|

۴۷سال پس از وداع با جهان‌پهلوان «تختی»

ز شاهنامه ما، رستم پریشان رفت

امیر حاج‌رضایی

در یک‌زمستان سرد و سیاه، تختی به سفر ابدی رفت. سفری رازآلود که حتی در دهه‌های بعدی هم رمزگشایی نشد. چه بر پهلوان ما گذشت که مرگ را برگزید؟ آیا دل شیر، خون شده بود؟ شیر عرصه دلاوری و جوانمردی را چه‌چیزی و چه‌کسی به سوی خاک دعوت کرد؟ آن سینه ستبر که رازها در خود داشت، به کجا رسید که به میهمانی خاک رفت و دل هزاران دلسوخته و سوگوار خود را به خون کشید؟ تختی، به قهرمانان ناکام شاهنامه همچون سهراب و سیاوش پیوست.

روز تشییع او آسمان، ابری نبود اما باران گریه می‌بارید. نزدیک به نیم‌قرن از رفتن او می‌گذرد اما او در دل مردمش زنده است. او جوانمردی بود که بر بام انسانیت ایستاد؛ انسانیتی فراموش‌نشدنی و تکرارنشدنی. «سعید شمس‌انصاری» مرثیه‌ای طولانی بر مرگ جانسوز جهان‌پهلوان سرود که به چند بیتی از آن اکتفا می‌کنم: «دیگر گلی به بوی تو، کی بشکفد به باغ؟ / این باغ، راز داغ تو دیگر بهار نیست/ خون گریه کن سعید، بر این شام بی‌فروغ/ دست اجل ستاره اقبال ما ربود/ پاس صفای باطن تختی هزاربار/ از ما به روح پاک جهان‌پهلوان درود»

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.