درباره فصل تازه سریال «فراراز زندان»
سقوط دردناک اسکافیلد
کمال پورکاوه
برای ما علاقهمندان سینما که بخت آن را داشتهایم دوران طلایی تاریخ تلویزیون را با سریالهایی ناب و داستانهایی مهیج و شگفتانگیز مانند «لاست» و «۲۴» از نزدیک تجربه کنیم، هیچ خبری نمیتوانست به اندازه تولید فصل جدید «فرار از زندان» هیجانانگیز و خاطرهساز باشد؛ سریالی که بسیاری از ما را با انبوهی از شخصیتهای بهیادماندنی مانند تیبگ، سوکره، جان آبروزی، ماهون، بلیک و... همراه کرد و نگرانی از سرنوشت و فرجام آنها را به جان ما انداخت. مایکل اسکافیلد با آن هوش و نبوغ ذاتیاش که همواره با راهحلهای متفاوت، ناممکن را ممکن میکرد، خود را تبدیل به مهمترین شخصیت تلویزیونی سالهای اخیر کرده بود که مرگ ناگهانیاش در انتهای فصل چهارم، آه از نهاد علاقهمندانش برآورده بود. حالا با خبر رستاخیز دوباره مایکل اسکافیلد و با این وعده که مرگ او دروغی بیش نبوده، شبکه فاکس، مردم را به تماشای فصل پنجم سریال فرار از زندان دعوت کرده است. دعوتی که موجی از هیجان را برای بینندگان تلویزیون که شکوفاترین دوران خود را از سر میگذراند، به وجود آورد؛ اما دیری نپایید که بعد از پخش قسمتهایی از فصل جدید سریال، هیجان اولیه جای خود را به یأس و سرخوردگی داد. چرا ممکن است از دیدن فصل جدید سریال سرخورده شوید؟ اگر برای دیدن راه و روشهای شگفتانگیز مایکل اسکافیلد برای رهایی از زندانی دیگر یا کشف طرح و توطئه و معماهای پیچیده به دیدن فصل جدید سریال نشستهاید، به کلی ناامید خواهید شد. فیلمنامه این فصل به جای تمرکز بر هوش و نبوغ اسکافیلد و طراحی توطئههای تودرتو، به سمت حادثهپردازی رفته و هیچ کوششی برای ساخت و پرداخت یک فرار هوشمندانه از زندان بههمریخته و بیثبات در یمن به انجام نمیرساند. به نحوه فرار اسکافیلد و دوستانش در فصلهای قبل نگاه بیندازید تا فرار از زندان یمن در فصل جدید، شبیه همه فیلمهای درجه چهاری باشد که احتمالا در سالهای قبل دیدهاید. در زندان یمن، نه کشمکش و بحران جدیای مطرح شده و نه شخصیت جذابی از میان آنان به تماشاگر معرفی میشود و تنها حادثهها و اکشنهای کوچک و کسالتبار هستند که وظیفه پیشبرد داستان نیمبند این فصل را به دوش میکشند. حتی اتکا به حضور داعش و عملکرد وحشیانه آنان در ایجاد رعب و وحشت نیز نمیتواند بحرانی جدی و پرکشش برای درام داستانی به وجود بیاورد و همهچیز با مرگ مضحک سرکرده آنان و چند کیلومتر پیشروی و فرار با ماشین حلوفصل میشود. فیلمنامه فصل جدید، بیاعتنا به عناصری مانند تعلیق که در فصلهای قبل کارکرد مهمی در طرح معما و بازیهای ذهنی تماشاگر در حدسهای صحیح و غلط از شناسایی دوست و دشمن و رفتار آنها داشت، با شتابزدگی و بیظرافتی هرچه تمامتر و از طریق تکگوییهای بازیگرانش، تمام ماجرا را شرح داده و هیچ ابهامی را برای ذهن مخاطب باقی نمیگذارد. مسلم است که در غیاب کشش و تعلیق در داستان، این حادثه و اکشن است که باید دستاویزی برای جذب مخاطب باشد؛ مخاطبی که درگیری فیزیکی مایکل اسکافیلد برایش بیش از اینکه جذاب باشد، آزاردهنده است. حتی درگیری اسکافیلد و پوزایدون - مرد پشت پرده و مغز متفکر توطئههای اجراشده- که میتوانست نوید یک رویارویی ذهنی از طراحی نقشههایی پیچیده را به مخاطب بدهد، هم چندان که باید هوشمندانه و غافلگیرکننده از آب درنمیآید. ناامیدکنندهترین لحظه سریال گرچه ضعف فیلمنامه، حضور شخصیتهایی مانند تیبگ و سوکره را بدون هیچ جذابیت دراماتیک، تنها تا حد یادآوری خاطرات جذاب گذشته تقلیل میدهد؛ اما اوج استیصال آن را میتوان در چگونگی ارائه، اولین لحظه دیدار مایکل اسکافیلد بیمار و همسرش سارا دانست که اجرای شتابزده و سرهمبندیشده کارگردان، در کنار بیحوصلگی بازیگران، راه هرگونه انتقال بار عاطفی و احساسی را به تماشاگر میبندد و صحنهای که میتوانست بدل به یکی از تأثیرگذارترین لحظههای سریال شود، به این شکل از دست میرود. آیا باید منتظر فصل بعدی سریال باشیم؟ وقفه طولانی ایجادشده میان پایان فصل چهارم سریال فرار از زندان و ساخت تولید فصل پنجم آن، دقت و وسواس سازندگان آن را برای طراحی و ارائه یک داستان جذاب و گیرا همپای فصلهای قبلی به ذهن متبادر میکرد؛ اما ظاهرا علاقه و اصرار به تولید، بیش از تمرکز بر فیلمنامه برای سازندگان سریال مهم بوده است. تشنگی مخاطب برای دیدن دوباره شخصیتهای جذاب گذشته، هیچگاه نمیتواند جای یک داستان خوب را در سریالهایی از این دست بگیرد. به گمانم مخاطب ترجیح میدهد، به خاطرهبازی با شخصیتهای محبوب سابق مشغول باشد تا اینکه بخواهد به استقبال داستانی کممایه و کسالتبار برود.