|

آشنايان دوزخ

شیما بهره‌مند

«گذشته فقط به ميانجي فرم با ما سخن مي‌گويد، به ميانجي داستان و سبك: آري در داستان‌ها و سبك‌ها بود كه من بورژوا را يافتم». از اين است كه سهمِ ادبيات در كتاب فرانكو مورتي بسيار است. «بورژوا در ميانه‌ي تاريخ و ادبيات» به‌تعبير مورتي مي‌خواهد بورژوا را در منشور ادبيات تجزيه كند. «در مقامِ مورخ ادبيات بيش از آن‌که بر رابطه واقعي ميان گروه‌هاي مشخص اجتماعي- بانکداران، و کارمندان عالي‌رتبه، صاحبان صنايع، پزشکان و غيره- تمرکز کنم، به انطباق ميان اشکال فرهنگي و واقعيت‌هاي طبقه جديد توجه دارم، و مثلا مي‌پرسم چگونه واژه‌اي چون آسايش ويژگي‌هاي مصرف مشروع بورژوايي را مشخص مي‌کند؛ يا چگونه سرعت داستان‌گويي با نظم نوين زندگي سازگار مي‌شود. به اين ترتيب، من بورژوا را در منشور ادبيات تجزيه مي‌کنم». مورتي به ادبيات بورژوايي بزرگ اشاره مي‌كند و بلافاصله مي‌نويسد: «البته اگر اساسا چنين ادبياتي موجود بود». به دوره‌اي اشاره مي‌كند كه بورژوازي پس از دهه‌ها موفقيت چشمگير ديگر نمي‌تواند خودش باشد و اينك استيلاي او بر بقيه جامعه در دستور كار قرار گرفته و در همين لحظه بورژوازي ناگهان از خود احساس شرم مي‌كند؛ او به قدرت رسيده اما سبكِ خود را از دست داده است: بورژوا درمي‌يابد كه در اِعمال قدرت در حوزه اقتصاد بهتر عمل مي‌كند تا در تثبيت حضور سياسي و صورت‌بندي يك فرهنگ عمومي. از اينجاست كه مورتي پلي مي‌زند بينِ اين مفهومِ بورژوازي در تاريخ و ادبيات. او پيش‌تر در كتابِ «ادبيات و جهان» موضع خود را نسبت به وضعيت اخير ادبيات اعلام كرده بود: «امروزه ديگر ادبيات ملي معناي چنداني ندارد: آغاز عصر ادبيات جهان است و همه بايد براي تسريع ظهور آن مشارکت کنند». يكي از فصل‌هاي خواندنيِ كتاب، «ايبسن و روح سرمايه‌داري» است كه مورتي در آن تلقي خود را نسبت به «جان گابريل بوركمان» مي‌نويسد و تصويرِ ايبسن از جهان سرمايه‌داري را نشان مي‌دهد: «بوركمان كسي است كه ديگر نمي‌تواند بگويد حدس، ميل، رويا، خيال و فريب محض، ساده چه فرقي با هم دارند». مورتي مي‌پرسد: «بورژوازي چه بر سر جهان آورد؟ اين شكافِ جنون‌آميز حكمراني عقلاني و حكمراني ناعقلاني بر جامعه را»، كه مورتي «بوركمانِ» ايبسن را نشانگر اين شكاف مي‌داند. «ميراث‌داران گوگول» عنوان كتاب درخور ديگري است كه در حوزه نقد و نظريه ادبي امسال منتشر شد و شامل چهار مقاله از توماس مان درباره‌ ادبيات روسيه است. با شرحي مفصل به‌عنوان مقدمه مترجم بر آن. تولستوي و داستايفسكي و چخوف نويسندگاني هستند كه توماس مان در مقامِ يكي از ستايشگران پرشور ادبيات روسيه درباره آنان نوشته است. مان پس از شرحي بر جهانِ ادبي داستايفسكي و تولستوي «تولستوي را فارغ از محتواي آثارش، صرفا به‌عنوان راوي در جايگاهي استثنائي مي‌بيند، بر قله‌اي دور از دسترس كه جز او تنها هومر آن را فتح كرده و از اين بابت در برابر تولستوي سر تعظيم فرود مي‌آورد. اما حسِ ستايش و احترام بيشتري در قبال «آشنايان دوزخ» (نیچه و داستایفسکی) دارد تا «پسران روشنايي» (گوته و تولستوی). چنان‌كه مترجم اشاره مي‌كند، توماس مان در اين چند مقاله همكاران روس خود را با نگاهي به‌غايت شخصي نگريسته و در‌عين‌حال منتقدانه دقايقي از هنر آنان را مي‌شناساند. از آثار مطرح ديگري كه در اين حوزه مي‌توان فهرست‌وار به آن‌ها اشاره كرد يك تفسير از گري جان است بر تولستوي به‌نامِ «تولستوي و مرگ» با ترجمه ايرج كريمي و بازنويسي ترجمه كاظم انصاري از «مرگ ايوان ايليچ» كه در نشر دف منتشر شد و بازنشرِ كتاب‌هاي كوچك و خاطره‌سازِ «نسل قلم» در نشر نو: آنا آخماتوا ترجمه محمد مختاري، هرمان ملويل ترجمه خشايار ديهيمي، كارلوس فوئنتس ترجمه عبدالله كوثري، جورج اورول ترجمه پيروز سياوشي و پابلو نرودا ترجمه رويا رضواني.

زمان بازيافته از ميانِ ترجمه‌هاي ادبيات جهان مهم‌ترين‌ها شايد تجديدچاپِ دو سه اثر مهم بود كه قريب‌به دو دهه از انتشارشان براي بار نخست مي‌گذشت و به‌اصطلاح چاپ‌تمام بود. از اين‌روست كه بازنشرِ رمان‌هاي «ژان باروا» و «پيكار با سرنوشت» و «وجدان زنو» از اتفاقات ادبيات ما است و ديگر از آن، هر سه اين رمان‌ها مترجماني صاحب‌سبك و كاربلد دارند؛ منوچهر بديعي، سروش حبيبي و مرتضي كلانتريان. همين نكته در ميان خيل ترجمه‌هاي ابتر در روزگار ما مايه مسرت است. «ژان باروا» اثر روژه مارتن دوگار در 1913 منتشر شده است و ترجمه آن بار نخست در سالِ 1380 منتشر شد و اينك بعد از ساليان دوباره به‌چاپ رسيده است. مخاطبان فارسي روژه مارتن دوگار را پيش از اين با ترجمه «خانواده تيبو» ازسوي ابوالحسن نجفي مي‌شناختند و با ترجمه رمان اخير، مهم‌ترين آثار اين نويسنده را با ترجمه‌هايي درخور در اختيار دارند. «جدال عقايد و آرا» مضمون كلي اين رمان است و آن‌طور كه نقل شده، نويسندگان بزرگي هم‌چون آلبر کامو و آندره ژید به اين رمان بسيار علاقه داشتند. رمان از وقايع و مسائل تاريخي مهم در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مايه مي‌گيرد: «دگرگوني فهم بشر از دين همراه با پيشرفت علوم طبيعي» و به‌تعبير ديگر «انطباق دين با معرفت هر عصر». قضيه دريفوس و محاكمه اميل زولا، از ديگر مباحثِ «ژان باروا» است. از نخستين آثار درباره اردوگاه‌های مرگ، رماني است از واسيلي گروسمان كه با عنوان «پيكار با سرنوشت» و ترجمه سروش حبيبي منتشر شد كه پيش از اين در اواخر دهه هفتاد با عنوان «زندگي و سرنوشت» درآمده بود و بعد به محاق رفته بود تا عاقبت بعد از سال‌ها از هزارتوي مجوز و نشر گذشته و عاقبت بازچاپ شد. رماني كه آن را «جنگ و صلح قرن بيستم» خوانده‌اند، اثری تاریخی است از ادبیات قرن بیستم روسیه. روايتِ زندگي گروسمان مانندِ بيشتر نويسندگان بزرگ به‌قدر خودِ رمان‌هايش خواندني است. گروسمان، در دورانِ اتحاد جماهیر شوروی نويسنده‌اي مطرح بود و در آغاز حمله ارتش آلمان نازی به روسیه در سال ۱۹۴۱، به‌عنوان خبرنگار جنگی به ميدان نبرد مي‌رود و گزارش‌هایی کم‌نظیر می‌نویسد. جنگ که تمام مي‌شود گروسمان با ذهنيت موشكافانه و انتقادی به قياس شوروی با آلمان نازی مي‌پردازد و ماحصلِ آن خلقِ رمان «پيكار با سرنوشت» است كه چاپِ آن نيز حكايت‌ها داشته. «اين داستان بازتابی از واقعیت زندگی شوروی در بحرانی‌ترین دوران تاریخ آن، یعنی نبرد ستالینگراد است. این نبرد سنگین‌ترین و مرگ‌بارترین ماجرای ارتش سرخ بود. پیروزی ستالینگراد بزرگ‌ترین امید جهانیان بود زیرا نابودی فاشیسم پیروزی دموکراسی را مژده می‌داد». اما روايتِ گروسمان اين است نازیسم و کمونیسم فرق چندان اساسی با هم ندارند. از اين‌رو حزب كمونيست به او كه از ياران و نويسندگانِ مورد حمايت دستگاه بود، اعلام می‌کند که رمانش تا دویست سیصد سال دیگر هم چاپ نخواهد شد. گروسمان مدتي بعد بر اثر بیماری سرطان از دنيا مي‌رود، اما آندره ساخاروف و نويسنده ديگري نسخه‌ای از این رمان را در خارج از شوروی منتشر می‌‌كنند پیش از آن‌که اتحاد جماهیر شوروی فرو بپاشد. «وجدان زنو» از نمونه‌هاي شاهكارِ استقلال رمان از روانكاوي است؛ رماني عليهِ روانكاوي يا دست‌كم در نقد روانكاوي. ايتالو اسوِوو، نويسنده‌اش تلقي خود درباره روانكاوي را در تك‌جمله‌اي آشكار مي‌كند: «فرويد مرد بزرگي است منتهي براي قصه‌پردازان و نه براي بيماران». انتخابِ چنين رماني براي ترجمه نيز هوشمندي بسياري مي‌طلبد كه مرتضي كلانتريان پيش‌تر با انتخاب‌هايش به‌خوبي آن را نشان داده است. «وجدان زنو» روايت مردي به‌نام زنو است كه به‌قصدِ درمان و به‌اصرار روانكاو خود خاطراتش را مي‌نويسد و در حينِ اين كار ناخواسته چنان به الگوهاي شناخته‌شده روانكاوي مي‌تازد كه روانكاوش را به شك مي‌اندازد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.