کشورهایی که سازمان برنامه ندارند موفقترند
سعید لیلاز . تحلیلگر ارشد اقتصادی
بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات ریاستجمهوری و انتخاب «حسن روحانی» بهعنوان رییسجمهوری یازدهم، نمایندگان مجلس شورای اسلامی یک فوریت طرحی را تصویب کردند که بر اساس آن سازمان مدیریت و برنامهریزی احیا شود. سازمانی که محمود احمدینژاد دوسال، بعد از ریاستجمهوریاش در تیرماه ٨٦، منحل کرد. هم درباره تصمیم نمایندگان برای تصویب طرح یکفوریتی احیای سازمان مدیریت و برنامهریزی نکات قابل ذکری هست و هم درباره ضرورت ایجاد دوباره این سازمان میتوان با دیده تامل نگریست. در اینجا روشن کنم که اساسا با طرحهای فوریتدار، مخالف بوده و هستم. وقتی طرحی با فوریت در مجلس شورای اسلامی مطرح میشود مقداری ناپختگی ضمیمه آن است. حالا هر چقدر فوریت طرح بیشتر باشد ناپختگی آن بیشتر خواهد بود چرا که فرصت کارشناسی کمتری دارد. بنابراین هر طرح و لایحهای را که به صورت فوریتدار در مجلس مطرح شود حتی اگر اضطراری باشد نمیپسندم. مثلا اگر برای زلزله، طرح فوریتداری مطرح شود معنایش این است که نتوانستیم همه مسایل و حواشی یک زلزله را از قبل پیشبینی کنیم . دولت باید تصمیم بگیرد نه مجلس طرح احیای سازمان مدیریت و برنامهریزی،
یک طرح غیرکارشناسی، احساسی و سیاسی است که تحت تاثیر حرکت عظیم انتخابات است. چرا که ساحت مجلس در هشتسال گذشته توسط دولتهای نهم و دهم، آسیب دیده شده است. حالا مجلسیان میخواهند خودشان را با حرکت بزرگ مردم در انتخابات ریاستجمهوری یازدهم همراه نشان دهند و سازمان مدیریتیای را که آقای احمدینژاد منحل کرد، احیا کنند. آیا واقعا میتوان سازمان برنامهریزی کشور را بدون برنامه و با طرح فوریتدار تاسیس کرد؟! معتقدم در اینباره نمیتوان با عجله و بدون برنامهریزی رفتار کرد. هر اقدامی برای احیای سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور باید، ماحصل نشست کارشناسی مسوولان امر باشد. از سوی دیگر با این نگاه مخالفم که با رفتن احمدینژاد، مجلس ابتکار عمل احیای سازمان مدیریت و برنامهریزی را بر عهده بگیرد. سوال اینجاست که چرا در ششسال گذشته مجلس در این خصوص اقدامی نکرد؟! متولی سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور دولت است. حالا هم دولت جدید باید تصمیم بگیرد که سازمان مدیریت و برنامهریزی احیا شود یا نشود. سازمان برنامه، ابزار دست دولت است. نظریه برنامهریزی از انقلاب اکتبر شوروی آمد تجربه ششدهه برنامهریزی در ایران
نشان نمیدهد که وجود سازمان برنامه، از نبودش بهتر است. برخی از کشورهای در حال توسعه و توسعهیافته، سازمان برنامه دارند برخی هم ندارند. در حقیقت اتحادجماهیرشوروی واضع نظریه تشکیل سازمان برنامه برای کشورداری بوده است. نظامهایی نظیر آلمانشرقی و کرهشمالی هم از آن تبعیت کردهاند. حالا سوال این است که آیا کشورهایی نظیر آمریکا و کرهجنوبی که سازمانی به نام سازمان برنامه ندارند بهتر عمل کردهاند یا کشورهایی که از الگوی سازمان برنامه تبعیت کردهاند؟ بهطور کلی نظام برنامهریزی محصول انقلاب اکتبر اتحادجماهیرشوروی است. وقتی اولین موج برنامهریزی مدون در اقتصاد شوروی موفقیتآمیز عمل کرد بر ایالاتمتحده هم تاثیر گذاشت. به اعتقاد من حتی جان هاپکینز هم تحتتاثیر همین مساله گفت که بیایید در اقتصاد سرمایهگذاری «دخالت» کنید. این تجربه از تجربه شوروی متاثر بود که در یک دوره 10ساله رشد اقتصادی بالایی را تجربه کرد. بعد از جنگ جهانی دوم و همزمان با توسعه ادبیات توسعه در جهان هم برخی کشورها نظیر هند الگوی برنامهریزی متمرکز را انتخاب کردند. در حال حاضر کشورهای هند و روسیه هم متوجه شدهاند که با تمرکز در نظام برنامهریزی
سرعت توسعه بیشتر نمیشود. حال سوال این است که چرا؟ ترکیه پیشرفتهتر است یا ایران؟ وقتی انسان برنامهریزی متمرکز انجام میدهد در حقیقت در نظام خلقت دست برده است. وقتی در اقتصاد برنامهریزی متمرکز میکنید از طریق مکانیسم غیرطبیعی، تعادل بازار و اقتصاد را به هم زدهاید. این خود باعث بروز ناهنجاریهای جدیدی میشود. میتوان دراینباره یک مثال ساده زد. ایران در 60سال گذشته حدود 2/1تریلیون دلار نفت فروخته اما متوسط رشد اقتصادیاش بیشتر از ترکیه نیست. ترکیهای که نظام برنامهریزی متمرکزی ندارد. این مساله در مقایسه بین یوگسلاوی با ایتالیا و اتریش با لهستان هم صادق است. کشورهایی که نظام برنامهریزی متمرکزی نظیر سازمان برنامه ندارند، موفقترند. علتش این است که وقتی سعی میکنیم با برنامهریزی، مشکلی را حل کنیم به این دلیل که علم بشر به همه جوانب زندگی احاطه کامل ندارد نمیتواند برنامهریزی کاملی داشته باشد. انحلال سازمان برنامه، اولینبار نبود تشکیل سازمان برنامه و بودجه در دورهای ضرورت پیدا کرد که وفور منابع وجود نداشت. میتوان گفت که سازمان برنامه بخشی از مکانیسم علم اقتصاد است.
علم اقتصاد وقتی به وجود آمد که متوجه شد مصارف از منابع پیشی گرفته است. چرا که باید منابع را به بهترین مصارف تخصیص میداد. علم اقتصاد چیزی جز تخصیص منابع به بهترین مصارف نیست. سازمان برنامه متولد شد تا این تخصیصها را انجام دهد. بنابراین عقل تعدادی کارشناس بهجای عقل کلی بازار نشست. در ایران هم هر زمان منابع زیاد شده، سازمان برنامه، منحل یا در معرض انحلال قرار گرفته است. سازمان برنامه یک دوره پیش از انقلاب و در سال 1355 منحل شد و یک دوره هم قبل از انقلاب در حال انحلال بود. در هر دو زمان هم منابع زیاد شده بود. انحلال سازمان مدیریت و برنامهریزی از سوی آقای احمدینژاد هم غیرقابل پیشبینی نبود. چون در دوره ایشان هم منابع زیاد شد. چرا نمایندگان پیشقدم شدهاند؟! سوال اینجاست که چرا نمایندگان مجلس برای احیای سازمان برنامه پیشقدم شدهاند؟ چون اگر اقتصاد به مکانیسم بازار سپرده شود نمایندگان دیگر نمیتوانند برای گرفتن بودجه طرحهای استانیشان، با سازمانبرنامهای که وجود ندارد لابی کنند. تحقیق موثقی انجام شده است که نشان میدهد برخی فرودگاههای ساختهشده در ایران، اقتصادی نیست. فرودگاهی که ساخت
آن اقتصادی نبوده چطور بودجه گرفته است؟ آیا اگر مکانیسم بازار تصمیمگیرنده بود، این فرودگاه غیراقتصادی ساخته میشد؟! ممکن است گفته شود سازمان برنامه علاوه بر وظیفه تخصیص منابع برای بهترین مصارف، وظیفه نظارت بر حسن انجام وظایف را هم دارد. مگر بازار و شرایط حاکم بر آن، خودش بهترین ناظر خودش نیست؟ مکانیسم اقتصاد بازار، مکانیسمی خودکنترلی است. نهادی که وظایفش را به خوبی انجام ندهد به خودی خود توسط مکانیسم حاکم بر بازار تنبیه یا حذف میشود. احیای سازمان برنامه به زیان بخش خصوصی است فردریش فول هایک و مارکس میگویند اگر منابع را در دست دولت، متمرکز کنی الزاما بخش خصوصی را کنار میزند. تاسیس سازمان مدیریت و برنامهریزی، خلاف سیاست رشد بخشخصوصی است. بنابراین خوشحال نخواهم شد اگر سازمان مدیریت و برنامهریزی دوباره احیا شود. از نظر سیاسی هم احیای سازمان برنامه به دولت، قدرت محوری میدهد که به زیان جامعه و خصوصیسازی است. هیچوقت چند کارشناس نمیتوانند جای بازار تصمیم بگیرند. به قول تروتسکی، اگر میتوانستیم جای خدا بنشینیم میتوانستیم اقتصاد را درست برنامهریزی کنیم. بنابراین معتقدم احیای سازمان
برنامه، برگشت به عقب است و این برگشت یقینا به زیان بخش خصوصی و سیاست خصوصیسازی است.