شکلهای زندگی: بهمناسبت نوزدهمین سالمرگ احمد شاملو
شاملو و آرمانشهر
نادر شهریوری (صدقی)
اراده را میتوان بخشی از وجود آدمی در نظر گرفت که از درون آدمی سر برمیآورد تا جهان بیرون را به اندازه نیروی خویش دگرگون کند. میان اراده و نیرو رابطهای تنگاتنگ وجود دارد؛ زیرا اراده بدون نیرو اعمال نمیشود. بااینحال ارادهکردن همواره معطوف به چیزی است؛ یعنی چیزی را ارادهکردن است که رخ میدهد. اراده در اساس پدیدهای انسانی است، فقط انسان اراده میکند و نه طبیعت و نه حیوانات؛ زیرا کارستانی از این دست به تعبیر شاملو از توان غیرانسان خارج است. شاملو ظهور پرشکوه انسان و ورودش به عرصه هستی و زندگی را چنین بیان میکند: «.../ از بیرون به درون آمدم/ از منظر/ به نظاره به ناظر./ .../ به هیئت پرشکوه انسان/ .../ تا شریطه خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم/ كه کارستانی از این دست/ از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار/ بیرون است»1.
نیچه اراده را نیرویی از درون آدمی و برآمده از همه رانهها و تمایلات انسانی او میداند و نه نیرویی بیرون از او. در تعریفی روشنتر، نیچه اراده را نه چیزی از جنس حس و فکر که در اساس یک شور میداند؛ شوری که درصدد چیرگی است. نیچه ارادهکردن را لذت چیرگی میداند، لذت چیرگی بر ممانعت. به بیانی دیگر، لذت چیرگی نقطه شروع تحقق پروسه اراده است؛ لذتی که با شور و هیجان آمیخته است. بااینحال شور بهتنهایی برانگیخته نمیشود، شور برای آنکه برانگیخته شود و به نیروی مادی به منظور چیرهشدن بدل شود، به مانع نیازمند است. مانع اراده شورمند را تشدید میکند، منظور از مانع چیزی از جنس نیرو است. این نیرو میتواند بزرگتر از نیروی اراده شورمند باشد؛ دراینصورت عضلات اراده برای غلبه بر این نیروی بزرگ فشردهتر میشود، فقط در پی این فشردگی است که گشودگی رخ میدهد تا به آن اندازه که آدمی بتواند جهان عبوس* را به قد و قواره نیروی خویش برش دهد: «جهان عبوس را به قواره همت خود بریدن است/ آزادگی را به شهامت آزمودن است و/ رهایی را اقبال کردن2». تلقی شاملو از آزادی متفاوت از تلقی مرسوم است، هنگامی که شاملو میگوید «آزادگی را به شهامت آزمودن» از آن آزادی سخن میگوید که به شهامت نیازمند است: شهامت روبهروشدن با مانع و توان پشتسرگذاشتن آن. جز این سراشیبی است که به اراده نیاز ندارد و فقط آسانجویان در پی آن روانهاند. با این تعبیر اگر ممانعتی وجود نداشته باشد و سراشیبی باشد که آسانجو را با خود میبرد، آنگاه اراده موضوعیت خود را از دست میدهد و آسانجو مقدر را همان چیزی میپندارد که تغییر نمییابد. این تلقی اگزیستانسیالیستی شاعر از آزادی شباهتی آشکار به تلقی نیچه از آزادي دارد. به نظر نیچه برای آزادی میتوان معیاری در نظر گرفت که براساسآن آزادی را بر میزان مقاومتی که بر آن چیده بایست شد، مورد سنجش قرار داد: کوهنوردی که به قله صعود میکند، آنگاه آزادیاش را تجربه میکند که در طی مسیر با موانع و مقاومتهای گوناگون و سخت روبهرو شود و بتواند بر آنها چیره شود. فقط در این شرایط آزادی کوهنورد ظهور مییابد و صعودش به قله اهمیت پیدا میکند. هنگامی که از ممانعت صحبت میکنیم، از مهمترین و اساسیترین مفهوم بشری یعنی «رنج» صحبت میکنیم. از رنج تاکنون تعریفهای مختلفی شده است؛ اما در سادهترین تعریف رنج را میتوان حسی در نظر گرفت که در مقابل مانع تجربه میشود. با این تلقی «رنج» همواره جزئی جداییناپذیر از زندگی آدمی است؛ زیرا انسانها در زندگی فردی و اجتماعی همواره با ممانعت روبهرو میشوند. ممانعتها در زندگی بشری زیادند؛ از مهمترینشان شکست و مرگ است. اهمیت ممانعتها و تأثیرات آن در زندگی بشری چنان است که منجر به ظهور انواع فلسفههای ایدئالیستی میشود. نیچه میگوید ترس از مرگ آغاز متافیزیک است و به نظرش متافیزیک در اساس تأثراتی است که آدمی در برخورد با مانع و نبود موفقيت در چیرگی بر آن تجربه میکند. براساساین متافیزیک فلسفهای ایدئالیستی میشود که در واکنش به رنجهای اجتنابناپذیر در زندگی پدید میآید. در اساس بسیاری از سنتهای متافیزیکی از ابتدا تاکنون مبتنی بر تفسیر بودایی-افلاطونی- مسیحی از رنج است. آنان رنج را در اساس «شر» میدانند و رهایی از آن را آرمان خود میدانند، جالب آن است که ایدههای متأخر آرمانشهری (یوتوپیا)** نیز آرمانشهر خود را جامعهای توصیف میکنند که در آن از «رنج» اثری نباشد. تلقی نیچه از رنج اما متفاوت است، نیچه رنج را جزئی از اراده و شرط ضرور تثبیت اراده توصیف میکند. به نظر نیچه اگر اراده، خواست چیرهشدن بر مانع باشد، بنابراین مانع- رنج- به عنوان جزئی از «ارادهکردن» ارزش پیدا میکند. شاملو در بسیاری از شعرهای خود همین تعبیر از ارادهکردن را ارائه میدهد. به نظر شاملو «اراده میخواهد همه بازدارندهها و سدهای راه این گسترش و اعتلا را از میان بردارد... این خواست جای هر قانونمندی دیگر را نیز میگیرد»3. مقصود از بازدارندهها و سدها چنانکه گفته شد «رنج» است که با اراده میتوان بر آن فائق آمد. ارادهای که خود را در درخواست چیرهشدن نمایان میسازد. با این تلقی نیچهایِ شاملو، رنج شرط ضرور ظهور و تحقق اراده و جزئی از ارادهکردن به حساب میآید و اراده خود را مدیون رنج میداند. از وجود آن هیچ دلتنگ نیست، «آفتاب از حضور ظلمت دلتنگ نیست»4. اکنون میتوان به اهمیت سرنوشت پی برد. عشق به سرنوشت دقیقا به مفهوم نیچهایاش خواست آدمی- قهرمان- برای روبهروشدن با هر شرایطی است که سرنوشت در مقابلش قرار میدهد. قهرمانان شاملو آسانجو نیستند، آنان به تقدیر تن درنمیدهند و «نواله ناگزیر را گردن کج نمیکنند» بلکه با حادثهها و در پی آن رنجهای پیشرو روبهرو میشوند و حتی در پی آن میروند. گویی نیرویی از درون با حسی از مسئولبودن آنان را به این کار وامیدارد. انسان شاملویی هر لحظه به انتظار حادثه میماند: «خدایا خدایا/ سواران نباید ایستاده باشند/ هنگامی که/ حادثه اخطار میشود» 5. در شعرهای شاملو میتوان ردی از آرمانشهری را یافت، آرمانشهر در اساس طلب جایی است که اکنون حضور مادی ندارد اما روزی فراخواهد رسید. شاملو در بعضی شعرهای خود آن روز را و یا در واقع دنیای بهتر را طلب میکند. از طرفی دیگر شاملو، شاعر شدن است، شاعری که اکنونش به وسیله زمان آینده تعیین میشود. از این جهت شاملو مستعد تفسیرهای آرمانشهری است، آرمانشهری که به تعبیر شاعر در آن «... / هر انسان/ برای هر انسان/ برادری است/ روزی که دیگر درهای خانهشان را نمیبندند/ قفل افسانهای است و قلب/ برای زندگی بس است/ روزی که معنای هر سخن دوستداشتن است» 6. به رغم آرمانشهریبودن شعرهایی از شاملو، او بیش از آنکه شاعر آرمانشهری باشد شاعر انسان است. زیباترین و ماندگارترین شعرهای شاملو در رثای انسان سروده شده است اما نه «همه انسانها» بلکه انسانی که «حاصل ارادهای است که میتواند خود را از عامی مردی به شهیدی بدل کند7».*** شاملو تنها چنین انسانهايي را «رعایت» میکند: «از یاد مبر/ که ما/- من و تو-/ انسان را رعایت کردهایم»8. پينوشتها: * آزادی غیرعبوس ایدهای اگزیستانسیالیستی و سارتری است که آزادی آدمی که سرنوشت خویش را میآفریند ارج مینهد. ** یوتوپیا- آرمانشهر- در اصل واژهای یونانی است که اندیشمند و سیاستمدار برجسته تاموس مور ارائه میدهد. معنی لغوی out opos به معنای هیچستان یا به تعبیر حکیم ایرانی سهروردی ناکجاآباد است. هیچستان را در عین حال میتوان جایی تصور کرد که در آن از «رنج» خبری نباشد. *** اشاره به شعر معروف شاملو که تفاوت قهرمان با دیگران را چنین نشان میدهد: «صدایی بودم من/ -شکلی میان اشکال-/ و معنایی یافتم./ من بودم/ و شدم،/ نه زانگونه که غنچهای/ گلی/ یا ریشهای/ که جوانهای/ یا یکي دانه که جنگلی-/ راست بدانگونه/ که عامی مردی/ شهیدی،/ تا آسمان بر او نماز برد». 1، 4،2، 5، 6، 8) شعرهای شاملو 3، 7) «انسان در شعر معاصر»، محمد مختاری