دیپلماسی فرهنگی؛ زبان روز دنیای آینده
در روزگاری که جهان با جنگ، تحریم، تهدید و رقابتهای ژئوپلیتیک روبهرو است، این پرسش اهمیت بیشتری یافته که چگونه میتوان بدون توسل به قدرت نظامی و فشار اقتصادی، بر ذهن و دل ملتها اثر گذاشت؟ چگونه میتوان تصویری ماندگار و دوستداشتنی از یک کشور در افکار عمومی جهان پدید آورد؟
در روزگاری که جهان با جنگ، تحریم، تهدید و رقابتهای ژئوپلیتیک روبهرو است، این پرسش اهمیت بیشتری یافته که چگونه میتوان بدون توسل به قدرت نظامی و فشار اقتصادی، بر ذهن و دل ملتها اثر گذاشت؟ چگونه میتوان تصویری ماندگار و دوستداشتنی از یک کشور در افکار عمومی جهان پدید آورد؟ پاسخ را باید بیش از گذشته در فرهنگ، هنر، ادبیات، موسیقی و میراث تمدنی جستوجو کرد؛ عرصههایی که حتی در دشوارترین شرایط سیاسی، راه گفتوگو را باز نگه میدارند. روز جمعه، پانزدهم آبان، به دعوت عبدالله قهرمان، هنرمند جوان خوشنویسی که اثرش در نمایشگاه مشترک هنرمندان ایرانی و کرهای به نمایش درآمده بود، در اقامتگاه سفیر جمهوری
کره جنوبی در تهران حضور یافتم. نمایشگاه «زندگی، عشق، فرهنگ» در چارچوب هفته فرهنگی کره برگزار میشد و تجربهای متفاوت از دیپلماسی فرهنگی را پیش چشم میگذاشت. در آغاز، کیم جون پیو، سفیر
کره جنوبی، به همراه همسرش در حیاط اقامتگاه به استقبال میهمانان آمده بودند. سفیر در تمام مدت برنامه، بیتکلف در میان هنرمندان و میهمانان که بیشترشان جوان بودند، حضور داشت، با آنان گفتوگو میکرد و عکس یادگاری میگرفت.
ابتکار دیگر، چاپ کارتپستالهایی از آثار هنرمندان ایرانی بود که سفیر با حوصله برای میهمانان امضا میکرد. این رفتارهای ساده، نشانه درکی روشن از اهمیت ارتباط انسانی در دیپلماسی عمومی بود. در میان این رفتوآمدها، صحنهای توجهم را جلب کرد: نوجوانی ایرانی که با اشتیاق، به زبان کرهای با سفیر گفتوگو میکرد. تماشای این گفتوگوی بیواسطه، برایم از بسیاری تشریفات رسمی معنادارتر بود. نسلی که شاید نخستین آشناییاش با کره جنوبی از مسیر سریالها و موسیقی شکل گرفته، اکنون فرصتی یافته بود تا با نماینده همان کشور به زبان خودش سخن بگوید. در آن لحظه، دیپلماسی فرهنگی دیگر مفهومی انتزاعی نبود؛ جلوهای عینی پیدا کرده بود.
نکته تأملبرانگیز نمایشگاه، شیوه چیدمان آثار بود. آثار هنرمندان ایرانی و کرهای نه در دو بخش جداگانه، بلکه یکدرمیان در کنار یکدیگر قرار گرفته بودند؛ گویی برگزارکنندگان میخواستند نشان دهند فرهنگها برای گفتوگو نیازی به مرزبندی ندارند. در میان آثار ایرانی، حضور آثاری از هنرمندان شناختهشدهای چون پرویز کلانتری و رسول مرادی، در کنار آثار نسل جوان، بر غنای نمایشگاه میافزود. این همنشینی، افزون بر گفتوگوی دو فرهنگ، نوعی گفتوگوی میاننسلی در هنر ایران را نیز به نمایش میگذاشت. حضور برادرم، محمدکاظم حقشناس، از خوشنویسان شرکتکننده نیز برایم وجهی شخصی به این تجربه میبخشید. اجرای موسیقی ایرانی و کرهای به شیوه آکاپلا، امکان پوشیدن لباس سنتی کرهای و نمایش تصاویر جاذبههای گردشگری این کشور، از دیگر ابتکارات مراسم بود. میهمانان تنها تماشاگر نبودند؛ در تجربهای فرهنگی مشارکت میکردند. در گفتوگو با سفیر، ضمن قدردانی از این ابتکار، دو ویژهنامه «نیمروز» درباره شمس تبریزی و تهران را به او تقدیم کردم و گفتم که درباره اهمیت این رویکرد خواهم نوشت.
اهمیت این رویداد زمانی روشنتر میشود که آن را در چارچوب تجربه سه دهه اخیر کره جنوبی ببینیم. این کشور از اواخر دهه ۱۹۹۰، با توسعه صنایع فرهنگی و خلاق، توانسته است در کنار پیشرفت صنعتی و فناوری، جایگاهی چشمگیر در فرهنگ عمومی جهان به دست آورد. «موج کرهای» یا «هالیو»، نمونه موفق تبدیل تولیدات فرهنگی به قدرت نرم ملی است. در ایران، سریالهایی چون «جواهری در قصر» و «افسانه جومونگ» با استقبال گسترده خانوادهها روبهرو شدند و راهی برای آشنایی مخاطبان با تاریخ و آداب اجتماعی کره گشودند. در مرحله بعد، موسیقی کیپاپ، سینما، انیمیشن و بازیهای دیجیتال، نسل جوان جهان را مخاطب فرهنگ کره کردند. موفقیت جهانی فیلم «انگل» و مجموعه «بازی مرکب» نشان داد که محصولات فرهنگی میتوانند از مرزهای جغرافیایی و زبانی عبور کنند. این دستاوردها صرفا نتیجه برنامهریزی دولت نیست؛ خلاقیت هنرمندان، سرمایهگذاری بخش خصوصی، رقابت حرفهای، فناوریهای ارتباطی و سیاستهای حمایتی، در کنار یکدیگر چنین موفقیتی را رقم زدهاند. قدرت نرم با تبلیغات مستقیم و صدور بخشنامه پدید نمیآید؛ بلکه حاصل تولید فرهنگی جذاب و اعتماد به خلاقیت هنرمندان است.
در این میان، نقش سفیر نیز دگرگون شده است. سفیر موفق امروز تنها نماینده سیاسی دولت خود نیست؛ باید فرهنگ جامعه میزبان را بشناسد، با هنرمندان ارتباط برقرار کند و نسل جوان را مخاطب بداند. رفتار سفیر کره جنوبی نشان میداد که گاه یک گفتوگوی صمیمانه یا احترام به اثر هنری، بیش از سخنرانیهای رسمی در ایجاد تصویری مثبت از یک کشور مؤثر است.
این تجربه برای ایران نیز آموزنده است. سرزمینی با پشتوانه شاهنامه فردوسی، شعر سعدی، حافظ و مولانا، خوشنویسی، نگارگری، موسیقی، معماری، فرش، صنایعدستی و تنوع کمنظیر میراث تاریخی و طبیعی، از ظرفیت بزرگی برای حضور در عرصه قدرت نرم برخوردار است. بااینحال، سهم ایران از بازار جهانی صنایع خلاق و ارتباطات فرهنگی، هنوز با توان تمدنی آن تناسب ندارد.
پرسش اساسی این است که چگونه میتوان این سرمایه عظیم را به ارتباطی پایدار با ملتها تبدیل کرد؟ پاسخ، در اعتماد به هنرمندان مستقل، حمایت از صنایع خلاق، پیوند فرهنگ با گردشگری و آموزش زبان فارسی، بهرهگیری از فناوریهای نوین و تبدیل سفارتخانهها به کانونهای فعال ارتباط فرهنگی نهفته است. دولت باید بیش از آنکه متولی تولید محتوا باشد، تسهیلگر حضور خلاقانه هنرمندان در عرصه جهانی شود.
در شرایطی که جنگ و خشونت، تصویر ملتها را در معرض آسیب قرار میدهد، دیپلماسی فرهنگی میتواند به حفظ پیوندهای انسانی و بازسازی اعتماد کمک کند. هنر بهتنهایی اختلافات سیاسی را حل نمیکند، اما میتواند مانع تبدیل اختلاف دولتها به دشمنی ملتها شود.
شاید ارزشمندترین پیام نمایشگاه تهران در همان چیدمان یکدرمیان آثار ایرانی و کرهای نهفته بود: برای شناخت دیگری، لازم نیست هویت خود را کنار بگذاریم؛ کافی است به او فرصت دهیم در کنار ما دیده و شنیده شود. دیپلماسی فرهنگی، زبان روز دنیای آینده است؛ زبانی که به جای تهدید، از زیبایی سخن میگوید؛ به جای فاصلهافکنی، پیوند میآفریند و به جای دیوارکشیدن میان ملتها، پنجرهای به جهان میگشاید.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.