فیل در اتاق: رویارویی تاریخی ما و غرب
شب دهم اسفند، روز دوم جنگ، میهمان در خانه داشتیم. ناگهان موج انفجار و صدایی مهیب بلند شد. من به زمین پرت شدم. همه خود را به راهرویی بدون پنجره رساندیم. حدود نیمساعت بعد انفجاری شدیدتر رخ داد؛ پنجرهها از چارچوب کنده شد و خانه ما عملا غیرقابل سکونت شد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شب دهم اسفند، روز دوم جنگ، میهمان در خانه داشتیم. ناگهان موج انفجار و صدایی مهیب بلند شد. من به زمین پرت شدم. همه خود را به راهرویی بدون پنجره رساندیم. حدود نیمساعت بعد انفجاری شدیدتر رخ داد؛ پنجرهها از چارچوب کنده شد و خانه ما عملا غیرقابل سکونت شد.
با این حال، سخنگفتن از «من» و «ما» و رنجهای شخصیمان -حتی بهعنوان مردمی درگیر جنگ- در شرایطی که هنوز پایان این رویارویی نرسیده، چندان بجا به نظر نمیرسد؛ زیرا آنچه رخ داده از تجربههای فردی ما بزرگتر است. واقعیتی روی داده که شاید ذهن ما و حتی نسلهای پیش و پس از ما آمادگی پذیرش آن را نداشته باشند: آمریکا به ایران حمله کرده است. فیل در اتاق است و باید از آن سخن بگوییم. ما احتمالا با بزرگترین مواجهه مستقیم این سرزمین با جهان غرب از زمان جنگهای ایران و یونان روبهرو هستیم؛ از زمانی که خشایارشا در برابر یونانیان لشکر کشید و شکست خورد. در جهان باستان نیز مواجهه ایران و یونان صرفاً نزاعی نظامی نبود؛ بلکه برخورد دو نحوه نگاه به جهان بود: عقل یونانی که بعدها در قالب الگوی عقلانیت غربی به جهان مدرن راه برد و در برابر آن، اندیشه کیهانی ایرانی.
ما «بربرها» -به تعبیر یونانیان- نه لزوما نیازی میدیدیم و نه شاید میخواستیم وارد ساحت بهاصطلاح خرد یونانی شویم. ما دستگاه فکری و کیهانشناسی خود را داشتیم. در طول تاریخ نیز هیچیک از مواجهههای بزرگ با غرب نتوانست این بنیان را بهطورکامل دگرگون کند: نه حمله اسکندر، نه حکومت اشکانیان هلنوفیل، نه شبیخونهای امپراتوری روم و نه حتی اشغال متفقین در قرن بیستم.
مسئله این است که غربیشدن صرفا افزودن ابزارها و حتی نهادهای مدرن نیست. غربیشدن به معنای تبدیلشدن به چیزی است که پیشتر نبودهایم؛ یعنی دیگر آن «خودِ» پیشینباقی نمیمانیم.
از این منظر، چه در زمان خشایارشا و چه امروز، ملت ایران بار دیگر در بزنگاهی تاریخی قرار گرفته: آیا قرار است تسلیم شویم و در مدار غرب قرار بگیریم، یا همچنان کیان و هویت تاریخی خود را حفظ کنیم؟
اکنون آمریکا آمده است تا -خواه بخواهیم خواه نخواهیم- ما را به زور غربی کند. برای برخی از غربگرایان داخلی، شاید این لحظه همان فرصت دیرینه برای نزدیکشدن به آرمانشان باشد. و طنز تلخ تاریخ آن است که تنها سنتی که میتوانند از گذشته ایرانی با خود به همراه بیاورند -جز شیر آب کنار توالت فرنگی شاید همان سنت «فنا» باشد: گذشتن از خویشتن در راه وصال معشوق (غرب).
این جنگ حتی به شکل امروزی هم الان شروع نشده. از سال ۱۷۳۶ میلادی تا امروز، در حدود ۲۹۰ سال، ایران نزدیک به 16 حاکم را تجربه کرده است. از میان آنان تنها چهار نفر به مرگ طبیعی از دنیا رفتهاند.
«عقل کیهانی» ایرانی در دورههای مختلف خود را به شکلهای گوناگون نشان داده است: در پرسش حیرتزده عباسمیرزا از چرایی پیشرفت غرب؛ در سخن مشهور حاجعلی رزمآرا که میگفت «اول لولهنگ بسازیم، بعد صنعت نفت را ملی کنیم»؛ و در طعنه جلال آلاحمد که نعش شیخ فضلالله را بر دار نماد رابطه پیچیده عشق و نفرت ایرانیان با غرب میدید. اکنون به نظر میرسد این رویارویی تاریخی وارد مرحله جنگ موجودیتی شده است. پس از حدود دو هزار و 500 سال، ایران بار دیگر در مواجههای مستقیم و وجودی با غرب قرار گرفته است؛ مواجههای که ملیگرایان و مذهبیها را در یک جبهه واحد قرار میدهد. توفانی که آغاز شده، چنان سهمگین است که نهفقط پنجرههای خانههای ما، بلکه پنجرههای ذهنی نسلهای پیش و پس از ما را نیز ممکن است از جا بکند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.