سه جریان فکری در نهاد قدرت پاکستان
پیرمحمد ملازهی
ارتش پاکستان در حال حاضر با وضعیت خاصی روبهروست. برای اینکه بدانیم چرا ارتش پاکستان در این شرایط خاص قرار گرفته است لازم است قدری به گذشته برگردیم و به موقعیت ارتش در مقاطع مختلف تاریخی نگاهی بیندازیم. واقعیت این است که ارتش پاکستان از همان آغاز استقلال این کشور در سال 1947، یکی از مهمترین نهادهای تاثیرگذار در قدرت شد. بلافاصله بعد از استقلال پاکستان، این کشور و هندوستان بر سر مالکیت کشمیر وارد جنگ شدند و این جنگ سبب شد که تمام توجه مردم پاکستان و نهادهای قدرت به طرف تقویت بنیه نظامی کشور متمایل شود. در کنار ارتش، دو نیروی دیگر پاکستان به عنوان نهادهای تعیینکننده دولت شکل گرفتند، یکی از این نهادها حزب مسلملیگ بود. این حزب از سیاستمدارانی تشکیل میشد که عمدتا تحصیلکردگان دانشگاههای انگلیس بودند و به همین دلیل ضمن اینکه ادعای اسلامخواهی داشتند اما به دلیل تحصیلاتشان و آشناییشان با دموکراسی غربی، این رهبران را هوادار دموکراسی غربی میدانستند. جناح دیگر، جناحی مذهبی بود که به دنبال استقرار شریعت و خواهان حکومت اسلامی بود. بنابراین سه جریان فکری از ابتدای تجزیه پاکستان از هند در نهاد قدرت حضور داشت.
این جریانها عبارتند از: 1- جریان فکری دموکراسیخواه 2- جریان فکری اسلامیخواه 3- جناحهای ارتش که ضمن اینکه خواهان حکومت اسلامی هستند با جناح مذهبی توافق و بینش یکسانتری دارند تا بخش سیاسی لیبرالی که از دموکراسی غربی هواداری میکند. پاکستان در طول 66سال گذشته همواره صحنه چالش این سه جریان قدرتمند بوده است اما ارتش از جایگاه مهمتری برخوردار بوده و به همین دلیل حدود دوسوم این 66سال را ارتش در راس قدرت قرار داشته است. تاکنون پنج کودتای مهم در پاکستان صورت گرفته است. ژنرال ایوبخان، ژنرال یحییخان، ضیاءالحق و پرویز مشرف ژنرالهایی هستند که در مقاطعی خاص، بخش سیاسی را با کودتای نظامی از کار برکنار کردند و هرکدام کمابیش 10سال را در قدرت باقی ماندند، البته قبل از کودتای ژنرال ایوبخان، ژنرال اسکندرمیرزا، یک حکومت نیمهسیاسی در پاکستان حاکم کرده بود اما چهار ژنرال دیگری که دست به کودتا زدند مسیر پاکستان را به لحاظ سیاسی و اقتصادی و سیاست خارجی متحول کردند و تمامی منابع کشور را به طرف تقویت ارتش هدایت کردند. در شرایطی که ژنرالهای ارتش به هر دلیلی- چه وضعیت داخلی، چه شرایط بینالمللی- نمیتوانستند به قدرت
نظامی مستقیم ادامه دهند ناچار میشدند بحث انتخابات را مطرح کنند و اجازه دهند که اهداف سیاسی از طریق انتخابات عمومی محقق شود اما حقیقت این بود که در این شرایط، نظامیان از روی صحنه به پشت صحنه عقبنشینی میکردند و همچنان به اعمال قدرت در پشت صحنه میپرداختند. معمولا هرکدام از ژنرالها که کودتا میکرد، وعده میداد در مهلت قانونی سهماهه یا 90روزه انتخابات عمومی را برگزار میکند و نظامیان را به پادگانهایشان برمیگرداند اما حداقل 10سال طول میکشید تا نظامیان در ادامه قدرت دچار مشکل شوند و صحنه را به بخش سیاسی واگذار کنند. «ژنرال ایوبخان» درحقیقت با شورش عمومی مردم مجبور شد از قدرت کنار برود، «ژنرال یحییخان» که داماد ژنرال ایوبخان بود جانشین ایوبخان شد و زمانی از قدرت خارج شد که جنگ داخلی در پاکستان درگرفت و بنگلادش کنونی که آن زمان به نام پاکستان شرقی مشهور بود از پاکستان جدا شد و ارتش پاکستان در مقابل هند شکست خورد.در چنین شرایطی بود که یحییخان از قدرت کنار رفت و اجازه داد حزب مردم «ذوالفقار علیبوتو» به قدرت برسد. اما بعد از مدتی مجددا ژنرالهای ارتش دست به کودتا زدند و ژنرال ضیاءالحق، ذوالفقار
علیبوتو را از کار برکنار کرد و به زندان انداخت و در زندان مرکزی بهدار آویخت. ضیاءالحق زمانی از قدرت حذف شد که مخالفانش در هواپیمایش بمبگذاری کرده و او را کشتند. بعد از مرگ ضیاءالحق فرصت کوتاهی به وجود آمد که احزاب سیاسی مجددا به قدرت بازگردند و انتخابات عمومی برگزار شد اما بعد از مدتی مجددا با کودتای ارتشبد پرویز مشرف روبهرو شد؛ نخستوزیر به زندان انداخته شد و بعد از مدتی با میانجیگری پادشاه عربستانسعودی از زندان آزاد و به عربستانسعودی تبعید شد. ژنرال ضیاءالحق زمانی از قدرت کنارهگیری کرد که دخالت نظامی آمریکا با ناتو در افغانستان، تهدیداتی که متوجه امنیت ملی پاکستان شده بود و همچنین همکاری پرویزمشرف با آمریکاییها در اشغال افغانستان، موقعیت نظامیان در قدرت پاکستان را به شدت تضعیف کرده بود. البته پرویز مشرف خودش را بازنشسته کرد و به نام غیرنظامیان ریاستجمهوری را به عهده گرفت و سعی کرد قدرت را حفظ کند اما این تدبیر پرویز مشرف کارساز نبود و بعد از اینکه هشت قاضی دیوانعالی کشور را از کار برکنار کرد، موقعیتش به شدت تضعیف و ناچار شد از قدرت کنارهگیری کند و انتخابات عمومی برگزار شود. در آن انتخابات
خانم بینظیر بوتو، نخستوزیر قبلی حزب مردم، از تبعید به انگلیس برگشته و فعالیتهای انتخاباتی گستردهای را شروع کرده بود، از طرف دیگر بینظیر با «نوازشریف» رقیب اصلیاش در لندن توافق کرده بود که برای برکناری حکومت نظامیان با هم همکاری کنند اما خانم بوتو در جریان برگزاری یک اجتماع انتخاباتی در نزدیکی مقر ستاد ارتش در 27 دسامبر 2007 ترور شد. در همان زمان این شایعه قوت گرفت که پرویز مشرف در این ترور دست داشته است و اکنون یکی از اتهامات پرویز مشرف در دادگاه عالی پاکستان، همکاری در ترور خانم بینظیر بوتو است. در انتخابات بعد از قتل بوتو، احساسات عمومی به نفع حزب مردم تحریک شده بود و حزب مردم از این احساسات استفاده کرد و به پیروزی در انتخابات رسید. دولت حزب مردم در چهار سال گذشته اولین دولت حزبی است که موفق شده دوره پنجساله قدرت قانونی خود را به پایان برساند و این امر یک نقطه عطف در تاریخ پاکستان است اما چرا در این شرایط حزب مردم توانست قدرت پنجساله را تمام کند؟ به نظر میآید که دو دلیل اصلی وجود دارد: 1- وفاداری نوازشریف، رهبر حزب مسلملیگ شاخه نواز به توافقی بود که با خانم بوتو در لندن کرده بود. در آن تاریخ
دو رهبر حزبی قول داده بودند که بعد از برکناری دولت نظامی پرویز مشرف هر حزبی که در انتخابات پیروز شد، حزب دوم به عنوان حزب مخالف در پارلمان به فعالیت بپردازد و اجازه دهد که حزب پیروز به مدت پنج سال قانونی حکومتش را تمام کند. واقعیت این است که نوازشریف به این تعهد عمل کرد و در مقاطعی که واقعا شرایط فراهم بود که کارشکنی کند و حزب مردم شکاف بخورد این کار را نکرد. 2- نقشی که «ژنرال کیانی» فرمانده کل ارتش پاکستان انجام داد. ژنرال کیانی هم در مقاطعی میتوانست دست به کودتا بزند و حزب مردم را از قدرت برکنار کند اما این کار را نکرد و اجازه داد حزب مردم بهرغم مشکلاتی که وجود داشت دوره قانونی قدرتش را به پایان برساند اما اخیرا ژنرال کیانی خطاب به فرماندهان نظامی گفته است که ارتش یک فرصت دیگر در اختیار بخش سیاسی قرار میدهد ولی اگر بخش سیاسی نتواند مشکلات مملکت را حلوفصل کند در آن صورت تضمینی وجود ندارد. بعضی از تحلیلگران در پاکستان این اظهارات را نشانهای از این میدانند که ممکن است سیاست ارتش بعد از انتخاباتی که قرار است در 21 اردیبهشت برگزار شود، تغییر کند و ژنرالهای ارتش مجددا تمایل پیدا کنند که به قدرت
بازگردند. نقش اصلی در شرایط کنونی اما در آستانه انتخابات عمومی، انتخابات مجالس ملی و ایالتی، شرایط داخلی پاکستان تحت تاثیر همان سه جریانی قرار گرفته که در 66سال پیش و به هنگام تجزیه شبهقاره هند و اعلام استقلال پاکستان وجود داشت. بهاینمعنا که یک نهاد قدرت بخش سیاسی هست که در آن دو حزب اصلی مدعی قدرت وجود دارد: یکی حزب مردم پاکستان به رهبری پسر بینظیر بوتو و دیگری حزب مسلملیگ به رهبری نوازشریف. احزاب کوچکی نیز حضور دارند مانند حزب انصاف عمرانخان، حزب مسلملیگ شاخه جونهجو، حزب مسلملیگ شاخه قاره احزاب، حزب مسلملیگ شاخه پیرباراگو، منهاجالقرآن به رهبری طاهر القادری و احزاب محلی مثل حزب دموکراتیک مردم در ایالت بلوچستان، حزب ملی عوام در ایالت خیبر بوختون و حزب جنبش متحد قومی در ایالت سند. در حال حاضر این احزاب کوچکتر به نوعی مورد حمایت ارتش قرار گرفتهاند تا در مقابل حزب مردم و حزب مسلملیگ پیروز شوند. بنابراین میتوانیم بگوییم که این احزاب کوچکتر با حمایت ارتش به طرف جریان سوم قدرت که احزاب مذهبی باشند متمایل میشوند. یعنی درحقیقت، ارتش پاکستان در شرایط کنونی ترجیح میدهد به جای
کودتا، از طریق احزاب کوچک و احزاب مذهبی و غیرمستقیم مهار سیاست را در پاکستان به دست گیرد. اما اگر به هر دلیلی حزب مردم یا حزب مسلملیگ نواز به قدرت برسند، احتمال کودتای پنجم نظامی در پاکستان منتفی نخواهد بود.