تاریخ آفرینندگی و ویرانگری
در تاریخ معاصر اروپا جمهوری وایمار جایگاه خاصی دارد. جمهوری وایمار اولین تلاش برای ایجاد دموکراسی در آلمان بود که طی سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ میلادی حکومت کرد. نام رسمی این حکومت نیز مثل حکومت قبلی امپراتوری آلمان بود. لیکن تاریخنگاران از جمهوری وایمار بهعنوان اصطلاحی برای نامگذاری دوره تاریخی بین پایان جنگ جهانی اول تا رویکارآمدن حکومت نازیها در آلمان استفاده میکنند. پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول عهدنامهای موسوم به معاهده ورسای بین آلمان و متفقین امضا شد که بر اساس این معاهده آلمان موظف شد ۱۲۳ میلیارد مارک غرامت بپردازد، نیروهای نظامیاش از حدی مشخص پیشروی نکنند و بخشهایی از امپراتوری آلمان نیز از آلمان جدا شد. جمهوری وایمار پس از فروپاشی نظام سلطنتی و فرار ویلهلم دوم به هلند در پایان جنگ جهانی اول به نام رایش و ریاستجمهوری سوسیالدموکراتی به نام فردریش ابرت تأسیس شد که نخستین دولت دموکراتیک در آلمان بود. در سال ۱۹۱۹ اعضای مجلس ملی آلمان که غالبا چپ میانه و حامی نظام فدرال و آزادی بیقیدوشرط همه احزاب و مطبوعات بودند، قانون اساسی وایمار را وضع و جمهوری وایمار را تاسیس کردند. روایات بسیاری از این دوره نوشتهاند که از جمله میتوان به کتاب «تاریخ مختصر جمهوری وایمار» اثر کالین استورر اشاره کرد که جمهوری وایمار را از بسیاری جهات هنوز با ما معاصر میداند. کتاب حاضر بسیاری از پژوهشها، اعم از قدیم و جدید، را گردآوری کرده و کوشیده مدخل آسانفهمی را بر تاریخ جمهوری وایمار به مخاطب ناآشنا با این دوره از تاریخ آلمان معاصر ارائه کند. ازاینرو، هم سیاست و هم فرهنگ آلمان دوره وایمار را بررسی میکند و میکوشد آنها را در متن تاریخی و جهانی وسیعشان قرار دهد. استورر جمهوری وایمار را زاییده شکست نظامی و انقلاب قهرآمیز میداند. در نظر او جمهوری وایمار در اوضاعی متولد شد که سرنوشتاش را به تحولات جهانی پیوند زد. ازاینرو، کامیابی یا ناکامی جمهوری وایمار را از آغاز تا اندازهای در گرو اقدامات دولتهای دیگر و نوسانات بازار جهانی میداند. او در کتاب حاضر نشان میدهد دوره جمهوری وایمار مثل تیغ دو دم است: اگر از یکسو این دوره بازماندگانی دارد که در هر زمینهای، از مستندهای تلویزیونی تا فیلمهای سینمایی، رمانهای جنایی، موسیقی پاپ، و حتی قصههای مصور کودکان، و درکل هنر و ادب و معرفت الهامبخشاند، اگر وایمار آزادیهای سیاسی را تثبیت کرد، راههای تازهای از نمایندگی گشود و این امکان را برای مردمان بسیاری فراهم کرد که با گزینش آزادانهتر نوع زندگیشان آزادتر زندگی کنند، اگر وایمار پیشاهنگ جهان در قانونگذاری اجتماعی و تجربهگری فرهنگی و مدارای جنسی بود، اگر حق رأی برابر با مردان زودتر از هر دموکراسی کهنتر اروپای غربی یا آمریکا در جمهوری وایمار به زنان داده شد، اگر از جمهوری وایمار بهعنوان بهشت بردباری جنسی یاد میشود؛ ولی از سوی دیگر، سایهای تاریک نیز بر سیاست و اقتصاد در جهان امروز افکنده است. نامش با بیثباتی مترادف شده و، بهویژه پس از سقوط مالی اخیر جهان، ورد زبان روزنامهنگاران و تحلیلگران شده است. به باور نویسنده در این دوران نابسامانی اقتصادی، سیاستهای ریاضتی، و تندروی سیاسی و مذهبی، تاریخ پرآشوب جمهوری وایمار در آلمان شاید بیش از هر زمان دیگری در هشتاد سال گذشته با جوامع کنونی غرب مناسبت پیدا کرده است. استورر نشان میدهد که با توجه به همه اتفاقاتی که افتاد، دموکراسی وایمار در نهایت دوام نیاورد و به فاجعهای ختم شد که علاوهبر آلمان همه اروپا و جهان را تحتتاثیر قرار داد. بااینحال، تاکید دارد ارزش انبوه دستاوردهای عمر پانزدهساله جمهوری وایمار غیرقابلانکار است. در نظر نویسنده، در تلاش برای فهم چرایی و چگونگی فروپاشی وایمار نباید از عناصر مثبت تاریخ آن چشم پوشید. استورر تاریخ این جمهوری را تاریخ آفرینندگی و ویرانگری میداند، خواه در تشکیل نهادهای دموکراتیک، خواه در بنای جامعه شهری مصرفی مدرن و خواه در خلق آثار هنری باشکوه. او وایمار را دورهای خیرهکننده در تاریخ آلمان میداند زیرا هم بهترین و هم بدترین ویژگیهای دموکراسی را به نمایش درآورد و نیز نشان داد که وقتی جوامع صنعتی مدرن با شرایط حادی روبرو شوند چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد. بنابراین نتیجه میگیرد دموکراسی وایمار با نظر به فشارهایی که بدان وارد آمد و مخالفت مستمری که در بخشهای بزرگی از جامعه آلمان با آن شد، همین که چندصباحی دوام آورد به خودیخود دستاورد بزرگی بود.