نشانهگذاری؛ رهاورد ترجمه
مهدی افشار
در فواید و سودمندیها و به بیان این قلم، هودگیهای ترجمه، سخن بسیار گفته شده؛ ازجمله گفتهاند مترجمان، مؤلفان قلوب میلیونها انسان جامعه زبان مبدأ با میلیونها خواننده زبان مقصد هستند که گزافه کلامی نیست و نیز ترجمه را حامل انتقال اندیشه، فلسفه، تکنولوژی، رؤیاها، آرزوهای یک قوم برای قوم دیگر و حتی یک نژاد برای نژاد دیگر دانستهاند که دقیقا همه و همه آنها درست و صحیح است و میتوان دهها و صدها هوده دیگر نیز برای ترجمه برشمرد که بسیار کسان پیشازاین برشمردهاند؛ اما آنچه تاکنون در باب هودهمندی ترجمه مغفول واقع شده و نادیده انگاشته شده یا دستکم به آن پرداخته نشده، حضور نشانهها در خط فارسی است که به لطف ترجمه وارد متون نگارشی فارسی شده و معضل عظیم خواندن متون قدیم و جدید را برطرف کرده، امکان خواندن متنی «دشوارخوان» را فراهم آورده و بسیاری از تشکیکات را نیز مرتفع کرده است. امروزه جامعه کتابخوان ایرانی به هنگام خواندن متون جدید به لطف این نشانهها، با مشکل خاصی مواجه نیست و میداند در کجا باید لحن کلامش را پرسشی کند]؟ [یا شگفتی را به کلامش بیفزاید]! [یا اندک مکثی کند]، [و چه وقت مکث خود را طولانیتر کرده]؛ [و چه وقت جملهای را که آغاز کرده، به پایان ببرد]؛ اما همین چند سال پیش که زبان ترجمه در ایران چندان جا نیفتاده بود و این نشانهها وجود نداشت، به خاطر دشواریهای خط فارسی، خواندن متون مطبوعاتی و ژورنالیستی خود معضلی بود؛ چه رسد به دشواریهای متون کلاسیک و بهویژه اشعار شاعران متقدم. نقش نشانهها در خط و نگارش آنچنان شاخص و تعیینکننده است که گاه میتواند معنای کلامی را به کلی دگرگون کند و چه بسا معنایی عکس و واژگونه به مفهومی دهد که نویسنده اراده کرده است. در دوره دبیرستان از باب تفنن جمله زیر را مینوشتم و به همکلاسی خود میگفتم آن را بخواند و او هرگونه میخواند، این قلم با مکثکردن (یعنی قراردادن نشانه کاما) پس از واژهای، معنای آن جمله را معکوس میکرد. در این جمله دقت کنید: بخشش لازم نیست اعدامش کنید، اگر خواننده این جمله را اینگونه میخواند: «بخشش، لازم نیست اعدامش کنید». میگفتم غلط خواندی، این جمله چنین است: «بخشش لازم نیست، اعدامش کنید».اگرچه این جمله به تفنن به کار میرفت؛ اما بیانکننده یک واقعیت است و آن هم این است که نقش نشانهها در درستخوانی متن بسیار مؤثر است. پس از ورود نشانهها به نگارش فارسی -حدود 70 سال پیش- عدهای از ادیبان و فرهنگسازان متقدم به فکر افتادند با تصحیح متون کلاسیک، خواندن و فهم این متون را برای خوانندگان جوان و نسلهای بعدی هموار کنند و از همان زمان است که عبارت «به کوشش» بر پشت جلد کتابها نقش بست که به راستی این «کوشش» جای امتنان و سپاس دارد.
بدیهی است که تصحیح متون کلاسیک محدود و موقوف به نشانهگذاری نمیشود و مصححان این متون چه بسا رنج بسیاری را متحمل میشوند و با انتخاب یک نسخه اصل و چندین نسخه بدل و مقابله آن متون و نیز با مقدمه مبسوطی که درباره روزگار پدیدآورنده (شاعر یا نویسنده) و شیوه نگارش و معاصران او مینویسند، بسیاری از ابهامات را رفع میکنند؛ اما مشهودترین و چه بسا شاخصترین نقش این مصححان بهکارگیری همین نشانههاست و همینجا فرصتی است که کوشش بزرگمردانی مانند دکتر محمدامین ریاحی، دکتر منوچهر ستوده و همت والای عزیزانی مانند دکتر شفیعیکدکنی، استاد دکتر دبیرسیاقی و دهها تلاشگر دیگر این عرصه را دستمریزاد بگویم. نکته تأملبرانگیز در اینجا است که گرچه پیشنهادهایی برای معادلسازی این نشانهها به عمل آمده و شادروان آریانپور معادلهایی را پیشنهاد کردهاند؛ ازجمله برای پرانتز، «دو کمان» و برای ویرگول فرانسوی و کامای انگلیسی، «درنگنما» را پیشنهاد کردهاند؛ اما بهواقع در جامعه ادبی و مطبوعاتی، همان اسامی اروپاییشان به کار میرود. بهکارگیری نشانهها در نگارش فارسی، زمینهساز پارهای اصلاحات دیگر در این خط دشوار عاریتی نیز شد و اگرچه فارسیزبانان هنوز با این خط دشواریهای بسیار دارند و چه بسا بیعلاقگی حتی جامعه تحصیلکرده به خواندن و مطالعه، بخشی به خاطر دشواریهای این خط باشد؛ اما مصححان و نسلهای جوانتر با توسل به شیوههای وصل و فصل حروف و بازتابدادن صوت در نگارش کلمات، زمینه را برای آسانترکردن خط فارسی هموار کردهاند. هرچند همچنان مشکل اصلی یعنی وجود چند حرف که صوتی واحد را نمایش میدهد؛ مثل «س»، «ص»، «ث» یا «ز»، «ذ»، «ض»، «ظ» یا «ت» و «ط» یا یک حرف که بار چند صوت را بر دوش میکشد، در جای خود باقی است، نظیر «و» که هم «واو» است و هم «اُ» و هم «اوو» و به همین دلیل است که فرهنگنویسان ازجمله شادروان دکتر محمد معین در فرهنگ ارجمند خویش ناگزیر از آوانویسی یا transliteration شده است تا تلفظ کلمات، درست بیان شود. برای مثال در مقابل واژه سبحانیه، آوای آن را به صورت الفبای لاتین (sobhân-iyy-a (e ثبت کرده یا مؤلف برهان قاطع ناگزیر از بهکارگیری واژه آشناتر و به قول مؤلف واژه اشهر شده تا کلمه آسانتر خوانده شود؛ ازجمله واژه «سارو» به معنای «ساروج» را بر وزن «پارو» ذکر کرده است و شادروان علیاکبرخان دهخدا در ثمره کوشش عظیم و ماندگار خویش یعنی «لغتنامه» برای بیان تلفظ کلمات، ناگزیر از بهکارگیری فتح اول و سکون ثانی و ضم ثالث و... شده است. تا پیش از این اصلاحات، بسیاری از کلمات فقط از طریق قیاسی یا با نظرداشت به معنایی که از جمله مستفاد میشد، خوانده میشد. برای مثال به همین بیت دقت کنید که در گذشته چگونه نوشته میشد و امروز به چه شیوهای دشواری آن رفع شده: من نیــم چون دیگران بازیـچه بازیگران اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم و امروزه همین واژه «نیم» با توجه به صوت و معنای کلمه به صورت «نیام» ثبت میشود. توسل نسلی از امروزیان در نگارش پیامکهایشان به صورت بهاصطلاح فینگیلیش از یک واقعیت خبر میدهد که خط فارسی با وجود همه نشانهگذاریها و همه اصلاحات اعمالشده، قادر نیست شوق خواندن برانگیزد و شاید روزی ناگزیر شویم چون ترکان ترکیه خطی تازه، متناسب با ظرفیتهای اندیشگی و ذهنی ایرانیان وضع کنیم.