برای حفاظت از کدام مردم؟
از مدرسه میناب تا زبان آشنای جنایت
پیش از آن صبح، «شجره طیبه» فقط یک مدرسه در میناب بود؛ با دیوارهای صورتی و سبز، نقاشیهای کودکان و حیاطی که خطوط بازی هنوز روی زمینش دیده میشد. در یکی از فیلمهای پیش از جنگ، دانشآموزان با لباسهای فیروزهای و مقنعههای سفید کنار معلمانشان نشستهاند.
پیش از آن صبح، «شجره طیبه» فقط یک مدرسه در میناب بود؛ با دیوارهای صورتی و سبز، نقاشیهای کودکان و حیاطی که خطوط بازی هنوز روی زمینش دیده میشد. در یکی از فیلمهای پیش از جنگ، دانشآموزان با لباسهای فیروزهای و مقنعههای سفید کنار معلمانشان نشستهاند. صبح نهم اسفند، سه موشک تاماهاوک به ساختمان و محوطه مدرسه اصابت کرد و کودکان و دانشآموزان به خاک و خون کشیده شدند.
حملهای که هیئت حقیقتیاب سازمان ملل آن را جنایت جنگی دانست. در سامانه هدفگیری ارتش آمریکا، شجره طیبه یک نقطه بود؛ روی زمین، بیش از صد کودک پشت آن نقطه نشسته بودند. چند ماه بعد، دونالد ترامپ در دفاع از جنگ و سیاست نظامی خود در برابر ایران گفت: «ما از شهرهایمان محافظت میکنیم؛ ما از کشورمان محافظت میکنیم». مدعی شد اگر آمریکا وارد عمل نمیشد، ایران میتوانست لسآنجلس یا سندیگو را هدف قرار دهد. اما «ما حمله کردیم تا جان مردممان را نجات دهیم» برای گوش تاریخ تازگی نداشت. ترامپ فقط نگفت برای حفاظت از شهرهای آمریکا، بر سر مدرسهای در میناب چه آمد. نه جنگها یکساناند و نه مسئولیت رهبران؛ اما زبان توجیه خشونت شباهتهای ماندگاری دارد. هیتلر پیش از حمله به لهستان در سال ۱۹۳۹، آلمانیتبارهای ساکن آن کشور را قربانی معرفی کرد و لهستان را تهدیدی علیه ملت آلمان خواند. دستگاه تبلیغاتی نازی حتی حملهای ساختگی به یک ایستگاه رادیویی ترتیب داد تا تجاوزی از پیش طراحیشده، دفاع از مردم جلوه کند. مهاجم لباس قربانی پوشید و جنگ آغاز شد. هری ترومن نیز پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی، دلیل استفاده از بمب را کوتاهکردن جنگ و «نجات جان هزاران هزار جوان آمریکایی» اعلام کرد. دهها هزار غیرنظامی ژاپنی در چند لحظه کشته شدند؛ اما در روایت رسمی، گرفتن جان آنان ضرورتی برای حفظ جان آمریکاییها بود.
برای توجیه چنین تصمیمی، کشوری که مورد تجاوز قرار میگیرد، باید از چهره انسانی خود تهی شود. ترومن در ۱۱ آگوست ۱۹۴۵، در نامهای به ساموئل مککری کاورت نوشت: «تنها زبانی که به نظر میرسد آنها میفهمند، همان زبانی است که برای بمبارانشان به کار بردهایم. وقتی با یک حیوان وحشی سروکار دارید، باید با او مانند حیوان وحشی رفتار کنید».
انسان ژاپنی در نگاه آمریکاییها دیگر انسانی با خانه، خانواده، ترس و امید نبود؛ «حیوان وحشی» بود. زبان، کار بمب را در ذهن ادامه میداد.
نیمقرن بعد، راتکو ملادیچ، فرمانده ارتش صربهای بوسنی، هنگام ورود به سربرنیتسا، این «منطقه امن» سازمان ملل را هدیهای به مردم صرب خواند و از انتقام از «ترکها» سخن گفت. نیروهایش بیش از هشت هزار مرد و پسر مسلمان را کشتند و زنان و کودکان را به اجبار کوچاندند. دادگاه کیفری بینالمللی برای یوگسلاوی سابق، او را به جرم نسلکشی، جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی به حبس ابد محکوم کرد.
الگو معمولا ثابت است: نخست خطر را قطعی و قریبالوقوع نشان میدهند؛ سپس دشمن را از نام، چهره و رنج انسانیاش تهی و به موجودی شرور و اصلاحناپذیر تبدیل میکنند. انسانزدایی، همدلی را از میان میبرد و هیولاسازی، خشونت را ضروری جلوه میدهد.
جنگ با شلیک نخستین موشک آغاز نمیشود؛ از لحظهای آغاز میشود که مردمان سرزمین دیگر، دیگر انسانهایی صاحب نام، خانه و آینده دیده نمیشوند. پس از آن، کسی که به دستور او به مدرسه حمله شده و کودکان به خاک و خون کشیده شدهاند، همچنان میتواند وقیح پشت تریبون بایستد و بگوید: «این کار را برای حفاظت از مردم انجام دادیم».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.