تاکتيک مذاکره
ساسان کريمي دانشآموخته دکتراي فلسفه سياسي
سياست بينالملل در معناي تجربي و عام آن در ذات خود هم تکويني و متحول است و هم مبتني بر واقعيت و عمل. يكي از تغييرات مهمي که در چهار دهه پس از انقلاب در نظام بينالمللي رخ داده، گذار از نظام دوقطبي به چندقطبي است که به لحاظ نظري به قدر کفايت بسط يافته و توضيح داده شده است. در اين زمينه يکي از نقاطي که ميتوان و بايد از اين بسط نظري عبور کرد و به عمل رسيد، تنندادن به مصاديق تلاش يک قطب (مانند آمريكا) براي دامنزدن به قدرت خود است. اما روي ديگر سکه عبور از نظام دوقطبي و قول به نظام چندقطبي، تنندادن به اتفاق نظر يا تقابل هميشگي با قدرتها به عنوان امري در قالب همان نظام دوقطبي است که به باور عقلا و علم روابط بينالملل مدتهاست از دوران آن عبور کردهايم. بايد دانست که امروز حتي متحدان نزديک تجاري و راهبردي کشورها هم محدودبودن به اين اتحاد را نه توقع دارند و نه خود رعايت ميکنند. در نتيجه ميتوان گفت رعايت چنين اقتضائاتي که فصل آن گذشته، پرداخت هزينه براي هيچ است. اگر از استثنائاتي همچون دولت امروز ايالات متحده و دولتهاي راستگراي ديگر عبور کنيم، برايند کلي و درازمدت روابط بينالمللي همچنان بيش از هر زمان دیگری به دنبال ديپلماسي چندجانبه، همکاري و تنشزداييهاي مبتني بر منافع ملي و صلح بينالمللي است.
با اين مقدمه اگر به صحنه روابط امروز ايران و جهان به طور کلي، موضوع برجام به طور جزئي و رابطه ايران و آمريكا به طور خردتر بنگريم، موارد زير به نظر ميرسند: در يکسالونيم گذشته پس از خروج ايالات متحده از برجام، ايران ضمن صبر راهبردي و بعد با اقدامات متقابل بعدي توانست هم فشارهاي سخت و سنگين اقتصادي - مالي را تا حد زيادي مديريت کند و هم هر دو سوي ديپلماسي خود يعني مشروعيتزايي و تثبيت اقتدارش را پيش ببرد. تا جايي که ابتدا در بياريتز فرانسه و سپس در حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورک تا حد ممکن طرف مقابل را به انعطاف و ديگران را به تلاش واداشت. نخستين دستاورد اين ديپلماسي که در اصل با سفرهاي متعدد وزير خارجه و يارگيريهاي مستمر او در فضاي بينالمللي ساخته شده، القاي اين موضع بود که ايران به هيچ روي بر اساس تأثير فشار حداکثري تغيير موضع نميدهد. امروز هم ما از جهات مختلف (اقتصادي، راهبردي، سياسي، هستهاي و...) نسبت به ارديبهشت سال گذشته در موقعيت بهتري هستيم و هم طرفهاي مقابل بنابر دلايل گوناگون در موضع ضعيفتري قرار دارند: در ايالات متحده بولتون از کابينه اخراج شده است. ترامپ هم در سياست داخلي آمريكا تحت فشار جدي قرار دارد و در آستانه انتخابات سال آينده خود را با تهديد استيضاح مواجه ميبيند. در منطقه نيز توفق راهبردي نظامي جبهه نزديک به ايران نسبت به محور عربستان-امارات و اختلاف داخلي اين دو از يک سو و خروج -ولو موقتي- نتانياهو از صحنه سياست از سوي ديگر ما را نسبت به سال گذشته در موضع بهتري قرار داده است. موارد فوق موضوعاتي هستند که با توجه به همراهي فضاي بينالمللي (بهخصوص اروپا، ترکيه، چين، هند و حتي روسيه) اين نکته را به ذهن متبادر ميکنند که شايد وقت آن فرارسيده باشد که يکبار ديگر به موضوع بينديشيم و با حفظ راهبرد، تاکتيک خود را بهروز کنيم و پيش از انتخابات آمريكا خود را در موقعيت گشايش امور قرار داده و منافع را با روشهاي علمي و بهرهبردن از توان کارشناسي موجود در وزارت امور خارجه بسط دهيم؛ چراکه بهرهبردن ناقص از توان کارشناسي در سياست خارجي بيش از رهاکردن هر بدنه کارشناسي ديگري در حوزههاي تخصصي خسارتبار است. واجب است که ماهرانه از استفاده تبليغاتي ترامپ از اين موضوع تا حد ممکن جلوگيري کرده يا آن را به بالاترين قيمت به او بفروشيم. قطعا در صورت اراده سياسي به هرگونه کار ديپلماسي براي گشودن اين گره، بدنه کارشناسي کشور در حوزه سياست خارجي قادر خواهد بود زمين بازي را طوري طراحي کند که بهجاي فرصت تاموتمام براي طرف مقابل و اهدافش، بالقوه خطير باشد. ضمن اينکه توافقي که با راستگرايان انجام شود، نوعا پايداري بيشتري خواهد داشت، چراکه رئيسجمهور دوره بعدي در آمريكا، اگر ترامپ باشد، مدافع توافق خود خواهد بود و اگر دموکرات باشد، داراي تهوري چنان نخواهد بود که بخواهد با توافقات چنان کند که رئيسجمهور فعلي کرد. اگر ايالات متحده به تحريمکردن اعتياد پيدا کرده، احتمالا ايران نيز به مديريت تحريم عادت کرده و هر روز تأثير آن را کاهش ميدهد؛ گرچه توسعه کشور در شرايط محدوديت تا حد زيادي ممکن نيست، ولي تحريم ديگر براي ايران «فلجکننده» نخواهد بود. اما ضمن حفظ اين موضع بايد توضيح داد که در سياست امروز جهان، استفاده از تاکتيک مذاکره به معناي تمامکردن يک مرحله و ورود به مرحلهاي جديد، گذاشتن يک ابزار و برداشتن ديگري است و اين نهتنها نشانه شکست نيست، بلکه بيش از همه نشانه پربودن دست ايران از گزينهها و ابزارهاي مختلف براي صحنههاي متنوع است و به بيان ديگر حکايت از جامعيت سياست خارجي داشته و مايه سربلندي است، چراکه استفاده از اين ابزار در بزنگاه کنوني نه از سر ضعف ناشي از فشار حداکثري و نه ناشي از فلجشدن بر اثر تحريمها، بلکه از سر مناسبديدن صحنه براي خود است. مخلص کلام: بههرحال صحنه سياست بينالمللي صحنه دلخواه نيست، اما واقعي است. ازاينرو شايد بتوان گفت لحظه کنوني، با توجه به کناررفتن بولتون و نتانياهو، ضعف موضع عربستان، تحت فشاربودن ترامپ و همراهي باقي کشورها، بزنگاه مناسبي براي بهدستگيري ابتکارعمل و تحميل حداکثر خواستههاي ممکن از جانب ما باشد؛ موسمي که ممکن است چندان هم ديرپا نباشد. بهترين مقدمه شايد، تنشزدايي فعال در رابطه با عربستان سعودي و همراهکردن آن با جبهه معتقد به همکاري بينالمللي در فقره مسئله ايران باشد. ما براي رسيدن به اين نقطه راهبردي و ورود به مسئله از موضع قدرت، هزينههاي زيادي پرداختهايم و حالا وقت استفاده از امتيازات و ابزارهاي ساختهشده است؛ چه بهتر که اين بهکارگيري تاکتيک مناسب در زمان مقتضي، از موضع قدرت باشد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.