|

نگاهی به مفهوم «پوپولیسم» در اندیشه «ارنستو لاکلائو»

ظهور مردم

علی سالم

1- استفاده از کلمه «پوپولیسم» در ادبیات سیاسی امروز نوعی دشنام سیاسی است و به رفتارها و شعارهای عوام‌گرایانه برای فریب «عوام‌الناس» اشاره دارد. ایرانی‌ها به خوبی با این نوع رفتار و سیاست در بین دولتمردان آشنا هستند. پوپولیسم در ادبیات سیاسی ایران بیش از همه با نام «محمود احمدی‌نژاد» و المان‌های رفتاری و شخصی او همچون سفرهای استانی، پخش پول نفت بین مردم و بارزترین نماد آن کاپشن «احمدی‌نژادی» تبلور پیدا کرد. به خاطر اوضاع اقتصادی «پوپولیسم ایرانی» رفتاری است که هنوز هم در بین سیاستمداران ایرانی مشتری دارد. استفاده از این ترم سیاسی در دیگر نقاط جهان عمری طولانی‌تر دارد. آغاز آن به آمریکای قرن 19، ناردونیک‌های روسیه در اواخر قرن 19، «پرونیسم» آمریکای لاتین در نیمه دوم قرن بیستم و جنبش «اعتبار اجتماعی» در کانادا باز می‌گردد. مفهوم پوپولیسم در علوم اجتماعی در اواخر قرن نوزدهم رایج شد و جنبشی را توصیف می‌کرد که توسط دهقانان آمریکایی علیه سرمایه‌داران بزرگ در نیویورک به راه افتاده بود. در سال‌های اخیر نیز عروج احزاب دست‌راستی فاشیستی و «پوپولیسم هویت‌طلبانه» در اروپایی غربی به خصوص بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر به این‌سو اهمیت پرداختن به این مفهوم را بیش از پیش روشن می‌کند. این پوپولیسم دست‌راستی همچون فاشیسم و نازیسم بر محور یک تخاصم هویتی و نژادی شکل گرفت که این‌بار به جای یهودیان، پناهندگان و مسلمانان را به‌عنوان دشمن نشانه گرفت. 2- لاکلائو در کتاب‌ «عقل پوپولیستی» مفهوم پوپولیسم را در معنایی کاملا متفاوت با مفهوم رایج، با وام‌گیری از نظریات کارل اشمیت و در ارتباط با مفهوم هژمونی توضیح می‌دهد. او می‌کوشد به تدقیق در واژه «گل و گشاد» و مبهم مردم بپردازد. از نظر او مردم یک گروه مشخص در سلسله ساختار اجتماعی نیستند. او تعریف مردم را نه از یک نقطه ارجاع که از مطالبه‌ای اجتماعی و سیاسی آغاز می‌کند. به بیان دیگر مردم ساخته می‌شوند و از پیش وجود ندارند. انباشت مطالبات اجتماعی- سیاسی نتیجه نوعی عدم تقارن ذاتی و شکاف در دل اجتماع در مقام یک کل (پوپولاس) و جزیی از این کل به نام عوام‌الناس (پلبز) است. خصلت غریب مردم را هم باید در مقام یک عامل تاریخی در همین فرآیند خدشه‌دار شدن کلیت اجتماع توسط جزیی از آن (پلبز) جست‌و‌جو کرد. شرایط ظهور مردم نه یک عملیات فکری محض که نوعی ساخت اجتماعی «حادث» و ناگهانی است که لاکلائو آن را مفصل‌بندی و استراتژی می‌نامد. در لحظه ساخته‌شدن عقل پوپولیستی، عوام‌الناس به امر کلی مردم تبدیل می‌شوند. عوام‌الناس همه محذوفان و مطرودانی را در برمی‌گیرد که در ساختار نظام موجود صدمه دیده‌اند همچون فقرا، زنان، روسپی‌ها، کودکان کار، ‌پناهندگان افغان، قومیت‌های حاشیه‌نشین و اقلیت‌ها. روشن است این شکل از عقل پوپولیستی که مدنظر لاکلائو است از ابتدا راه خود را با سیاست گام به گام جدا می‌کند. مطالبه مردمی در لحظه بروز در عین حال توپُر بودن غایب اجتماع را تجسم می‌بخشد. لاکلائو این جزییت را به ابژه کوچکa تشبیه می‌کند؛ حفره و شکافی که در ناخودآگاه و هر کلیتی وجود دارد و بخش مقوم سوژه روانکاوی است. گذر از یک پیکربندی مردمی به یک پیکر‌بندی دیگر همواره گسستی ریشه‌ای و نوعی خلق از عدم را دربر خواهد داشت. پوپولیسم آنگونه که لاکلائو مدنظر دارد نوعی مفصل‌بندی خنثی است؛ نوعی دال تهی که به صورت زنجیره‌ای از مطالبات دموکراتیک هم‌ارز و برآورده‌نشده بر محور یک تخاصم میان ما (مردم) و آنها (‌صاحبان قدرت) ادامه می‌یابد و سوژه‌های سیاسی جدیدی را برای «مبارزه همگانی» تولید می‌کند. همه عناصر پیکربندی نوظهور لزوما جدید نیستند، بلکه نقطه مفصل‌بندی یا ابژه ناتمامی که صورت‌بندی هژمونیک در مقام تمامیتی جدید، پیرامون آن بازسازی می‌شود نقش محوری‌اش را از هیچ منطقی نمی‌گیرد که پیش‌تر در وضعیت قبلی فعال بوده است و با ظهور مردم امری سراسر نو به وجود می‌آید. در پروژه لاکلائو دموکراسی نیز معنای جدید می‌یابد. سیاست و دموکراسی مردمی موردنظر لاکلائو، بر خلاف مارکسیسم کلاسیک، در برابر تقلیل سیاست به یک کل منسجم بری از تنش مقاومت می‌کند. او سیاست را به‌عنوان حوزه‌ای نه کاملا تحت سلطه عقل محاسبه‌گر یا عرصه‌ای صرفا برای مبارزه طبقاتی بلکه عرصه‌ای دارای دلالت‌های تهی می‌بیند که می‌شود آنها را با محتواهای دیگری پر کرد و از این رهگذر هویت‌های جا‌افتاده‌ای را وارد عرصه پیکار سیاسی کرد. جذابیت پوپولیسم در ایجاد گسست و در توانایی‌اش در به چالش‌کشیدن ساختار سیاسی موجود به نام آن چیزی است که قاعدتا باید خود آن را نمایندگی کند؛ این امر در چارچوب جهان مدرن چیزی نیست جز مردم. آنگونه که برخی منتقدان لاکلائو می‌گفتند این درک از سیاست به معنای نفی مبارزه طبقاتی نیست بلکه‌ به معنای شمول دیگر مطالبات دموکراتیک از یک‌سو و امکان فراتررفتن از تصلب مبارزه طبقاتی از سوی دیگر است. هر مطالبه اجتماعی که به جای اصرار بر هویت‌های منفرد خواهان دستیابی به رهایی و برابری باشد در زنجیره مطالبات هم‌ارز قرار می‌گیرد. کنش سیاسی و عقل پوپولیستی لاکلائو در تقابل با دیگر نظریه‌پردازان استراتژی جنبش‌های اجتماعی همچون نگری و هارت قرار می‌گیرد که از روش‌های انقلابی دست شسته‌اند. او در ادامه مقاله خود به تفصیل به نقد مواضع این دو و همچنین اسلاوی ژیژک و ژاک رانسیر می‌پردازد. 3- در اواسط دهه 1980 بود که ارنستو لاکلائو فیلسوف آرژانتینی به همراه همکار بلژیکی خود شانتال موفه با تاثیر از نظریات آنتونیو گرامشی و پیوند آن با روانکاوی لاکان یکی از مهم‌ترین متون نظریه سیاست معاصر «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» را نوشت. او بعدتر به همراه آثار مطرح دیگر چهره‌ها همچون آلن بدیو و اسلاوی ژیژک و با وجود اختلافاتی که بین پروژه‌های نظری این متفکران وجود داشت، توانست تحولی اساسی در مارکسیسم ایجاد کند؛ آن‌هم درست در دوران شکست و فروپاشی «سوسیالیسم واقعا موجود». این اندیشه در زمانه زمینگیرشدن مارکسیسم و یکه‌تازی نولیبرالیسم و عروج انواع نظریات «پایان» که مدعی بودند مبارزه و تغییر و امر کلی و تاریخ پایان یافته است، توانست جان تازه‌ای به اندیشه رادیکال و پروژه رهایی‌‌بخش دهد. لاکلائو در پروژه نظری خویش و به خصوص در کتاب «عقل پوپولیستی» از مفهوم مردم اعاده حیثیت کرد. نگارش این کتاب به فاصله کمی مصادف شد با خیزش‌های مردمی در اقصی نقاط جهان. در خاور دور و نزدیک، ‌در خاورمیانه و مبارزات بهار عربی، یونان و اسپانیا، برزیل، تایلند و روسیه و در بسیاری از کشورهای دیگر مردم دوباره به خیابان بازگشتند. هرچند او آنقدر زنده نماند تا «امید» خویش و فرجام این خیزش‌های مردمی را ببیند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.