|

فلسفه عشق چیست

نظریات گوناگونی درباره ماهیت عشق، وظایف و نقش‌های آن مطرح شده است. به تازگی کتابی با ترجمه میثم محمدامینی به همت نشر نو منتشر شده در این زمینه: «فلسفه عشق» اثر اروینگ سینگر، استاد فلسفه دانشگاه ام‌آی‌تی، که با سیری مختصر در تاریخ اندیشه‌ها به شکل‌گیری برداشت کنونی ما از مفهوم عشق و جنبه‌های گونا‌گون آن می‌پردازد. این کتاب هم کاوشی است در زمینه عشق و رابطه جنسی، و هم خودزندگی‌نامه‌نوشتی فکری. نویسنده «فلسفه عشق» فلسفه را موضوعی نمی‌داند که بتواند برای پرسش‌های گوناگونی که طرح می‌کند یک نتیجه نهایی یا راه‌حلی جامع داشته باشد. و همچنین بر این باور است که نمی‌توان برای عشق و زندگی نهایتی تصور کرد. سینگر در کتاب حاضر از عشق رمانتیک می‌گوید؛ از دوره رمانتیسم و نسبتش با دموکراسی، از عشق‌وعاشقی جوانان و توجه به طبقات اجتماعی شریک خود، از آرای افلاطون، هیوم، هگل، روسو، ایده‌آلیسم، اگزیستانسیالیسم، فروید، شوپنهاور و نیچه درباره عشق، از پیامدهای این دیدگاه برای ازدواج، از عشق به زندگی و چشم‌اندازهای کثرت‌باورانه و همچنین چشم‌اندازهای آینده فلسفه عشق و غیره. نقطه شروع رویکرد تاریخی کتاب از افلاطون است. او نشان می‌دهد که از فلسفه افلاطون می‌توانید از سطح دلبستگی شخصی، از عشق رمانتیک میان دو شخص، فراتر روید و این رهایی آغاز راهی است در آموختن و شناخت که می‌تواند شما را به درک امر خیر برساند که چیزی بنیادی در جهان است. در نظر سینگر، دنبال‌کردن این نوع عشق افلاطونی در نهایت شما را به عشق معنوی، یا عشق مذهبی، یا عشق به خدا می‌رساند. اما پیش از این بحث به مفهوم عشق رمانتیک می‌پردازد. او با این فرض که عشق رمانتیک مفهوم نسبتا جدیدی است کنار می‌آید اما تأکید دارد با برداشت رایج از این مفهوم چندان موافق نیست. او آنچه را عشق رمانتیک نامیده می‌شود، به تحول فکری‌ای مربوط می‌داند که با آغاز رمانتیسم در جهان مدرن شروع شد. ازاین‌رو، بر این باور است به درستی این مفهوم را عشق رمانتیک خوانده‌اند، ولی اضافه می‌کند که این اندیشه حاصل فرآیندی تکاملی بود که طی دو‌هزار سال نظریه‌هایی درباره عشق در آن نقش داشتند. بنابراین نتیجه می‌گیرد این ادعا که عشق رمانتیک اختراع دوره اخیر است ارزش محدودی دارد و ظاهرا اشتباه است. در نظر نویسنده، رمانتیسم در بسیاری موارد خصومتی ابتدایی میان مرد و زن را پیش‌فرض تلقی می‌کند و این خصومت را گرایشی عمیقا فطری می‌داند ناشی از این واقعیت که جنس زن و مرد به‌واسطه طراحی متفاوتی که دارند، جهان را به‌طور یکسان نمی‌بینند. در نتیجه هر یک جنس مخالف را طبیعتا به دیده شک و بدبینی می‌نگرد و در حالت جنگ دائم با آن قرار دارد. این دیدگاه مسلط در دوره رمانتیسم در بخش‌های مختلف کتاب به چالش کشیده می‌شود. برای مثال یک نوع از عشق رمانتیک را پیوریتانیسم می‌خواند که در ارتباط با آن روسو را چهره مهمی می‌داند. ساختار پایه‌ای کار نویسنده درباره عشق از این قرار است: او بین ارزیابی و ارزش‌بخشی فرق می‌گذارد. اولی را توانایی کشف ارزش در خودمان و دیگری تعریف می‌کند و دومی را راهی می‌داند برای خلق ارزش؛ نه همان نوع ارزشی که در ارزیابی از آن سخن گفته می‌شود. بلکه نوع جدیدی از ارزش. او ارزش‌بخشی را نوعی ایجاد ارزش می‌داند که از طریق رابطه‌ای که برقرار کرده‌ایم به وجود می‌آید. یعنی از طریق نگرش ارزیابانه‌ای که به شخص یا چیز یا آرمانی که به آن توجه داریم اتخاذ کرده‌ایم. ازاین‌رو، ارزش‌بخشی را نوعی فرافکنی می‌داند، خلق ارزش عاطفی، هم در خویشتن و هم در دیگری، که آشکار می‌کند چرا ارزیابی به‌تنهایی نمی‌تواند روشن کند که عشق چیست. مثال بارزش روابط کاری است که افراد در محل کارشان خلق‌وخوی یکدیگر را درک می‌کنند و از وجود همدیگر نیز نفع می‌برند بدون اینکه عشقی در کار باشد و به قول معروف عاشق شوند. نویسنده تأکید دارد هیچ عشقی بدون ارزیابی نمی‌تواند وجود داشته باشد، چون اصلا متوجه نمی‌شویم که دیگری چگونه است. ولی در این سطح صرف، مثل وسایل یا کالاها برای یکدیگر هستیم که می‌توان با ارزش‌بخشی از تمام این سطوح فراتر رفت بدون اینکه حضور ناگزیر ارزیابی حذف شود. در نظر او، این کار با خلق نوع جدیدی از رابطه انجام می‌شود که برای عشق ضروری است. حتی سینگر با همین ساختارش ادعا می‌کند که فروید ماهیت ارزش‌بخشی را درک نکرده بود و فقط در چارچوب ارزیابی می‌اندیشید اگرچه دیدگاه او را درباره به قول خودش ارزیابی بسیار تعیین‌کننده می‌داند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.