رؤیای مشروطهخواهان
شرق: بيش از يک قرن از اولين تلاش براي نيل به دموکراسي در ايران گذشته. 113 سال قبل درست در همين روز شاه رنجور قاجار فرمان مشروطيت را امضا کرد و انقلاب مشروطه به پيروزي رسيد. مظفرالدينشاه پاي فرماني را امضا ميکرد که قرار بود منجر به تشکيل مجلس شوراي ملي شود و اختيارات او را محدود کند. شاه بيمار قاجار البته در شرايطي فرمان مشروطيت را صادر کرد که بسترهاي آن از سالها پیش مهيا شده و مردادماه 1285 شمسي نارضايتيهاي عمومي به تحصن عده زيادي از مردم در سفارت انگليس منجر شده بود. در نهايت مظفرالدينشاه فرمان مشروطيت را صادر کرد و انقلاب مشروطه به ثمر نشست. جنبش اما ناکام ماند، چراکه به گواه تاريخنويسان، ملغمهاي از تعارضها و تضادها بود. اين تضادها از درون روشنفکران آغاز ميشد و به اختلاف آنها با روحانيون و طرفداران مشروعه ميرسيد و در مجلس شوراي ملي ظهور و بروز بيشتري مييافت. از سوي ديگر وقوع جنگ جهاني نيز در تسلط بيش از پيش بيگانهها در کشور و در نتيجه بهثمرننشستن انقلاب مشروطه تأثير زيادي داشت. امروز بعد از گذشت يک قرن بازخواني برخي از وقايع مشروطه در ظرف زماني آن روزها هنوز خالي از فايده نيست. به نظر ميرسد سخن از دموکراسي در عصري که حتي در متون روشنفکرانش «آزادي بيان»، تعریف روشنی نداشت، بارها نياز به خوانش مجدد داشته باشد. عصر جديد تاريخ سلطنتي «لهذا در اين موقع كه اراده همايون ما بر اين تعلق گرفت كه براي رفاهيت و امنيت قاطبه اهالي ايران و تشييد مباني دولت اصلاحات مقننه به مرور در دوائر دولتي و مملكتي به موقع اجرا گذارده شود چنان مصمم شديم كه مجلس شوراي ملي از منتخبين شاهزادگان قاجاريه و علما و اعيان و اشراف و ملاكين و تجار و اصناف بانتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشكيل و تنظيم شود كه در مهام امور دولتي و مملكتي و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورده به هيئت وزراي دولتخواه ما در اصلاحاتي كه براي سعادت و خوشبختي ايران خواهد شد اعانت و كمك لازم را بنمايد و در كمال امنيت و اطمينان عقايد خود را در خير دولت و ملت و مصالح عامه و احتياجات قاطبه اهالي مملكت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند كه به صحه همايوني موشح و به موقع اجرا گذارده شود». اين دستنوشته احمد قوام جوان بود که شاه قاجار پاي آن را امضا کرده بود. قوام سالها نخستوزير پهلوي ميشد و نقش مهمي در تحولات ايران بازي ميکرد، اما در آن مقطع در دربار قاجار فقط 29 سال داشت و به واسطه رابطه با شاه و مشروطهخواهان به نوعي پل ارتباطي با دربار محسوب ميشد. دو روز بعد از صادرکردن فرمان مشروطيت، شاه قاجار دستور تشکيل مجلس شوراي ملي را هم صادر کرد. نظام سلطنتي ايران بعد از سالها وارد مرحله جديدي شده بود. هرچند در تاريخ، اين روزها مبناي آغاز مشروطيت است، اما جايي که مشروطهخواهان ايستاده بودند حاصل سالها تلاش بود؛ تلاشي که گروههاي مختلفي، اعم از روشنفکران و روحانيون در آن نقش داشتند و عوامل مختلفي سبب پديدآمدن آن شده بود. بسترها و علل وقوع مشروطه افزايش نارضايتيهای عمومي جامعه از حکومت قاجار در اوايل دهه 80 سال 1200 شمسي به اوج خود رسيده بود. شاهان مستبد و خودکامه، افزايش تسلط کشورهاي بيگانه بر کشور، سفرهاي خارجی شاهان قاجار در عين خاليبودن خزانه و بدهيهاي سنگين خارجي و مشکلات معيشتي و قحطي از جمله مهمترين بسترهاي شکلگيري اعتراضها بود. از سوي ديگر از سالها قبل روشنفکران ايراني به سوي تفکر قانونخواهي حرکت کرده بودند که مهمترين عامل آن شکلگيري ارتباط با خارج از کشور و آشنايي با نظامهاي دموکراتيک بود. شاهان قاجار سالها با سوءاستفاده از اختلافات قومي و قبیلهاي بر نواحي مختلف مسلط بودند، اما اين نوع حکمراني به مرور با شکلگيري و «توسعه مدارس جديد، ايجاد پست و تلگراف در کشور بهعنوان راهي براي انتقال افکار جديد در ميان مردم، انتشار روزنامههاي دولتي و غيردولتي و نشر اخبار ايران و جهان در ميان مردم، گسترش اطلاعات مردم درباره انقلابهاي فرانسه و آمريکا و ديگر کشورهاي جهان، توسعه صنعت چاپ و انتشار آثار بعضي نويسندگان آزاديخواه، بيدارشدن اذهان مردم نسبت به اعمال ناشايست دولت» کارآمدي خود را از دست داده بود. گواه اين مدعا مخالفت ناصرالدينشاه با ساخت مدارس جديد و تدريس علوم نوين بود. اين مخالفت در خاطرات «ميرزاحسن رشديه»، از بنيانگذاران مدارس جديد در ايران آمده است. او بعد از بهنتيجهنرسيدن تلاشها در ايران به ايروان رفت و مدرسهاي داير کرد. شاه در مسير بازگشت از فرنگ شهرت مدرسه رشديه را شنيده بود و به همين دليل براي بازديد به آنجا رفت. او در ملاقات با رشديه از او خواست که چنين مدرسهاي در تبريز داير کند و رشديه هم بلافاصله قبول کرد و همراه با شاه قصد بازگشت به ايران کرد. رشديه در دستنوشته خاطرات خود مينويسد: «شاه در اين شش روز [طول سفر] يا در سر ناهار يا در سر شام مرا احضار فرموده، خاصيت مواد پروغرام مدرسه را ميپرسد. من يک جوان بيتجربه غافل از سياست شاهانه، نتايجي در علم و اطلاع و آگاهي آحاد ملت ميگفتم... مگو که شاه رعيت خود را خوب ميشناسد... يعني مدرسهاي را که در اذهان ملت، توليد آن افکار بکند، صلاح ملک و ملت» نميدانست. با اينهمه مدارس جديد در ايران با تلاشهاي متجددين داير شدند. نقش روشنفکران روشنفکران مشروطه، کار ترقي مملکت را در يک کلام قانون ميديدند. به همين علت تحت تأثير غرب بودند و به همين دليل نيز گاهي محل انتقاد قرار گرفتهاند؛ اما در آن شرايط، روشنفکراني که خارج از ايران بودند به وسيله پست و تلگراف که در کشور ايجاد شده بود، ارتباط مؤثري با داخل داشتند. از برجستهترين اين روشنفکران، ميرزا فتحعلي آخوندزاده بود که مهمترين کتاب انتقادي خود را با عنوان «مکتوبات کمالالدوله» به گفته خودش «در باب حالات و اوضاع ايران و تأثيرات دين اسلام، با نظر حکمت و فيلسوفيت» به قلم درآورده بود. او بر روشنفکران ديگري مانند مستشارالدوله و ملکمخان که راه نجات ايران را در قانون ميديدند، تأثير زيادي گذاشته بود. انديشه روشنفكران اين دوره از چند دهه قبل در صفحات روزنامهها متجلي ميشد و حول محور قانون و قانونخواهي ميچرخيد؛ اما روشنفکر اين دوره از دو سو زير ضربه بود؛ «هم بايد با سانسور و اختناق سياسي حکومت ميجنگيد و هم مراقب مخالفت برخی روحانيون ميبودند. اگر فعاليتهاي فکري و علمي جريانهاي روشنفکري با مخالفت اين جناح روبهرو ميشد، يا حمايت بخشي از روحانيون را به دست نمیآورد، کار از اساس دچار مشکل ميشد». به اين ترتيب، گروه ديگري که در شکلگيري مشروطه نقش داشتند، روحانيون بودند. روحانيون با شبکه منبرها و مساجد تأثير دامنهداري نيز در جامعه داشتند. تأثير و همراهي روحانيون «در جامعهاي که نه احزاب سياسي وجود داشت و نه ميتوانست وجود داشته باشد و نه شرايطي براي تشکيل احزاب و دستهجات فراهم بود، روحانيون با نفوذ و اقتدار بيش از حدي که در دوره قاجار به دست آورده بودند، عملا جرياني بودند که ميتوانستند نقش اپوزيسيون حکومت را به خود اختصاص دهند...». از سوي ديگر، قدرت روحانيون صرفا به قدرت سياسي محدود نميشد؛ چراکه پيش از تأسيس دادگستري، قضاوت در مرافعات مردم در انحصار روحانيون بود. به همين دلايل، پيروزي انقلاب مشروطه بدون همراهي روحانيون در جامعه ايران ممکن نبود. روشنفکران براي جلب اين همراهي، به تطبيق اصول دموکراسي با شرع دست زدند و در اين راه موفق بودند. هرچند عدهاي ديگر از روحانيون با دستگذاشتن بر تضادهاي اين دو موضوع، مشروعه را مطرح کرده بودند؛ اما عمده آنها سعي در تطبيقدادن شرع با مشروطه داشتند. البته بنيان اين کار را روشنفکران گذاشته بودند که سبب تقليليافتن برخي مفاهيم و کوتاهآمدن از اصول نيز ميشد. در مقابل روحانيوني مانند شيخ فضلالله نوري سعي در نشاندادن تناقضهاي مشروطه با شرع داشتند و در اين راه تا تشويق شاه به مبارزه با مشروطهخواهان هم پيش رفتند. مفاهيم امروز در مشروطه براي درک بهتر عصري که مشروطه در آن رخ داد، ميتوان نگاهي به معناي مفاهيم امروزي در آن دوره انداخت؛ دورهاي که هنوز مفاهيمي مانند آزادي بيان که روشنفکران از آن دم ميزدند، بهدرستي شناخته نشده بود. در متون بسياري که از آن دوره در دست است، از آزادي بيان مفهوم امربهمعروف و نهيازمنکر برداشت شده است. از سوي ديگر مفاهيمي مانند «ملت» و «ملي» نيز بهعنوان شريعت و پيروان و حافظان آن به کار رفته است. يا مفهوم دولت در کاربرد اصطلاحي آن، به معناي سلطنت و قدرت حکومت بود؛ «چنين مفهومي، مفهوم مسلط دو واژه ملت و دولت تا آغاز پيدايش انديشه قانونخواهي و مشروطهخواهي نیز بود. حتي در جريان نهضت مشروطه و اندکي پس از اعلان مشروطيت، در بسياري از نوشتهها مفهوم مسلط اين دو واژه همان مفهومي است که پيش از آن در تاريخ ايران از آن استنباط ميشد». اين مفاهيم به مرور و بعد از انقلاب مشروطه در معناي حقيقي خود به کار رفت. وقوع انقلاب در اين فضا، ريشههاي بنيادين و اين عوامل محرک سبب شکلگيري هستهها و انجمنهاي ضدحکومتي در کشور و سرآغاز نهضت مشروطه شد. در اين ميان، انقلاب ۱۹۰۵ روسيه که همزمان با شکلگيري نهضت مشروطه به وقوع پيوست و به تأسيس مجلس «دوما» منجر شد و ورود انقلابيون منطقه قفقاز به ايران نیز در اشاعه تفکر انقلابي در کشور بينقش نبود و براي مردم ايران که بهتازگي جنبش غرورآفرين تحريم تنباکو را پشت سر گذاشته بودند، انگيزه ايجاد کرد. مرحله جدي و تعيينکننده نارضايتيهاي مردمي در ايران، در دوران صدارت شاهزاده عبدالمجيد ميرزا عينالدوله و در ماههاي مياني سال ۱۲۸۴ آغاز شد. تشديد بحران اقتصادي کشور همراه با بيحرمتي عينالدوله به بازاريان، بازرگانان و علماي روحاني سبب تشکيل اجتماعات مردم در مساجد و حرم حضرت عبدالعظيم و درخواست آنان مبنيبر کنارهگيري عينالدوله شد. مظفرالدين شاه بيآنکه عينالدوله را عزل کند، تأسيس «عدالتخانه» را به مردم وعده داد. بيماري شاه و بدانديشي اطرافيانش، اجراي وعده شاه را نه تنها متوقف کرد، بلکه خشونت و تعدي عينالدوله را نسبت به مردم بيش از پيش کرد. اعتراض مردم افزايش يافت و موجب شد عده زيادي از علما و روحانيون، از جمله آيتالله سيدعبدالله بهبهاني و آيتالله سيدمحمد طباطبايي به قم مهاجرت کنند. گروه زيادي از کسبه و بازرگانان تهران نيز در تير ۱۲۸۵ در سفارت انگليس متحصن شده، عزل عينالدوله و بازگشت علما به تهران و بالاخره تأسيس عدالتخانه و قصاص قاتلان مردم و رفع موانع بازگشت تبعيدشدگان را خواستار شدند. شاه عينالدوله را برکنار کرد و فرمان تأسيس عدالتخانه و چندي بعد دستور شکلگيري مجلس شوراي ملي را امضا کرد. مجلس اول و ظهور تعارضها در چنين فضايي انقلاب مشروطه به پيروزي رسيده بود و بايد مجلس شوراي ملي تشکيل ميشد. دستوري که دو روز بعد مظفرالدينشاه امضا کرد و در واقع مکمل فرمان مشروطيت بود، چنين بود: «جناب اشرف صدراعظم، در تکميل دستخط سابق خودمان مورخه ۱۴ جماديالثاني ۱۳۲۴ که صريحا امر در تأسيس مجلس منتخبين ملت نموده بوديم، مجددا براي آنکه عموم مردم از توجهات ما واقف باشند مقرر ميداريم که مجلس مزبور را صريحا دائر نموده و بعد از انتخاب اجزاي مجلس، فصول و شرايط نظام مجلس شوراي ملي را براساس امضاي منتخبين بهطوريکه شايسته مملکت باشد مرتب نمايند که به شرف عرض و با امضاي همايون اين مقصود مقدس صورت پذيرد». طبق نظامنامه انتخابات اولين مجلس شوراي ملي، انتخابات نه بهصورت تقسيمبندي کشور به حوزههاي انتخابي، بلکه براساس جايگاههاي اجتماعي و بهصورت طبقاتي انجام ميشد. کار تدوين نظامنامه انتخابات نيز ازسوی مجلسي مرکب از نمايندگان شاهزادگان، علماي قاجاريه، اعيان و اشراف، مالکين، تجار و اصناف آغاز شد. اين مجلس هفتهاي دو بار در دارالخلافه -ميدان ۱۵ خرداد فعليـ تشکيل جلسه ميداد و پس از ۳۳ روز موفق شد نظامنامه انتخابات را آماده کند و آن را به امضاي شاه برساند. به موجب اين نظامنامه که با ۵۱ اصل در ۱۷ شهريور ۱۲۸۵ تدوين و به تأييد شاه رسيد، ۱۵۶ نماينده انتخاب شدند که ۶۰ نفر از آنان نمايندگان تهران بودند. اولين جلسه مجلس شوراي ملي بدين ترتيب در ۱۷ مهر اين سال تشکيل شد. در همين مجلس بود که اختلافات و تضادهاي مشروطه آشکار شد. دعواي طرفداران شرع و عرف بالا گرفت و اين در ماجراي درگيري سيدعبدالله بهبهاني از مجتهدان مشروطهخواه و نماينده مجلس با احتشامالسلطنه، رئيس مجلس اول، نمود بيشتري پيدا کرد. اين درگيري که شرح آن در متون تاريخي آمده است، موجب صفبندي مخالفان و موافقان شد و اين درست در زماني اتفاق ميافتاد که مجلس از هر سو تحت فشار بود. برای مثال شيخ نوري از مشروعه سخن ميگفت و باعث شده بود تا دعواي مشروطه و مشروعه بالا بگيرد. پايان مشروطه در هشتم دي ۱۲۸۵، اولين قانون اساسي ايران با عنوان «نظامنامه سياسي» مشتمل بر ۵۱ اصل تدوين شد و به امضاي شاه رسيد. اين قانون در حقيقت گزيدهاي از قوانين اساسي کشورهاي بلژيک، فرانسه و بلغارستان بود. اين قانون با امضاي شاه، صورت قانوني يافت. 10 روز پس از اين رويداد مظفرالدينشاه در ۱۸ دي ۱۲۸۵ درگذشت. پس از او محمدعليشاه به قدرت رسيد. او که سوداي استبداد و خودکامگي در سر داشت دو سال بعد با کمک روسيه مجلس را به توپ بست و مشروطهخواهان را به خون کشيد. دوره استبداد صغير اما چندان طول نکشيد و يک سال بعد، يعني در تير 1288 مشروطهخواهان تهران را فتح و محمدعلي شاه را خلع کردند. پس از اين مجلس دوم مشروطه به سرعت تشکيل شد. مجلسي که احزاب از جمله اعتداليون و دموکراتها نقش فعالتري در آن داشتند. اما از سوي ديگر وقوع جنگ اول جهاني سبب گسترش مداخلات قواي بيگانه در شمال و جنوب و غرب ايران شد. اين دوره با کودتاي رضاخان در اسفند 1299 پايان يافت. * در اين گزارش از مطالب سايت تاريخ ايراني و كتاب «مشروطهي ايراني» استفاده شده است.