|

تحلیلی بر زمان‌بندی راهبردی گفت‌وگوها و رخدادهای دیپلماتیک نیویورک

ساسان کریمی*

هفته‌های گذشته سرشار بود از وقایع و لحظات مهم در دیپلماسی ایرانی؛ از مذاکرات تلفنی رؤسای‌جمهور ایران و فرانسه که نشان از جدیت طرفین در پیشبرد گفت‌وگوها به سمت نتیجه‌ای مشترک داشت تا نقطه اوجی با تصاویر و گزارش‌های ملتهب که از نیویورک به دست می‌رسید. در این میان، مواضع ایران در سه سطحِ رفع همه تحریم‌های برجامی از جانب آمریکا برای بازگشت ایران به انجام کامل تعهدات برجامی، بازگشت ایالات متحده به برجام برای گفت‌وگو با این کشور و نهایتا آن چیزی بود که در نطق رئیس‌جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شد: «بیشتر در برابر بیشتر».

آنچه شنیدیم و کوتاه دیدیم، تلاش مکرون برای تقریب مواضع طرفین و احیانا ملاقات یا تماسی در بالاترین سطح بود که البته باوجود موافقت نسبی همه طرف‌ها با طرح چهار ماده‌ای او نهایتا به نتیجه مطلوب در نیویورک نرسید. اما یکی از پرسش‌هایی که به‌تبع این موضع‌گیری‌ها برای مخاطب داخلی به وجود آمد این بود که اگر ایران با رفع تحریم‌ها و بازگشت آمریکا به برجام حاضر به مذاکره است، چرا در ابتدای به‌قدرت‌رسیدن ترامپ و پیش از خروج او از برجام در اردیبهشت سال گذشته که او مکرر به مذاکره‌ای بیشتر اصرار داشت چنین پاسخی داده نشد؟ به بیان دیگر آیا این همان نقطه‌ای نیست که او در یک‌سال‌و‌نیم پیش تلاش می‌کرد ایران را به آن برساند و آیا حالا با گذشت این زمان و تحمل تحریم‌های آزاردهنده است که ایران به چنین امری تن می‌دهد؟ برای آنکه بتوان تحلیلی دقیق‌تر از موضوعات فیمابین ارائه داد لازم است به نکاتی از قبیل آنچه در ذیل مطرح می‌شود، توجه داشت: ‌ آنچه از ابتدا در ذهن و تا حدی نگاه هیئت حاکمه ایالات متحده وجود داشت نگاهی معتمد‌به‌نفس و مطمئن به اراده خود بود؛ موضعی که گرایش رادیکال‌تر در کاخ سفید را به تغییر نظام سیاسی در ایران امیدوار کرده بود و گرایش نزدیک به ترامپ را به تحمیل هر آنچه اراده می‌کند به رفتار و احیانا بستن دست‌و‌پای ایران تحت یک معامله. ‌ در زمان روی‌کار‌آمدن دولت ترامپ و حتی تا اردیبهشت سال جاری، ایران به‌طور‌کامل به تعهدات برجامی خود پایبند بود؛ بنابراین هر آن چیزی که از طرف ایالات متحده یا فراتر از آن، میانجی‌هایی نظیر اروپا مورد نظر بود درباره تعهدات فراتر از برجام و حتی فراهسته‌ای از سوی ایران بود که باید در مقابل قسمتی یا احیانا تمام تعهدات برجامی طرف مقابل انجام می‌شد؛ به بیان دیگر تمام یا قسمتی از همان چیزی که در برجام به دست آمده بود حالا قرار بود مجددا و در برابر هزینه‌ای بیشتر به ایران ارائه شود. ‌ با اعلام ترامپ در سال 96 مبنی‌بر خروج از برجام ظرف چند ماه، اقتصاد ایران شروع به تلاطم کرد. تغییرات نرخ ارز، همکاری‌ها و قراردادهای برجامی با شرکت‌های اروپایی و آسیایی و مؤلفه‌هایی که نشان از وارد‌آمدن فشار به اقتصاد و جامعه ایران بود، در آمریکا و به تعبیری فضای بین‌المللی این تصور را ایجاد کرد که دست آمریکا پر است و اهرم‌های متعددی برای فشار به ایران وجود دارد. این موقعیت البته واردشدن ایران به مذاکره را دشوارتر می‌کرد؛ چرا‌که بر همه این تصور غالب می‌آمد که ضعف و فشار موجب این تن‌دادن شده است؛ موضوعی که حالا با ثبات نرخ ارز، آرامش نسبی اقتصادی و تحریم‌های تکراری آمریکا رسیدن به انتها را گواه می‌دهد. ‌ در آن زمان پروژه‌های سیاست خارجی ترامپ در ابتدای گشودگی بودند: کره شمالی، آغاز تنش‌های تجاری با چین، مسئله افغانستان که رئیس‌جمهور تازه آمریکا تلاش می‌کرد از آن به‌عنوان برگ برنده خود استفاده کند، ونزوئلا که او در اندیشه به‌دست‌گرفتن عنانش بود و دیگر موضوعاتی خردتر که گرچه هیچ‌کدام هنوز به انجام نرسیده بودند، اما در‌عین‌حال به نظر می‌رسید زمان کافی برای پرداختن به آنها وجود دارد. امروز اما موقعیت ترامپ در سیاست خارجی‌اش متفاوت و دستش خالی‌تر است؛ با اخراج مهره‌ای مانند بولتون، ناامیدی از راست‌گرایی افراطی و جنگ‌طلبی او نمایان است و به‌تحقیق، تمام پرونده‌های صدرالاشاره با شکست قطعی یا نسبی مواجه شده‌اند. ‌ تغییر دیگری که در شرایط رخ داده موضوعات مربوط به منطقه است. فارغ از اتهاماتی که ایران، اعراب، اسرائیل و آمریکا به طرف دیگر می‌زنند، دو واقعیت روی زمین قرار دارد: یکی اینکه امروز منطقه در ثبات و امنیت شکننده‌تری نسبت به یک‌‌سال‌و‌نیم قبل قرار دارد و دیگر آنکه به‌وضوح برتری نظامی و استراتژیک ایران‌ -‌لااقل به واسطه جسارت بیشتری که از او دیده شده -است؛ چه به واسطه حرکاتی نظیر توقیف نفت‌کش انگلیسی و از آن مهم‌تر سرنگون‌کردن پهپاد آمریکایی و چه به واسطه دست بالاتری که نیروهای هم‌جهت با او نظیر حوثی‌ها در منطقه و در مواجهه با مدافعان خط سعودی پیدا کرده‌اند. به واسطه همین تفوّق‌های راهبردی و نیز مواردی نظیر تضعیف قدرت سیاسی راست افراطی در اسرائیل و عدم حمایت قاطع ایالات متحده از محور عربستان-امارات در مقابل ایران است که امروز پس از چرخش در سکوت امارات در سیاست خارجی -لااقل در نزدیکی به موضع بی‌طرفی- خود عربستان نیز قدمی به پس و قدمی به پیش می‌رود تا از موضعی تدافعی به تنش‌هایش با ایران پایان دهد: تنش‌هایی که روزی با امید حمایت ترامپ معتمد به نفس آغاز کرده بود. ‌ آخرین و شاید مهم‌ترین تغییری که صحنه امروز نسبت به نیمه نخست زعامت ترامپ دارد، وضعیت خود ترامپ به واسطه ناکامی در پرونده‌های سیاست خارجی، موضوعاتی نظیر استیضاح در سیاست داخلی و از همه اساسی‌تر فرارسیدن کمپین‌های انتخاباتی در آمریکاست؛ موضوعی که سال پیش‌ِرو را برای ترامپ هر روز پرتنش‌تر و راه را هر روز بر او تنگ‌تر می‌کند: امری که هر روز بیشتر او را به نمایش توفیق در رابطه با ایران محتاج می‌کند. آنچه از ابتدا در ذهن بازیگرانی چند در غرب به عنوان توافق جامع مطرح بود و ترامپ به بهانه قصد رسیدن به آن از برجام خارج شد، به‌جز موضوع هسته‌ای شامل موضوعات دیگر اختلاف نظر با ایران است که شامل مسائل منطقه، مسئله موشکی، حقوق بشر، موضوع حمایت از گروه‌های منطقه‌ای موسوم به تروریسم و... بود که در چند مؤلفه اساسا برای ایران خط قرمز محسوب شده و موضع قاطع مبتنی بر عدم مذاکره در باب آنهاست. اما حتی در مواردی که احیانا ممکن است ایران در آینده دور به توافقی متوازن درباره آنها با غرب بیندیشد، نیز الزام اساسی اثبات بهره‌مندی ایران از توافقات و پایبندی طرف‌های مقابل به هر آن چیزی است که به دست بیاید، بنابراین بازگشت به برجام و رفع تحریم‌ها با این استدلال می‌تواند به‌عنوان نوعی بازسازی اعتماد پنداشته شود. طرح «بیشتر در مقابل بیشتر» از جانب رئیس‌جمهور به دو معنی می‌تواند پنداشته شود: یکی تغییرات متوازن در زمان‌بندی‌های داخل برجام و دیگری -که ممکن است در افق دورتر و کم‌رنگ‌تری دیده شود- موضوعات قابل مذاکره دیگر از جانب ایران در مقابل امتیازات فراتر از برجام مانند تحریم‌های اولیه. در این امتداد باید در نظر داشت طرح چهارماده‌ای امانوئل مکرون نه مقصدی برای حل و فصل اساسی مسائل، بلکه بیشتر پیشنهادی برای رفع فوری تنش‌ها بود؛ طرحی که به واسطه عدم اعتماد به آمریکا، طرف ایرانی خود را ملزم به درخواست تضمینی برای اجرای آن دید. چه بسا که ترامپ پس از توافق شفاهی و ورود به جلسه سران 1+5 با ایران در نیویورک، از انجام فوری آن سر باز می‌زد و با دریافت امتیاز انتخاباتی-تبلیغاتی خود دست طرف ایرانی را خالی می‌گذاشت. ‌دانش‌‌آموخته دکترای فلسفه سیاسی از دانشگاه تهران

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.