توصیههایی برای رئیسجمهوری که در حال ترک قدرت است
هنر شکستخوردن
لی پولاک . مدیر اجرائی سابق انجمن بینالمللی چرچیل
ساعات اولیه صبح روز ۲۶ جولای ۱۹۴۵ وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا با تکانی از خواب بیدار شد. همانطور که بعدها بازگو کرد: «هنگام بیدارشدن ضربه شدیدی انگار ناشی از درد جسمی در درونم احساس میکردم. آن لحظه یک حس ناخودآگاه آزاردهنده و نگرانکننده به سراغم آمده بود. انگار بهشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودم». منبع نگرانی چرچیل برگزاری اولین انتخابات عمومی در بریتانیا در 10 سال اخیر بود. رأیگیری سه هفته زودترآغاز شده بود، اما اعلام نتیجه به دلیل دریافت آرای پرسنل نظامی بریتانیا در خارج از کشور به تعویق افتاد. چند شکست حزب محافظهکار در انتخاباتهای محلی و شکاف در نظرسنجیها، چرچیل را از قبل، از ناکامی محافظهکاران آگاه کرده بود اما نتیجه انتخابات تکاندهنده بود. حزب کارگر، رقیب محافظهکارانی که در قدرت بودند انتظار داشت که در این انتخابات حداقل 30 کرسی بیشتر از محافظهکاران به دست بیاورد اما تا ظهر و زمان صرف ناهار، سوسیالیستها حدود 200 کرسی و بیش از چهار میلیون رأی بیشتر از محافظهکاران داشتند. با وجود پیشبینی چرچیل، چنین شکستی با این اختلاف، هم خودش و هم جهان را مبهوت و شوکه کرده بود. آمریکاییها نمیتوانستند درک کنند که چگونه رهبر بریتانیا در دوران جنگ با چنین فاصله غیرمتعارفی در انتخابات شکست خورده باشد. چرچیل همان شب استعفای خود را تحویل «جورج ششم» پادشاه بریتانیا داد و بهسرعت از ساختمان شماره 10 خیابان داونینگ خارج شد اما به معنای واقعی کلمه جایی برای رفتن نداشت (در نهایت چرچیل و همسرش آپارتمان دختر و دامادشان در لندن را به امانت گرفتند). وقتی همسرش «کلمنتاین» به او گفت که شاید چنین نتیجهای در انتخابات، در واقع موهبتی تغییر شکل یافته از سوی خداوند باشد و ممکن است در پی این شکست تلخ، اتفاقات خوبی رخ دهد، چرچیل پاسخ داد: «درحالحاضر همه چیز کاملا مبدل شده است». اما بزرگمنشی چرچیل خیلی زود خود را نشان داد و او در بیانیه شکست خود تأکید کرد که «تصمیم مردم بریتانیا ثبت شده و در تاریخ ماندگار خواهد شد. مسئولیتهای بزرگی بر دوش دولت جدید است و همه باید امیدوار باشیم که آنها بتوانند از این چالشها با موفقیت عبور کنند». وقتی پزشک چرچیل در خلوت از «ناسپاسی» مردم بریتانیا نزد او گله کرد، چرچیل پاسخ داد که «این را ناسپاسی مردم نمیدانم. آنها دوران بسیار سختی را سپری کردهاند». او به یکی از دستیارانش هم گفته بود که «مردم کاملا حق دارند آنگونه که میخواهند رأی دهند. این همان چیزی است که ما برای آن مبارزه کردهایم». این نشانه جذابیت همیشگی چرچیل برای آمریکا است که دوره ریاستجمهوری «دونالد ترامپ» با اشارههای مکرر به نخستوزیری چرچیل همراه بوده است؛ از بازپسگیری مجسمه نیمتنه چرچیل از سوی ترامپ برای اتاق بیضیشکل گرفته تا تشبیه پیادهروی دونالد ترامپ در میدان لافایت واشنگتن در روزهای اوج اعتراضها نسبت به نژادپرستی در آمریکا از سوی كیلی مك انانی، سخنگوی کاخ سفید به پیادهرویهای چرچیل در لندن ویرانشده در جریان حملات هوایی در جنگ جهانی دوم (اما همه این تشبیهات را تحسین نمیکنند. یکی از نوادگان چرچیل اخیرا گفته است که ترامپ همیشه خودش را با پدربزرگ من مقایسه میکند اما او از هیچ نظر کمترین شباهتی به وینستون چرچیل ندارد). ما هیچگونه ویژگی در دونالد ترامپ ندیدیم که یادآور بزرگمنشی چرچیل در زمان شکستها و پیروزیها باشد. اگر یک رئیسجمهور به دنبال کسب جایگاهی ارزشمند در تاریخ است، دقیقا در همین لحظات سرنوشتساز و تعیینکننده باید ویژگیهای مثبت خود را نشان دهد. چرچیل به دلیل اداره بریتانیا در دوران جنگ جهانی دوم و بحرانها و تبعات ناشی از این جنگ به طور درخورتوجهی ضعیف شده بود و بسیاری از محافظهکاران امیدوار بودند که آنتونی ادن، رهبری حزب را تحویل بگیرد اما چرچیل تمایلی به چشمپوشی از قدرت از خود نشان نمیداد. در اکتبر سال 1951، درست یک ماه قبل از هفتادوهفتمین سالگرد تولدش، او دوباره با کسب اکثریتی کوچک توانست نخستوزیر بریتانیا شود و چهار سال بعد در 81سالگی از مقام خود کنارهگیری کرد. آیا دونالد ترامپ برای زندگی بهعنوان یک رئیسجمهور سابق بیش از اندازه نگران است؟ برخلاف چرچیل که شیفته نقاشی، مطالعه و نوشتن بود و محافل و دوستان معتمد خود را حفظ میکرد، ترامپ دارای حلقهای محدود از دوستان نزدیک است و سرگرمی دیگری جز گلف ندارد (چرچیل خیلی زود گلف را کنار گذاشت چون آنطور که میگفتند تبحری در این بازی نداشت). بنابراین به گفته تئودور روزولت، رئیسجمهوری پیشین آمریکا، جذابیت و وسوسه ماندن در قدرت، احتمالا غیر قابل مقاومت است؛ بههمیندلیل از هماکنون زمزمههای نامزدی ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری سال 2024 مطرح شده است. او شاید میخواهد نامش را بهعنوان دومین رئیسجمهوری در تاریخ آمریکا ثبت کند که دو دوره غیرمتوالی در قدرت حضور داشته است (گراور کلیولند تنها سیاستمداری در تاریخ آمریکا است که دو دوره غیرمتوالی 1885 تا 1889 و 1893 تا 1897 رئیسجمهور این کشور بود. کلیولند دموکرات، برای دومین دوره ریاستجمهوری خود توانست بنجامین هریسون را شکست دهد؛ جمهوریخواهی که چهار سال قبل کلیولند را شکست داده بود). تا زمان بازگشت چرچیل به قدرت در سال 1951، بریتانیا از پنج سال سوسیالیسم واقعی (نه نسخه لنگ و نیمهجان دموکراتهای مترقی امروز آمریکا) خسته شده بود. اما دولت جدید چرچیل کار چندانی برای استفاده از این نگاه منفی نسبت به سوسیالیستها و تغییر جو سیاسی بریتانیا به سود خود انجام نداد. یک سال بعد چرچیل گفت: «کشور کاملا دچارشکاف شده است. چهارپنجم هر دو حزب درباره چهارپنجم آنچه باید انجام شود توافق دارند. همه ما در این سفر خطرناک خود به سمت ناکجاآباد همراه هم هستیم. یا با هم به مقصد میرسیم یا همه غرق خواهیم شد». آیا آمریکایی که از نظر ایدئولوژیک دچار شکاف و دودستگی عظیمی شده، بهویژه با کنگرهای که هر مجلس آن در کنترل یک حزب قرار دارد میتواند راهی برای توافق بر سر چهارپنجم کارهایی که باید انجام شود، پیدا کند؟ چرچیل -که عقیده مشهوری درموردش وجود دارد که معتقد بود آمریکاییها همیشه پس از چند بار تلاش، در نهایت آن کار درست را انجام میدهند- اگر زنده بود مشتاق بود بداند این اعتقادش امروز چقدر صحت دارد. منبع: American Purpose