سیر مناسبات ایران و فلسطین بعد از انقلاب
فریدون مجلسی . تحلیلگر روابط بینالملل
ریشه روابط جمهوری اسلامی و فلسطین درواقع به پیش از پیروزی انقلاب بازمیگردد. به زمانی که سازمان آزادیبخش فلسطین و یاسر عرفات و گاه، برخی دیگر از سازمانهای فلسطینی گروههایی از انقلابیون طرفدار مشی مسلحانه را در کمپهای آموزشی خود میپذیرفتند و به زمانی که سازمانهای مبارز داخل کشور مبارزه با آرمان فلسطین را بدلی از مبارزه با رژیم شاه تلقی میکردند که با اسراییل روابطی دوستانه داشت. شدت خصومت به حدی بود که حتی شاه را از برقراری روابط رسمی برحذر داشته و با شناخت «دوفَکتو» - یعنی واقعیت وجودی آن کشور - به روابطی پنهانی و غیررسمی اکتفا کرده بود. نمایشی از آن خصومت سالها پیش از انقلاب در تظاهراتی در امجدیه دیده شد؛ در شرایطی که هیچکس را یارای انتقاد و اعتراض به سیاستهای دولت نبود، مردم به بهانه مسابقه فوتبال هرچه در دل داشتند خطاب به موشه دایان و دیگران در حاشیه آن مسابقه بیان کردند! گویی کینههای نیروهای دستراستی و دستچپی و ملی و... از فردای 28مرداد در وجود و حضور اسراییل در ایران، در آن شعارها تبلور یافته بود. به یاد دارم که چگونه، یکی، دوروز بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود که یاسر عرفات به ایران
آمد و پیروزی انقلاب ایران را دستاوردی برای انقلاب فلسطین نامید.
گرچه، ایران همواره از آرمان فلسطین حمایت معنوی و مالی کرده است اما روابط از سوی آنان همواره بر آن منوال نبود. وقتی صدام به ایران حمله کرد، غیر از سوریه همه کشورهای عرب، خصوصا کویت و عربستان و قطر، که بخش عمده هزینههای آن جنگ را پرداخت میکردند و از سویی اینان دولتهایی بودند که بخش عمده بودجه سازمان فتح و دولت خودگردان بعدی را نیز میپرداختند. بعد از آن جمهوری اسلامی ایران که از اعتمادش نسبت به عرفات کاسته بود، عملا حمایت از برخی گروههای فلسطینی دیگر را ترجیح داد. در ایران، بغضهای انباشته از سالیان پیش از انقلاب بهصورت سردادن شعارهای ضداسراییلی از همان آغاز رواج داشت. اما با قویشدن حماس که نابودی اسراییل را آرمان و شعار اصلی خود قرار داده بود، حمایتها به آنسو گرایش یافت. با این حال، تا پیش از دوران احمدینژاد، توضیح جمهوری اسلامی ایران درباره سیاستش نسبت به فلسطین و اسراییل بیشتر اعلام حمایت کلی از آرمانهای فلسطینیان و پیروی از خواستههای آنان و اعراب بود. یعنی ضمن حمایت فعال، در سایه نوعی سپر عربی- فلسطینی هم قرار داشت. از زمان آقای احمدینژاد بهبعد، بیان خاص برخی مواضع، فضا را دچار تغییراتی
کرد که سبب دادن برخی بهانهها در صحنه جهانی شد که نمونه آن در ماجرای انکار هولوکاست دیده شد.
در این فاصله پدیدآمدن جنبشهای عربی و رویکارآمدن اخوانالمسلمین در مصر و حمایتهای بیدریغ مالی قطر موجب شد برخی گروههای فلسطینی نیز تدریجا منافع خود را در آن ببیند که بیشتر روی جیب قطر و حمایت آقای مرسی حساب کند و به اردوی آنان بپیوندد. اکنون حمایتهای مالی و تسلیحاتی گروههای متعصب گوناگون و گاه رقیب متکی به نفت عربستان و امارات یا قطر و جنگ داخلی در سوریه و عراق، منطقه را متشنجتر و دهشتزدهتر از همیشه کرده است. همزمانی حمله اسراییل به غزه با صحنههای دردآوری از تجاوزگری این رژیم که جهان را به اعتراض واداشته است، احتمالا دامی هم از سوی اسراییل برای بهواکنشواداشتن ایران و ترغیب غرب به مواجهه تلقی میشود. خاصه در زمانی که مذاکرات ایران با 1+5 با وجود مخالفتها و ممانعتهای دایمی اسراییل و حامیانش در غرب، راه امیدی را برای رفع تحریمها گشوده است. در عین حال، در مصاحبه صریح تلویزیون «بیبیسی» با خالد مشعل، رهبر حماس که در دوحه اقامت دارد، نامبرده ضمن محکومکردن تجاوز و فجایع ارتش اسراییل برای نخستینبار در میان سخنانش خواستار اجرای قطعنامه 242 شورای امنیت سازمان ملل شد. آوردن نام این قطعنامه که
اسراییل را ملزم به پسدادن سرزمینهای اشغالی جنگ 1967 میکند، ضمن آنکه راه را برای وجود دولت فلسطین میگشاید و حربه قدیمی اسراییل را در تروریستنامیدن حماس از دست آن کشور میگیرد، این رژیم را با قراردادن در برابر آن قطعنامه در شرایط تدافعی و در معرض تحریمها و فشارهای گوناگون قرار میدهد و بهانه حمایتهای بیدریغ متحدان غربی را نیز از آن کشور میگیرد. ضمنا نباید فراموش کرد که اسراییل خسارات هنگفتی بهدلیل آسیبهای یهودیان طی جنگ از آلمان دریافت کرده است و میکند. نحوه محاسبات آن خسارات در آینده الگوی مناسبی برای خسارتخواهی فلسطینیان خواهد بود. باید در نظر داشت که اکنون اسراییل نیز به متحدی پرتوقع و پرهزینه برای غرب بدل شده است و طبیعتا بالقوه رویگردانی بازارهای شرقی را نیز از حامیان اسراییل در پی دارد که زیان دیگری بر غرب تحمیل خواهد کرد. خاصه در شرایطی که بیش از نیمی از جمعیت حاضر در سرزمینهای اشغالی را یهودیان راندهشده از کشورهای عربی تشکیل میدهد.