|

حمله به مترجم به بهانه‌ نقد ترجمه

مسعود خوشابی

وقتی چشمم به عنوان «نقد ترجمه نظریه رمان، اثر گئورگ لوکاچ ، ترجمه حسن مرتضوی» در صفحه اندیشه روزنامه «شرق» در تاریخ 15/2/97 افتاد، خوشحال شدم که یک مترجم اثری از مترجم دیگری را که نسلی با او فاصله دارد، نقد کرده است ‌و از این رهگذر چه بسیار خواهم آموخت‌‌، ولی ستون اول از هشت ستون وسط روزنامه را که خواندم متوجه شدم هدف نقد اثر نیست بلکه، به سیاق مألوف، منکوب‌‌کردن مترجم اثر است. ناقد به‌‌زعم خود هر لغزشی، بی‌‌دقتی‌ای‌‌، خطای بخشودنی‌ای، بی‌‌ذوقی‌ و شتاب‌زدگی را در ردیف خطایی نابخشودنی، پاراگرافی مغلوط‌‌، ‌‌جمله‌‌ای عجیب و مخدوش، انواع اغلاط‌‌، قرار داده همگی را با یک چوب نواخته است‌‌. از زیروبم کار ترجمه اطلاع دقیقی ندارم‌‌،‌‌ ولی در این حد می‌دانم وقتی مترجمی اظهار می‌کند، مبنای ترجمه نسخه فرانسوی اثر است که با نسخه انگلیسی آن مقایسه شده است‌‌، منظور این است ابهاماتی که در متن فرانسه ظاهر می‌‌شده با مقابله رفع‌‌و‌‌رجوع کرده است. بعید می‌‌دانم به‌لحاظ اصولی صحیح باشد که کتابی را که از فرانسه ترجمه شده است، با قیاس با ترجمه متن انگلیسی‌اش بتوان محک زد‌‌. مترجم در یادداشتش بر کتاب در سال 1381 نوشته در ترجمه اثر به زبان‌های فرانسه و انگلیسی «در مواردی عبارات در دو متن کاملا با هم متضاد بوده‌‌، گاهی جمله‌‌ای جا افتاده که در ترجمه دیگر آمده و برعکس گاهی نامی به غلط آمده یا اشتباه درج شده‌‌، گاهی در درج تاریخ‌ها اشتباهات فاحشی شده و خلاصه شلختگی دو مترجم چشمگیر و شاید بتوان گفت نادر است». همین‌‌جا بهتر است تکلیفمان را با دو لغت «شلختگی» و «نادر» روشن کنیم‌‌: نخست، آیا وظیفه مترجم بوده است که ادعایش را برای خواننده ثابت کند و با ذکر موارد چه بسا عدیده و فنی او را در جریان بگذارد؟ دوم، یا نه با مقابله با متن آلمانی و سایر منابع، اشکالات را در حد توان برطرف کند و صرفا بر مجموعه برشمرده عنوانی بگذارد. مترجم راه دوم را برگزیده: عنوان انتخابی: «شلختگی چشمگیر و شاید نادر»... و بدین ترتیب قریب 18سال پیش همین‌جا بزرگ‌ترین اشتباه را مرتکب شده است و سزاوار این بوده با ناقد فعلی مشورت می‌‌کرده و عبارت بهتری برای بی‌توجهی‌‌های دو مترجم انتخاب می‌‌کرده تا چنین سخت مورد شماتت ناقد قسم‌‌خورده به اعتبار مترجم انگلیسی قرار نمی‌گرفت ‌و مهم‌تر از آن علت‌العلل این جرم سنگین در تعجیل وی در امر ترجمه ارزیابی نمی‌‌شد و بدتر از همه ناقد پا را فراتر از این نمی‌گذاشت که در تجسسش علت این شتاب‌زدگی را «عزم جزم مترجمی برای به‌پایان‌رساندن و به‌بازار‌رساندن کتاب» قلمداد فرمایند. ‌از ناقد اثر انتظار می‌‌رود ‌‌که به نقد اثر بپردازد و نه با‌‌ نیت‌‌خوانی و گمانه‌‌های واهی به «نقد» مترجم. اینکه او شتاب‌زده کار می‌کند، انگیزه‌‌اش به پایان‌‌رساندن کتاب است به‌‌منظور عرضه به بازار یا هر چیز دیگر... نه به ناقد نه به هیچ احدالناسی مربوط نیست، به‌ویژه که نام نوشته‌‌ «نقد کتاب» است‌‌. قصد نگارش این متن در درجه اول اشاره به این نکته مهم است که در فضای فرهنگی موجود جامعه ما، اشاعه صحیح روش گفت‌وگو و گفتمان والاترین ضرورت‌‌هاست. چپ و راست به یک مترجم انگ شلختگی‌‌زدن، او را به بی‌‌دقتی، شتاب‌زدگی، بی‌ذوقی و حتی غلط‌‌خوانی متهم‌‌کردن، فاصله‌‌گرفتن از نقد اثر و هدایت بحث به سمت مجادلات شخصی است .

انتظار این است با پرداختن به اصل موضوع به دور از هرگونه حاشیه‌روی به بهترین وجهی نحوه گفت‌وگو و گفتمان صحیح آموزش داده شود که جامعه سخت محتاج آن است. با اینکه متنی دشوار ترجمه شده است و در مواردی احتمالا اشتباهی رخ داده می‌‌توان به نحوی بسیار شایسته برخورد کرد و نواقص احتمالی را گوشزد کرد تا اگر مقبول افتد، در چاپ‌‌های بعدی منظور شوند. در ترجمه مثل سایر امور دیدگاه‌‌های گوناگونی وجود دارد‌‌، بابک احمدی بر این باور است که ترجمه بد بهتر از ترجمه‌‌نکردن است، مترجم کهنه‌‌کاری چون منوچهر بدیعی بر این باور است که «ترجمه نوعی بازی است و مثل هر بازی دیگری قواعد خودش را دارد، اما در هر حال بیهوده است. هدفی ندارد که به آن برسد. به یک معنا محال است. آ‌رزوست و واقعیت ندارد.» (مجله سینما و ادبیات، شماره 72، ص 118) آن وقت جناب ناقد در گوش خواننده زمزمه می‌‌کند مترجم مذکور قابل اعتماد نیست‌‌، با شلختگی و شتاب‌زدگی آثاری ترجمه می‌‌کند به‌منظور «به‌بازاررساندن کتاب». پرکاری و سرعت عمل یکی را حمل بر شتاب‌زدگی و کم‌کاری و تأخیر دیگری را حمل بر دقت معرفی‌کردن کهنه‌روایتی است به قدمت تاریخ کتابت. همین‌جا معنای جمله ‌‌تأمل‌برانگیز گوته را یادآوری می‌‌کنم که‌‌:‌‌ «‌‌در برابر خصال نیک و رشک‌‌برانگیز دیگری، علاجی جز دوست‌‌داشتن (او) نیست» (ماکس شلر‌‌، کین‌‌توزی، ترجمه صالح نجفی‌‌، جواد گنجی، نشر ثالث‌‌، 1388، ص 48). در حاشیه جا دارد به دو نکته دیگر اشاره کنم: ناقد به مترجم قاعده‌ای را گوشزد می‌‌کند و آن اینکه برای نجات رساله لوکاچ از دست مترجمان باید «نامه‌‌ای یا مقاله‌‌ای» می‌نوشت و آنها را از شلختگی‌شان مطلع می‌‌کرد. به نظر نمی‌رسد احتیاج به این توصیه می‌‌بود. نامه‌نوشتنتان پیش‌کش‌‌، تحت عنوان مقاله فحش‌نامه نصیب کسی نفرمایید کافی است. ...و دیگری وقتی کتاب «ظلمت در نیمروز» اثر آرتور کوستلر توسط خانم مژده دقیقی منتشر شد‌‌، با توجه به اینکه قبلا چهار بار ترجمه شده بود‌‌، از مترجم بسیار سپاسگزار شدم.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.