نگاهی به تاریخ و زمینه شکلگیری قرارداد ۱۹۲۱
قراردادی با حق برابر
علیرضا افشاری، کنشگر فرهنگی: مدتی پیش وزیر محترم خارجه دولت درباره حقوق ایران در دریای مازندران گفت: «سهم ایران از دریای خزر «هیچگاه» 50 درصد نبوده است». البته میدانم که اشاره ایشان به قراردادهای 1921 و 1940 و پیامهایی بود که میان مردم دراینباره میگشت که هرچند در همان مورد هم اطلاق واژه هیچگاه جای بحث دارد؛ اما بهکارگیری واژهای نادقیق از سوی چنان مقامی و با چنان دانشی برایم عجیب بود. تا پیش از هجوم روسها برای اشغال آسیای میانه و قفقاز در انتهای دوران صفوی، نهفقط 50 درصد بلکه کل این دریا همیشه در قلمرو ایران تعریف میشده که یا دولتهای ایرانی اطراف آن بودهاند یا کل آن تحت سیطره حکومت فراگیر ملی ایرانی بوده که تا هنگامِ آقامحمدخان قاجار دنباله داشته است و حتی در مقطع فروپاشی امپراتوری روسیه تزاری هم امیدی برای پیوستن آن سرزمینها به میهنِ تاریخیشان ایجاد شد. فراموش نکنیم که شکلگیری دولت روسی، به نسبت تاریخِ درازدامن ما، بسیار متأخر است. شاید نگاهی به انبوه نامهای تاریخی و شناختهشده این دریا - جز یکی که شوربختانه همان هم نام رسمی این دریا در کشورمان است- بهخوبی پیوند تاریخی این دریا با مردم و دولتهای ایرانی را نشان دهد. بههررو این موضوع بهانهای شد تا نگاهی بیندازم به تاریخ و زمینه شکلگیری قرارداد 1921 که میتواند در برداشت درست ما از این قرارداد مهم و تعیینکننده باشد. در واقع قرارداد 1921 آخرین و مهمترین قراردادی است که حد و حدود این دریاچه را که به خاطر بزرگیاش عادت کردهایم آن را دریا بنامیم، میان ایران و همسایه شمالی پیشینش تعیین میکند. قرارداد 1940 در واقع پیوست و تکمیلکننده آن است. این قرارداد در شرایط تاریخی بسیار خاصی بسته شد که ناآشنابودن به آن برداشت ما از مسئله را دچار خطا میکند. نوامبر 1917میلادی (میانه آبان 1296 خورشیدی) انقلاب بلشویکی در روسیه پیروز شد و به حکومت تزارها پایان داد و لنین که تازه از سوئیس به پتروگراد آمده بود، حکومت کمونیستی «شورای کمیسرهای خلق» را برپا کرد. بااینحال پنج سالی طول کشید تا با فرونشاندن مخالفتها در سراسر روسیه و پیروزی ارتش سرخ در جنگ داخلی با ارتش سفید، شوروی تأسیس شود. لنین که پیش از انقلاب در روسیه نیز در نوشتههای خود از جنبش مشروطه در ایران حمایت میکرد، برای نشاندادن تفاوت خود با حکومت ظالم تزارها اعلام کرد روسیه تغییر کرده و دیگر نمیخواهد به ملل اطراف ظلم کند و بههمیندلیل روسیه در چند اعلامیه جداگانه قراردادهای تحمیلی دولت تزاری روسیه به ایران و امتیازهای بهدستآمده از آن را لغو و از بدهیهای پولی ایران به روسیه (بانک استقراضی آن که در ایران بود) صرفنظر کرد. او در پیامی که برای ملتهای منطقه فرستاد، مژده داد: «خاتمه مجازات خونینی که برای تقسیمکردن ممالک دیگران شروع شده بود، نزدیک میشود. سلطنت وحشیانه که زندگانی ملل عالم را بنده خود قرار داده بود، مقهور شد. عمارت کهنه و پوسیده استبداد و بندگی در زیر ضربات انقلاب روس خراب میشود...» و اعلام کرد که «عهدنامه سرّی راجع به تقسیم کشور ایران (1907) محو و پاره شد و همین که عملیات جنگی خاتمه یابد، قشون روس از ایران خارج میشود و حق تعیین مقدرات ایران به دست ایرانیان تأمین خواهد شد...» و این پیامها چنان با استقبال ایرانیان روبهرو شد که شاعران آزادیخواهی مانند بهار و عارفقزوینی ابیاتی را در وصف او سرودند. فضای تنفس انقلاب روسیه همچنین شعارهای ستمستیزانه لنین برای ایران تحت اشغالِ متفقین فضایی برای تنفس ایجاد کرد؛ چراکه نهتنها به لغو عهدنامه ۱۹۰۷ انگلستان و روسیه مبنی بر تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ انجامید، سبب شد قوای روس ایرانزمین را تخلیه کند. یعنی نهفقط ایران بلکه سرزمینهای اشغالشده ایرانی قفقاز را هم تخلیه کند. نخست گرجیها و ارانیها (تاتارهای قفقاز یا اهالی جمهوری آذربایجان بعدی) کمیساری ماورای قفقاز را تشکیل داده و سپس با اعلام استقلال رسمی در 22 آوریل 1918(اول اردیبهشتماه 1297 خورشیدی)- بر پایه قرارداد برست لیتاوفسک، که میان حکومت بلشویکی روسیه و دولت آلمان بسته شد- فدراسیون قفقاز را بنیاد نهادند که شامل چند کشور مستقل میشد. در این گذر، نیروهای آلمان، عثمانی و با کمی فاصله انگلیسی هرکدام بهگونهای به منطقه آمده و کوشیدند سهمی بردارند، هرچند در میان این کشورهای نوبنیاد تمایل به بازگشت به سرزمین مادر وجود داشت. این تمایل خودش را در نشست صلح ورسای نمایاند اما نمایندگان انگلیس در هر سهباری که برای حضور ایران در این نشست رأیگیری شد، با وجود اظهار تمایل آمریکاییها، با آن مخالفت کردند. ازاینرو، تلاش هیئت نمایندگی ایران - که بهخاطر فشار انگلیس بر دولت ایران بهسرعت پشتیبانی دولت را هم از دست داد- برای لغو قراردادهای ننگین و استعماریای که سبب جدایی بخشهای بزرگی از کشور ایران شده بود، به نتیجه نرسید؛ جز آنکه گفتوگو با نمایندگان مردم آران، که بهتازگی نام جمهوری آذربایجان را بر سرزمین خود نهاده و بهسختی خود را به کنفرانس رسانده بودند، ادامه یافت. بهاینترتیب در حرکتی مدنی بهدنبال گفتوگوهای دو هیئت در پاریس و پیشنهاد هیئت جمهوری آذربایجان برای ایجاد فدراسیون با ایران، در پاییز سال 1298 خورشیدی (1919میلادی)، هیئتی به ریاست سیدضیاءالدین طباطبایی به قفقاز گسیل شد تا زمینه بستن قرارداد فدراسیون میان تهران و باکو را فراهم آورد تا در صورت موفقیت کامل، به اقدام مشابه درباره ارمنستان و گرجستان بپردازد. اما یورش چندینباره روسها به قفقاز و سلطه آنان بر جمهوریهای نوخاسته آذربایجان و سپس ارمنستان و گرجستان، تلاشهای ایران را برای وحدت دوباره با سرزمین قفقاز به شکست کشاند. فراموش نکنیم که دولت بلشویکی لنین با دادن مناطقی به ترکیه، در قراردادی، بدون برخورد با هیچ مقاومتی وارد باکویی شد که در اختیار ترکها بود و اکنون با زدوبندی آنجا را واگذار کرده بودند! دراینمیان، دولت ناتوان و فاسد ایران نهتنها از کمترین کوششی برای تأثیرگذاری در معادلات منطقه و پشتیبانی از مردم ستمکشیده منطقه قفقاز دریغ ورزید بلکه با دریافت رشوه، قرارداد محرمانهای را با انگلستان امضا کرد که فقط عنوان تحتالحمایگی را کم داشت وگرنه از نظر محتوا، در حد قرارداد تحتالحمایگی بود (قرارداد 1919). هرچند این قرارداد بر اثر پایمردی مردم ایران و ایستادگی مجلس شورای ملی و اعتراض شدید جراید، در نهایت، کانلمیکن اعلام شد اما مردم را از توجه به آنچه برای باری دیگر در قفقاز در جریان بود، بازداشت. پسازآنکه روسهای سرخ، به پیروی از پیشینیان غارتگرشان پا به منطقه گذاشتند و مخالفان را بهشدت سرکوب کردند - بهطوریکه در یک نمونه یکپنجم مردم باکو را از دم تیغ گذراندند- تجاوز نظامی به ایران را آغاز کردند. 18 می 1920 چند کشتی جنگی بلشویک، به بهانه دروغین پناهدادن به کشتیهای جنگی مخالفان بلشویکها، بندر غازیان را گلولهباران کردند. سپس سرخها از سویی پای به بندر انزلی و از سوی دیگر مازندران نهادند و چند روز بعد هم سربازان سرخ در آستارا پیاده شدند و گروهی هم زمینی و با توپخانه در ناحیه سرخس از مرز گذشتند و دست به قتل و غارت زدند. بهدنبال این تجاوز دولت ایران، ضمن اعتراض به دولت بلشویکی روسیه، به مجمع اتفاق ملل شکایت کرد و خواستار برپایی مجمع عمومی و رسیدگی به تجاوز بلشویکها شد. نخستین شکایت در مجمع ملل گویا این نخستین شکایت طرحشده در این مجمعِ تازهتأسیس بود، همچنان که سالها بعد با وقوع غائله آذربایجان ایران نخستین کشوری بود که به سازمان نوبنیاد ملل متحد شکایت برد، باز هم از همین همسایه! سرانجام مجمع عمومی جامعه ملل، در نشست روز 20 ژوئن 1920، چنین نظر داد که مجمع مایل است پیش از هرگونه تصمیمی در انتظار انجام وعدههای شوروی بماند که با امضای قراردادی میان فرماندهان ارتش سرخ در گیلان و میرزاکوچکخان و توافق دو طرف بر تأسیس «جمهوری شوروی گیلان» جلوي توسعه رسمی این تجاوز گرفته شد؛ هرچند سبب نگرانی بزرگتری در راستای تجزیه ایران شد. در آن زمان، ایران در لبه پرتگاه قرار داشت. گیلان در دست ارتش سرخ و شاخه چپگرای هواداران میرزاکوچکخان بود؛ در آذربایجان قیامی بر پا شده و مأموران دولت مرکزی از آن خطه اخراج شده بودند و برخی نقاط ایران در اشغال ارتش انگلیس بود. دولت بریتانیا افزون بر تمرکز نیرو در قزوین و همدان برای رویارویی احتمالی با شوروی، نیرویی هم در تربتحیدریه مستقر کرده بود تا از حمله احتمالی بلشویکها به هند جلوگیری کند. از سوی دیگر، دولت بریتانیا با تجهیز هرچه بیشتر «پلیس جنوب» به حضور نظامی خود در جنوب کشور شکل سازمانیافتهتری بخشیده بود. در چنین شرایطی، مشیرالدوله که با سقوط دولت وثوقالدوله نخستوزیر شده بود، هیئتی را برای گفتوگو با بلشویکها به روسیه گسیل كرد که به قرارداد «مودّت» در 26 فوریه 1921 (هفتم اسفندماه 1299 خورشیدی) انجامید. هرچند در فصل اول قرارداد مزبور میخوانیم: «...یک مرتبه دیگر رسما اعلام مینماید که از سیاست جابرانه دولتهای مستعمراتی روسیه - که به اراده کارگران و دهقانان این مملکت سرنگون شد- نسبت به ایران تعقیب مینمود، قطعا صرفنظر مینماید. نظر به آنچه گفته شد و با اشتیاق به اینکه ملت ایران، مستقل و سعادتمند شده و بتوانند آزادانه در دارایی خود تصرفات لازمه را بنمایند، دولت شوروی روسیه تمام معاهدات و مقاولات و قراردادها را که دولت تزاری روسیه با ایران منعقد نموده و حقوق ملت ایران را تضییع مینمود، مُلغا و از درجه اعتبار ساقطشده اعلان مینماید»، اما دولت روسیه با اشغال دوباره سرزمینهای ایرانی و درعینحال بخشهایی از گیلان عملا کارد را زیر گلوی ایران گذاشته و درعینحال ژست عدالتطلبی میگرفت. سرزمینهای ازدسترفته بهاینترتیب، برخلاف صراحت متن، نامی از قراردادهای گلستان و ترکمانچای و آخال در قرارداد نیامده و ایرانیان هم در جایگاهی نبودند که خواهان بازپسگیری سرزمینهای یادشده شوند؛ هرچند نگرانی این بازپسگرفتهشدن نزد روسها وجود داشت. فراموش نکنیم دولت انگلستان نیز با وجودی که با دولت بلشویکی روسیه در حال ستیز بود، از عقد چنین قراردادی خوشحال بود؛ زیرا هرگونه اعاده وضع پیشین در سرزمینهای قفقاز و خوارزم و فرارود، میتوانست منافع نامشروع دولت مزبور در منطقه را به خطر اندازد و باعث تشویق مردم افغانستان، مُکران، بلوچستان و حتی عراق و جنوب خلیجفارس در اعاده وضع سابق شود. قرارداد 1921 در این شرایط امضا شد و دقیقا به همین خاطر است که در آن حق برابری در مورد موضوع مورد بحث، یعنی دریای مازندران، برای ایران در نظر گرفته شده چراکه عملا سرزمینهای دو سوی این دریا سرزمینهایی بودند که از ایران جدا شده و بهتازگی هم برای بار چهارم اشغال شده بودند و هنوز احتمال بازگشتشان به ایران میرفت و ما نباید با عینکِ اکنون نقشه را دیده و بگوییم دریا در اختیار شوروی بود و دیگران را سرزنش کنیم که چرا گمان میکنند حق برابری به ما داده شده؟! درست است که در عمل و در دورههای بعد، این ابرقدرت جهانی به همسایه ناتوانش اجازه فعالیتی در این دریا را نداد اما این امتیاز را در آن مقطع در پی فشار جهانی از برای شکایت ایران و درعینحال دلخوشکردن ایرانیان، در کنار انبوهی سخنان قشنگِ پررنگولعاب، برای ایرانیان قائل شد. آشکار است اگر این ابرقدرتِ نوبنیاد ذرهای گمان میکرد در آینده با حضور دیکتاتوری دژخیم به نام استالین -با کشتارهای مهیبی که در این سرزمینها، برخلاف همه آن شعارهای اولیه انجام داد- نهتنها ایران بلکه سرزمینهای ایرانیتبار دو سوی دریا برایش مزاحمتی ایجاد نمیکنند و از سوی دیگر، ممکن است روزگاری این حقِ برابر برایش سبب دردسری شود قطعا آن را در قرارداد نمیآورد یا بهگونهای مینوشت که بعدها جای بازی بیشتری داشته باشد.