|

دو جریان متفاوت در صد سال ادبیات مدرن ایران

جواد مجابی

هرگونه تقسیم‌بندی ادبیات معاصر ایران حتی در بهترین و دقیق‌ترین شکلش، بلافاصله بخش‌بندی نقیض خود را به یاد می‌آورد، یا دست‌کم نقص آن گروه‌بندی را که با معیار و سلیقۀ خاص یک منتقد بسته‌بندی شده است، آشکار می‌سازد. به‌عنوان یک آفرینشگر ادبی به انواع گروه‌بندی‌های آثار ادبی، یا جدا کردن نسل‌ها از همدیگر بدبینم و تسخر می‌زنم. اما گرایش فرعی ذهن من که به نقد و بررسی آثار متمایل است گاهی در دامچالۀ این نوع تقسیم‌بندی‌ها و افاضات کلی‌گرایانه می‌افتد که انگیزش آن مشترکا به عهدۀ من و خواست دوستان مطبوعاتی و ادبی‌ست. باری، این یادداشت که در مجمعی در برلین خوانده شده، به خواست شما تقدیم می‌شود، اگر تمام واقعیت ادبی و فرهنگی ما درآن بازتاب ندارد‌، دست‌کم اندکی از حقیقت کوشش‌های ادبی ما از سوی راوی در آن؛ به صداقت تجلی یافته است: در این صد سال -‌ از 1300 شمسی که آغاز قرن چهاردهم ایرانی (همزمان با 1921میلادی) است تاکنون که به پایان آن نزدیک می‌شویم- ادبیات معاصر ایران دو دورۀ نسبتا متفاوت را از سر گذرانده است که جریان اول شصت سال پايیده و هنوز ادامه دارد. جریان جدید دوم تجربه‌های چهل ساله‌اش را از سر می‌گذراند. شروع جنبش هنر و ادبیات جدید ایران در اوایل قرن ما، بی‌ارتباط با جنبش هنر و ادبیات مدرن دنیا خاصه تحولات فرهنگی قرن بیستم غرب نبوده است. جنبش ملی‌گرايی که بین دو جنگ جهانی، رسمی فراگیر بود؛ در ایران دو جنبۀ ظاهرا متضاد را در خود رشد داد. از یک سو روشنفکران و نویسندگان ایرانی برای درک و تثبیت هویت تاریخی‌شان می‌کوشیدند به ریشه‌های تمدن و فرهنگ پیشین خود آگاهی یابند که از طریق بازخوانی اسناد فرهنگی به‌جامانده میسر می‌شد، از سوی دیگر برای همترازی با جهان معاصر به تحولات فرهنگی و اجتماعی تمدن‌های پیشرو غربی توجه داشتند. افزایش رابطه بین کشورها و ترجمۀ آثار علمی/ اجتماعی فرهنگی اروپايی این شناخت دوسویه را آسان‌تر می‌کرد. دولت نیز به بسط این دو گرایش بنیادی یعنی شناخت میراث افتخارآمیز نیاکان و در عین حال کوشش برای نوگرايي همه‌جانبۀ جامعه؛ کمابیش یاری می‌رساند. نویسندگان ایران به رهبری جمال‌زاده و هدایت، داستان و رمان مدرن را با الگوهای جهانی رشد دادند. چند نسل از آنان در آثارشان (از 1300 تا 1360) به موضوع محوری قانون و عدالت و شرایط شهرنشینی حساس بودند. اهل قلم در ادبیات و مطبوعات، به کمبود عدالت و قانون‌مداری و رفع تبعیض طبقاتی توجه خاص داشتند که خواست اصلی متفکران انقلاب مشروطیت ایران بود. پس از جنگ دوم جهانی در ایران با ظهور احزاب چپ و ملی‌گرا، مسئلۀ مبارزۀ طبقاتی، ستیز با استبداد و استعمار، همچنین امید به انقلاب رهايی‌بخش موضوع غالب نوشته‌های سیاسی اجتماعی شد که ادبیات متعهد نام گرفت. کوشش‌های دموکراتیک برای تحول عمقی جامعه در برابر انقلاب آرمانی شتابناک، کم‌اهمیت به نظر می‌آمد. در این فضای آزادی‌خواهانه و ستیز با قدرت حاکم، هنرمند در غیاب تشکل‌های صنفی و اتحادیه‌ها و احزاب قانونی، به‌عنوان روشنفکری پیشرو، متعهد و مسئول پراکندن آگاهی‌های اجتماعی با هدف بیداری توده‌های ستمدیده است. هنرمند این تعهد را اساس تفکر و جان‌مایۀ خلق آثارش می‌شناسد و از پی چنین تلقینی، توقع مردم هم از او جز انجام این رسالت هنری نیست. ترجمۀ آثار جامعه‌گرا و آشنايي روزافزون با کتاب‌های هنرمندان آزادی‌خواه جوامع باز، از منابع الهام‌بخش نسل‌های پیش از ما بود. نویسندگان این جریان نوگرای انقلابی، رمان‌ها و داستان‌هايی خلق می‌کردند که در آن، مردم‌دوستی و میهن‌خواهی، مخالفت با ارتجاع و استبداد و سلطۀ بیگانگان تبلیغ می‌شد و آنان خواهان جامعه‌ای قانون‌مدار و پیشرفته و مرفه و متصل به فرهنگ جهانی بودند. این هنرمندان با تکیه بر ادبیات و فرهنگ بومی خود، مشتاق شناخت میراث جهانی انسان، خواستار تجدد و آزادی و کاشف مدرنیتۀ جاری در جوامع غربی هستند. ذخیرۀ ذهنی آفرینشگران فرهنگی برای خلق آثارشان، ترکیبی متوازن از ادبیات ایران فرهنگی قدیم و هنر و ادبیات و علوم انسانی جدید غرب بوده است. این کار صرفا تبعیت از غرب نبود، بلکه میراث بشری طی قرون، حالا در غرب گرد آمده بود. نسل بعدی که از 1360 شمسی حدود 1990میلادی تاکنون فعالیت می‌کند، بعد از انقلاب و تحمل جنگ تحمیلی، از دهۀ هفتاد شمسی به بعد، به‌دلیل سهولت ارتباطات جهانی و انفجار اطلاعات و دسترسی همگان به فضای سایبری و دیجیتال، تکیۀ اصلی خود را از گنجینۀ میراث فرهنگی خود برداشت و بیشتر به میراث جهانی انسان تبلیغ‌شده متکی شد. روند جهانی‌شدن و یکسان‌سازی، که در فرهنگ آسان‌تر و زودتر اتفاق می‌افتد، سیمای نویسندگان دهۀ شصت به بعد را تا حدی رنگ جهانشهری داده است که هنرمند در حال شباهت‌پذیری با هر کسی در هر جای دنیاست. وفور ترجمۀ کتاب‌های فلسفی و تحلیل علمی و نظریه‌های فرهنگی در این دوره، فرو ریختن مرزهای عقیدتی و سیاسی، گسترش تکنولوژی ارتباطی از قبیل اینترنت و فضای مجازی، یورش نیرومند جهانی‌شدن بر پایۀ الزامات سرمایه‌داری فراملی، گریز از تنگنای بومی‌شدن و انزوای فرهنگی، در گرایش هنرمندان و ادیبان به همسانی فرهنگی با دنیای بیرون مؤثر بوده است. درواقع فرهنگ خلاف جهت سیاست حرکت می‌کند و روند درون‌پیچ سیاست و اقتصاد، در آثار ادبی و هنری رو به بیرون از خود باز می‌شود. بدیهی است در جامعۀ ادبی ایران، نسل‌های پیشین که میراث مشروطه را پاس می‌دارند و آرمان‌خواهان مردم‌گرای اجتماعی تلقی می‌شوند در این دورۀ سی، چهل ساله کنار نسل‌های بعدی که سودای هم‌ترازی و هم‌شکلی با جهان را در سر دارند، به خلق و انتشار آثار خود می‌پرداختند. هم‌نشینی دیدها و شیوه‌ها - نه جانشینی یکی به‌ جای دیگری- در عرصۀ فرهنگ رواداری و مدارای اجتماعی نسل‌های متفاوت را گسترش داده است. طبعا چنین تقسیم‌بندی‌های کل‌نگر ادبی، بیشتر برای تشخیص تفاوت‌های عمده است، چون در عرصۀ علوم انسانی و فرهنگ حکم قطعی‌کردن، روا نیست. مضامین عمدۀ ادبیات نسل‌های بعدی - در این چهل ساله- چند مشخصۀ جدید دارد. نخست: مرگ‌اندیشی و غنیمت‌شمردن مجال اندک زندگی، که بخشی از آن امری انسانی و جهانی است اما در تاریخ ما ریشه‌ای عرفانی دارد که فنای انسان باعث بقای او دانسته می‌شود. در ادبیات چهل سالۀ اخیر که به‌علت انقلاب و جنگ مرگ‌ومیر در جامعه امری عادی و همنشین زندگی بوده است‌، مرگ در نوشته‌های جوانان حالتی غیرعرفانی یافته است و بیشتر از یک افق بسته و سرنوشتی ناگزیر حکایت دارد. دوم: پرهیز از ایدئولوژی و سیاست‌زدگی است که البته نقیض‌اش را هم درون خود می‌پرورد. انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی در ادبیات نسل‌های پیشین، که جمع‌گرايي و نادیده‌انگاشتن فرد در گروه را بر محور «ما»ی اجتماعی شکل می‌داد، در این دوره جای خود را به «منِ» فردی و درون‌کاوی خویش و بازیابی فردیت داده است. سوم: جنبش نیرومند زنان در این چند دهه باعث فعال‌شدن صدها هنرمند و داستان‌نویس شده که از نظر کمیت با دوران پیش از دهۀ شصت قابل مقایسه نیست. زنان بدون افراط‌گرايي، همترازی جنسیتی و حقوقی خود را می‌شناسند و مطالبات صریح فردی و جمعی خود را به‌جد در آثارشان مطرح می‌کنند. چهارم: دور شدن از بومی‌گرايی و توجه به فضای جهانشهری است که هویت اقلیم خاصی را باز نمی‌تاباند. نویسنده نمی‌خواهد عمدا خود را به جايي خاص وابسته بداند، اگرچه زندگی در یک کشور و یک فرهنگ، به‌ هر حال رنگ‌وبوی آن‌جا را بر ظاهر یا زیرلایه‌های متن تحمیل می‌کند. در آخر باید گفت که نسل‌های جدید، می‌کوشند درکی درست‌تر از مدرنیته و جهان معاصر داشته باشند. این تلاش فردی و جمعی، گاهی نشانه‌هایش را در فعالیت‌های همگانی چون انتخابات و تظاهرات شهری نشان می‌دهد. رواداری شوخ‌چشمانه که ضدخشونت عمل می‌کند، طنز کلامی و رفتاری که علیه جزمیت و تعصب شکل گرفته، بردباری و جاه‌طلبی و اعتمادبه‌نفس که از احساساتی‌شدن فاصله گرفته و سوی عقلانیت نویافته می‌رود، همه جهانی‌شدن این نسل و گرایش آن‌ها را به یک میراث بشری - نه منطقه‌ای- نشان می‌دهد که هنوز در آثارشان شکل نهايي و مطلوبش را نیافته است. گرایش به پی‌افکندن فرهنگی دارند که بتواند به گفت‌وگوی زنده و فعال با فرهنگ‌های پیشروی جهان بپردازد. می‌خواهند بیاموزند و بیاموزانند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.