|

در باب فرهنگ انتقادي

فرهنگ مفهومی پیچیده و پرابهام است. این مفهوم در قرن بیستم به‌وسیله روشنفکران علوم اجتماعی پی گرفته شده است؛ اما در قرن نوزدهم بیشتر به‌واسطه نویسندگان ادبی مطرح می‌شد. آنان این کلمه را به‌عنوان خصیصه اصلی سنت مهمی به کار می‌بردند که معترض و نقاد بود، سنتی در تفکر اجتماعی که در انگلیس ادیبان مسئول آن شناخته می‌شدند و مفهوم فرهنگ بیان‌کننده اضطراب آنان در برابر مسائل جاری جامعه بود و در‌عین‌حال توجه آنان را به یافتن نظرگاه مثبتی بر نگرش به جامعه معطوف می‌کرد. آموزش بخش بنیادی بصیرت اجتماعی آنان و فراهم‌کننده وسیله و جنبه‌ای از کیفیت زندگی بود که جامعه انبوه یا جامعه صنعتی مدرن آن را تهدید می‌کرد. طرح نقادانه‌ای که زیربنای مفهوم فرهنگ در قرن نوزدهم بود، همچنان مبنای تحلیل‌های اجتماعی تعدادی از روشنفکران قرن بیستم شد. بیشتر این نویسندگان مفهوم فرهنگ را اساس نظریات خود در باب جامعه قرار دادند؛ اما در متمرکز کردن تفکر انتقادی و فراهم آوردن مبنایی برای بصیرت اجتماعی خود نتوانستند مفهوم فرهنگ را در شکل اصلی آن حفظ کنند. در کتاب «منتقدان فرهنگ» (از ماتیو آرنولد تا ریموند ویلیامز)، لزلی جانسون تاریخ این استنباط از فرهنگ را برای دوره‌ای حدود صد سال بررسی می‌کند. توجه او عمدتا معطوف به اشتغال روشنفکران اهل ادب انگلیس به این مفهوم است. نویسنده علاقه خود به این مطالعه را مدیون ریموند ویلیامز می‌داند. از نظر او مطالعات ریموند ویلیامز در زمینه فرهنگی، کاوش‌های نظری و عینی در مورد استنباط روشنفکران و نویسندگان قرن نوزدهم انگلستان از فرهنگ بود. این مطالعات همان تعهد و استمراری را در نقد جامعه داشته است که سنت ادبی. او در مقدمه کتاب می‌گوید برای اینکه به وضوح دین خود و به‌طورکلی دین مطالعات فرهنگی را به ریموند ویلیامز نشان داده باشد، مطالب این کتاب را به سبک کتاب «فرهنگ و جامعه» (1968) ویلیامز مرتب و عرضه کرده است. در ضمن با این کار امکان آن را یافته که تفاوت رهیافت خود را با رهیافت ریموند ویلیامز روشن کند. از نظر ویلیامز مفهومی از فرهنگ که نویسندگان ادبی در قرن نوزدهم به کار گرفتند، ريشه در قرن هجدهم دارد. اما این ماتیو آرنولد بود که آن را در اواسط دوره ویکتوریا به روشن‌ترین و مؤثرترین شکل بیان کرد. آرنولد به عمد این اصطلاح را به‌عنوان اصطلاح اصلی در بیان اندیشه‌های خود در مسائل جامعه به کار برد؛ درصورتی‌که اسلاف او، مثلا کولریج، برای این اصطلاح چنین منزلتی قائل نبودند. این نویسندگان به‌جای «فرهنگ» اصطلاحاتی مانند «پرورش» به کار می‌بردند. نویسنده نمی‌کوشد تعریفی از فرهنگ به دست دهد که مورد قبول همه باشد بلكه توجه او متمرکز بر این سؤال است که گروه خاصی از روشنفکران مفهوم فرهنگ را چگونه به کار گرفتند و زمینه ایدئولوژیکی تکوین این مفهوم چه بود. منظور او ارائه تاریخ مفهوم فرهنگ به‌معنای نشان‌دادن خط سیر و گسترش‌های خاص آن نیست بلکه ترسیم نقشه ناحیه و تحلیل حدود و جوانبی است که روشنفکران پیمودند. نویسنده در ابتدا تعریفی از این روشنفکران به دست می‌دهد، سپس نظریه‌های روشنفکران انگلیس را در باب فرهنگ، هنر، آموزش، دولت و روابط این مفاهیم با هم از نیمه دوم قرن هجدهم تا دوران معاصر، بیان می‌کند. کتاب مجموعه‌ای است مستند از آرای سه نظریه‌پرداز مشهور: ماتیو آرنولد، فرانک ریموند لی‌وِس، ریموند ویلیامز و معاصران هریک از آنان یعنی: جان استوارت میل، برنارد شا، دی.اچ.لارنس، تی.اس.الیوت و... . جانسون بعد از توضيح نظرات سه متفكر فوق نظرات منتقدان آنها را نيز تشريح مي‌كند؛ مثلا تري ایگلتون در نقد خود از آثار ویلیامز، تحلیل او از مفهوم «توده‌ها» را یکی از اغتشاش‌های اصلی فکری ویلیامز می‌شمارد. بنابر استدلال ایگلتون ویلیامز درک نمی‌کند که گرد هم جمع‌شدن توده‌وار مردم فقط شرایط ستم رفتن بر آنان را فراهم نیاورده بلکه به دلیل تناقض‌های کاپیتالیسم شرایط رهایی آنان را هم ایجاد کرده است. ایگلتون با نهادن کلمه «طبقات» به‌جای «توده‌ها» اشتباه ویلیامز را برملا می‌کند و نشان می‌دهد که این ادعای ویلیامز که مفهوم «توده‌ها» فقط روشی است برای نگریستن به مردم، با خودداری از دیدن مردم، باعث تداوم تقسیم طبقاتی در جامعه می‌شود. ويليامز در «انقلاب طولانی» نظر خود درباره سوسياليسم را اين‌گونه توضيح مي‌دهد: «اگر سوسیالیسم تمایز کار از زندگی را می‌پذیرد که در این صورت باید آن را به‌عنوان اوقات فراغت یا علایق شخصی کنار نهاد، اگر سیاست را به‌جای اینکه محصول تصمیم‌گیری و مدیریت مشترک بداند، حکومت می‌شمارد، اگر آموزش را همچنان تربیت‌شدن برای سیستم و هنر را در حکم دعای بعد از غذا می‌داند و اگر خود را به این روش‌ها محدود کرده است، باید گفت سوسیالیسم صرفا شکل متأخر سیاست کاپیتالیستی است یا سازمانی لایق‌تر از افرادی که پیرامون نظام تولید صنعتی گرد آمده‌اند. انحطاط اخلاقی سوسیالیسم در نسبت دقیق آن با مجموعه‌ای از سازش‌هایی است که با اشکال قدیمی‌تر جامعه کرده و نیز در ناکامی آن در توضیح و حفظ معنایی دیگر از نظم انسانی است». (ص 182) از نظر لزلی جانسون شاید ویلیامز در آثار اولیه خود به دلیل اشتغال به جنبه انسانی سوسیالیسم از این ضعف‌های آن به آسانی گذشته باشد؛ زیرا از او اغلب به دلیل حذف همان چیزهایی انتقاد کرده‌اند که ویلیامز طرفداران اندیشه «جامعه ارگانیگ» را به خاطر آنها متهم می‌کند. به عقيده او ویلیامز زمینه سیاسی و اقتصادی مسائلی را که از آنها بحث می‌کند، در نظر نمی‌گیرد. ادوارد تامپسون نيز از کتاب «فرهنگ و جامعه» به این دلیل انتقاد کرد که مسائل روشنفکران را جدا از زمینه اجتماعی آنان مطرح کرده است. کوئینتن هر مدعی است که ویلیامز به ساختار سیاسی و فرهنگی بریتانیا در آرای آموزشی خود توجه نکرده است و بری اسمیت در بررسی ویلیامز از تفکر فرهنگی و اجتماعی انگلیس تمایلی به نظام ضدصنعتی یافته است؛ تمایلی که مانع آن می‌شود به پیشرفت‌های سیاسی و اجتماعی حاصل از انقلاب صنعتی بپردازد. اندرسون معتقد بود که این نقص به‌طور عام خصلت ویژه چپ جدید است. اینان نمی‌توانستند تحلیل ساختاری از جامعه انگلیس به دست دهند و در عوض اغلب متوسل به زبان مجازی ساده‌لوحانه‌ای شدند که با آن بگویند مردم عادی، زنان و مردان معمولی با منافع طبقه حاکم مخالف‌اند و از این قبیل. به اعتقاد اندرسون ارزشمندترین کارهاي ویلیامز نقد اخلاقی کاپیتالیسم است که روز‌به‌روز بیشتر متوجه مسائل فرهنگی شد. چنین توجهی برای اعضا و مخاطبان چپ جدید که اغلب معلمان و نویسندگان و دانشجویان بودند، اهمیت حیاتی داشت و به تهیه «یک برنامه جدی سوسیالیستی برای تغییر نظام ارتباطات» منجر شد؛ اما به گفته اندرسون این دستاورد به «موقعیت خاص روشنفکران بریتانیا» گره خورده بود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.