|

حافظه انسان در عصر انفجار اطلاعات

عبدالرحمن نجل‌رحیم- مغزپژوه

شاید تعجب کنید که چرا امروز (۱۴ ژوئن) که سالروز مرگ نویسنده شهیر داستان‌های کوتاه آرژانتینی، خورخه لوئیس بورخس (۱۸۹۹ ـ۱۹۸۶) است، باید برای کسی که کارش ادبیات نیست، این‌قدر اهمیت داشته باشد؛ تا این حد که به یاد او شرحی بنویسد. شاید باور نکنید که بورخس به خاطر داستان کوتاهی که به‌زحمت۱۲ صفحه می‌شود، در میان مغزپژوهان امروز به چهره‌‌ای مطرح تبدیل شده است. این داستان کوتاه اولین بار در ژوئن ۱۹۴۲ در صفحه آخر ضمیمه روز یکشنبه روزنامه «ناسیون» در میان اخبار جنگ، تبلیغات کالایی و مطالب سینمایی و ورزشی در چهار ستون به چاپ رسید. این داستان کوتاه بعدا در سال۱۹۴۴ در کتاب «قصه‌ها» منتشر شد. «فونس با حافظه شگفت‌انگیز» نام این داستان کوتاه است. از زبان راوی، شرح ‌حال جوانی ۱۹‌ساله شهرستانی به نام ایرنئو فونس را می‌خوانیم که بر اثر سقوط از اسب و ضربه شدید مغزی، با وجود مفلوج‌شدن، حافظه خارق‌العاده‌‌ای پیدا می‌کند و اتفاقات هیچ لحظه‌ای از زندگی را نمی‌تواند فراموش کند. این استعداد _به تعبیری متناقض_ نفرين‌شدگی، در بی‌خوابی او را به پای مرگ می‌کشاند. «فونس»، در گذر زمان، تمامی تفاوت‌های لحظه‌‌ای با جزئیات را می‌تواند به خاطر داشته باشد اما قادر به هیچ درکی از تشابهات و اشتراكات و تعميم و انتزاع در زمان نیست. حتی دیدن دست‌ها و چهره خود در آینه نیز «فونس» را به تعجب می‌اندازد. او قادر به فراموش‌کردن تفاوت‌ها نیست، به‌عبارتی او قادر به تفكر و اندیشیدن نیست. زیرا تفكر یعنی فراموش‌کردن تفاوت‌ها همراه با تعمیم و انتزاع. اما «فونس»، هر جزئی از ثانيه را به‌طور متفاوت به‌خاطر می‌سپارد. بورخس (راوی) ادعای «فونس» را با فصل مربوط به حافظه‌های عجیب دوران باستان، در جلدی از اولین دانشنامه دنیا به زبان لاتین، یعنی تاریخ طبیعی اثر پلینیوس رومی، می‌آزماید. «فونس» از پس این آزمون در حفظ‌کردن زبانی سخت ناآشنا برمی‌آید. پلینیوس در این فصل از دانشنامه، از امتیازات چنین حافظه‌هایی می‌گوید و در مثال‌های تاریخی خود از کوروش، پادشاه پارسیان می‌گوید که تمامی سربازان خود را به اسم می‌شناخته است. اما بورخس برخلاف پلینیوس، داشتن حافظه قوی را چندان مفید نمی‌داند. او (راوی) از زبان «فونس»، این ادعا را چنین رد می‌کند: «.. آقا من به‌تنهایی حافظه‌ای بیشتر از تمامی مردمانی که از ابتدای تاریخ زیسته‌ا‌‌ند، دارم... حافظه من مثل یک آشغال‌دانی بزرگ است...». بورخس در مصاحبه‌‌ای گفته «فونس»، استعاره‌‌ای کش‌دار از بی‌خوابی خود او است: ...شب‌های تابستانی چسبناکی که نمی‌تواند خودش را، بدنش را، تختخوابش را، مبلمان اتاق‌خوابش را، درخت‌های اوکالیپتوس را، کتاب‌های توی قفسه را، خیابان‌ها و ایستگاه و خانه‌های ییلاقی پیرامون را فراموش کند و به خواب برود.

آنچه باعث توجه خاص مغزپژوهانی چون الیورساکس و دیگران به این داستان کوتاه بورخس شده، نگاه موشکافانه و دقیق بورخس به احوالات شخصی با مغزی معلول اما با حافظه شگفت‌انگیز است که نمی‌تواند چیزی را فراموش کند. اولین پژوهش علمی همه‌جانبه طولانی‌مدت (۳۰ سال) که به روی فردی به نام سالمون شروشیوسکی «اس» با حافظه شگفت‌انگیز منتشر شده، کاری از الکساندر لوریا، از بینان‌گذاران مغزپژوهی جهان است که در سال‌های ۱۹۲۰ به زبان روسی در کتابی کوچک منتشر شده است. به نظر نمی‌رسد که بورخس از این پژوهش باخبر بوده باشد. زیرا این كتاب در سال ۱۹۶۸ به زبان انگلیسی ترجمه شده که ۲۵ سال بعد از چاپ‌شدن داستان کوتاه «فونس با حافظه شگفت‌انگیز» بود. لوریا در پژوهش طولانی خود به رمز‌و‌راز مغز «اس» با حافظه شگفت‌انگیز، پی می‌برد. متوجه می‌شود که درک‌آمیزی هم‌زمان و بلافاصله‌‌ای مابین درک رنگ‌ها و اعداد در مغز او صورت می‌گیرد که موجب یادسپاری شگفت‌انگیز می‌شود. جالب است که در پژوهش لوریا نیز معلوم می‌شود که مورد «اس» در تعمیم و انتزاع برای اندیشیدن درمانده بود. اگرچه به نظر نمی‌رسد که بورخس اثر لوریا را خوانده باشد ولی شواهد نشان می‌دهد که او با آثار ویلیام جیمز، پدر روان‌شناسی مدرن آشنا بود. ویلیام جيمز در اصول روان‌شناسی (۱۸۹۰) می‌گوید: ...ما نمی‌توانیم به یاد آوریم اگر نتوانیم فراموش کنیم. اما بورخس همیشه در تمامی آثارش خود را شیفته بیکرانگی زمان معرفی می‌کند و خود او نیز حافظه‌ای بسیار قوی داشته و می‌توانست متونی را به سه زبان اسپانیایی، انگلیسی و آلمانی، از حفظ کند. یکی از دلایل عطش بورخس برای به حافظه سپردن متون موردعلاقه‌اش، ترس از کوری تدریجی چشم به علت آب‌سیاه مادرزادی بود که پدرش را هم کور کرده بود. بورخس وقتی به ریاست کتابخانه ملی آرژانتین برگزیده می‌شود (سال ۱۹۵۵) کاملا کور بود و از دیگران می‌خواست برای او کتاب بخوانند و نشان می‌داد که حتی صفحات مطالب کتاب را نیز از حفظ است. بورخس قبل از نوشتن داستان «فونس با حافظه شگفت‌انگیز»، در سال ۱۹۴۱ در مجله «سور» در سوگ جیمز جویس به طعنه می‌نویسد در حال کند‌و‌کاو در احوال غولی روئین‌تن در مقابل فراموشی به نام «فونس» است که خود پیشاـ ابرانسانی شهرستانی و زرتشت ناکامل نیچه‌‌ای است. این‌چنین غولی است که می‌تواند از پس غولی چون «اولیس» جویس بر‌آید و بتواند تمام جزئیات یک روز در دوبلین را در 400 هزار کلمه بدون انقطاع دنبال کند. واقعیت این است که در دنیای سرمایه‌داری، از قرن نوزدهم به بعد، تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات با سرعت خيره‌کننده برابر سرعت نور با کالایی‌کردن زمان و پیش‌فروش آینده، ما انسان‌ها را با بیکرانی از اطلاعات ذخیره در حافظه دستگاه‌های بیرون از بدن انسان‌ها روبه‌رو کرده است. این جلوه‌های حافظه بیرونی، امر وابسته به سوژه انسانی را به امر وابسته به ابژه، خارج از اراده انتخاب و کنترل انبوه مصرف‌کنندگان کالایی زمان بیکران قرار داده است. دیگر هیچ مرزی برای ظرفیت ذخیره اطلاعات متصور نیست. شرایط در عصر انفجار اطلاعات از ما می‌خواهد چون «فونس» باشیم. از طرف دیگر، فراموشی برای انسان امروز یک «بايست» و در‌عین‌حال یک «چالش» است. به قول مغزپژوه حافظه، اریک کندل، هویت انسانی ما بسته به آموخته‌ها و به خاطر سپرده‌های ماست. ما باید بتوانیم فراموش کنیم تا انتخاب کنیم. از طرف دیگر شرایط از ما می‌خواهد تا «فونس» باشیم که استعاره‌‌ای از ناتوانی انسان در فراموش‌کردن است. ناممکن‌بودن فراموشی در مقابل موج عظيم و بیکران اطلاعات در دنیای سرمايه، کالایی‌شدن زمان بیکرانه و گم‌شدن هويت انسان در این میانه، چالش بزرگ پیش‌رو است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.