مارکزِ روزنامهنگار
شرق: نویسندگانی هستند که حتی از بیاهمیتترین اتفاقها و موضوعات نوشتهای خواندنی خلق میکنند. گابریل گارسیا مارکز یکی از این نویسندگان است و این هنر او در یادداشتهای مطبوعاتیاش تمام و کمال عیان است. یادداشتهایی که در آنها گرمدهانی و نقلِ شیرین مارکزِ قصهگو همان کششی را برای خواننده دارد که قصههای مارکز، همچنانکه در قصههای او هم حضور مارکزِ روزنامهنگار را میتوان تشخیص داد. مارکز نویسندهای است که خوب میداند چطور از روزنامهنگاری به سود قصهنویسی و از قصهنویسی به سود روزنامهنگاری کمک بگیرد. او با مهارت حتی بیسوژگی را هم به سوژهای برای نوشتن بدل میکند، چنانکه در یادداشتی با عنوان «سوژه؛ نداشتن سوژه» که در کتاب «رسوایی قرن» چاپ شده چنین کرده است. «رسوایی قرن و دیگر نوشتههای مطبوعاتی» گزیدهای است از یادداشتها و تکنگاریهای مطبوعاتی گابریل گارسیا مارکز که توسط کریستوبال پرا در یک کتاب گردآوری شدهاند. این کتاب بهتازگی با ترجمه علی شاکر و مقدمه دکتر محمدمهدی فرقانی در نشر خزه منتشر شده است. «رسوایی قرن» شامل 42 نوشته مطبوعاتی از مارکز است و عنوان کتاب نیز از یکی از همین نوشتهها گرفته شده است. محمدمهدی فرقانی در بخشی از مقدمهای که بر ترجمه فارسی این کتاب نوشته درباره ترکیب روزنامهنگاری و رماننویسی و نمود موفق این ترکیب در نوشتههای مارکز مینویسد: «روزنامهنگاری را اغلب پیشنویس تاریخ میدانند و رمان را بازتاب هنرمندانه شرایط تاریخی و اجتماعی. روزنامهنگاری را میتوان وقایعنگاری بیکموکاست زمانه دانست و رمان را بهمثابه ژانری هنری، در خدمت دیدهشدن نادیدنیها و شنیدهشدن ناشنیدهها. ترکیب این دو اما، متنی را پدید میآورد که هم نادیدنیها را قابل رؤیت میکند و هم خصلت ماندگاری و تأثیرگذاری درازمدت بدان میبخشد و گابریل گارسیا مارکز مبدع و خالق چنین آثاری در زیستبوم روزنامهنگاری و جهان نویسندگی است. هم از این روست که هرچه زمان میگذرد بر شیفتگان سبک خلاقانه او در روزنامهنگاری و رماننویسی افزوده میشود. چه، مارکز با نبوغ و قلم سحرآمیز خود، ارزش و جایگاه هر دو جهان را نزد مخاطبان خود ارتقا بخشیده و خود در مرز این دو جهان بر بلندای تاریخ ایستاده است». کریستوبال پرا نیز در یادداشت خود بر این کتاب درباره ربط ادبیات و روزنامهنگاری در کار مارکز با آوردن نمونههایی از نوشتههای مطبوعاتی او که در همین کتاب چاپ شدهاند و مقایسه یکی از آنها با رمان «صدسال تنهایی» مارکز مینویسد: «متنهای مارکز از دل روزگار جوانی او بیرون میآید که در آن سعی میکند به کمک روایت، میان ادبیات و روزنامهنگاری پل بزند؛ همانطورکه این نکته را میتوان در یادداشت اول او آرایشگر رئیس دولت دید. همین سررشته روایی را هم میتوان در صدسال تنهایی جُست و هم در گزارشی از رم درمورد مرگ مرموز یک زن جوان؛ مرگی که به نظر میرسد بزرگان سیاسی و هنری کشور در آن دخیل بودهاند. مارکز برای نوشتن این گزارش پروندههای پلیس را با اطلاعاتی میآمیزد که پیش از این صفحههای اجتماعی روزنامهها منتشر کردهاند. او در گزارش زندگی شیرین که در روزنامه الپائیس منتشر شد، از همین شیوه استفاده کرد. زندگی شیرین گزارش قاچاق زنان از پاریس به آمریکای لاتین است. بسیاری از مطالبی که او از اروپا فرستاده، بهمثابه یک داستان کوتاه دیده شده، درحالیکه بازتابدهنده هنر و حرفه او، یعنی روزنامهنگاری، بوده است». کتاب «رسوایی قرن» همچنین با پیشگفتاری از جان لی اندرسون همراه است. چنانکه در توضیح پشت جلد ترجمه فارسی کتاب نیز اشاره شده، بعضی یادداشتهای مارکز در کتاب «رسوایی قرن»، پشت صحنه رمانهای مشهور او را به نمایش میگذارند. آنچه میخوانید سطرهایی است از یادداشت «مصائب نویسندهبودن» از این کتاب: «کتابنوشتن به خودکشی میماند. به آن وقت و عمری که برایش میگذاری، نمیارزد. به نظرم بسیاری از خوانندهها اصلا کتاب را تا آخر نمیخوانند. درک نمیکنند نویسنده برای نوشتن آن دویست صفحه چه خون دلی خورده و چه سختیهایی کشیده. آن هم برای شندرغاز حقالتألیف. خلاصه برای آنان که شاید ندانند، بد نیست بگویم که نویسنده فقط ده درصد قیمت پشت جلد را بهعنوان حقالتألیف برمیدارد. یعنی اگر بیست پزو پول کتاب باشد، فقط دو پزو به جیب نویسنده میرود. بقیه را ناشر و توزیعکننده و فروشنده کتاب برمیدارند. اسفناکتر اینکه نویسندگان خوب کمتر مینویسند و بیشتر سیگار میکشند و فکر میکنند. پس طبیعی است که برای نوشتن کتابی دویستصفحهای طی دو سال، بیستونه هزار نخ سیگار دود کنند. یعنی بیش از دستمزد کتاب پول سیگار میدهند. برای همین است که به قول یکی از دوستان همه ناشران، توزیعکنندگان و فروشندگان کتاب ثروتمندند و همه ما نویسندهها بدبختیم و بیپول. این مشکل در کشورهای توسعهنیافته، جایی که بازار کتاب رونقی ندارد، بغرنجتر است».