ضرورت فلسفی حقوق حیوانات
کریستین کورسگارد* . ترجمه: کاوه شکیب
این استدلال کانت که هیچ انسانی نباید ابزاری صرف برای تحقق اهداف دیگران باشد حالا جزئی از فرهنگ اخلاقی ما شده است. به بیان ساده، اگر شخصی را برخلاف خیر او در کاری به خدمت بگیرید، کاری که خودش هیچ رضایتی به انجام آن ندارد، از او صرفا بهعنوان ابزار استفاده کردهاید. ولی چنانکه کانت میگوید، هر انسانی در مقام موجودی صاحب عقل خودش یک «غایت فینفسه» است و به همین اعتبار ارزشی ذاتی دارد که اجازه نمیدهد با او چنین رفتاری کنیم. معالوصف، ما انسانها راغب نبودهایم در رفتار با حیوانات دیگری که در این سیاره با ما زندگی میکنند این قید را لحاظ کنیم یا برای آنها چنین ارزشی قائل باشیم. عوضش آنها را خوردهایم، بر روی آنها آزمایش کردهایم، داروهایمان را بر آنها آزمودهایم، با پشم و پوست و پرشان خودمان را گرم کردهایم، برای جابجاییها و انجام کارهای سنگین مثل کشیدن گاوآهن از آنها بهره گرفتهایم، در جنگهایمان به خدمتشان بردهایم، در بوکشیدن بمب و مواد مخدر و ردیابی گمشدهها به کارشان گرفتهایم، برای سرگرمی خود آنها را به جان هم انداختهایم و به مسابقه واداشتهایم، و بالاخره در همراهیشان با زندگی خویش شادی و آرامش جستهایم. این بهرهجوییها تا حد زیادی به بهای قربانیکردن علایق و منافع خود حیوانات بوده است: از طریق اصلاح نژاد انتخابی[1] در ژنتیک آنها دست بردهایم تا با مقاصد ما متناسب شوند، آنها را به کارهایی واداشتهایم که ورای توانشان است، در آزمایشگاهها شکنجهشان کردهایم و در مزارع پرورش حیوان محصورشان کردهایم تا در شرایطی اسفبار عمر کوتاهشان را به آخر برسانند. حتی وقتی هم که از سایر حیوانات «استفاده نمیکنیم» وقعی به حیاتشان نمینهیم و هر زمان کوچکترین مزاحمتی برای ما به وجود آورند لاقیدانه میکشیمشان یا از آن سکونتگاهی که زندگی خودشان و اجتماعشان بدان وابسته است بیرونشان میرانیم. چه چیز میتواند این تفاوت رفتار را توجیه کند: تفاوت میان رفتاری که با سایر انسانها داریم - یا بههرحال تفاوت میان نحوه تفکر ما درخصوص رفتار با انسانها - و رفتاری که با سایر حیوانات داریم؟ استدلال کانت این بود که فقط موجودات صاحب عقل ارزش اخلاقی دارند و ما آزادیم از حیوانات دیگر به هر نحو که دلمان میخواهد استفاده کنیم. خیلیها از این نتیجهگیری ناراضیاند، چون اغلب بر این باورند که اخلاقا درست نیست حیوانی را در معرض قساوتی ناموجه یا ناضرور قرار دهیم. حیوانات - لااقل بسیاریشان - موجوداتی هستند ذیشعور و واجد قدرت احساس که لذت و الم میشناسند و حیات و علایق خاص خود را دارند. اگر برای آنها چنین منزلتی قائل باشیم نباید «بیجهت» به آنها آسیب بزنیم. ولی اگر چنین است چرا با آنها همچون غایات فینفسه رفتار نمیکنیم؟ برخی بر این باورند که حیوانات ارزشی دارند، ولی بههرتقدیر ارزش آدمها بیشتر است. برخی دیگر با استناد به ظرفیتهای عالیتر انسان استدلال میکنند که ارزش زندگی ما بیشتر از ارزش زندگی حیوانات است. در کتاب «مخلوقات همنوع: تعهدات ما در قبال سایر حیوانات» استدلال کردهام که هیچیک از این دعاوی موجه نیست. آدمی از حیوانات دیگر مهمتر نیست، از حیوانات دیگر برتر نیست، حتی از حیوانات دیگر بهتر هم نیست. نه به این دلیل که انسانها با حیوانات دیگر «برابر» هستند، بل به این دلیل که اصلا هیچ مبنایی برای این قبیل مقایسهها وجود ندارد. مبنای این قبیل مقایسهها آن است که طرفین این قیاس تابع ملاکی مشترک باشند، ملاکی که بتوان به مدد آن گفت یکی از طرفین در قیاس با دیگری برتر است. [حال آنکه در این مورد] هیچ ملاک مشترکی وجود ندارد که مبنای چنین مقایسهای قرار بگیرد. بیایید یک لحظه برگردیم به کانت. استدلال او چیزی است شبیه این: من موجودی صاحب عقلام. وقتی حکم میکنم فلان چیز برای من و کسانی که دوست میدارم «خوب» است، آن چیز را چیزی «مطلقا خوب» در نظر میگیرم. یعنی به این نتیجه میرسم که دلیل خوبی برای پیگیری آن دارم، مادام که نه به کسی آسیب برسانم نه در حق کسی ظلمی روا بدارم. بهعلاوه، حس میکنم میتوانم بخواهم که دیگران به پیگیری من برای تحقق آن خیر احترام بگذارند، از این طریق که در کارهای من خللی نیفکنند یا سعی نکنند گزینههای پیشروی مرا دستکاری کنند و حتی در مواقع لزوم مرا در رسیدن به اهدافم یاری برسانند. بهاینترتیب، وقتی بنا میکنیم که اهداف خود را پی بگیریم مجموعهای از وظایف را بر دوش خودمان و دیگران میگذاریم - مجموعهای از قوانین که ما را متقابلا متعهد به احترام و همکاری میکند. این مجموعه قوانین همبسته که ما موجودات صاحب عقل برای یکدیگر مقرر میکنیم ما را در قالب اجتماعی اخلاقی سامان میدهد، اجتماعی که تحت قوانین اخلاقی مشترک غایتی مشترک را پیگیری میکند. کانت این را «قلمرو غایات» میخواند. ما به یکدیگر مقام «غایت فینفسه» میدهیم، مقام مولفان مشترک قانون اخلاقی. کانت بر این گمان بود که حیوانات را نباید «غایاتی فینفسه» دانست، چون نمیتوانند بخشی از این اجتماع باشند. از آنجا که حیوانات موجوداتی خودآیین و صاحب عقل نیستند، نمیتوانند قانون بسازند و پاسخگوی قانون باشند. اما داستان کانت ناقص بود. وقتی من انتخابی میکنم، آن انتخاب را بدل میکنم اولا به قانونی برای خودم مبنیبر اینکه باید هدفی معین را متحقق کنم و ثانیا به قانونی برای دیگران مبنیبر اینکه باید در کار من خللی نیفکنند و چهبسا حتی به من یاری برسانند. اما مقدم بر این تصمیم یک تصمیم دیگر هم وجود دارد: این تصمیم که من و دیگران باید فلان چیز را «خیر مطلق» بدانیم، صرفا ازآنرو که آن چیز برای من یا برای کسی که به فکر او هستم خوب است. در وهله اول، به این طریق است که من ادعا میکنم مقام «غایت فینفسه» را دارم. به صرف اینکه مخلوقی هستم که بعضی چیزها ممکن است برای او خوب باشند و بعضی چیزها بد، ادعا میکنم که خیر مرا باید خیر مطلق دانست. ولی انسان تنها مخلوقی نیست که برای او خوب و بد وجود دارد: این موضوع برای همه حیوانات صادق است. هیچ دلیلی نیست تا آنچه را برای موجودات صاحب عقل خوب است خیر مطلق بشمریم، حال آنکه خیر بقیه حیوانات را نادیده بگیریم یا کماهمیت بشماریم. حیوانات نیز به همین معنا غایات فینفسه هستند. کانت حق داشت که میگفت حیوانات نمیتوانند برای ساختن قوانین جمعی در قلمرو غایات به ما بپیوندند. مناسبات اخلاقی ما با انسانهای دیگر فرق دارد با مناسبات اخلاقیمان با سایر حیوانات. ولی دلیلی داریم که بر اساس آن باید آنچه را برای یک حیوان خوب است خیر مطلق بدانیم و آن هم اینکه آن خیر همانا خیر اوست، خیر مخلوقی که برای او نیز چیزها خوب و بد دارند. برخی شیوههای متفاوت رفتار ما با حیوانات را میتوان بر مبنای تفاوتهایی که میان انسان و سایر حیوانات وجود دارد توجیه کرد - مثلا تفاوت در اینکه برای آنها چه چیز خوب است و چه چیز بد و در برخی موارد، تفاوت در اینکه آن چیز چقدر خوب یا بد است. ولی این شیوههای وحشتناکی که ما درواقع با آنها پیشه کردهایم نوعی قساوت اخلاقی است که ابعادی عظیم دارد و روزبهروز هم گستردهتر میشود. وقت آن رسیده که شیوههای خود را در اندیشیدن به حیوانات و تعامل با آنها از بیخوبن دگرگون کنیم. منبع: مجله پراسپکت * کریستین کورسگارد فیلسوف آمریکایی و استادتمام فلسفه دانشگاه هاروارد و یکی از شارحان شناختهشده فلسفه کانت است. حوزه کار او فلسفه اخلاق است و به ارتباط مباحث فلسفه اخلاق با مباحث متافیزیک، فلسفه ذهن و نظریه هویت اشتغال دارد. آخرین کتاب او سال گذشته با عنوان «مخلوقات همنوع: تعهدات ما در قبال سایر حیوانات» به همت انتشارات آکسفورد منتشر شد. پینوشت: 1. اصلاح نژاد انتخابی یا زادگیری گزینشی (Selective breeding) به فرایندی گفته میشود که در آن انسان به پرورش جانوران و گیاهانی اقدام میکند که صفات بیولوژیکی خاصی دارند. اصلاح نژاد انتخابی در جانوران اهلی انجام میشود.