یادی از ارسلان پوریا
مرگی با طعم تراژدی
افسانه شفیعی
20 سال پیش نویسندهای در اوج تنگدستی و تنهایی در کلبه چوبیاش در شهسوار بر اثر سکته قلبی درگذشت. او ارسلان پوریا بود؛ نویسندهای که نوشتن را در دهه 30 آغاز کرد. گفته میشود اگر اندوختهای میداشت، میتوانست پس از سکته اولش، با عمل جراحی سالیان دیگر نیز زندگی کند و بنویسد اما او مردی چنان شریف و بلندنظر بود که نخواست دست نیاز به سمت کسی دراز کند. مرگ ارسلان پوریا مثل سرنوشت آثارش بیشباهت به تراژدی نیست. او در طول زندگیاش کمتر فرصت یافت نوشتههایش را به چاپ برساند. بیشتر آثارش هنوز منتشر نشده برجاست اما کسانی که به تاریخ نمایشنامهنویسی و شعر کلاسیک فارسی علاقهمندند او را میشناسند چرا که او مبدع نوعی از نمایشنامه بود که خود نمایشنامه آهنگینش مینامید و بیشباهت به آثار شکسپیر نیست. ارسلان پوریا یکی از برجستهترین نمایشنامهنویسانی است که راه فتحعلی آخوندزاده و عبدالکریم طالبوف در دوران صدر مشروطیت را ادامه داد. متاسفانه فعالیتهای سیاسیاش در دهههای 30 و 40 باعث شد اکثر نوشتههایش گرفتار سکوت شود و به بایگانی راکد تاریخ راه یابد. بعد از کودتای 28مرداد به کلی از سیاست کناره گرفت و به عرصه ادبیات پناه
برد. سه نمایشنامه نخست وی به نامهای «تراژدی افشین»، «ناهید را بستای» و «تراژدی کمبوجیه» در سالهای 1336 و 1337 به نوعی سوگنامه زندگی خود نویسنده است. در سال 1338 «آرش تیرانداز» را نوشت و باعث شد بسیاری از نویسندگان به تقلید از او به سراغ آثار کهن فارسی بروند. در سال 1340 مجموعه اشعارش به نام «سرود آزادی» منتشر شد. «تازیانه بهرام» و «رستاخیز تبریز» دو نمایشنامه آهنگین اوست که پوریا به استادی با حفظ وزن تا پایان نمایشنامه و به سبک شعر کلاسیک آنها را سرود. نگاه خاکستری و لحظههای دراماتیک اثر از ویژگیهای این دو نمایشنامه است. او علاوه بر نمایشنامه، کتاب سه جلدی مهمی درباره تاریخ ایران نوشت به نام «کارنامه مصدق» که منبع اصلی تمام کتابها و مقالاتی است که پس از آن درباره وقایع ملی شدن صنعت نفت نوشته شد بدون اینکه نامی از او برده شود. متاسفانه این کتاب به جز بخشهایی از آن، هرگز منتشر نشد. نسخهای از این کتاب در اختیار هدایت اله متین دفتری، نوه دکتر مصدق است با مقدمهای که دکتر مصدق بر آن نوشته و از آن تمجید کرده است. او در سال 43 دستگیر و محاکمه شد. در روز محاکمه، شجاعانه به انتقاد جدیفرهنگ و سیاست رژیم
وقت پرداخت. مهمترین اثرش «دیباچهای بر فلسفه تاریخ ایران» است که در سال 1352 تا 1354 نوشته شده و نیز کتاب «دیباچهای بر فلسفه هنر» در تاریخ 1356. همچنین اشعار سالهای پس از 1341 پوریا هرگز فرصت انتشار نیافت. هر چند این علاقه وجود دارد که زندگی سیاسی وی را از زندگی ادبیاش جدا کنند اما به گمان «مرتضی ثاقبفر» این هر دو به هم پیوند دارد که اگر چنین نبود نوشتههایش در کتابخانه شخصی خاک نمیخورد و به سبب فعالیتهای سیاسیاش نادیده گرفته نمیشد. او در 64 سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت.