ایران و آمریکا بعد از ماجرای پهپاد
دیپلماسی سخت
ساسان کریمی*
هرچند به گواه تاریخ رخدادها گاه اهمیت تعیینکنندهای در روابط بین کشورها داشتهاند اما به دلایل متعدد تنشهای جاری میان ایران و ایالات متحده را نباید معطوف به رخدادها تحلیل کرد. زیرا به نظر میرسد همه چیز به غایت تحت کنترل اطراف این ماجراست. بنا بر این موضوع، به جای تمرکز بر رخدادها بايد گرایشهای مختلف را در این موضوع ردیابی و پایش کرد. اوج رخدادهای مؤثر میتوانست هدفقراردادن پهپاد آمریکایی توسط ایران باشد. اما حالا که این رخداد به هر علت با واکنش متقابل آمریکا مواجه نشده، ایران در وضعیت متفاوتی با گذشته قرار دارد که لازم است درباره چگونگی بهرهبرداری از آن و خطرهای احتمالی دقیقتر اندیشید. ترامپ مانند هر کس دیگری در کنار پرداختن به مسائل آمریکا به مثابه یک کل واحد، به مطامع خود نیز که مهمترین آنها در حال حاضر انتخابات 2020 است، نگاه میکند. امری که ممکن است با توجه به ویژگیهای شخصی ترامپ بیش از هر سیاستمدار دیگری بر او مؤثر باشد و در او عریان. او در روند دو سال گذشته راههای مختلفی را برای مواجهه با ایران آزموده است: اخطار، تعویق، تهدید، تحریم، تطمیع، فرستادن پیام و به تازگی خونسردی. برخورد او با ایران نیز مانند اغلب موضوعات اساسی روی میز او میتواند هم فرصت و هم تهدیدی برای انتخابات پیشرو باشد: تنش بیش از حد و احیانا آغاز مقابله نظامی احتمالا پایگاه رأی او را تضعیف خواهد کرد ولی اتهام بیعملی و ضعف در مقابل ایران نیز برای او تهدید محسوب ميشود، بنابراین او به محض خارجشدن از محدودهای به میانه، ممکن است دست به هر عملی بزند: از تعلیق تحریمها تا اقدام نظامی. همه آگاهاند که خط درونحاکمیتی دیگری نیز در ایالات متحده وجود دارد؛ خطی که اگرچه خط جنگ است اما قدرت مطلق را در آمریکا ندارد و برای هر عملی نیازمند جلب نظر رئیسجمهور است. منافعش لزوما بر منافع ترامپ منطبق نیست، به اندازه ترامپ نگران انتخابات نیست و شاید حتی برد انتخابات را نیز در گرو استثنائیکردن شرایط ارزیابی میکند. این خط در تلاش است تا به هر شکل که هست - صحنهسازی، تبلیغات یا زمینهچینی برای تحریک ایران - زمینه را برای «مشروعیتزدایی» از ایران فراهم کند. بدیهی است كه ایران بايد حتی در واکنشهایش به موضوع برجام یا اعمال امنیتی و حفاظت از تمامیت ارضی کشور از دادن بهانه به دست ایشان تا حد ممکن خودداری کند. از طرف دیگر اگرچه ایران سنتا دارای دو گرایش سیاسی است که اتفاقا یکی از محلهای مهم اختلافشان سیاست خارجی نظام بوده، اما با پیشرفتن سیاست فشار حداکثری آمریکا این دو گرایش در فقره سیاست خارجی به یکدیگر نزدیک شدهاند و دو هدف را کمابیش دنبال میکنند: در کوتاهمدت به دنبال بهحداقلرساندن فشارهای اقتصادی و تحریمی علیه خود و در درازمدت احتمالا به دنبال تثبیت مواضع و جایگاهشان در منطقه و جهان. محدودیتهای ایران اما از یک جهت قرارداشتن در فشارهای تحریمی و از جهت دیگر اتخاذ تصمیماتی مرضیالطرفین است که نه به وادادگی و بیعملی تعبیر شود و نه آنقدر تندروانه قلمداد شود که مشروعیت بهجامانده از برجام را از چهره کشور بزداید و اطراف دیگر این معادله را به یکدیگر نزدیک کند. از این رو به نظر میرسد تصمیم ایران بیشتر بر انجام اعمال با پشتوانه حقوقی متمرکز است به طوری که هر مسیری که برای پیشرفت حوادث ايجاد شد، ایران به لحاظ حقوقی دست بالا را داشته باشد. در عین حال گرایشی نیز در این میان قابل تشخیص است که اگر ایران بتواند بیهزینه و با پیشبرد امور با استفاده از نقطه ضعف انتخاباتی ترامپ و اختلاف میان گرایشهای فوق مرز تحمل خود را سختگیرانه تعیین كند، هم هزینه خروج آمریکا از برجام را نزد دیگر اعضای آن و نیز جامعه جهانی بالا میبرد و هم در ادامه دست بازتر و امتیازات بیشتری را برای ورود به هرگونه توافق مستقیم یا با واسطه خواهد داشت. در این میان ایران باید توجه کند که: رفتارهای هرچند حقوقی ولی در مغایرت با افکار عمومی جهان را در دستور کار قرار ندهد. چراکه وجهه مشروع امروز ایران در صحنه جهانی در مقابل آمریکایی که نه تنها از برجام که از بسیاری دیگر از توافقات بینالمللی خارج شده نباید به واسطه یک اشتباه از بین رود. امر سیاسی امر قدسی نیست: همانطور که در پرونده هستهای تا پیش از مناظرات ریاستجمهوری تفکری مبتنی بر مذاکره معنادار (در مقابل قرائت بیانیه) متصور نبود و صرفا با اظهارات دکتر ولایتی و دکتر روحانی در مناظرات این موضع به رسمیت شناخته و طرح عمومی شد. باید دانست که البته اگر نه همه ولی نوعا بر سر بسیاری منافع میتوان مذاکره و امتیازاتی را ردوبدل کرد. برای مثال اکنون که شرایط با دیپلماسی فاعلانه ایران و رخداد پهپاد به سود ایران تفاوت شگرفی کرده است، شاید بتوان به گزینه جدیگرفتن میانجی و نوعی رابطه غیرمستقیم در شرایطی شکه ایران از موضع برتر در آن وارد شده است، فکر کرد. به طوری که حتی شاید بتوان از خلال تحمیل آنچه مذاکرهناکردنی است و ارائه امتیازاتی که صرفا برای امتیازسازی جمعآوری شدهاند فشارها را از سر کشور برداشت. اگر قرار است ایران میانجیان را برای کاهش تنش در منطقه از یک سو و کاهش فشار بر ایران از سوی دیگر بپذیرد، ابتدا بهتر است هم در وجه عمومی و هم بیشتر خصوصی به اقلی از نتایج دست یافته باشد. چراکه رفتوآمد میانجیان ناکام در بلندمدت، ایران را به جای آمریکا در موقعیت انزوا قرار خواهد داد. هدف را در میانه راه گم نکند (ازبینبردن فشار تحریم و تهدید). نباید احیانا با تکاپوی دیگرانی مانند اروپاییان مدام سطح توقعات خود را بالا برد. چراکه حفظ روابط و همراستاکردن منافع ایران و اروپا با یکدیگر از جمله مواردی است که آسان به دست نیامده. اگر کنشهای ایران برای بالابردن هزینه ترامپ در خروج از برجام از حد معینی فراتر رود به سود ترامپ خواهد بود که پاسخ ایران را به زبان سخت دهد. چراکه در غیر این صورت او نیز نخواهد توانست در مقابل استدلالات خط جنگ و نیز احیانا بخشی از افکار عمومی بسیجشدهشان که او را به برخورد نظامی با ایران ترغیب میکند دوام آورد و شاید از آن نقطه به بعد او موفقیت خود در انتخابات را در گرو این مواجهه تشخیص دهد. بنابراین و با استدلالی که در صدر اشاره شد، در شرایط حاضر ایران برای هرگونه تعامل (حتی غیرمستقیم ) دست بالاتر را دارد. پس با تفکر واقعگرایانه باید به موضوع پرداخت و تصمیم را طوری گرفت که با گذر زمان از مشروعیتزدایی چهره کشور و تعبیر آن به «عدم همکاری» جلوگیری کرد. باید برای هر دیالوگی امتیازهایی ساخته شود که بهترین آنها بنا بر هر علتی امروز در دستان ماست. *دانشآموخته دکترای فلسفه سیاسی دانشگاه تهران
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.