|

ترجمه کتاب کلاسیک ریموند ویلیامز به فارسی

فرهنگ: دادگاه استيناف بشری

گروه اندیشه: ریموند ویلیامز (۱۹۲۱- ۱۹۸۸) متفكر، ‌رمان‌نويس، فعال سياسي و نظريه‌پرداز ادبي اهل ولز بود. او از شخصيت‌هاي تأثيرگذار در سنت چپ نو است و آثار متنوعي كه درباره فرهنگ، سیاست، رسانه‌های جمعی و ادبیات نوشته سهمي عمده در نقدهای مارکسیستی پس از جنگ جهانی دوم دارد. تنها 750 هزار نسخه از کتاب‌های او در انگلستان به فروش رفته و ترجمه‌های فراوانی نیز از آنها موجود است. آثار او بر مطالعات جديد در حوزه «ارتباطات» و «ماترياليسم فرهنگی» تأثير زيادي گذاشتند. ريموند ويليامز را به‌همراه اى.پي. تامپسون و ريچارد هوگارت از پيشگامان و مؤسسان مطالعات فرهنگي مي‌دانند. اين پروژه در آغاز ابزارى براى تغيير مترقى اجتماعى و در جهت حفظ و صيانت از فرهنگ طبقه كارگر بريتانيا شكل گرفت. دفاع ويليامز و هوگارت از فرهنگ طبقه كارگر، با همه اختلافات، بخشى از پروژه‌اي سوسياليستى بود كه در پي سازماندهي طبقه كارگر صنعتى در پيكار عليه سرمايه‌دارى بود. «فرهنگ و جامعه»، اثر كلاسيك ويليامز بخش عمده‌ای از آنچه را اکنون حوزه اصلی مطالعات فرهنگی به شمار می‌رود، ترسیم می‌کند. اين كتاب اخيرا به قلم اکبر معصوم‌بیگی و نسترن موسوی به فارسي ترجمه شده است. اثر حاضر پژوهشی است كه از طریق ربط‌دادن آثار و نویسندگان مختلف به تکوین و تحول گسترده‌تر تاریخی و اجتماعی اندیشه‌ها و ایجاد ارتباطی میان آنها و فرهنگ به‌مثابه شیوه کلی زندگی و شیوه تفسیر تمامی تجربیات مشترک انساني می‌پردازد. اثر بعدي ويليامز، «انقلاب طولاني»، تحلیل فرهنگ به‌منزله شیوه زندگی را تكميل مي‌كند. او در «فرهنگ و جامعه» و «انقلاب طولاني» نشان مي‌دهد كه نه‌تنها عناصر گذشته‌نگر و آینده‌نگر تاریخی در درون فرهنگ نهفته‌اند و حضور دائمي دارند، بلکه فرهنگ میدان کشمکش و رقابت‌هاي سیاسی متخاصم نیز هست، چنان‌که گروه‌های مختلف تجربه ادغام در درون نظم مسلط یا مقاومت در برابر آن را به نمایش می‌گذارند. رویکرد او به فرهنگ در جهت شناخت این مسئله است که پدیده مذکور با ساختارهای سیاسی و اقتصادی جامعه و تجربه‌های عینی زندگی گره خورده ولی صرفا از طریق آنها تعیین نمی‌شود. ويليامز از انقلابي حرف مي‌زند که بر اثر پیشرفت و تعامل دموکراسی و صنعت و از طریق گسترش ارتباطات پدید می‌آید. منظور ويليامز از فرهنگ، فرهنگ نخبگان نیست بلکه فرهنگی است که در بستر تجربه و فعالیت روزمره جای دارد. در واقع، فرهنگ مورد توجه ویلیامز فرهنگی است که به نقد پیچیده جامعه سرمایه‌داری صنعتی می‌پردازد. مترجمان يادداشتي در شرح مختصر آثار و آراي ريموند ويليامز نوشته‌اند كه در بخشي از آن آمده است: «پس از انتشار فرهنگ و جامعه که در محافل فرهنگی و سیاسی دنیای انگلیسی‌زبان کتابی «مخالف‏خوان» تلقی شد که پیامدهای ضد مدرن و اقتدارطلب اثر بزرگ و تأثیرگذار اف.آر. لی‏وِس، منتقد نام‏آور انگلیسی، سنت بزرگ، را به هماوردی می‏طلبید و با اقبال گسترده روبه‏رو شد، کتاب انقلاب طولانی (1961) را منتشر کرد که در حکم تکمیل و تتمیم فرهنگ و جامعه بود و مفاهیم اساسی آن را بیش از پیش بسط و گسترش می‏داد. ویلیامز خود می‏گوید که ناشر هنگام انتشار فرهنگ و جامعه از او درخواست کرده بود که در پایان کتاب بخشی در توضیح و تبیین واژگان و مفاهیم تازه و بدیع کتاب بپردازد. حاصل کار ویلیامز از این پی‏جویی در ریشه‏شناسی واژه‏ها و مفهوم‏ها در کتاب جداگانه‏ای منتشر شد با عنوان کلیدواژه‏ها (1976) که مترجمان کتاب حاضر به‌زودی برگردان فارسی آن را در دسترس خوانندگان علاقه‏مند قرار خواهند داد». واژگان جديدي كه ويليامز بررسي مي‌كند در واپسين دهه‏های سده هجدهم و در نيمه نخست سده نوزدهم براي نخستين‌بار به کاربرد انگليسی عمومی راه يافتند و معانی تازه و مهمی يافتند. از نظر او، الگویی کلی از دگرگونی در اين واژه‏ها در کار است و اين الگو را می‏توان به‌منزله نوع خاصی از نقشه به کار گرفت که به‌وسيله آن مي‌توان درباره دگرگونی‏های عميق‏تري در زندگی و انديشه تأمل کرد. پنج واژه کليدی عبارت‌اند از: صنعت، دموکراسی، طبقه، هنر و فرهنگ. به‌زعم ویلیامز، دگرگونی‏ها در کاربرد اين واژه‏ها در دوره حساس کنونی گواهی است بر دگرگونی کلی در راه و روش‏های ويژه انديشيدن ما درباره زندگی عمومی‌مان، به عبارت دیگر، اندیشیدن درباره نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سياسی‏مان، هدف‏هایی که اين نهادها برای تجسم آنها در نظر گرفته شده‏اند و سرانجام اندیشیدن درباره روابط با اين نهادها و هدف‏های فعاليت ما در يادگیری، آموزش و هنرها. نخستين واژه مهم صنعت است. دوره‏ای که طی آن کاربرد صنعت دگرگون می‏شود دوره‏ای است که اکنون آن را انقلاب صنعتی می‏ناميم. صنعت پيش از اين دوره به يک صفت انسانی خاص اطلاق مي‌شد که می‏توان آن را به «مهارت، سخت‏کوشی، پشتکار و جدیت» تعبیر کرد. اين کاربرد واژه صنعت همچنان دوام می‏آورد. اما در واپسين دهه‏های سده هجدهم صنعت به‏معنای جديدي نيز اشاره مي‌كند، این‌بار صنعت به‌صورت اسم‌جمعی برای نهادهای فراورنده و توليدی ما و نیز برای فعاليت کلی اين نهادها درمی‏آيد. انقلاب صنعتی كه نخستین‌بار نويسندگان فرانسوی در دهه 1820 به کار بردند و رفته‏رفته در جريان اين سده مورد پذیرش نويسندگان انگلیسی نيز قرار گرفت، آشکارا بر الگوی قیاس با انقلاب فرانسه در 1789 شکل گرفته است. همچنان‏که آن انقلاب، فرانسه را دگرگون ساخت اين انقلاب نيز انگلستان را دگرگون کرد. دومین واژه مهم دموکراسی است که از روزگار یونانيان به‌منزله اصطلاحی برای «حکومت مردم» شناخته شده است، اما فقط در زمان‏ انقلاب‏های آمريکا و فرانسه به زبان انگلیسی عمومی راه می‏یابد. تاريخ واژه سوم، یعنی طبقه، را در مهم‏ترين مفهوم مدرن آن می‏توان تا حدود 1772 پی‌گرفت. پيش از اين تاريخ کاربرد عادی لفظ طبقه، در زبان انگلیسی، به دسته يا گروهی در مدرسه‏ها و کالج‏ها اشاره داشت: «مکتب‏‏های معمول در منطق و فلسفه». تنها در پايان سده هجدهم است که ساختار مدرن طبقه به مفهوم اجتماعی آن رفته‌رفته شکل می‏گیرد. واژه چهارم، هنر، از جهت الگوی دگرگونی به‌طرز چشمگیری همانند صنعت است. هنر در آن زمان از مفهوم اصلی خود که ناظر بر صفتی انسانی، يعنی «مهارت»، بود به‌صورت نوعی نهاد، مجموعه فعاليت‏هایی از يک سنخ معين، پديدار شد. پيش از آن هر هنری عبارت بود از نوعي مهارت انسانی اما اکنون هنر بر گروه خاصی از مهارت‏ها، «هنرهای خلاق» يا «تخیلی» دلالت داشت. واژه پنجم، فرهنگ، نیز در همان دوره حساس دستخوش دگرگونی می‏شود. پيش از اين دوره، فرهنگ در وهله نخست به معنای «گرايش به رشد طبيعی» و سپس به معنای فرايند پرورش انسان بود. اما کاربرد دوم که معمولا به معنای پرورش چیزی بود، در سده نوزدهم به فرهنگ چونان فرهنگ، یک «شئ فی نفسه»، دگرگونی پذیرفت. اکنون فرهنگ نخست به معنای «حالت يا عادت کلی ذهن» گرفته می‏شد که دارای روابط تنگاتنگی با مفهوم کمال انسانی بود. دوم، به معنای «حالت کلی بالندگی فکری در جامعه» بود. سوم، به معنای «مجموعه کلی هنرها» بود. چهارم، اندکی بعد در همين سده، فرهنگ به معنای «شيوه کلی زندگی، خواه زندگی مادی، عقلی، و خواه معنوی» بود. از نظر ويليامز، واژه‏ای که بيش از واژه‏های دیگر این روابط را در‌بر می‏گیرد فرهنگ است، با همه درهم‏تافتگی این مفهوم و ارجاع آن. هدف کلی او در اين کتاب اين است که این مفهوم درهم‏تافته را توصیف و تحلیل کند، و شرحی از شکل‏گیری تاریخی آن به دست دهد. اما به‌دليل گستره ارجاع مفهوم فرهنگ او در مقدمه لازم مي‌داند که از آغاز پژوهش خود را بر پایه‏ای گسترده استوار سازد: «در اصل قصد داشتم که دقیقاً خود را در چارچوب فرهنگ محدود نگه دارم ولی هر قدر اين مفهوم را دقيق‏تر بررسی کردم، دريافتم که بايد حيطه‏ی وظایفم را فراخ‏تر بگیرم زیرا آنچه در تاریخ اين واژه، در ساختار معناهای آن، دیدم جنبشی پهناور و کلی در انديشه و احساس است. اميدوارم بتوانم این جنبش را به تفصیل بازنمایم. به طور فشرده، می‏خواهم پيدايش فرهنگ را به منزله يک انتزاع و يک مطلق نشان دهم: پيدايشی که، به راه ‏و روشی بسيار پيچيده، دو پاسخ کلی را در هم ادغام می‏کند. نخست، به‌رسمیت‌شناختن جدایی عملیِ فعاليت‏های اخلاقی و فکری معينی از انگیزه به پيش‏راننده نوع جدیدی از جامعه؛ دوم، تأکید بر اين فعاليت‏ها، به‌منزله دادگاه استيناف بشری، که باید روندهای داوری اجتماعیِ عملی را برقرار سازد و با این همه خود را به عنوان گزينه‏ای تسکین‏بخش و مایه تجدید قوا عرضه کند.» از نظر ويليامز پرسش‏هایی که اکنون در مورد معناهای واژه فرهنگ مطرح است، به طور مستقیم زاده دگرگونی‏های تاریخی بزرگی‌اند که دگرگونی در صنعت، دموکراسی و طبقه به سیاق خود آن را نشان می‏دهند و دگرگونی‏ها در هنر پاسخی دقيقا مرتبط با آن‏ پرسش‏ها به شمار می‏روند. گسترش واژه فرهنگ در حکم سندی است درباره شماری از واکنش‏های مهم و مستمر به اين دگرگونی‏ها در زندگی اجتماعی، اقتصادی و سياسی، و به خودی خود ممکن است آن را نوعی نقشه‏ خاص دانست که به واسطه آن می‏توان به کاوش در ماهیت دگرگونی‏ها پرداخت. كتاب «فرهنگ و جامعه» ابتدا در سال 1958 منتشر شد و حدود یک‌ربع قرن بعد ويليامز مقدمه‌ای بر چاپ 1983 نوشت. در بخش نخست كتاب، او برخی متفکران قرن نوزدهم را بررسی مي‌كند که بسیاری از آنها برای خواننده آگاه آشنا هستند، اما او معتقد است روابط‏شان،‏ و معناهای خاص‏شان، را از این ديدگاه ‌مي‌توان در پرتوی متفاوت نگریست. او سپس و به اختصار بيش‏تر به نويسندگان معينی در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بیستم مي‌پردازد که از دید او نوع خاصی از دوره فترت را شکل می‏دهند. سپس، در بخش سوم، در کوششی برای آنکه ساختار معناها و زبان مشترک در اين مسائل را کاملا معاصر کند، به بررسی برخی نویسندگان و متفکران قرن بيستم می‏پردازد. سرانجام در بخش نتيجه‏گیری، حکم خودش را درباره جنبه‏ای از این تجربه مشترک اقامه می‏کند، در واقع نه به عنوان حکمی درباره سنت بلکه به‌منزله کوششی برای گسترش این حکم در جهت معناها و ارزش‏های معین.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.