگر بررسی کنیم.
2- اگر عبارت «تعریف علم» را در گوگل جستوجو کنید، اولین تعریف را از ویکیپدیا (البته ویکیپدیا منبع معتبری محسوب نمیشود و نمیتوان به آن اتکا کرد) خواهید دید: «علم یا دانش به معنی اقدام قاعدهمند در جهت توسعه و سازماندهی هدفمندِ اطلاعات باارزش جهان است که در قالب تفسیرهای قابل آزمایش و پیشبینیهایی درباره جهان، صورت میگیرد». کمی به عقبتر برویم و ببینیم که فلاسفه یونان باستان تعریفشان از علم به چه صورت بوده است. «ارسطو» دانش علمی را چنین تعریف میکند: «علم مجموعهای از آگاهیهای قابلاتکا است که از لحاظ منطقی و عقلانی، قابل توضیح باشند». جالب است بدانید که تا اوایل عصر مدرن (بعد از دوره پساکلاسیک، 1500 میلادی به بعد) دو واژه «علم» و «فلسفه» در زبان انگلیسی بهجای یکدیگر به کار میرفت و تقریبا در سده 17 میلادی بود که از یکدیگر جدا شدند. امروزه اگر بخواهیم علم را تعریف کنیم یکی از تعاریف میتواند اینچنین باشد: «مطالعه ساختار و رفتار دنیای مادی و انجام آزمایشهای گوناگون برای کشف قوانین حاکم بر آن و توسعهدادن نظریههای علمی». نکات بسیار مهمی در این تعریف وجود دارد. هدف از مطالعه، مشاهده و انجام آزمایشهای گوناگون کشف حقیقتی از دنیای مادی است. این موضوع به این معناست که قوانین وجود دارند و دانشمندان و متخصصین در پی کشف آن هستند. یعنی قبل از «نیوتن» هم قانون گرانش وجود داشت و فقط انسانهایی که در آن دوره میزیستند، از آن شناخت نداشتند. چهبسا که پیش از «نیوتن»، افراد بسیاری سیب بر سرشان فرود آمده بود، ولی نتوانسته بودند توجه آنها را به قانون گرانش جلب کند. بنابراین این قوانین وجود دارند و فقط نیازمند این است که ما بتوانیم کشفشان کنیم. نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که این قوانین (قوانین فیزیک نیوتنی) نمیتوانند نسبی باشند و فقط در بعضی شرایط و مواقع بشود روی آنها حساب کرد. همین قانون گرانش را در نظر بگیرید. تصور کنید که قانون گرانش نسبی بود و با توجه به شرایط هربار تغییر میکرد. برای مثال عدد g در کشور ایران در هوای بارانی 6.43 متر بر مجذور ثانیه بود و در کشور اسپانیا 9.81 متر بر مجذور ثانیه روی اجسام اثر میگذاشت. آن وقت دیگر هواپیماها نمیتوانستند از قارهای به قاره دیگر بروند و شرایط تحت کنترل کامل آنها باشد. اما در اینجا ممکن است سؤالاتی برای ما پیش آید. اگر قوانین ثابت هستند و تغییری نمیکنند، پس چرا برخی نظریهها بعدها تکمیل میشوند؟ اگر قانون گرانش نیوتنی ثابت است پس نظریه نسبیت عام وخاص اینشتین چه میشود؟ 3- برای اینکه به این سؤالات پاسخ دهیم باید چند قدم دیگر برداریم. تئوری علمی (نظریه علمی) شامل یک یا چند فرضیه است که به وسیله آزمایشهای پیدرپی پشتیبانی شده است. یک تئوری برای اینکه تئوری باقی بماند باید هیچگاه مورد نقض شواهد جدید قرار نگیرد؛ چراکه اگر شواهد جدید خلاف آن تئوری را نشان دهد، آن تئوری دیگر رد خواهد شد. برای درک بهتر این موضوع بگذارید از همان مثالی که پیشتر آوردم، ادامه دهیم. تئوریهای علمی قابلیت کاملتر شدن را دارند. به این معنی که تئوری قدیمی اشتباه نبوده ولی از طرفی کامل هم نبوده است، مانند فیزیک نیوتنی و نسبیت عام. زمانی که «نیوتن» تئوری گرانش (جاذبه) را کشف کرد و قوانینی را نوشت که حرکت اشیا را توضیح میداد، او اشتباه نمیکرد بلکه نظریهاش کامل نبود. بعدها «اینشتین» تئوریهای نسبیت عام و خاص را فرمولبندی کرد که نظریهای کاملتر برای توضیح گرانش بود. بنابراین نظریهها کامل میشوند ولی رد و کاملا باطل نمیشوند، درست خلاف مدلها و فرضیهها. 4- حالا شاید این سؤال مطرح شود که اگر مدلها و فرضیهها که درواقع بهمنظور توصیف و تبیین دقیق شکل رفتار گیتی پیشنهاد شدهاند، ممکن است دچار ایراد و مشکل باشند، پس چگونه ما میتوانیم به آنها اعتماد کنیم؟ حقیقتا پرسش درباره مسائل مهم و جدیای که بشر هنوز به آن علم کامل ندارد، آسان است، اما پاسخدادن به آن بسیار دشوار خواهد بود. واقعیت این است که برای شناخت جهان، انسان چارهای جز آن ندارد و خطاپذیری یا همان ابطالپذیری فرضیهها، دقیقا همان موضوعی است که به آن نیاز داریم تا به کمک آن بتوانیم به حقیقت دسترسی پیدا کنیم. موضوع مهم دیگر این است که فرضیهها باید خودشان را در برابر شواهد جدید و آزمایشهای گوناگون قرار دهند تا بتوانند توضیحی بر مسائل جهان باشند. اگر که فرضیهها قابلیت ابطالپذیری نداشته باشند، کارایی لازم را نخواهند داشت و همچنین شبیه به ضدعلم و شبهعلم عمل خواهند کرد. البته این موضوع هم لزوما به این معنا نیست که تمام فرضیهها کاملا غلط هستند و قدم بعدی که دانشمندان برمیدارند، در تناقض و تضاد با فرضیههای دانشمندان پیشین است؛ اما در بسیاری از موارد حتی فرضیههای دانشمندان پیشین پلی هستند که به دانشمندان بعد از خود کمک میکنند تا به حقیقت نزدیکتر شوند. برای درک و فهم بهتر این موضوع بیایید کمی بیشتر وارد موضوع نسبیت خاص «اینشتین» شویم و اقداماتی را که او انجام داد، بررسی کنیم. در سال 1905 میلادی «آلبرت اینشتین» نظریه فضا و زمان نیوتنی را تصحیح کرد. درواقع تنها کاری که او انجام داد، این بود که دو واقعیت را در کنار یکدیگر قرار داد. اول آنکه قوانین فیزیکی مشابه، درباره افرادی که با سرعتهای مختلف در حرکت هستند، صدق میکند و تجارب آنان، نتایج یکسانی دارد. این امر درباره تجارب ما نیز مصداق دارد. به طور مثال ما مستقیما حرکت خود به دور خورشید را احساس نمیکنیم یا بهراحتی میتوانیم داخل یک هواپیمای در حال حرکت، قدم بزنیم؛ اما حقیقت دوم کمی دشوارتر از اولی است. چنانچه از درون یک فضاپیمای در حال حرکت، نور لیزری را به سمت بیرون بیندازیم، طبیعتا توقع داریم که پرتوهای ساطعشده از آن، در مقایسه با یک منبع نور ثابت لیزر، سریعتر حرکت کند؛ اما اینچنین نیست و چنین موضوعی رخ نخواهد داد. سرعت نور ثابت است و فرقی نمیکند که منشأ آن چیست یا چه کسی آن را اندازهگیری میکند. «اینشتین» برای توضیح بهتر این دو مطلب، مجبور بود که مفاهیم فضا و زمان مستقل «نیوتن» را کنار بگذارد. در واقع یعنی مقدار مسافت و زمان، بستگی به کسی دارد که آنها را اندازه میگیرد. از نظر ما، افراد داخل یک فضاپیمایی که با سرعت بالا حرکت میکنند، موجوداتی فشرده به نظر میرسند؛ پدیدهای که به نام انقباض لورنتس معروف است. از نظر ما آنها به طور غیرعادی آهسته حرکت میکنند. درحالیکه از نظر آنان، ما نیز فشرده و کند به نظر میرسیم. یعنی در نظریه نسبیت، همه حرکتها نسبی است و چارچوب خاصی ندارد. «اینشتین» با اعمال نسبیت بر انرژی، موفق به کشف مشهورترین معادله همارزی جرم و انرژی (E=MC2) شد. این دقیقا همان موضوعی است که در علم به آن «نردبان علم» میگویند؛ یعنی اقدامات پیشین دانشمندان قبلی، به کمک دانشمندان بعد از خود میآیند (حتی فرضیههایی که غلط در آنها وجود دارد) تا آنها بتوانند به حقیقت نزدیکتر شوند. 5- نکته دیگری که به نظرم بسیار مهم است و باید به آن توجه داشت، این است که شاید این روش کمی آهسته و زمانبر به نظر برسد؛ اما در نهایت قابل اعتماد و اطمینان است و در مقابل ما را از ضدعلم و شبهعلم حفظ خواهد کرد. موضوع شبهعلم خطری است که بسیاری از افراد با ایراد از قابلیت خطاپذیری علم از آن استفاده میکنند و درواقع آن را به گونهای در جامعه ترویج میدهند که بسیاری از افراد، بهویژه نوجوانان و جوانان ممکن است که اعتمادشان را به سازوکار علم از دست بدهند و به بیراهه بروند؛ بنابراین لازم است که به تعریف علم و شبهعلم بپردازیم و تفاوتهایشان را از یکدیگر بشناسیم. تعریف علم را که پیشتر بررسی کردیم و فقط در اینجا لازم است که ذکر کنم اساسا تمام افراد و دانشمندانی که متعهد به روش علمی هستند، بر این تلاشاند که با استفاده از روشهای علمی و تکرارپذیر و از همه مهمتر بدون جهتگیری ذهنی و تعصبات خشک، بتوانند به حقیقت دسترسی پیدا کنند؛ اما در تضاد آن شبهعلم قرار دارد که سعی میکند باورها و پندارهای متعصبانه قدیمی، اسطورهای و خرافی را در پوشش و ظاهری علمی به افراد ارائه دهد. در بسیاری از موارد مروجان شبهعلم و ضدعلم ادعا میکنند که روششان کاملا مبتنی بر علم بوده و اگر هنوز افرادی (در اینجا منظور همان دانشمندان واقعی است) با آن مخالفت میکنند، دلیلش تعصب و بیتمایلی برای پذیرش واقعیتهاست. ممکن است این سؤال پیش آید که چگونه میتوانیم علم و شبهعلم را از یکدیگر تشخیص دهیم؟ فیلسوفان علم ازجمله «کارل پوپر» اتریشی و «ویتگنشتاین» راهکارهایی برای تشخیص علم از شبهعلم ارائه میکنند که در ادامه به برخی از آنها میپردازیم. -بهطورکلی گزارههای علمی آزمونپذیر هستند؛ یعنی شما میتوانید با آزمایش صدق گفته آنها را اثبات کنید. مثلا گزاره «آب در دمای صد درجه سانتیگراد به جوش خواهد آمد»، کاملا قابلیت آزمونپذیری دارد و شما با آزمایشکردن آن میتوانید این گزاره را رد یا قبول کنید؛ بنابراین این موضوع که آن گزاره یا ادعا را بتوان بارها و بارها مورد آزمایش قرار داد و نتیجه را بهصورت عینی مشاهده کرد، یکی از روشهایی است که شما میتوانید از آن کمک بگیرید. البته باید به یک نکته در اینجا توجه کرد. برخی گزارهها مانند «خواستن، توانستن است» بهظاهر قابلیت آزمایش دارند؛ اما ممکن است در برخی مواقع درستی آن اثبات شود و در مواقع دیگر نادرستیِ آن. در اینجا «کارل پوپر» ایده «ابطالپذیری» را ارائه داد و بیان کرد: «گزاره علمی درواقع گزارهای است که علیالقاعده بتوان نشان داد که کاذب است. برای نمونه، گزاره هر کلاغی سیاه است یا هر قویی سفید است، ابطالپذیر محسوب میشوند؛ چراکه صرفا با پیداکردن یک کلاغ سفید یا یک قوی سیاه میتوانیم کذببودن آنها را نشان دهیم و اهمیت ندارد که در واقعیت، کلاغ سفید یا قوی سیاهی وجود داشته باشد یا نه، بلکه مهم این است که این گزارهها علیالقاعده ابطالپذیرند. بنابراین گزارههای علمی ابطالپذیرند، اما گزارههای شبهعلمی اگر هم آزمونپذیر باشند، ابطالپذیر نیستند». - نکته دیگری که هنگام تشخیص شبهعلم و ضدعلم از علم میتوانید به آن اتکا کنید، این است که بهطورکلی گزارههای علمی یا گفتهها و آزمایشهای علمی معمولا نمیگویند که تمام حقیقت این است و لاغیر. یعنی اگر شما مقالههای واقعا! علمی را بررسی کنید، خواهید دید که جامعه آماریای که مورد آزمایش قرار گرفته، کاملا مشخص بوده و نتایج آن بهطورکامل و به تفکیک قابل مشاهده است (یعنی در انتهای آن مقاله اشاره شده که این آزمایش انجام و این موارد مشاهده شد و در این تعداد از نمونهها مورد آزمایش صدق نمیکند و...) و در انتها یک قانون همیشگی و کلی به شما نمیگویند. مثلا اگر جایی مطالعه کردید که نوشته بودند: «دانشمندان فلان کشور ثابت کردهاند که خوردن آبلیمو باعث جلوگیری از سرطان پوست میشود»، باید کمی تأمل به خرج دهید و به این گزاره شک کنید؛ چراکه علاوه بر اینکه مشخص نیست کدام دانشمندان و در کدام تحقیق توانستهاند این موضوع را اثبات کنند بلکه حتی مشخص نیست جامعه آماریشان چند نفر بوده و از چه راهی توانستهاند این موضوع را اثبات کنند. بهطور کلی شاید بتوان گفت کسانی که به یقین ادعایی بر مبنای پوچ و غیرعلمی ارائه میکنند، به احتمال بسیار زیادی گفتههایشان فرسنگها با علم فاصله دارد و نباید حرفشان را پذیرفت یا حداقل باید به آن شک کرد و در پی اثبات آن برآمد. 6- در نهایت تشخیص شبهعلم و ضدعلم از علم و روش علمی در بسیاری از موارد با کمی تحقیق و تفکر قابل درک است اما نکتهای که در انتهای مقاله دوست دارم کمی به آن بپردازم و ممکن است برای بعضی از افراد سؤال باشد، این است که چرا شبهعلم و ضدعلم برای جامعه مضر و خطرناک است؟ ابتداییترین موضوعی که مروجان شبهعلم در جامعه رواج میدهند، این است که بدون دانش و اطلاعات میتوان اظهارنظرهای قطعی و جدی انجام داد که بعضا زندگی افراد را تحت تأثیر جدی قرار میدهد و ممکن است مسیر زندگی فرد را کاملا عوض کند. برای مثال افرادی که از طریق ستارهشناسی و طالعبینی ماه تولد به افرادی که برای راهنمایی به آنها رجوع میکنند، میگویند که مثلا فلان مسیر و شغل را انتخاب کنی، موفق خواهی شد یا ازدواج با این فرد برای تو منفعت دارد و مواردی از این قبیل، علاوه بر آنکه خرافات را در جامعه پرورش میدهند، بلکه مسیر زندگی فردی را کاملا تحت تأثیر گفتههای پوچ خود قرار میدهند که اگر افراد زیادی تشویق به استفاده از این روش برای رسیدن به موفقیت شوند، از منظر جامعهشناسی میتواند اثرات مخربی در جامعه داشته باشد. دومین دلیل این است که شبهعلم این آموزش را در نهاد جامعه نهادینه میکند که بدون انجام تحقیقات، تجزیه و تحلیل شرایط و مسائل میتوان به جواب راحت و ساده رسید. حقیقت این است که اگر بشر امروز توانسته درمان بسیاری از بیماریها را کشف کند، دلیلش سالها ممارست و تلاش افرادی است که بسیار زیاد مطالعه کردهاند و در انجام آزمایشهای پرشمار صبوری به خرج دادند. اما افراد سودجو برای کسب درآمد و منفعت خود، با انتشار مطالب خود بعضا در کتابها و مقالات بهظاهر معتبر، رسیدن به نتیجه نهایی را راحت و ساده نشان میدهند. این موضوع میتواند در تربیت و اندیشه نسل جوانی که در آینده باید با تلاش و زحمت برای کشورش مفید باشد، تأثیر منفی بگذارد و جامعه به سمتی پیش رود که فقدان افراد با بینش درست در آن احساس شود. اما تأثیرات مخرب باور به خرافات و شبهعلم حتی میتواند بسیار خطرناک بشود و افراد را دچار مشکلات روحی و روانی کند. برخی افراد زمانی که برای مشورت درباره مسائل مهم زندگی خود یا حتی درمان یک بیماری به فردی از این مکتب مراجعه میکنند، با این جواب روبهرو میشوند که تلاشهای شما در زندگی بیهوده است و عوامل ماورایی (مانند تأثیر فلان سیاره بر مغز) زمام امور شما را در دست گرفتهاند. فردی که با ناامیدی روبهرو میشود و خود را در شرایطی میبیند که حتی نمیتواند در زندگی شخصیاش کنترلی داشته باشد، در معرض افسردگی شدید قرار گرفته و ممکن است اقدام به خودکشی کند. طبق آمار، چیزی حدود 60 درصد کسانی که خودکشی میکنند، مبتلا به افسردگیهای حاد هستند. 7- در انتها امیدوارم توانسته باشم نشان دهم علم با تمام مصائب و سختیهایی که دارد (مانند کندبودن آن و ندادن جواب قطعی در بسیاری از موارد) یکی از مهمترین ابزارهای ما برای شناخت قوانین جهان هستی است. بنابراین مهم است که بتوانیم یک گزاره علمی را از یک گزاره شبهعلمی تشخیص دهیم و این باور را در نسل جوان کشور عزیزمان پرورش دهیم که علم و استفاده از روش علمی زحمت دارد، ولی نتیجهاش معتبر و قابل اتکاست.