میزگردی با حضور تردست، قاضی بازنشسته؛ خرمشاهی، وکیل دادگستری و افضلی، مستندساز
مجازات یا بخشش؛ مساله این است
مرجان لقائی
بخشش جوان محکوم به قصاص در ملأ عام، یکی از پربازتابترین اخبار حوادث در سالجاری بود. زنی از اهالی شهرستان نور، در برابر مردمی که برای تماشای مجازات قصاص آمده بودند، سیلی به گوش قاتل پسرش زد و سپس او را عفو کرد. پس از این اتفاق، در شهرهای دیگر نیز موجی از بخشش به راه افتاد. هرچند آمار دقیقی از تعداد بخششها در دست نیست، با مرور اخبار رسانهها میتوان دریافت این روند روبهگسترش است. در میزگردی با حضور حسن تردست، قاضی بازنشسته دادگاه کیفری استان تهران، عبدالصمد خرمشاهی، وکیل دادگستری و مهناز افضلی، مستندساز به بررسی موضوع بخشش پرداختهایم. نام تردست و خرمشاهی، امسال بارها در رسانهها تکرار شد؛ زیرا اولی قاضی صادرکننده حکم «ریحانه جباری» و دومی یکی از وکلای مدافع او بود. مهناز افضلی نیز ازجمله هنرمندانی است که از سالها قبل تلاش برای نجات محکومان به قصاص را آغاز کرده است.
بخشش یا مجازات کدام را برای جامعه بهتر میدانید؟ تردست: اصولا موضوع بخشش و مجازات و مقابله آنها با هم، مسالهای نیست که بتوان حکم کلی در موردش صادر کرد. در بعضی پروندهها و درخصوص بعضی مجرمان اجرای مجازات شایستهتر و لازمتر و موجب آرامش و احساس امنیت روانی جامعه است و در بعضی موارد گذشت از حق خود، دارای آثار مثبتی است که هر دو طرف از نتایج آن بهرهمند میشوند. البته به صورت کلی در بین انسانها با هر فرهنگ و اعتقادی که دارند، گذشت نسبت به دیگران، از فضائل اخلاقی و امری دارای ارزش و پسندیده است. در قرآن کریم صفت رحمانیت و غفاریت خداوند متعال، یعنی گذشت و چشمپوشی از گناهان بندگان، بیش از هر صفت دیگری آمده است. نمونه آن میفرماید: (هوالذی یقبل التوبه عن عباده ویعفوا عن السیئات/ شوری25) خداوند رحمان، کسی است که توبه بندگانش را میپذیرد و از گناهانشان چشمپوشی میکند. همچنین در معارف اسلامی ما، در روایات وارده، تعابیری که از معصومین به ما رسیده است بخشیدن خطایای انسانها از هر صفت دیگری بیشتر به مردم توصیه شده است. در غررالحکم از مولا علی (ع) وارد است که فرمودند: «کمی گذشت زشتترین عیبها، و عجله و شتاب به انتقام از بزرگترین گناهان است.» مفهوم گذشت برای کسی است که حق مسلمی از او توسط کسی ضایع شده است و او در مقام استیفاء حق خود، گذشت کند. البته باید توجه داشت در پروندههای قضایی، زمینههای گذشت، از زمان وقوع بزه به وجود میآیند. عناصر مادی و معنوی جرم، یعنی چگونگی تضییع حق و نیز انگیزه فرد متخلف در ارتکاب جرم، در گذشت صاحب حق، نقش اساسی دارد. مثلا در پروندههایی با موضوع قتل، اگر توام با تجاوز و آزار باشد و جنایت بر میت، صورت گرفته باشد، گذشت برای اولیای دم خیلی سنگین و بعضا محال است و از طرفی اینگونه جرایم روح عمومی جامعه را مشوش و آزرده میکند و گذشت، محلی ندارد. در اینجا عدم مجازات میتواند نظم عمومی و آرامش جمعی جامعه را مخدوش کند. زمینه گذشت زمانی فراهم است که جرم در شرایط عادی و بهطور اتفاقی واقع شده باشد و متهم نیز پس از ارتکاب، متنبه، پشیمانشده و خسارت مدعی را جبران کرده باشد؛ در این صورت، گذشت طبعا احسن است و عواقب خوبی هم دارد. حضرت علی (ع) میفرمایند: «بهتر از گرفتن حق خودت، گذشت کردن از آن است.» بنابراین در پروندههایی که جنبه خصوصی دارد، در صورتی که شرایط، فراهم باشد از نظر من گذشت و بخشش، بهتر از مجازات است؛ بهشرطی که منفعت جامعه در گذشت از فرد مجرم ملحوظ نظر باشد. خرمشاهی: به طور قطع، بخشش بهتر است. البته منظور، این نیست که فرد محکوم به خاطر جرمی که انجام داده به هیچوجه مجازات نشود. مساله این است که مجازات از جنبه خصوصی خارج و اجازه داده شود قانونگذار بر اساس مصالح جامعه، اقدام به تنبیه و مجازات کند. به عنوان مثال، بر اساس قانون، فرد محکوم به قصاص در صورت گذشت شاکی خصوصی، مجازات زندان به لحاظ جنبه عمومی جرم دارد و اگر قاضی، جرم را سنگین بداند، میتواند از مجازات مشدده هم استفاده کند؛ اما تاریخ و تجربه نشان داده بخشش، اثرات بسیار مطلوبی، چه روی روان فرد بخشنده و چه بر روح جامعه دارد. گذشت در مواقعی است که حقالناس وجود داشته باشد و فردی از حقی که قانون به او داده است در قبال ظلمی که به او شده، صرفنظر کند و از این حد بگذرد. در آموزههای قرآنی و فرهنگ جوامع دیگر، شاهد بوده و تجربه کردهایم که در سختترین شرایط و فجیعترین پروندهها بخشش صاحبان حق و اولیای دم تاثیر مطلوبی داشته و بسیار مورد توجه و حمایت مردم قرار گرفته است و فرد بخشنده به لحاظ احترام میان مردم در جایگاه بالاتری قرار میگیرد. همچنین مواردی بوده که صاحب حق، گذشت نکرده و معضلی که باعث اختلاف بوده و منجر به قتل شده همچنان باقی مانده و در مواردی حتی قربانی دیگری هم گرفته است. البته افرادی که مورد ظلم قرار میگیرند و قربانی میشوند و به خاطر شرایط جامعه گذشت میکنند باید مورد حمایت هم قرار بگیرند؛ چراکه گذشت همان قدر که اثرات مطلوب دارد به همان اندازه هم تصمیمگیری در مورد آن سخت است. وقتی فردی چنین تصمیمی میگیرد باید مورد حمایت هم قرار گیرد. البته بخشش میتواند انگیزههای مختلفی داشته باشد برخی صاحبان حق هستند که بدون هیچ قید و شرطی میبخشند، برخی دیه دریافت میکنند و برخی هم شروطی میگذارند که همگی حق صاحب حق است و قانون و شرع هم به او اجازه داده است. برخی ارقام میلیاردی برای بخشش درخواست میکنند که مشخص میشود این بخشش کاملا انگیزه اقتصادی دارد؛ اما به هر دلیلی که بخشش اتفاق بیفتد اثرات مثبت خواهد داشت و نبخشیدن و انتقام گرفتن هرگز معضلی را حل نکرده است. البته اینکه میگویم بخشش در همه زمینهها بهتر است به این معنا نیست که صاحب حق باید ببخشد و اگر نبخشد کار بدی کرده است. قانونگذار این حق را به ولیدم داده است که فرد محکوم را ببخشد اما اگر نبخشید خلاف شرع و قانون انجام نداده و نباید به او هجمه وارد شود. من میگویم بخشش بهتر است، در قرآن هم این توصیه شده است و خداوند قصاص فرد محکوم را کفاره گناهان قرار داده است، پس اجباری در کار نیست و اگر کسی مدارا نکرد نباید مورد هجمه قرار بگیرد. افضلی: روحیه من با مجازات همخوانی ندارد و بخشش برایم واژهای جذابتر است؛ اما وقتی فکر میکنم میبینم پاسخ دادن به چنین سوالی بسیار پیچیده است. هر وقت با کسی که ظلمی به او وارد شده مواجه میشوم به این فکر میکنم که خودم چقدر توان بخشیدن دارم؟ به نظر من جامعه ما هنوز نتوانسته به بخشش پاسخ مثبت بدهد؛ چون جامعهای عصبانی داریم. اما به هر حال بخشیدن، کار بهتری است مگر در موارد خاص و نمونههای ویژه که مسلما بحث ما درباره آن موارد خاص نیست. اما به طور کلی با نگاه به کشورهایی که جامعهای آرام و بدون استرس و با نرخ بزه پایین دارند، متوجه میشویم کشورهایی هستند که مردم آن بخشندهتر و نسبت به یکدیگر مهربانتر هستند. من ترجیح میدهم افراد بزهکار بخشیده بشوند اما همیشه به این فکر میکنم آیا واقعا میتوانیم ببخشیم؟ هرچند میدانم بخشیدن کار بسیار سختی است، از بسیاری خواستهام ببخشند. وقتی همسرتان سرتان فریاد میزند تا چه اندازه میتوانید خشونت خودتان را کنترل کنید و فریاد بلندتری نزنید؟ حال این را در مقیاسی بزرگتر بگذارید. مادری فرزندش به شکل بسیار بدی کشته شده است و به او میگوییم ببخش. واقعا تصمیم سختی است. آدمها وقتی به انتقام فکر میکنند، احساس بهتری دارند چون میتوانند به ازای رفتاری که با آنها شده برخورد کنند. این مساله خیلی پیچیده است، حتی در ادبیات جهانی هم این مساله را به وضوح میتوان دید. از نویسندهای مثل شکسپیر تا سالها و قرنها بعد در ادبیات عصر حاضر رگههای انتقام وجود دارد. چرا؟ چون انتقام یک حس انسانی است. پس باید بررسی کنیم و ببینیم باید به کجا برسیم تا روحیه بخشش را به دست بیاوریم، روحیهای که دین و مذهب و بزرگان، ما را به داشتن آن توصیه میکنند. من فکر میکنم این تغییر را باید اول در خودمان بهوجود آوریم، هرچند همچنان معتقدم بسیار سخت است. از طرفی این سوال مطرح است که چرا باید کار به جایی برسد که به این فکر کنیم حالا باید ببخشیم یا خیر؟ باید همه چیز را از پایبست درست کنیم. قضات پیش از شروع هر محاکمهای، طرفین پرونده را به بخشش و مصالحه تشویق میکنند. آیا این تکلیف قانونی است و چرا قانون، قضات را به چنین کاری مکلف کرده است؟ تردست: بله، تکلیف قانونی است. در تشریفات دادرسی در مواردی که قابل گذشت است قاضی پرونده باید طرفین را به مصالحه دعوت کند. مبنای چنین کاری این است که اگر مساله با صلح یا گذشت شاکی حل شود، نتیجهای که دارد بهتر است. چون در مصالحه، رضایت هر دو طرف پرونده وجود دارد. وقتی مصالحه نباشد و بر یکی از طرفین حکمی تکلیف و او محکوم شود یک طرف ناراضی از دستگاه قضایی بیرون میرود که این امر عوارضی دارد. آنهایی که محکوم میشوند، در بسیاری موارد خود را مبرا و اجرای حکم محکومیت را تکلیف قانونی و اجبار میدانند. از طرفی با مصالحه و تکرار آن علاوه برآنکه فرهنگ گذشت در روابط اجتماعی بین مردم نهادینه میشود، از اتلاف وقت، هزینه دادرسی و اداری و تراکم پروندهها در دستگاه قضایی، کاسته خواهد شد. شورای حلاختلاف به همین دلیل در ایران به وجود آمد. این شورا در کشورهای دیگر نیز با توجه به نظام حقوقیشان وجود دارد؛ وقتی مردم اختلاف پیدا میکنند به این شوراها میروند و در آنجا سعی میشود مساله بدون اجبار قانون و با مذاکره غیرخصمانه و کدخدامنشی حل شود. بنابراین به مردم توصیه میشود مصالحه کنند تا هم هزینههای مادی و هم هزینههای معنوی کم شود. همان طور که قضات به عنوان نماینده قوهقضاییه در شروع محاکمه، طرفین را به مصالحه و به نوعی به بخشش دعوت میکنند، به نظر میرسد وکلا هم میتوانند در ایجاد مصالحه و بخشش در پروندهها نقش داشته باشند؛ اما در برخی موارد وکلای متهم مورد انتقاد اولیای دم هستند و وقتی از آنها خواسته میشود ببخشند، اظهارات وکیل مدافع را دلیلی برای رد این درخواست مطرح میکنند. دلیل چنین واکنشهایی چیست؟ خرمشاهی: هنوز فرهنگ وکالت در جامعه، پا نگرفته است. معمولا در پروندههای قتل، اولیای دم وکیل را به چشم طرف مقابل خودشان و کسی که سوی دیگر رینگ است میبینند. در خیلی از پروندههایی که داشتم اولیای دم، لبه تیز و نوک پیکان را به سمت وکیل گرفتند؛ در حالیکه قانونگذار، حق داشتن وکیل را برای اولیای دم هم دانسته است. اما مساله اساسی این است که نوع نگاه در جامعه ما نسبت به وکالت، درست نیست. افضلی: من فکر میکنم مشکل از آنجایی ناشی میشود که افراد تا زمانی که گرفتاری نداشته باشند، سراغ وکیل نمیروند. معمولا اولیای دم تصور میکنند وقتی قانونگذار طرف آنهاست به وکیل نیاز ندارند و گفتمان دو وکیل نباید رخ دهد. دلخوریها، زمانی اتفاق میافتد که اولیای دم، زبان حقوقی وکیل را متوجه نمیشوند. تصویر غالب، این است که وکیل وظیفه لاپوشانی اشتباهها و جرم را دارد، نه دفاع از حقوق قانونی فرد متهم. بنابراین او را در طرف مقابل خود میبینند. من این دیدگاه را در میان اولیای دم در مواقعی که برای جلب رضایت رفتهایم، دیدهام. تردست: متاسفانه بدبینی جامعه نسبت به وکلا، امری انکارناپذیر است. این موضوع مذموم که آثار مخرب آن در مراجع قضایی مشهود است، هم به نگاه جامعه قضات نسبت به وکلا مربوط است و هم به رفتار جامعه وکلا در نحوه تکالیف قانونی. برخی وکلا با رفتار فراقانونی و نسنجیده و الفاظ گزنده، بدبینی ایجاد میکنند؛ مثل اینکه در برخی موارد وکیل فقط منتظر دریافت حقالوکاله خود است و کاری با حق یا ناحقبودن موکلش ندارد و از طرفی با ادبیاتی که حین دفاع از موکل استفاده میکند موجب تجری طرف مقابل میشود و امکان صلح و سازش را از بین میبرد. از طرفی باوجود اینکه در عرف حقوقی، وکلا در مقام کشف حقیقت و احقاق حق، جزء خانواده دستگاه عدلیه محسوب میشوند و حتی وکیل، در مقام دفاع از حقوق موکلش، مصونیت قانونی همردیف قضات دارد ولی تعامل مثبتی بین قضات و وکلا در مراجع قضایی نیست. قضات نسبت به وکلا بدبین هستند چون وکیل، حقالوکاله دریافت میکند و در ضمیر ناخودآگاه برخی قضات، این باور وجود دارد که چون حقالوکاله دریافت میشود پس این دفاع، جنبه اقتصادی و انگیزه مالی دارد و وکلا به هر وسیلهای ولو ناحق، برای گرفتن حکم بهنفع موکل خود تلاش میکنند. این حس در بیشتر قضات وجود ندارد که وکیل میتواند بازوی او در حل عادلانه اختلاف متنازعین باشد و میخواهد به کشف حقیقت کمک کند. این حس قاضی و وکیل به اولیای دم هم منتقل میشود. بارها در پروندهها، شاهد بدگوییهای قضات و وکلا نسبت به هم بودیم که در این معرکه، ارزش و قرب جایگاه منبع هر دو گروه، متزلزل میشود؛ البته خود وکلا سهم بیشتری در این ناهنجاری فرهنگ قضایی دارند. درباره تاثیر رفتار قاضی و وکیل در رسیدن به بخشش، بحث شد اما در این میان، گروهها و اقشار دیگری نیز نقش دارند. خانم افضلی شما چرا وارد این حیطه سخت و سنگین شدید؟ چطور شد که تصمیم گرفتید دنبال خانوادههایی بروید که در این حوزه به کمک نیاز دارند؟ افضلی: من دنبال این نیستم که به کسی کمک کنم بلکه در شرایطی قرار میگیرم که مجبور میشوم کمک کنم. من فیلم مستند کار میکنم و بیشتر در مسایل زنان و جرم کار کردهام. طبیعتا وقتی ویزور دوربین را نگاه میکنم به عنوان یک انسان نمیتوانم بیتفاوت باشم وقتی درخواست کمک میشود حداقل میتوانم تلاشم را برای کمک کردن انجام بدهم، پس نمیتوانم نه بگویم. اولین بار که با این موضوع مواجه شدم، حین ساخت فیلم مستند «زنانه» بود که موضوع در یک دستشویی عمومی اتفاق میافتاد؛ زنانی که در یک دستشویی زنانه در پارک زندگی میکردند. از خودم میپرسیدم چرا یک دختر 15ساله مرتکب جرایمی مثل قتل و مواد میشود؟ با این سوالات جهان هولناکی به روی من باز شد. این یک کشف و شهود درلایههای جامعهای بود که در آن زندگی میکردم. فیلم بعدی که کار کردم، کارت قرمز بود که موضوع بسیار پیچیدهای داشت و درباره شهلا جاهد بود. از آن فیلم به بعد، وارد این حوزه شدم. البته بیشتر برایم جنبه کشف و شهودی دارد. من فیلم نمیسازم تا مشهور شوم. فیلمسازی برایم نوعی ایجاد موقعیت برای گفتوگو میان آدمهاست؛ بهویژه آنهایی که فرصتی برای حرفزدن نداشتهاند. فیلم میسازم تا فرزندانم ببینند و با جامعه و خطرات و پیچیدگیهای آن بیشتر آشنا شوند. شاید میتوانستم یک فیلم با لوکیشنهای جذابتر، یا فیلم گیشهای که بتواند سرگرمکننده باشد و بازده مالی هم داشته باشد بسازم، اما این کار با تفکراتم متفاوت بود. تصور من این است که این مجرمان میتواستند جای من دوربین به دست باشند و من جای آنها قرار بگیرم. آنها به اندازه ما انسان هستند. کافی بود شرایط کمی عوض شود تا جایگاهها تغییر کند. در دنیای امروز محققان، به این نتیجه رسیدهاند که درصد ناچیزی از بیماری سرطان بهخاطر ژن و ارث اتفاق میافتد و درصد بسیار بالایی بهخاطر شانس و شرایط زیستی است. وقتی بیماری فیزیکی مثل سرطان، میتواند با شانس به وجود آید پس میتوان نتیجه گرفت زنانی که در آن دستشویی بودند میتوانستند پشت دوربین و من، مقابل دوربین باشم. این داستان بود که مرا به سمت چنین مسالهای کشاند و تصمیم گرفتم وارد بطن ماجرا شوم، البته میدانستم کار دشواری است. دستگاه قضایی تلاش در اجرای قانون و عدالت دارد. شکایتی مطرح، پروندهای تشکیل و شخصی متهم میشود. سپس بر اساس مدارکی که جمعآوری شده، فرد به مجازات محکوم میشود؛ اما وقتی زمان اجرای حکم میرسد این بار دستگاه قضایی به سمت جلب رضایت و دعوت به بخشش میرود، چرا؟ تردست: دستگاه قضایی به عنوان داور باید به دو طرف پرونده- حتی در پروندههای جرایم عمومی که یکطرف دادستان به عنوان نماینده جامعه یا حکومت و طرف دیگر متهم قرار دارد- نگاه یکسان و بیطرفانهای داشته باشد و دلایل علیه و به نفع متهم را بررسی کند و تصمیم بگیرد. در پروندههای کیفری، دلایل باید جمعآوری شود که این اتفاق در دادسرا میافتد. سپس صحت و سقم شکایت مورد بررسی قرار میگیرد که این کار، بر اساس دلایل به دست آمده علیه متهم است. بنابراین در آغاز کار، اصل بر بیطرفی است و بعد از مرحله تحقیقات و دادرسی، قاضی در مرحله اجرای احکام تلاش میکند مصالحه انجام بگیرد. دو نکته درخصوص اینکه چرا در آخرین مرحله تلاش برای بخشش انجام میگیرد وجود دارد: اول اینکه در ابتدای تشکیل پرونده، متهم و وکیلش تلاش میکنند بیگناهی خود را ثابت کنند، لذا دنبال رضایت نیستند. دوم اینکه شاکی هم میخواهد حکم محکومیت را در دست داشته باشد تا دست بالایی برای گرفتن حق خود پیدا کند؛ بنابراین ناگزیر پس از دادرسی و روشنشدن حق، در مرحله پس از قطعیشدن حکم و اجرای آن، شرایط برای بخشش یا مصالحه برای طرفین فراهم میشود. یعنی قاضی اجرای احکام هم فکر میکند بخشش بهتر است؟ تردست: طبعا او هم احساس انسانی دارد. البته زمانی که که برای مهلت خواستن میدهند در پروندههایی است که امکان رضایت وجود دارد. در برخی پروندهها امکان رضایت وجود ندارد؛ مثلا در ماجرای میدان کاج که جوانی در ملأ عام جوان دیگری را به طرز فجیعی به قتل رسانده بود، افکارعمومی خواستار مجازات زودهنگام متهم بود. فلسفه مجازات هم این است که قانونگذار به نمایندگی از افکارعمومی، برای کسی که از قانون تخطی کرده، تنبیه وضع کند. بنابراین پیروی از افکارعمومی و بازگرداندن آرامش به جامعه، وظیفه قوهقضاییه است و این کار، گاه در قالب تلاش برای بخشش و گاه در قالب مجازات سریع انجام میشود. بنابراین وقتی فردی از حق قانونی خودش گذشت میکند دستگاه قضایی هم در صورتی که فرد محکوم، متنبه شده و این امر محرز شده باشد، از تجویز تخفیف مجازات استفاده یا شرایط و کمکهای لازم را برای بخشش محکومعلیه، فراهم میکند. در تمام سیستمهای قضایی دنیا، مساله کیفیات مخففه مجازات وجود دارد. متذکر میشوم فلسفه مجازات، انتقام نیست؛ بلکه اعمال مجازات، تنبیه برای مجرم و هشدار برای دیگران است. از این منظر وقتی ندامت محکومی، برای مقامات قضایی محرز میشود، مجازات، فلسفه وجودی خود را از دست میدهد. بیتوجهی به این اصل، آثار فوقالعاده منفی، روی محکومان نادم میگذارد. مثلا مساله عفو عمومی به مناسبتهای مختلف که در کشور ما و کشورهای دیگر وجود دارد بهلحاظ رعایت همین اصل و کاستن جمعیت زندانیان و مجرمان است. به عبارت مختصر، مجازات، سعی در کاهش تنش در جامعه دارد، نه ایجاد تنش، و اصل بر گذشت است، نه مجازات. افضلی: دستگاه قضایی هیچ وقت رسما از هنرمندان یا نخبگان جامعه نخواسته در جلسات صلح و سازش که برگزار میکند شرکت کنند، اما شرایطی را ایجاد میکند که آنها بتوانند کاری را انجام بدهند و گاهی جلساتی برگزار میکنند که هنرمندان هم حضور دارند؛ این یعنی فراهم کردن شرایط و استفاده از پتانسیلها. دستگاه قضایی میخواهد از این راه، آرامش را در جامعه برقرار کند و به این نتیجه رسیده که در مواقعی که البته اندک هم نیست و زمینه سازش هم وجود دارد بهتر است سازش و بخشش اتفاق بیفتد. خرمشاهی: قوهقضاییه به عنوان بخشی از حاکمیت، نمیتواند نسبت به این موضوع، بیتفاوت باشد. پرونده، رسیدگی و حکم، صادر میشود و روند قضایی پرونده به اتمام میرسد، اما شرایط حاکم بر جامعه به هر حال تاثیر خود را در اجرای حکم خواهد گذاشت. این خیلی خوب است که قوهقضاییه خودش را کنار نمیکشد و اصرار نمیکند حکمی که صادر شده اجرا شود؛ اما به افکارعمومی تا جایی که قانون اجازه میدهد، احترام میگذارد؛ مثلا در پرونده مرحوم داداشی، فشاری علیه متهم، ایجاد شد و دستگاه قضایی احساس کرد جامعه میخواهد حکم اجرا شود. در آن ماجرا که افکارعمومی در شهرستان بزرگی جریحهدار شده بود، به خواسته افکارعمومی توجه شد و حکم، زود به اجرا درآمد؛ اگرچه دستگاه قضایی باید توجه داشته باشد تسریع در اجرای حکم، باعث نشود حقوق متهم ضایع شود. رایصادره از سوی دادگاه، وحی منزل نیست. در یک جا قوهقضاییه نباید تعلل بکند و در جایی دیگر، باید تعلل کند. در واقع دستگاه قضایی، نماینده مردم و در کنار مردم است. قوهقضاییه باید به عنوان نماینده بخشی از حاکمیت، تاثیرات اجرای حکم را بررسی کند و بعد، حکم را به اجرا بگذارد؛ در واقع مصلحت جمع را بسنجد. در تشکیل جلسات صلح و سازش هم در واقع به مصلحت جمع، توجه میشود. فکر میکنید این جلسات میتواند روح بخشندگی را در جامعه بیشتر کند؟ افضلی: ما برای اینکه جامعهای بخشنده داشته باشیم باید فرهنگسازی عمقی و ریشهای انجام دهیم. این موضوع خیلی مهم است که دستگاه قضایی بر اساس خواست جامعه، یک حکم را اجرا نمیکند و کانالی را ایجاد میکند که خواست مردم اتفاق بیفتد. پس برگزاری این جلسات حرکتی مثبت و قابل دفاع است. تردست: این صحبتها درست است اما دستگاه قضایی نباید حکمش را تحت تاثیر اذهان عمومی تغییر دهد. اگر این اتفاق بیفتد، احکام قطعی قضایی متزلزل میشود و عدلیه، جایگاه و اعتبار بلامنازع داوری بین مردم با مردم، یا داوری بین حکومت با مردم و بالعکس را از دست میدهد. گاهی در اثر دلایل مختلف از جمله نبود اطلاعرسانی بهموقع و صادقانه مراکز قانونی، یا فعالیتهای مغرضانه رسانهها و شبکههای مجازی خارج از کشور، دلیل خلاف واقعی را از یک پرونده قضایی، به باور مردم القاء میکنند؛ مثلا در پرونده ریحانه جباری این اتفاق افتاد. چطور میشود یکدفعه تمام شبکههای مجازی و جراید، جوی نسبت به محکومی که تمامی مراحل قانونی پرونده با دادرسی عادلانه طی، و حکم قطعی محکومیت وی صادر شده است، به وجود بیاید و از محکوم مرتکب قتل عمدی، قهرمان ساخته شود و دستگاه قضایی، در اذهان عمومی، بهویژه قشر جوان، زیر سوال برود؟ در کشورهای دیگر دنیا کمتر این اتفاق میافتد که مطبوعات، موج ایجاد کنند و دستگاه قضایی تحت تاثیر قرار بگیرد؛ این خلاف عدالت است. چرا باید یک مجرم در تهران که به رسانهها دسترسی دارد و میتواند جو رسانهای ایجاد کند، با انفعال دستگاه عدلیه، اجرای محکومیت را به نفع خودش عقب بیندازد، اما با محکوم دیگری که در شهری دور از پایتخت مرتکب جرم مشابه شده، یکسان برخورد نشود و خیلی زود حکمش اجرا شود؟ اگر دستگاه قضایی بر اساس جو رسانهای و افکارعمومی، در اجرای احکام قطعی خود، دچار انفعال و تزلزل شود و حکم را اجرا نکند، دیگر قابل اعتماد نخواهد بود. دستگاه قضایی در مورد هر کس صرفنظر از هر قوم و دین و اعتقادی، باید بیملاحظه و عادلانه، احقاق حق و حکم را اجرا کند؛ چون هم مرجع داوری وهم مرجع اجراست. افضلی: آقای تردست من به عنوان یک شهروند سوالم این است که چرا باید خلاء قانونی داشته باشیم که اینطور اتفاقات رخ بدهد. مثلا شاید میشد درمورد ریحانه جباری جور دیگری برخورد کرد. تردست: به هیچوجه خلأ قانونی در این خصوص نداریم. البته منکر ناهنجاریهایی که در قوانین، دادرسی و اجرا دیده میشود نیستم، اما در پرونده ریحانه جباری با توجه به هجمه گسترده سیاسی- نه حقوقی و قضایی- که علیه حکم و دستگاه قضاییه و نظام، از خارج و داخل وارد شد، ناگزیر برای افشای ادعاهای خلاف واقع و اغلب با رنگ و لعاب سیاسی ضدیت با نظام، درباره این پرونده مصاحبه کردم و توضیح دادم که در پی آن، جو ایجاد شده، بسیار آرام شد. افضلی: در چنین پروندههایی که افکارعمومی قانع نیست یا مجازات را سنگین میداند آیا نمیتوان از مجازات جایگزین استفاده کرد؟ تردست: یک قاضی عادل و قانونمدار نمیتواند قانون را بر اساس احساسات خود یا حتی حس جمعی مردم، تبیین و تفسیر و اعمال کند. قاضی باید دادرسی عادلانه داشته باشد، به متهم و وکیلش اجازه دفاع بدهد و بیطرفانه در مورد دلایل ابرازی طرفین و به دست آمده اظهار نظر کند. البته باید در شرایط مقتضی، از تجویز کیفیات مخففه قانونگذار استفاده کند. به دلایلی که قبلا عرض شد معتقدم نقش قضات در حین رسیدگی، در جلب رضایت اولیای دم بسیار مهم است. قاضی باید در کمال بیطرفی حسب مورد، مانند قتلهای عمدی، در حین دادرسی به اولیای دم هم توجه بدهد که ممکن است مقتول هم در رفتار و گفتار، در ارتکاب قتل توسط متهم، موثر بوده، ولو مقتول، مستحق مرگ نباشد. مثلا در پرونده ریحانه، من به خانواده مقتول توضیح دادم که عمل صورت گرفته مقتول، خلاف اخلاق است؛ البته هرچند به این معنی نیست که مجوزی برای قتل وی باشد. خرمشاهی: دادگاه باید فارغ از هر حاشیهای به پرونده رسیدگی و حکم صادر کند؛ حتی اگر همه کشور بگویند فرد، قاتل نیست، وقتی دادگاه رسیدگی کرده و به این نتیجه رسیده است که او مرتکب قتل شده، پس دیگر دادرسی مختومه است. اما نکته این است زمانی که حکم صادر و قطعی شد، بررسی کنیم تبعات اجرای این حکم به نفع جامعه است یا نه. اما در این مرحله من وکیل دیگر حق ندارم وارد ماهیت پرونده شوم. در پرونده ریحانه، حتی به خانوادهاش گفتم که دادرسی تمام شد؛ اگر دلیل تازهای هست در مورد آن صحبت میکنم، اما جوسازی درست نیست. البته با آقای تردست موافق نیستم و به نظرم مصلحت جامعه باید تعیین کند حکم اجرا شود یا نه. تردست: قبلا توضیح دادم قوهقضاییه فارغ از هر مصلحتاندیشی، در اجرای قانون باید قاطعیت داشته باشد. در پرونده ریحانه معتقدم یک هفته بعد از صدور حکم هم میشد رضایت گرفت. من اولیای دم را خواستم، صحبت کردم و شرایط فراهم شد؛ اما جو عمومی باعث شد حکم توسط اولیای دم اجرا شود. نباید وکلا مصاحبه کنند و خلاف واقع بگویند. اگر وکیل سابق ریحانه به جای پنهانکاری و جوسازی رسانهای داخل و خارج، قبول میکرد ریحانه در نیت مقتول اشتباه کرده و همین را به اولیای دم میگفت، موضوع و شرایط برای اخذ رضایت از اولیاء دم، کاملا فرق میکرد. چرا وکیل توجه نمیکند در جلسه دادرسی، چه لحنی باید داشته باشد و چگونه باید از حقوق قانونی موکل خود دفاع کند؟ خرمشاهی: قبول ندارم. وکیل نمیتواند این کار را بکند. اعتقاد من این است که واقعیت را بگویم، موکل من باید تا آخر واقعیت را بگوید، نباید به دروغ بگوید گناهکار است. تردست: منظور من هم پذیرش واقعیت است نه القای دروغ. وکیل سابق ریحانه بر نکتهای پافشاری میکرد که درست نبود. این تفاوت دیدگاه در جامعه نیز وجود دارد. افضلی: من از دریچه آدم معمولی به شما میگویم که هم وکیل باید متعادل عمل کند و هم قاضی باید تعادل را ایجاد کند. تردست: بگذارید بگویم حتی من قاضی که حکم صادر میکنم هم، دنبال رضایت هستم. در پروندهای که خود، حکم آن را صادر کرده بودم، قبل از اجرای حکم، پای مادر مقتولی را بوسیدم و التماس و گریه کردم که از گناه محکوم به قصاص بگذرد. دلیلش این نبود که فکر میکردم حکم اشتباه است یا آن فرد، مستحق مجازات نیست؛ چون محکوم، در ارتکاب قتل، انگیزه شرافتمندانه داشت، هرچند موجب تجویز قتل نمیشود و اجرای قصاص حق مسلم اولیاء دم است، ولی فکر میکردم محکوم مستحق گذشت است. ما یک حس درونی داریم و یک قانون. بر اساس قانون، آن فرد مجازاتش، قصاص بود اما حس درونی و عاطفی به من میگفت این مادر ببخشد، مرضی خداوند متعال است؛ اما این حس، در مورد همه پروندهها همین را القا نمیکند. در این میان رسانهها در ترویج فرهنگ بخشش چه نقشی دارند؟ افضلی: من معتقدم رسانههای داخلی میتوانند نقش مثبتی داشته باشند. البته به این قایل هستم که دستگاه قضایی نباید به جوسازی رسانههای خارجی توجه کند؛ چون طبق گفته آقای تردست، تزلزل ایجاد میشود. تردست: نباید دستگاه قضایی ما اینگونه باشد که تحتتاثیر جو ایجاد شده قرار بگیرد. افضلی: خاصیت رسانه، رفتن به سمت سوژه است، مثل شغل وکالت که خاصیتش تا حدی جوسازی است. رسانه هم باید گفتههای طرفین پرونده را بازگو کند. ما در عصر ارتباطات هستیم. جهان با سرعت سرسامآوری در این راه، پیشرفت میکند و نمیتوان رسانه را نادیده گرفت و به حرفش توجهی نکرد. تردست: من معتقدم رسانهها در آگاهیدهی و انتشار واقعیتهای جامعه باید کوشا باشد. در جاهایی که میتوان فرهنگسازی کرد، همین رسانهها هستند که باید تلاش کنند. وقتی خبرنگاران، دردادگاهها حضور داشته باشند- به جز موارد خاص که قانون تکلیف به غیرعلنی بودن جلسه دادگاه کرده است- و گزارش یک دادرسی را همانطور که اتفاق میافتد بدون داوری چاپ کنند، افکارعمومی واقعیت را قبول میکند. خبرنگار نباید از یک طرف جانبداری کند؛ نه از مجرم قهرمان بسازد و نه جو را علیه مجرم تغییر بدهد. حسن دیگر حضور خبرنگاران در محاکم، این است که رفتار و کردار قضات دردادرسیها در منظر عموم قرار گرفته و در رعایت قانون و حقوق قانونی طرفین، بیشتر دقت میکنند. اما وقتی به نفع کسی موضعگیری میکنند یا از مجرم مرتکب جنایت، قهرمان میسازند، یا به گونهای قبل از ورود به رسیدگی علیه متهم، جوسازی میکنند، جامعه، متهم، محکوم و حتی شاکی و محکومله و استقلال و بیطرفی دستگاه قضایی آسیب میبیند. افضلی: پسری 15ساله در بروجرد معلمش را به قتل رساند، چرا؟ وظیفه رسانه ابتدا پاسخ دادن به این چراها است. چرا در رسانهها یکباره، معلم به قهرمان، و بچه به یک شیطان تبدیل میشود؟ چقدر درباره اینکه بین این معلم و شاگرد چه گذشته است، خبر داریم؟ پسر 15ساله از قتل چه میداند؟ آن معلم در چه شرایطی بوده و چه برخوردی با دانشآموز کرده است؟ بررسی مساله توسط رسانهها بسیار به کشف واقعیت کمک میکند. خرمشاهی: ایراد، متوجه رسانه نیست مگر موارد استنثتایی که دنبال منافع هستند. رسانه از چه کسی خبر میگیرد؟ مطالبی که در رسانه منعکس میشود، بازتاب نظرات ماست. اگر نظر ما غلط باشد، رسانه هم اشتباه میکند؛ مثلا در مواردی متهم، قصد کشتن نداشته و فقط ضربه زده تا فرار کند، اما ما مساله را طور دیگری عنوان میکنیم و در رسانه منعکس میشود. در اینجا رسانه متهم نیست؛ بلکه منبع اولیه درست نبوده است. در پرونده قتل مرحوم داداشی دقیقا همین اتفاق افتاد. یکباره اطلاعاتی به رسانهها دادند که افکارعمومی را تحت تاثیر قرار داد: گفتند متهم فردی جنایتکار و شرور است و یکباره هجومی علیه این شخص شد. درحالیکه متهم در جریان بازجویی گفته بود من فقط از هیکل آقای داداشی ترسیدم و تحتتاثیر آن قرار گرفتم به همین دلیل ضربه را زدم تا فرار کنم. تفاوت را ملاحظه میکنید؟ واقعیت این است که متهم ترسیده است، نه اینکه قصد شرارت داشته باشد. اگر در مجموع، نقش رسانهها را در مساله بخشش مرور کنیم، کاملا مثبت بوده است. ما نمیتوانیم برای رسانه، خطمشی تعیین بکنیم. اگر تخلفی کرد قانون مطبوعات وجود دارد. ما نمیتوانیم بگوییم رسانه چطور عمل بکند و هر رسانهای خط مشی خودش را دارد. قانون مطبوعات هم مشخص است و اگر رسانه تخلف کند طبق قانون با آن برخورد میشود. ضربه بزرگ، زمانی زده میشود که خبرنگاری آگاهی کافی در حوزه خود نداشته باشد. این ضربه به افکارعمومی، دستگاه قضایی، متهم و شاکی وارد میشود، ضربهای که قابل جبران نیست. به نظر من در مورد خط مشی رسانهها نمیتوان دخالت کرد، اما در مورد اینکه چرا رسانهها، خبرنگاران زبده و آگاه در حوزه حوادث ندارند میتوان اعتراض کرد. آیا قبول ندارید که رسانهها نماینده افکارعمومی هستند؟ خرمشاهی: رسانهها مجبورند نقص قانون را جبران کنند و چون خبرنگار زبده در این خصوص ندارند ناقص عمل میکنند. وظیفه رسانه، قرار گرفتن در جایگاه هیاتمنصفه نیست. این نقص قانون است که در پروندههای قتل و پروندههایی که جان یک انسان ستانده و در مورد جان ازدسترفته یک انسان دیگر صحبت میشود هیاتمنصفه حضور ندارد؛ پس رسانه، ناخودآگاه، نقش هیاتمنصفه را ایفا میکند. اینجاست که مشکل ایجاد میشود. افضلی: احساس امنیت زمانی ایجاد میشود که طرفین پرونده بدانند در کنار قانون و قاضی و اطلاعرسانی درست، هیاتمنصفه که نماینده جامعه است چه نظری دارد. خرمشاهی: این خلأ را رسانهها پر میکنند. شکی در آن نیست که مطبوعات وجدان جمعی جامعه هستند؛ به همین دلیل هم مردم به آنها اعتماد میکنند. در واقع این توقع را مردم از رسانهها دارند که درباره شخصیت، انگیزه و... اظهارنظر کنند، چون هیاتمنصفهای نیست که اظهارنظر کند. اگر مردم، مخالف نظر منتشر شده باشند، مسلما واکنش آنها، آنقدر زیاد است که رسانه دیگر دست به چنین کاری نزند. وقتی میبینیم از مطالب، استقبال هم میشود یعنی رسانه، خلاء هیاتمنصفه را پر کرده است. در صورتی که هیاتمنصفه باشد رسانه دلایل محکومیت یا برائت از نظر هیاتمنصفه را چاپ میکند و همه چیز تمام میشود. بنابراین نباید خلاء قانونی را به گردن مطبوعات بیندازیم، آنها کار اشتباهی نمیکنند. البته من موافق قهرمانسازی یا ترور شخصیت متهم یا اولیای دم در رسانهها نیستم، اما معتقدم نباید جلوی انتشار اخبار را گرفت. مثلا در پرونده ریحانه جباری، اخباری که منتشر میشد همگی به نفع یا علیه ریحانه نبود و این اختلاف نظر را در رسانهها میدیدیم. افضلی: ریحانه قربانی شد. پتانسیل جلب رضایت وجود داشت و تا حدی هم موضوع جلو رفته بود. واقعا میشد رضایت گرفت، اما موضوعاتی به وجود آمد که مساله را پیچیده کرد و متاسفانه منجر به اجرای حکم شد. فراموش نکنیم ما در عصر رسانه هستیم و نمیتوان رسانه را کنترل کرد. بسیاری از اتفاقات جهان و تغییر مسیردادنها، با اخبار رسانهها اتفاق میافتد. اکنون پدیدهای به عنوان شهروندخبرنگار به وجود آمده است؛ پس میبنیم نفوذ رسانه تا کجاست. تنها راه موجود فرهنگسازی است. در برخی پروندهها هنرمندان، ورزشکاران و افرادی که در جامعه، چهره هستند برای جلب رضایت پیشقدم میشوند و در برخی مواقع موفق هستند؛ اما گاهی موضوع واژگونه میشود؛ یعنی میبنیم حضور این افراد، باعث تسریع اجرای حکم و به نوعی لجبازی اولیای دم میشود. آیا فکر میکنید حضور این هنرمندان و چهرههای اجتماعی مثبت است یا منفی؟ افضلی: گاهی این اتفاق میافتد که چهرهای محبوب و معروف در حوزه هنر و ورزش وارد چنین پروندههایی میشوند و برای جلب رضایت تلاش میکنند، اما نباید فراموش کنیم این کار راه رفتن روی لبه تیغ است؛ میتواند برای جلب رضایت خیلی موثر باشد اما بعضیاوقات، دقیقا جواب عکس میدهد؛ اما من معتقدم نفع آن، بیشتر از ضررش است. گاهی این تصور پیش میآید که هنرمند یا ورزشکار با این هدف که خود را در جامعه فردی خیرخواه نشان بدهد وارد چنین پروندههایی میشود. این تصور، ممکن است برای اولیای دم یا حتی گاهی خانواده محکوم به وجود بیاید که فرد هنرمند قصد دارد از پرونده استفاده ابزاری کند. به این نقد چگونه میتوان پاسخ داد؟ افضلی: گاهی خانوادهها خصوصا اولیای دم عصبانی میشوند که چرا فلان چهره از یک قاتل دفاع میکند، حتی در مواردی باعث شده اجرای حکم تسریع شود، اما مواردی هم بوده که یک شخصیت هنری برای درخواست گذشت اقدام کرده و اولیای دم لذت بردهاند. به طور کلی ورود به این مسایل همانطور که گفتم راه رفتن روی لبه تیغ است؛ حتی در مواردی اتفاق افتاده که همان هنرمند و ستاره، از سوی اولیای دم مورد توهین قرار گرفته است. اینکه برخی میخواهند ردای خیرخواهانه بپوشند اشکالی ندارد. از نظر من خاصیت شغل ما نمایش است، مثل خاصیت شغل وکلا که جنجال است و خاصیت شغل قاضی که برخورد ضربتی است. اگر این کارها باعث نجات جان کسی میشود به نظر من اشکالی ندارد. خرمشاهی: این حق متهم و وکیلش است که بخواهند از ابزارهای مختلف برای گرفتن رضایت اقدام کنند، اما باید دید این افراد معروف چقدر نفوذ دارند و آیا مورد پذیرش صاحبان حق هستند؟ پروندهای در جنوب کشور داشتم که خواستیم برای رضایت اقدام کنیم. پیشنهاد کمک گرفتن از هنرمندان را دادیم؛ شخصی که با فرهنگ آنجا آشنا بود گفت این خانواده علاقه بیشتری به ورزشکاران دارند، با هنرمندان کار پیش نمیرود. در جایی دیگر باز به ما گفتند بهتر است از ریشسفیدها استفاده کنید. حضور هنرمندان فینفسه خوب است اما باید هم ما و هم آنها بدانند که بهموقع و در جای خود وارد شوند. افضلی: من معتقدم با هر خانوادهای باید با زبان خودش صحبت کرد. ما برای فردی، دیه جمع کرده بودیم؛ وقتی پول را برای پرداخت به شعبه دادگاه بردیم، مادر مقتول کمی مردد بود. قاضی که آن زن را خوب میشناخت گفت: «رضایت بده. اینها منفعتی ندارند اگر پول را تو نگیری به خانواده دیگری میدهند» و این زن همان موقع، رضایت داد. من فکر میکنم هنرمند، ابتدا باید تیپشناسی درستی از خانوادهای که میخواهد به او مراجعه کند داشته باشد. اگر این تیپشناسی درست نباشد و بدون هیچ تحقیقی وارد شویم به بنبست میرسیم و شاید روند، معکوس هم بشود. تردست: هنرمندان یا ورزشکاران به عنوان شخصیتهای برگزیده و اثرگذار، باید اول جرم و شخصیت متهم و اولیای دم را ارزیابی کنند. تیپشناسی بسیار مهم است. باید در این موارد که دارای ماهیت تخصصی و فنی است با ظرافت مداخله کنند. هنرمند وقتی وارد پرونده میشود، باید در ذهن و قلب داشته باشد که قصاص، حق اولیای دم است. نمونه خوب و پخته اقدام هنرمندان، نامه اصغر فرهادی به اولیای دم ریحانه بود؛ آن نامه بسیار آگاهانه نوشته شده بود. هنرمندان باید بدانند فقط باانگیزه مالی و پول، نمیتوانند حس تقاضای مجازات قاتل عزیز ازدسترفته خانوادهای را تغییر دهند. در موارد مشابه پیش آمده وقتی پرداخت دیه به اولیای دم را اعلام عمومی میکنند، در واقع فشار سنگینی به اولیای دم وارد میکنند و همانطور که در سوابق، وجود دارد این تصور برای آنها و بستگانشان ایجاد میشود که دارند خون عزیزشان را با پول عوض میکنند؛ همین طرز تلقی جلوی رضایت را میگیرد. افضلی: در بسیاری موارد این ظرافت، رعایت میشود، اما مواردی هم داریم که متاسفانه تیپشناسی که گفته شد اتفاق نمیافتد.