بربریت؛ اگر خوششانس باشیم
گروه اندیشه: در اوایل قرن بیستم رزا لوكزامبورگ به دنبال مارکس جامعه سرمایهداری را در دوراهی «سوسیالیسم یا بربریت» توصیف کرد و پرسید اگر بنا به انتخاب بربریت باشد، این بازگشت به بربریت در مرحله فعلی تمدن اروپایی به چه معناست؟ وقتی مارکس برای نخستینبار روایت اولیه این نظریه را تدوین کرد، آن را در چارچوب افق تاریخی و غایی تضادهای در حال انکشاف آن موقع قرار داد. به نظر مارکس این تضادها ناچار روزی در آیندهای نامعلوم انسانها را با این ضرورت حتمی روبهرو خواهد کرد که برای نجات موجودیت خویش دست به گزینش نظم اجتماعی صحیح بزنند. زمانی که لوكزامبورگ از دوراهی «سوسیالیسم یا بربریت» سخن گفت اگرچه مرحله دوم تاريخي امپرياليسم در اوج خود بود و به چنان ويرانگري عظيمی رسیده بود كه در مرحله قبلي تحولات تاريخي به تصور نمیآمد، لیکن هنوز سرمایه و قدرتهای امپریالیستی قادر نبودند كل بشريت را از ميان بردارند. اما بعد از جنگ جهاني دوم و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی روشن شد که میتوانند. از ابتداي قرن بيستويكم امپريالیسم وارد مرحله سوم شده است و بیش از پیش به یکهتازی خود ادامه میدهد. در سال 2001 ايستوان مزاروش در كتاب «يا سوسياليسم يا بربريت» با اشاره به گفته معروف لوكزامبورگ به توصيف مختصات اين امپرياليسم جديد پرداخت و صورتبندی جدیدی از این گفته ارائه داد. مزاروش (۲۰۱۷-۱۹۳۰) فیلسوف مجار، یکی از مهمترین فیلسوفان سنت ماتریالیسم تاریخی، مبارز مارکسیست و از اعضای مکتب بوداپست بود. او معتقد بود امروزه اوضاع به طور کیفی از اساس تغییر کرده و به همین دلیل عبارت منسوب به رزا لوکزامبورگ شکل اضطراری و شگرفی به خود گرفته است. مزاروش در این کتاب اصطلاح معروف لوكزامبورگ را اينگونه اصلاح ميكند: «اگر من بخواهم در ارتباط با خطراتی که اکنون با آن روبرو هستیم، در سخنان برجسته رزا لوکزامبورگ تغییری دهم، به عبارت «یا سوسیالیسم یا بربریت» این شرط را اضافه خواهم کرد: «بربریت، اگر خوششانس باشیم». او علت را در این میداند که نتیجه غایی روند تحولات ویرانگر نظام سرمایه نابودی بشریت است. او از اولین مارکسیستها و نظریهپردازانی بود که بحران محیط زیست را در سطح جهانی تشخیص داد و بهعنوان تناقض محوری و ساختاری سرمایهداری متأخر معرفی کرد. جان بلامی فاستر درباره او میگوید، کمتر متفکری را بتوان نظیر مزاروش یافت که تا این حد در فهم تناقضات شتابناک سرمایه در سطح جهانی و خطرات بیسابقه پیشروی هزاره سوم سهم داشته باشد. مزاروش بر این باور بود که اینک بحران ساختاری سرمایه کاملا ظهور کرده و اکنون نظام سرمایه برای اولین بار با محدودیتهای قطعی خودش مواجه شده است. ازاینرو، شرایط لازم برای یک انقلاب سوسیالیستی جهانی را آماده میدانست. مزاروش در کتاب حاضر از سومین مرحله سلطه جهانی امپرياليسم میگوید که در ابتداي قرن بيستويكم در حال تحقق کامل بود. ادعا و پيشبينيهاي او در این مورد -که در فصل دوم تشريح میشود- اکنون درست از آب درآمده است. او يكي از خصيصههاي اين مرحله را تضادها و محدوديتهاي نظام سرمايه ميداند که جایی برای آسایش فکر و اطمینان باقی نمیگذارد: سرمايههاي فرامليتي از يك سو گرايش دارند قلمرو اقتصادي را جهانی کنند و از سوي ديگر بر سلطه دولتهاي ملي در مقام ساختار جامع فرماندهي سياسي در نظم حاكم تأکید دارند. مزاروش با ارجاعات مختلف به گزارشهاي مطبوعات و اخبار بينالمللي نشان میدهد كه چطور در روند تحول سرمايههاي فرامليتي اكنون به مرحلهاي رسيدهايم كه در آن احتراز از رويارويي با تضاد بنياني و محدوديت ساختاري نظام سرمایه ديگر ممکن نيست. اين محدوديت ساختاری عبارت است از ناتواني جدي در ايجاد دولتي جهاني براي نظام سرمايه به مفهوم واقعي کلمه؛ دولتي كه تكميلكننده اهداف فراملي شكلبندي ساختاري نظام سرمایه باشد تا بتواند بر تضادهاي اجتنابناپذیر بين دولتهاي ملي فائق آيد، تضادهایی كه در دو قرن گذشته به شكل وخيم و دائم وجه مشخصه نظام سرمایه بوده است. منطق سرمايه با ضرورت سلطه نيروي قويتر بر ضعيفتر پيوندی درهمتنیده دارد. حتي مفهوم «رقابت» كه عموما مفيدترين مؤلفه نظام سرمايهداري و عامل گسترش و پيشرفت آن به حساب ميآيد، در عمل به «انحصار» میانجامد. امپرياليسم نيز به نوبه خود نتيجه ناگزیر اين حركت بيامان سرمايه به سوي انحصار است و حرکت امپرياليسم از يك مرحله به مرحله ديگر نیز نشانگر تغيير در تحولات جاري تاريخي است و اين تغييرات را كمابيش مستقيما تحت تأثير قرار ميدهد. به باور مزاروش، امپریالیسم تاریکترین سایه ممکن را بر آینده بشریت خواهد گستراند. به همین دلیل قرن بیستویکم را قرن «یا سوسیالیسم یا بربریت» میداند. مزاروش در فصل اول كتاب بر تضادهاي ساختاري مثل تضاد توليد و كنترل آن، تضاد توليد و مصرف، تضاد توليد و گردش سرمايه، تضاد رقابت و انحصار و تضاد پيشرفت و عقبماندگي دست میگذارد و نحوه شکلگیری بحرانهاي متناوب در نظام سرمايهداري را توضيح ميدهد. در فصل سوم چالشهاي تاريخي روياروي جنبش سوسياليستي مطرح ميشود و در بخش پایانی کتاب نيز مصاحبه مفصل مجله نقد با ایستوان مزاروش آمده است. مزاروش در سخن پاياني كتاب مدافعان «راه سوم» یعنی سوسيالدموكراسي را نقد ميكند، «آنان که صحبت از راه سوم به مثابه حلال مشکلات میکنند و ادعا دارند که جایی برای تجدید حیات یک جنبش تودهای و رادیکال وجود ندارد، یا میخواهند تسلیم بردهوار خود به نظام حاکم را ریاکارانه راه سوم بنامند و یا از درک وخامت اوضاع ناتوان هستند و به یک عاقبت مثبت خیالی و بیکشاکش دل بستهاند که نزدیک به یک قرن است به ما وعده داده شده، اما حتی یک میلیمتر هم به آن نزدیک نشدهایم». او تأکید دارد که «جهان بدیل سوم، در ورای دو بدیل سوسیالیسم یا بربریت، فقط جایی برای زیستن سوسکها خواهد بود؛ موجوداتی که گفته میشود قادر به تحمل مقادیر بسیار زیاد و کشنده تابشهای هستهایاند. اين تنها معني منطقي راه سوم نظام سرمايه است». او تأکید داشت راهی برای طفرهرفتن سازشگرانه و کارساز وجود ندارد. مزاروش فرصت را بسیار کوتاه میدید و تأکید داشت فقط یک بدیل رادیکال در برابر شیوه کنترل بازتولید سوختوساز اجتماعی حاکم میتواند راهحلی برای برونرفت از بحران ساختاری نظام سرمایه نشان دهد. از دیگر آثار مزاروش در فارسی میتوان به کتابهای «نظریه بیگانگی مارکس» (نشر مرکز) و «مفهوم دیالکتیک از نظر لوکاچ» (نشر چشمه) و «فراسوي سرمایه: بحران ساختاري نظام سرمایه» (نشر آمه) اشاره کرد.