فضای جریانها و چالشهای منطقهگرایی
مرتضی قورچی*
فضای جریان (Spaces of Flows)، اصطلاحی که مانوئل کاستلز از اندیشمندان برجسته جهانی در دهه 90 میلادی برای تئوریزهکردن تحولات بنیادینی که در جهان سرمایهداری با عنوان تکهپارهشدن(Fragmentation) فرایند تولید، یا به نظر برخی از نظریهپردازان، مانند دیوید هاروی که از آن به نام پستفوردیسم نام میبرند، به کار برد. کاستلز و همچنین پیتر تیلور، اندیشمند برجسته جغرافیای سیاسی بعدها مفهوم شبکهها و گرهها
(Network and Node) را برای فهم دقیق فضای جریانها و تحولات اقتصاد جهانی مورد تأکید قرار دادند. تیلور معتقد است ما در متن (Context) نوع خاصی از شیوه تولید به سر میبریم که شبکهها در اتصال به گرهها که همان مکانهای جغرافیایی محلی (local) مانند مناطق آزاد هستند، کل فرایند تولید یک کالا یا بخشی از آن، تحت عنوان برونسپاری (Out-sourcing) یا دورسپاری (Off- Shoring) انجام میشود. برای مثال رایانههای قابل حمل از آن نوع تولیداتی هستند که هر بخشی از آن در یک مکان جغرافیایی تولید و در نهایت در مکان دیگری که دفتر مرکزی شرکت تولیدکننده آن را در چارچوب صرفهجویی مقیاس میبیند، سرهمبندی و نهایی میشود. به همین دلیل امروزه مناطق آزاد یا بخشی از پهنههای درون شهرها، بهطور گستردهای به این نوع جریانهای تولیدی جهانی متصل شدهاند. بنابراین با این مقدمه میتوان گفت که بنیاد اقتصاد جهانی مبتنی بر شبکهها و گرهها هستند که فضای جریانها را شکل میدهند. فضای جریانها سه حوزه کلان را در اقتصاد جهانی، شبکهای کرده است. نخست اینکه تولید در مقیاس جهانی بسیار متکی به فضای جریانها و شبکهها شده است، دوم شرکتهای توزیع کالا
که شبکه جهانی مصرف را تحت کنترل دارند. شرکتهایی مانند وال مارت و آمازون، به فضای جریانها متکی هستند و مهمتر از همه، امور مالی و بانکداری، شرکتهای عظیم سرمایهگذاری و بازارهای سهام، بخش اصلی فضای جریانها هستند و جهان شبکه و گره را شکل دادهاند. بنابراین این وضعیت، یک تصویر کلان جهانی از موتور اقتصاد جهانی است که اندیشمندان در بنیاد فکری خود دائما باید به آن بیندیشند و جهان را تصور کنند. علاوه بر این تصویر کلان جهانی، امروزه منطقهگرایی و اتحادیههای اقتصادی در چارچوب آن، بهعنوان محرک توسعه در بخشهایی از نقشه جغرافیای سیاسی، خودنمایی میکنند که ارتباط مستقیمی با هستههای قدرت مانند صفحات تقسیمبندی شده ژئواستراتژیک دارند؛ منطقه آتلانتیک، منطقه اوراسیا یا منطقه ژئواستراتژیک پاسفیک - آسیا، صفحات کلان این تقسیمبندی هستند که درون آنها اتحادیههای اقتصادی منطقهای وجود دارند و مورد حمایت قدرتهای کانونی این مناطق هستند. در وضعیت کنونی که شاهد شیوع و گسترش ویروس کرونا هستیم، فضای جریانها و اقتصاد جهانی با اختلال مواجه شده است بهطوریکه بسیاری از نظریهپردازان، هرچند عجولانه از پایان جهانیشدن صحبت
کرده و آینده فضای جریانها را زیر سؤال بردهاند اما جهان هنوز هم متکی به شیوه تولید تکهپاره است و شبکههای توزیع مانند آمازون و وال مارت یا بازارهای مالی و سرمایهگذاری در درون فضای جریانها هرچند کند، به حرکت خود ادامه میدهند.
در این وضعیت جدید منطقهگرایی و اتحادیههای اقتصادی منطقهای نیرومندتر از گذشته به دنبال پیوندهای شبکهای در درون مناطق هستند تا آسیبهای وضعیت اقتصادی به وجود آمده را به حداقل برسانند. بنابراین رویکرد منطقهای در شرایط کنونی میتواند بستر مناسبی برای تعاملات ایران با اتحادیههای اقتصادی مانند اتحادیه اقتصادی اوراسیا یا سایر کشورهای همجوار باشد. اما برای بهنتیجهرسیدن این رویکرد در شرایط کنونی چالشهای بزرگی همواره در پیشروی پیوندهای اقتصاد ایران با اتحادیههای منطقهای یا کشورهای همجوار وجود دارد. بخشی از این چالشها بیرونی و بخش دیگر آنها درونی و مرتبط به وضعیت سیاست خارجی ایران هستند. در حوزه بیرونی رقابت ژئوپلیتیکی گستردهای از سوی قدرتهای کانونی مناطق ژئواستراتژیک جهانی وجود دارد تا ایران را در حوزه اقتصادی و نظامی خود، تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین رقابت ژئوپلیتیک همواره بر نفوذ روی ایران از سوی بازیگران کانونی قدرتهای ژئواستراتژیک وجود دارد و طبیعتا با جهتگیری سیاسی یا اقتصادی سیاست خارجی ایران به سمتوسوی یکی از این مناطق، واکنشهای سیاسی و اقتصادی رقبای آن منطقه را در پی خواهد داشت.
سوئل کوهن چنین وضعیتی را در نظام ژئوپلیتیک جهان، به نام کمربندهای شکننده (Shatter Belt) نام میبرد. چالش عمده ورود ایران به اتحادیههای اقتصادی منطقهای اوراسیا و پاسیفیک - آسیا همواره با واکنش جهان شبکهای در حوزه مالی و بانکداری از سوی قدرت کانونی ژئواستراتژیک آتلانتیک یعنی ایالات متحده، مواجه میشود. واضح است که تمامی شبکههای مالی و بانکی مناطق ژئواستراتژیک اوراسیا و پاسیفیک - آسیا در نهایت متصل به سیستم مالی و بانکی منطقه ژئواستراتژیک آتلانتیک میشود. بنابراین چالش بزرگ بیرونی پیوستن ایران به اتحادیههای اقتصادی منطقهای در همین جاست اما چالشهای درونی ایران برای ورود به اتحادیههای اقتصادی منطقهای، ضعف دستگاه دیپلماسی در فهم جهان شبکهای و فضای جریانهاست. عموما آنچه از دیدگاههای مسئولان دستگاه دیپلماسی میتوان فهمید درک جهان مبتنی بر مناطق جغرافیایی از هم منفکشده یا جداشده است.
کمتر مشاهده شده است که بهطور عمیق فضای جریانها و اقتصاد پیوندی مبتنی بر شبکهها و گرهها در مباحث اقتصادی دستگاه دیپلماسی کشور جایگاهی داشته باشد و از آن صحبتی به میان آید، بنابراین دستگاه دیپلماسی رویکرد عمیقی به جهان اقتصاد پستفوردیسم نداشته که این ضعف، ممکن است تصمیمگیرندگان راهبردی کشور را به سمتوسوی یک نوع تصویر و تلقی از جهان، بهصورت مناطق منفکشده از هم، در نقشه جغرافیای سیاسی سوق دهد. چالش درونی دوم مناطق آزاد ایران هستند. اساسا مناطق آزاد در جهان زیربنای مکانی پیوندهای شبکهای اقتصاد جهانی هستند. مناطق آزاد ما با دستگاه دیپلماسی رسمی کشور ارتباط مبتنی بر نقش این مناطق در پیوندهای شبکهای با اقتصاد جهانی و اتحادیههای منطقهای در مناطق ژئواستراتژیک جهانی ندارند. عموما کارگزاران مناطق آزاد بخشی از رقابتها و سهمخواهی قدرتهای محلی هستند که در چانهزنی با دولت، کارگزاران مورد حمایت خود را به دولت معرفی میکنند یا دولت کارگزاری را معرفی میکند که با قدرتهای محلی پیوند بیشتری داشته و منافع آنها را تأمین کند. امروزه مناطق آزاد ایران ظرفیتهای مناسبی برای پیوندهای اقتصادی با اتحادیههای
منطقهای یا تعامل با اقتصاد کشورهای همجوار میتوانند داشته باشند، اما اساسا در شرایط کنونی سیاست آنها بیشتر به سمتوسوی واردات کالا به داخل ایران بوده و جایگاهی در اقتصاد شبکهای مبتنی بر تولید تکهپاره شده ندارند. بنابراین هم در دستگاه دیپلماسی اقتصادی باید تحولات رویکردی نسبت به فضای جریانها شکل بگیرد و هم در مناطق آزاد باید تحولات گستردهای بهوجود آید تا مناسبات و تعاملات اقتصادی با کشورهای همجوار و اتحادیههای اقتصادی منطقهای بیشتر شود.
*استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه شهید بهشتی