|

برگي از تاريخ مبارزات رهايي‌بخش

هنگام ورود مارکس و انگلس به عرصه سیاست در آغاز دهه 1840، اتحادیه‌های کارگری در دوران کودکی خود به سر می‌بردند. تشکل‌های آغازین کارگری که جز در انگلستان، در همه جا قانونی بود و حتی در انگلستان هم مورد بدرفتاری قرار گرفته بودند مجبور بودند در حالتی ناپایدار فعالیت کنند و اعضای آنها منافع مقطعی داشتند. ولی در سال 1895، ‌سال مرگ انگلس، اتحادیه‌های کارگری در اروپا و آمریکای‌شمالی به تشکل‌های صنعتی نیرومندی تبدیل شده و جامعه بورژوایی آنها را به‌عنوان نهادهای مشروع و قانونی پذیرفت. در بسیاری از کشورها، شکل‌گیری اتحادیه‌های کارگری با ظهور احزاب سوسیالیستی توده‌ای که اغلب متحد اتحادیه‌ها بودند همراه بود، دوران مدرن در مناسبات طبقاتی آغاز شده بود. در این نیم قرن، از آغاز دهه 1840 تا آغاز دهه 1890، با سه دوره بزرگ از جنب‌و‌جوش طبقه کارگر روبه‌روییم: جنبش‌های انقلابی دهه 1840، مبارزات اعتصابی و تلاش برای ایجاد همبستگی بین‌المللی در دهه 1860 و خیزش‌های کارگری توده‌ای در اواخر دهه 1880 که به نخستین پیروزی اتحادیه‌های صنعتی و کارزار هشت ساعت کار روزانه قانونی انجامید. 1- جنبش منشور مردم؛ نخستین حزب طبقه کارگر این جنبش نخست در اواخر دهه 1830 و به‌عنوان کارزار رهبران طبقه کارگر در لندن برای اصلاح پارلمان شکل گرفت؛ ‌اصلاحی که معنای آن عمدتا حق رأی همگانی برای مردها بود. با این همه، در پس مطالبات صرفا دموکراتیک منشور، توده‌های بس ستمدیده شهرهای صنعتی شمال انگلستان نیز قرار داشتند، توده‌هایی که به‌خوبی می‌دانستند چه می‌خواهند و آماده پیوستن به فراخوان‌های انقلابی بودند. این واقعیت را، برای مثال، می‌توان در اعتصاب عمومی سال 1842 دید، آن‌گاه که هیأت‌های نمایندگی اتحادیه‌های کارگری لانکشایر به ادامه اعتصاب تا پذیرش منشور در وست‌مینستر رأی دادند. انگلس یکی از نخستین کسانی بود که گفت «هدف جنبش چارتیست‌ها انتقال قدرت دولتی به طبقه کارگر است». امروز تاریخ‌نگاران این جنبش را نخستین جنبش سراسری و از نظر سیاسی سازمان‌یافته پرولتاریا در جهان می‌دانند. مبارزه منشورگرایان (چارتیست‌ها) به اصلاحات پارلمانی منحصر نمی‌شد و جناح چپ این جنبش، که فعالانی چون جورج جولیان هارنی و ارنست جونز در رأس آن قرار داشتند، برای دموکراسی اجتماعی مبارزه می‌کرد که چیزی جز سوسیالیسم نبود. هارنی از چهره‌های فعال و پرشور جنبش بود که در سال 1837 انجمن دموکرات شرق لندن را پایه گذاشت که الگوی آن را از انقلابیون فرانسوی گرفته بود. در جناح چپ جنبش منشورگرایی، ‌حتی روحانیونی چون جوزف استیفن حضور داشتند که می‌گفتند: «مسئله منشورگرایی فقط حق رأی نیست. قاشق و چنگال است؛ خانه خوب و غذای دلچسب است؛ رفاه و کاهش ساعات کار است». انگلس با توجه به همین گرایش سوسیالیستی در جنبش منشورگرایی بود که گفت منشورگریان چیزی بیش از جمهوری‌خواه بودند و مسئله آنها فقط دموکراسی سیاسی نیست. افزون بر این، درمیان منشورگرایان گرایش نیرومندی به همبستگی بین‌المللی طبقه کارگر نیز وجود داشت. 2- انترناسیونال اول پس از دوره آرامش، در اوایل دهه 1860، زنجیره‌ای از مبارزات سیاسی در واکنش به سیاست خارجی انگلستان درباره لهستان، ایتالیا و جنگ داخلی آمریکا، رهبران اتحادیه‌های کارگری لندن را به حرکت درآورد و آنها در سال 1864 با همکاری همتایان خود در پاریس تشکلی را برای پیشبرد همبستگی طبقه کارگر بنیان نهادند. «انجمن بین‌المللی کارگران» خواه آن‌گونه که پاپ گفت آن را «حلول شیطان» در جسم کارگران بدانیم یا آن‌سان که مارکس باور داشت تشکلی که در آن کارگران کشورهای مختلف خود را نه فقط برادر و هم‌رزم یکدیگر احساس کنند بلکه در ارتش رهایی‌بخش نیز مانند برادر و هم‌رزم دوش‌به‌دوش یکدیگر بجنگند، چه از نظر تشکیلاتی و چه به‌لحاظ فرمول‌بندی مطالبات برنامه‌ای، بی‌شک نیروی تعیین‌کننده‌ای در کمک به شکل‌گیری جنبش مدرن کارگری بود. انترناسیونال اول همچنین در بریتانیا مبارزه تجدید حیات‌یافته طبقه کارگر را برای حق رأی هدایت کرد که به تصویب اصلاحات 1867 از سوی پارلمان انجامید. این حق رأی گسترده - پایدارترین خواست جنبش کارگری- بنیان حقوقی نظام سیاسی مدرن بریتانیا را پی‌ریزی کرد. در قاره اروپا و ایالات متحده آمریکا، انترناسیونال پرچم‌دار تلاش برای سازمان‌دادن اتحادیه‌های کارگری براساس موازین مدرن و به دست آوردن پشتیبانی قانونی برای کارگران بود. هدف این تشکل سیاسی، مبارزه برای حق رأی، اصلاحات و دخالت کارگران در عرصه سیاست از طریق شرکت در پارلمان بود. علاوه بر چارتیست‌ها این تجربه سوار بر اتحادیه‌های کارگری بود که از اوایل قرن نوزدهم و به‌دنبال شکست جنبش لودیسم آرام‌آرام شکل‌گرفته و صرفا درگیر مطالبات اقتصادی از قبیل افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و مطالباتی از این دست بود. انترناسیونال اول و خطی که مارکس دنبال می‌کرد، برای اولین‌بار در تاریخ جنبش کارگری با دو عرصه سیاست و اقتصاد به‌عنوان کلیتی واحد برخورد کرد، ضمن آنکه در عرصه سیاست نیز مبارزه خود را منحصر به اصلاح نکرد. انترناسیونال پس از شکل‌گیری همین گرایش را ادامه داد ضمن آنکه کوشید نواقص آن را رفع کند. بعد از شکست کمون پاریس در سال 1871 و حمایت انترناسیونال از این رویداد، رهبران اتحادیه‌ها که اعضای اصلی و بنیان‌گذار انترناسیونال بودند، از آن بیرون رفتند؛ یک جریان از آنها به سمت حزب لیبرال انگلستان رفت و جریان دیگر هم که از پرودون و سپس باکونین طرفداری می‌کرد، خط آنارشیست‌ها و آنارکو سندیکالیست‌ها را دنبال کرد. به این ترتیب، فقط طرفداران مارکس در انترناسیونال باقی ماندند که خط آنها ازسوی حزب سوسیال دموکرات آلمان نمایندگی می‌شد. بعد از این شقه‌شقه‌شدن انترناسیونال، در سال 1872 در کنگره لاهه پیشنهاد انتقال مرکز آن از لندن به نیویورک مطرح شد که عملا به معنای انحلال آن بود. 3- کارزار کاهش ساعت کار مارکس زنده نماند تا در آخرین طغیان توده‌های کارگر در قرن نوزدهم و چه‌بسا تماشایی‌ترین آنها شرکت کند. با این همه نفوذ او در جنبش از هر زمان دیگری بیشتر بود و انگلس نیز حضور داشت تا ورود «نوادگان منشورگرایان پیر» را به جبهه نبرد به چشم ببیند. در حدود اواسط دهه 1870، رونق و رفاه دوران ملکه ویکتوریا در دهه‌های پیشین رخت بربست و بریتانیا حدود بیست سال گرفتار رکود بزرگ شد. رقابت صنعتی آمریکا و آلمان انحصار بازار جهانی به‌وسیله انگلستان را تضعیف کرده بود. کارگاه جهان سطوح متناوبی از بیکاری را تجربه می‌کرد. وانگهی، ‌تغییر ساختار صنعت و ترکیب نیروی کار اتحادیه‌های حرفه‌ای قدیمی و اشرافی را به تشکل‌هایی مهجور تبدیل کرده بود، توده‌های کارگر صنایع بزرگ مدرن شکل‌های جدید و آزادتری از تشکل و نیز حمایت‌های قانونی را طلب می‌کردند که مورد بی‌اعتنایی حرفه‌های سنت‌مدار دوران گذشته قرار گرفته بود. در بهار 1889، کارگران گاز لندن، که به تازگی به رهبری ویل تورن سازمان یافته بودند، خواهان کاهش شیفت کار دوازده ساعته خود به هشت ساعت کار بدون کاهش دستمزد شدند. در کمال شگفتی، شرکت‌های تولید گاز این خواست کارگران را پذیرفتند بی‌آنکه کارگران مجبور به اعتصاب شوند. در پی این پیروزی، باراندازان نیمه‌جان «ایست‌اند» لندن اتحادیه صنعتی خود را سازمان دادند و اعتصاب موفقیت‌آمیز آنها در تابستان آن سال کشور را تکان داد و جنبش نوین اتحادیه‌ای را به‌عنوان نیرویی با چشم‌انداز صنعتی برپا داشت. جان برنز و تام من، ‌مهندسان جوان سوسیالیستی که رهبران اصلی این اعتصاب بودند، اعضای حلقه انگلس به شمار می‌آمدند. افزون بر اینها الئانور، دختر مارکس، نقش مهمی در جنبش نوین اتحادیه‌ای ایفا کرد. ازجمله دستاوردهای او یکی این بود که برای نخستین‌بار زنان را در اتحادیه کارگران گاز سازمان داد و بانی تظاهرات تاریخی اول ماه می در لندن در سال 1890 شد، تظاهراتی که در آن صدها‌هزار کارگر بر مقاومت ‌دار و دسته قدیمی رهبران کارگری غلبه کردند و خواهان هشت ساعت کار روزانه قانونی شدند. سرانجام تأسیس حزب مستقل کارگر در سال 1893 و «حزب کارگر» در سال 1900 را نمی‌توان از شور و شوق وافر مارکس و انگلس برای ایجاد یک حزب کارگری در بریتانیا جدا کرد. در آن دوران این جنبش‌های بزرگ، با آنکه در بریتانیا، ‌قاره اروپا و ایالات متحده آمریکا شکل‌های گوناگونی به خود گرفتند و اساسا اوضاع و احوال متنوعی را منعکس می‌کردند، موفق شدند ‌مرزهای کشوری را پشت سر بگذارند و مشخصاتی جهان‌شمول از خود به نمایش بگذارند. مارکس و انگلس توانستند برای اولین‌بار نقشی مثبت و حتی نیازی تاریخی برای مبارزات اقتصادی کارگران قائل شوند؛ چراکه آنها تنها سوسیالیست‌های زمانه خود بودند که باور داشتند رهایی طبقات باید به دست خود طبقات کارگر انجام شود. در این نیم‌قرن مبارزه، از دهه 1840 تا دهه1890، ‌طبقه کارگر اروپا به آگاهی لازم در لزوم پیوند مطالبات اقتصادی و خواست‌های سیاسی خود و عدم جدایی این دو در مبارزات رهایی‌بخش رسید.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.