|

طبقه متوسط ایرانی خرده بورژوازی رانتی

سهند ستاری

طبقه متوسط در ایران به چه معناست و با چه شاخصه‌هایی می‌توان این طبقه را شناخت و رفتار سیاسی و فرهنگی‌اش را تحلیل کرد؟ از آنجایی که طبقه متوسط در چند دهه اخیر به واژه نخ‌نما و دستمالی‌شده تحولات سیاسی و اجتماعی ایران بدل شده است، از این‌رو تحلیل وضعیت این طبقه به‌عنوان پربسامدترین تحلیل مفهوم اندیشه سیاسی و فرهنگی ما تلقی می‌شود. این در شرایطی است که تعریف کلاسیک این طبقه نیز اگر نگوییم ناممکن اما دست‌کم دشوار و ابهام‌برانگیز است. با این حال اگرچه طبقه متوسط تن به تعاریف مرسوم نمی‌دهد، اما حضور خود را همه جا محسوس می‌دارد. با تمام این اوصاف به نظر می‌آید خاستگاه مفهوم طبقه متوسط، مفهومی اقتصادی باشد. پس در همین آغاز باید مشخص کرد که از کدام طبقه متوسط صحبت می‌کنیم؟ طبقه متوسط شهری یا روستایی، سکولار یا مذهبی، مدرن یا سنتی و از همه مهم‌تر در جامعه‌ای مثل ایران، طبقه متوسط زنان یا مردان؟ باید اذعان کرد که اساسا طبقه متوسط نباید اشاره به یک گروه سازمان یافته و یکپارچه باشد چراکه ما یک شکل از طبقه متوسط نداریم. به اعتباری به طیفی از اقشار اطلاق می‌شود که در برخی خصوصیات با هم مشترکند و در عین حال در برخی مسایل از هم جدا می‌شوند. طبقه متوسط موجودیتی واحد ندارد و بنابراین یکدست نیست. حتا در سنت فلسفی چپ نیز مفهوم طبقه یکی از پر مناقشه‌ترین مفاهیم فلسفه سیاسی است و بر این اساس باید در مفهوم طبقه متوسط به معنای «مارکسی» آن شک کرد. به زعم مارکس، طبقه در ارتباط با ابزار تولید واجد معنا می‌شود. یعنی براساس جایگاهی که فرد در نظام تولید کسب کرده و بر او اطلاق می‌شود و بنابر نسبتش با ابزار تولید موقعیت طبقاتی‌اش رقم می‌خورد. همان‌طور که مارکس خرده بورژوازی را نیز اینچنین مورد خطاب قرار می‌دهد که آنها بخشی از منافع خودشان را با طبقات پایین مشترک می‌بینند، در حالی که چون کارگزار و عامل و مواجب بگیر طبقات سرمایه‌دار هستند باید با آنها نیز در ارتباط باشند. پس گره‌گاه پرسش ما اینچنین طرح خواهد شد که آیا باید این مناسبات را با نام طبقات متوسط خواند یا خرده بورژوازی؟ برخی همچنان در ایران قایل به تحلیل طبقاتی هستند و در تحلیل‌هایشان از طبقه کارگر، متوسط، سرمایه‌دار و غیره بحث می‌کنند اما نسبت به منشأ آن توجهی ندارند. در مقابل برخی براساس تبیین مارکسی معتقدند که ما در ایران بیشتر با نوعی شبه طبقه یا «قشر» سروکار داریم؛ چراکه اولا درگیر واژه نخ‌نما و تکراری «در حال گذار» هستیم، مضاف بر اینکه در روند تحقق و شکل‌گیری سرمایه‌داری نیاز به مالکیت خصوصی هست و چون اقتصاد ما مبنی بر نفت است پس تحلیل طبقاتی ما لاجرم با چالش‌ها و ابهاماتی روبه‌رو خواهد بود. اما با حضور شبه طبقات و همچنین خرده بورژوازی شهری، گره‌خوردن خوانش‌های ایدئولوژیک و سیاسی به طبقه متوسط در ایران تحلیل‌های موجود را با خطری انکار‌ناپذیر روبه‌رو کرده است. مشخص‌ترين عامل در عدم پويايي طبقه خرده بورژوازي رانتي يا همان طبقه متوسط ايراني مسلط بودن فرهنگ و مناسبات رانتي است. نظام رانتي به‌رغم ايجاد بخش تعيين‌كننده رانتي در طبقه متوسط توانسته رفتار و ويژگي‌هاي طيف‌هاي سنتي، مدرن، شهري و حتي روستايي در اين طبقه را تحت تاثير خود قرار دهد. امروز زمانی که با خوانشی رو به پس (retroactive) در تاریخ به عقب بر می‌گردیم می‌توانیم گره‌گاه طبقه متوسط در ایران را پس از پیروزی انقلاب 57 رصد کنیم چراكه در دهه اول انقلاب طبقه خرده سرمایه‌دار که حتی کارکنان و عوامل میانی وابسته به دولت را نیز شامل می‌شد با رشد 38‌درصدی به 58‌درصدی فربه‌تر شد و حجم و بدنه و اندام‌های دولت را بزرگ و بزرگ‌تر کرد. جالب است که حجم طبقه کارگر در همان دهه در ایران از 40‌درصد به 20‌درصد کاهش پیدا می‌کند. بنابراین در دهه اول انقلاب طبقه متوسط با رشدی که پیدا کرد سرمایه‌داری را تضعیف کرده و آن را مجاب کرد که در محاق دولت برود. از این‌رو نخستین تناقض موجود در طبقه متوسط ایرانی شکل می‌گیرد؛ چراکه در شکل‌گیری مفهوم طبقه، همواره آنچه مهم بوده است ارتباط آن با ابزار تولید و سرمایه بوده در حالی که در ایران طبقه متوسط نه با ابزار تولید بلکه با خود دولت بازنمایی می‌شود. از اين رو به اشتباه تصور مي‌شود كه موثرترين بسيج توده‌اي امروز از طبقه متوسط نوگرا و صرفا از پيكره دانشجويان شكل مي‌گيرد و در كشورهايي كه از نظر جمعيت‌شناسي مردان و زنان جوان در قياس با اروپا بخش بزرگتري از جمهيت را تشكيل مي‌دهند چنين بسيجي موثرتر خواهد بود. لاجرم باید این مساله را به‌عنوان پیش فرض پذیرفت که طبقه متوسط ضرورتا مستقل از دولت نیست بلکه به کارگزاران و کارمندان و عوامل میانی دولتی نیز وابسته است. بنابراین باید به المان‌های برسازنده این مفهوم سیاسی پرداخت و بر روابطی که با سرمایه‌داری جهانی، سرمایه خصوصی، سرمایه دولتی و اشکال شبه‌دولتی سرمایه دارد انگشت گذاشت. پس اولین نتیجه این خواهد بود که طبقه متوسط طبقه‌ای در میان طبقات بالا و پایین و فرودستان نیست و صرفا بر مبنای ملاک دارایی و ثروت سنجیده نمی‌شود و در تقاطع روابط ثروت در تردد است؛ و مساله اصلی در عدم پرسشگری طبقه متوسط از سرمایه‌داری جهانی و رابطه با دولت است که بیشتر مشی مسامحه و مصالحه‌گری را پیشنهاد می‌کند و پیش می‌گیرد. اما از آنجایی که رشد سرمایه‌داری از سال‌های پایانی دهه اول انقلاب به صورت طبیعی رخ نداد، طبقات خرده سرمایه‌دار و کارگزاران و عاملان آنها که با نام طبقه متوسط خوانده شدند هیچ‌گاه یک شکل طبیعی به خود نگرفت؛ چراکه دولت از هر جناح سیاسی، همواره توانسته تغییراتی اساسی اعمال کند و این باعث می‌شود که در ایران طبقه متوسط حتی آن هویت کلاسیک جهانی را نیز به خود نگیرد. باید در گفتمان اندیشه سیاسی-انتقادی امروز ایران این مساله را از خود پرسید که در گفتمان اصلاح‌طلبی طبقه متوسط به چه طبقه‌ای اطلاق می‌شود؟ مگر جز این است که این گفتمان تنها با بخشی از طبقه متوسط، کارگزاران دولت یا همان خرده سرمایه‌دارانی صحبت می‌کند که اصلاحات اقتصادی دهه 70 را پذیرفته‌اند و به دنبال طبقه سرمایه‌داری مدرن نئولیبرالی هستند که بناست در برابر سرمایه‌داری سازماني دست راستی شکل بگیرد. بنابراین نمی‌توان بخشی از طبقه متوسط را برگزید و به‌عنوان کل در نظر گرفت. خوانشی که امروز از طبقه متوسط در میان روشنفکران اصلاح‌طلب و جامعه‌شناسان آکادمیک ما و در اندیشه سیاسی ما وجود دارد بسیار شبیه قرائت مارکسیست‌های ارتدوکسی است که تا 1920 گمان می‌کردند طبقه کارگر از اتمسفری دیگر به فضای آنها پیوسته و می‌تواند برای آنها هرکاری در تاریخ انجام دهد. بنابراین باید با کمی خطر مدعی شد که آرایش نیروهای سیاسی در ایران طی سال‌های آینده لاجرم در تعامل دولت و نیروهای سیاسی با طبقه متوسط شکل خواهد گرفت. بر همین اساس همان‌طور که اشاره شد اگر رانت‌خواری را نه به‌عنوان دشنام و انگ اجتماعی بلکه حتی به‌عنوان حق سیاسی مردم تلقی کنیم، استفاده از مفهوم رانتی به دلیل منتسب‌بودن آنها به دولت رانتی است و دولت رانتی نیز به دولتی اطلاق می‌شود که عمدتا از طریق فروش مواد خام به منابع لازم برای تامین بودجه کشور می‌رسد. درواقع نظام رانتی هم بر ایجاد بخش پرنفوذ رانتی در طبقه متوسط و هم بر رفتار و ویژگی‌های طیف‌های سنتی و مدرن در این طبقه تاثیر گذاشته که نخستین گروه‌های تشکیل‌دهنده این طبقه در ایران را طیف سنتی نظیر کسبه، تجار و بازاریان خرده‌پا، صنعتگران و سایر گروه‌های شغلی میانه شامل می‌شود. البته رشد طبقه متوسط در ايران به دو طيف سنتي و مدرن محدود نشد و آنچه آن ‌را با طبقات متوسط در بيشتر كشورها متفاوت كرد به علت وجود طيف ديگري بود كه از آن به عنوان طبقه متوسط رانتي ياد مي‌كنيم. بنابراین، بنیادی‌ترین وجه تمییز طبقه متوسط رانتی با طبقه متوسط کلاسیک - اعم از سنتی یا مدرن- عدم استقلال آن در برابر دولت و عدم امکان در نقد قدرت و اتخاذ مشی مصالحه‌گرایانه و مماشات‌گونه است که در دو دهه اخیر با گفتمان اصلاح‌طلبی خود را نشان داده است. در ايران وي‍‍ژگي برجسته‌اي كه در مناسبات دولت رانتي و طبقه خرده بورژوازي رانتي يا همان رانت‌بران طبقه متوسطي ديده مي‌شود وابستگي اين گروه‌ها به دولت است. اين وابستگي سبب شده است تا طبقه متوسط امكان تاثير‌گذاري بر دولت را تماما از دست بدهد. از این‌رو طبقه متوسط لاجرم رابطه‌اش را با رانت‌های دولتی تنظیم و مشخص می‌کند نه با سنت‌های خود و مشخصا در سيستم‌هاي رانتي گروه‌هاي رانت‌بر طبقه متوسطي كه بخش غالب آنان در نهادهاي بخش عمومي شاغل هستند تمايل چنداني به تغييرات و اصلاحات اقتصادي و سياسي در سيستم موجود ندارند. طبقه متوسط پر از تناقض و تعارض‌هایی است که ممکن است از دل این تناقضات جنبش‌های اجتماعی هم بیرون بزند. مساله ما نه صحبت از انقلاب است و نه اصلاحات. بلکه مساله اصلی بر این اساس است که طبقه متوسط به تنهایی قادر نخواهد بود دولت را به بوته نقد بکشد و آن را تحت فشار قرار دهد و لاجرم به طبقات دیگر نیز نیاز دارد. پس عجالتا به طبقه متوسط عاملیت تاریخی ندهیم و آن را یکدست نخوانیم.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.