سناريوهاي پيشروي ايران و آمريكا تا ۲۰۲۰
اختيار تام
ساسان کريمي*
موضوع روابط خارجي ايران و چالشهاي اوجگرفته ميان ايران و آمريكا تا حدي فراگير و عمومي شده است که ابعاد آن در افکار عمومي خود يکي از مؤلفههاي عمده محاسبات مربوط به آن به شمار ميرود. ازاينرو با توجه به وجود انواع رسانههايي که شايد بيشتر از ديگر ملل مورد استفاده برخط و لحظهاي ايرانيان قرار دارند، هر روز خيابان و معابر عمومي مانند کانالهاي فضاي مجازي عرصه تحليلها و اخبار و پرسشهايي دراينباره هستند.
توليدکننده سياست نخبگاناند و فضاي عمومي عمدتا مصرفکننده آن. بر اين مدار است که رويکارآمدن دولتهاي مختلف در نقاط مختلف جهان به طور واقعي روي سياست خارجي آن کشور با ديگران تأثيرگذار است. هرچند که سياستمداران و ديپلماتها همواره بايد خود را درباره مسائل داخل کشورهاي ديگر خونسرد و بينظر جلوه دهند؛ اما واقعيت غير از پروتکلهاست. در مسئله معطوف به برجام و بهویژه روابط ايران و ايالات متحده نيز جريانهاي داخلي سياست طرفين و حتي افراد تعيينکنندهاند: همانطور که اگر جمهوريخواهان افراطي در آمريكا بر سر کار نميآمدند، اين کشور از برجام خارج نميشد، در ايران هم اگر جناحي از جريان مقابل دولت را در اختيار داشت، قاعدتا بازي را به شکل ديگري درآورده بود. درعينحال بايد گفت که معادلاتي که دولت حاضر در آن بازي ميکند، واجد ابعاد گوناگوني است: بهتازگی وزارت خارجه و شخص ظريف از رخوت تحميلياش (پس از خروج آمريكا از برجام) خارج شده و با مأموريتي تازه به دوران فعال خود بازگشته است: وزير خارجه به جز سفرهاي دائمي و براساس روال خود، در دو ماهي که از سال جديد کاري ميگذرد، ضمن کنترل ديپلماتيک واکنش ايران فعاليت جديدي آغاز و فضاي تازهاي را ايجاد کرده که ابتکار عمل را به دست گرفته است. بهطوريکه در هفتههاي گذشته ظريف را در سلسله سفرهاي متوالي ديدهايم که ميتوان ابعاد زير را براي آن در نظر گرفت: آمريكا: با سفر به نيويورک و ملاقاتهايي با سياستمداران دموکرات و لابيهاي اطراف آنها و نيز مصاحبههاي گوناگون با رسانههاي درجه اول آمريكا ظريف موفق به ساخت فضايي جديد در سياست داخلي آمريكا شد که بهمرور و با گذشت چند هفته تأثير آن را در تزلزل ترامپ ميتوان ديد: تزلزلي که در مواضع و رابطهاش با حلقه اول اطرافيانش است. ترامپ با دريافت خبرهاي درزکرده از ارتباطات تيم ظريف با دموکراتهاي کنگره و لابيهاي مؤثر اطرافشان موقعيت انتخاباتي خود را بيشازپيش در تهديد ديده و تعريف جديد «تيم B» از سوي ظريف موجب فتح باب جديدي در محاسبه هزينههاي تحميلي مثل جان بولتون براي او شد. نخستين واکنش رئيسجمهور آمريكا را به اين سفر ميتوان تقاضاي او براي سفر ناگهاني رئيسجمهور سوئيس به واشنگتن دانست. همسايگان: بخش ديگري از اين سفرها، زمينهسازي و تحکيم روابط با همسايگاني نظير پاکستان و عراق بود که به طور بالقوه ميتوانند نقش مهمي در موضوع کلان حال حاضر سياست خارجي ايران ايفا کنند. ضمن آنکه سفر کوتاه و ناگهاني يوسف بن علوي به تهران و سفر عراقچي به خليج فارس را نيز ميتوان مکمل محور عربي اين تحولات ارزيابي کرد. شرکا: وزير خارجه در سلسله سفرهاي محاسبهشده به کشورهايي مانند روسيه، هند و چين رفت که عمدتا تأثير و تأثر عمدهاي با موضوع برجام، تحريم و نفت و نيز هرگونه مذاکره احتمالي دارند. ژاپن: حالا با سفر ترامپ به ژاپن و مواضع جديد او درباره ايران، سفر قريبالوقوع شينزو آبه به تهران با ابعاد متفاوتي از گمانهزنيها همراه شده و بيش از همهچيز لحن متفاوت ترامپ در ژاپن حدسهاي پيشيني را که درباره ميانجيگري ژاپن به گوش ميرسيد، تقويت کرد؛ اما تجربه تاريخ ديپلماتيک عمدتا اجازه نميدهد که از چنين ميانجيگريهايي که به مرکز توجه تبديل شدهاند، بتوان انتظار بيش از حد داشت؛ بلکه اينگونه اتفاقات نوعا در نقطهاي ميافتند که کسي انتظارشان را ندارد. آنچه در حال رخدادن است، يک ميانجيگري عمده و مؤثر در کوتاهمدت نيست؛ بلکه با توجه به موقعيت طرفين در سياست داخليشان بايد در ظرف زماني ميانمدتتري ارزيابي شود: ترامپ با توجه به قريبالوقوعبودن پويش انتخابات ۲۰۲۰ که اولويت نخست اوست و با نااميدي از نتيجهبخشبودن فوري سياست فشار حداکثري، تا نقطهاي خاص هر روز بيشتر حاضر به امتيازدادن خواهد بود؛ بهطوريکه حتي ممکن است با تغييراتي غيرمحتوايي حاضر به بازگشت «موقتي» به برجامي «غير اوبامايي» شود؛ اما اين روند با عبور از آن نقطه و «گذشتن آب از سر» ناگهان متوقف خواهد شد؛ چراکه او يا بازنده انتخابات است که موضوع منتفي است يا برنده که ديگر دليلي براي امتيازدادن نخواهد ديد. ايران اما در انتهاي مسير اين ديپلماسي فعال و مقاومت کنشگر، دو انتخاب عمده دارد: يک انتخاب، سرمايهگذاري بر دموکراتهاي آمريكاست که با عدم ورود به مذاکره با ترامپ احتمال توفيق آنها را در انتخابات ۲۰۲۰ (يا حتي نوعي استيضاح) بالا ببرد و درمقابل، از آنان وعده بازگشت به برجام را دريافت کنند. انتخاب ديگر اما بردن فشار سياسي تا آستانه نقطه معناداري معامله با ايران است که در لحظهاي که بيشترين فايده را براي انتخابات ترامپ دارد، ناگهان با گرفتن امتيازات عمده، به نفع او چرخش کند و بهجاي دموکراتها با تيم ترامپ وارد معامله برد- برد شود: ايران بازگشت به برجام و لغو تمامي تحريمها را دريافت ميکند و چهبسا بتواند امتيازات درخواستياش را تا تصويب برجام در کنگره نيز توسعه دهد و ترامپ نيز درمقابل با ورود ايران به مذاکره، انتخابات خود را با احتمالي بالاتر تضمينشده مييابد. انتخاب دوم ايران چند مزيت نسبي دارد: معامله با گرايش راستتر و افراطيتر همواره داراي ثبات بيشتري است، چراکه از يک رئيسجمهور ليبرال- دموکرات توقع بسيار کمتري ميرود که توافق موجود کشورش با غير را لغو کند تا از يک رئيسجمهور افراطي. شايد بتوان با دادن امتيازات شکلي در برجام از اتحاد نادر ميان اکثريت کنگره با کاخ سفيد استفاده کرد و تفاهم تازه را به تصويب کنگره رساند و اين خود تضميني ديگر بر اجرائيبودن آن است. انتخاب مجدد ترامپ بزرگترين انگيزه رقباي منطقهاي ايران نظير عربستان و اسرائيل در پذيرش هرگونه تعامل ميان ترامپ و ايران است، چراکه در غير اين صورت، باخت جمهوريخواهان در انتخابات ۲۰۲۰ آسيب هرچه بيشتري را به منافع رژيمهاي مذکور وارد خواهد آورد. شايد بتوان چه بهعنوان پيششرط و چه بهعنوان دستاورد، با اين سياست، اطرافيان افراطي ترامپ مانند بولتون و هوک را از حيز انتفاع خارج کرده و حلقه نزديک او را براي ادامه زعامتش متعادلتر کرد. با وجود کانديداهاي کنوني دموکراتها، احتمال برد آنان در انتخابات پيشرو چندان زياد نيست و شايد راه دوم امنتر و نقدتر باشد. البته در اين صورت نيز بايد نکاتي را در نظر آورد: اين دو بازي تا نقطه مذکور عينا مطابقاند: ترامپ بايد تا حد زيادي در احساس «اميدواري نامطمئن» باقي بماند و براي رسيدن به نقطه مطلوبش آمادگي بيشتري را در دادن امتيازهايي در قالب پيششرط مذاکره پيدا کند. زمان تا نقطه خاصي به ضرر ترامپ پيش ميرود، چراکه ايران تلاطمهاي اقتصادي و سياسي مربوطه را همين حالا تجربه کرده است و در زمان يکساله پيشرو چيز زيادي به ضرر او پيش نميرود. در اين مذاکرات هدف، اهميت کليدي ندارد و در نتيجه ورود به مذاکره فاز اصلي و طولاني آن است و طول مذاکره صرفا مطابق پروتکل پيش خواهد رفت، چراکه براي ايران پيششرطهاي مذاکره و براي ترامپ اصل مذاکره، هدف واقعي است و از سوي ديگر به محض ورود به مذاکره، ترامپ به مقصود انتخاباتياش رسيده است و در آن لحظه ايران نيز بايد منافع موردنظر خود را نقدا دريافت کرده باشد. مخفي نگاهداشتن مذاکره با ترامپ به واسطه شخصيت او و نيز نيازش به «خبر مذاکره با ايران» بسيار دشوار است. در چنين طراحي، دستگاه ديپلماسي نهتنها بايد اقتدار و اختيار تام، بلکه تمام توان سياست داخلي را در پشتسر خود داشته باشد، چراکه بيشترين ضربه را در ظرافتهاي ديپلماتيک، ضعف نماينده به او خواهد زد؛ بهطوريکه طرف مقابل فکر کند فرستاده يا بازيگر مقابلش از اختياراتي که در موردشان سخن ميگويد برخوردار نيست و اين موجب جدينگرفتن او خواهد شد. يادمان باشد که کارگزار سياست خارجي بايد تمام توانش را در مواجهه با طرف مقابل خود به کار ببندد و تا حد ممکن نگران پاسخگويي به پرسشهايي خرد براي هر شام کاري و ملاقاتي نباشد که از سادهترين ابزارهاي يک ديپلمات است. *دانشآموخته دکتراي فلسفه سياسي دانشگاه تهران
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.