|

کتاب جان بولتون، شکایت ترامپ و خاطره‌ای از شهید بهشتی

سید ابوالحسن مختاباد

برخی تجربه‌ها و اتفاقات کشورهای دیگر می‌تواند اسباب تأمل و تدبر شود و فضایی ایجاد کند برای تکرار همان تجربه در کشور خودمان، با توجه به سابقه‌ای که وجود داشت. کار روزنامه‌نگار هم این است که این سنخ تجربه‌ها را به یاد مدیران بیاورد تا شاید دستی از آستین بر‌آرند و گرهی را که سال‌هاست بر پیکره نشر و فرهنگ ایران سوار شده است، با دست همت باز کنند.

احتمالا بسیاری از اهالی فرهنگ خبر انتشار کتاب جان بولتون را شنیده‌اند. این کتاب با عنوان «اتاق اتفاق» اواخر ژوئن ۲۰۲۰ وارد بازار شد. پیش‌از‌آن دونالد ترامپ و تیم کاخ سفید بسیار تلاش کردند که جلوی انتشار کتاب را بگیرند و حتی به دادگاه شکایت بردند؛ اما در نهایت دادگاه با اعتنای به اصل آزادی بیان در آمریکا و بررسی محتوای کتاب آن را مخالف امنیت ملی هم ندانست و اجازه انتشارش را داد. این خبری است که همه ما تقریبا شنیده‌ایم؛ اما نکته مهم در این خبر این است که کسی نمی‌تواند پیش از چاپ کتاب به‌عنوان نهادی خارج از قوه قضائیه بر امور کتاب نظارت و از انتشار آن جلوگیری کند. هر کسی که گمان می‌کند کتاب از هر زاویه‌ای برای جامعه مضر است، تنها اختیاری که قانون به او داده، شکایت به دادگاه است و بس. حال خواه این شخص نخستین شخص مملکت مثل دونالد ترامپ باشد و خواه کسی دیگر. همین‌گونه است که اقتصاد نشر در این کشور به‌خوبی می‌گردد و مثل کشور ما نیست که ناشران با هزار مصیبت و بدبختی کتاب را در دالان‌های ممیزی ارشاد دنبال می‌کنند و تازه اگر بختیار باشند، بعد از چند ماه کتابشان اجازه انتشار می‌گیرد. برابر گزارشی که سایت ناشر کتاب بولتون منتشر کرده است، تا چهارشنبه یکم جولای (۱۱ تیر) ۷۸۰ هزار نسخه از این کتاب به فروش رفته و رقمی نزدیک به ۱۲‌میلیون‌و ۵۰۰ هزار دلار فقط از یک کتاب وارد کسب‌و کار نشر در کشور آمریکا شده است. برای اینکه درکی از اهمیت این رقم در ذهن داشته باشید، بدانید که این رقم در سال‌هایی که دلار در ایران هزار تومان قیمت داشت، معادل میزان یارانه دولت به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران بود. دلیل چنین سودی در بازار را باید در استقلال قوه قضائیه و احترام و حرمت‌نهادن به قانون و پشتیبانی قانون و قضا از آزادی بیان دانست. گمان نکنید ما در قانون اساسی‌مان چنین چیزی نداریم. اتفاقا برخی از اصول مهم قانون اساسی بر اصل آزادی بیان و مخالفت با سانسور تأکید کرده‌اند. اصولا یکی از دلایل اصلی انقلاب ایران همین سانسور در بخش‌های مختلف کتاب و نشر و مطبوعات بود که حکومت پهلوی با شدت و حدت دنبال می‌کرد. بزرگان انقلاب از ‌جمله مرحوم شهید بهشتی نیز بر همین باور بودند که سانسور نباید به‌هیچ‌عنوان بر بازار کتاب و نشر تحمیل شود و اصولا داوری شأنی است که تنها قوه قضائیه دارد و هر نهاد دیگری چنین جامه‌ای بر تن کند، قطعا بر تنش گشاد است و اسباب هرج‌ومرج و بی‌اعتمادی به دستگاه قضا و قانون و ویرانی اقتصاد فرهنگ خواهد شد؛ اما ناشران ما در ایران سال‌هاست که با سانسور دست به گریبان‌اند؛ در‌حالی‌که این کار اصولا غیرقانونی است و چهره‌ای برجسته مانند مرحوم شهید بهشتی بر این باور بودند که اصولا دولت کارش داوری درباره چگونگی و کیفیت انتشار آثار نیست. این خاطره را آقای مهاجرانی، وزیر وقت ارشاد، نقل کردند و نشان می‌دهد که نظر مرحوم شهید بهشتی نیز بر این قرار بود که آثار پیش از چاپ کنترل و نظارت نشوند. این خاطره را آقای مهاجرانی وقتی نوشتند که در زمان وزارت ارشاد آقای احمدی‌نژاد کتاب «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» زویا پیرزاد (نشر مرکز) بعد از حدود ۳۰ بار تجدید چاپ باید از انتشار باز بماند که البته با پیگیری ناشر و توضیح، ماجرا ختم به خیر شد؛‌ اما سبب شد یکی از خاطرات خوب آن سال‌ها انتشار عمومی یابد؛ خاطره‌ای که از دغدغه یکی از بزرگان انقلاب درباره سانسور خبر می‌دهد. اصل خاطره را از قلم وزیر ارشاد وقت بخوانید که در ۱۵ آذر ۱۳۸۵ نوشت: «وقتی به وزارت فرهنگ و ارشاد رفتم، در جست‌وجوی ریشه اجازه چاپ برآمدم. آقای بیژن زنگنه آن سال‌ها معاون فرهنگی یا مدیر بخش کتاب بودند. نامه‌ای برای مرحوم دکتر بهشتی، رئیس دیوان ‌عالی کشور می‌نویسند و از ایشان راهنمایی می‌خواهند. آقای بهشتی می‌نویسند کتاب منتشر شود، اگر کسی شکایتی داشت، به دادگستری شکایت کند. مجددا برای ایشان می‌نویسند که ممکن است در کتاب‌ها درباره باورهای دینی مسائلی وجود داشته باشد. مرحوم بهشتی بر سخن خود تأکید می‌کنند که کتاب نباید برای کسب اجازه و بررسی معطل شود».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.