کسی برای خاندان سعودی نمیمیرد
نمیدانم یادتان هست سال ۱۳۶۶ در ایام جنگ هشتساله با عراق، ۲۷۵ نفر از زائران ایرانی در ایام حج، با حمله پلیس سعودی کشته شدند و برای چندین سال سفر حجاج به مکه تعلیق شد؟
نمیدانم یادتان هست سال ۱۳۶۶ در ایام جنگ هشتساله با عراق، ۲۷۵ نفر از زائران ایرانی در ایام حج، با حمله پلیس سعودی کشته شدند و برای چندین سال سفر حجاج به مکه تعلیق شد؟ یکی از مهمترین فرازهای سخنان امام خمینی(ره) درباره آن واقعه جنایتبار، موضوع نام کشور عربستان بود. حضرت امام در این مورد گفتند یعنی چه نام سرزمینی که «حجاز» بوده، به یک خانواده نسبت دادهاند و میگویند «عربستان سعودی؟» (نقل به مضمون).
به گمانم این نکته بسیار مهمی بود؛ سؤالی مهم که یافتن جوابش بیشتر از آنکه برای کشورهای مسلمان و حتی کشورهای جهان مهم باشد، لازم بود برای خود مردم عربستان و حتی حاکمان آن مهم باشد که نبود و بیاهمیتدانستن آن، به وقت ضرورت، دامانشان را گرفت و حتی اگر بگوییم مردم آنجا به کنار، ولی احتمالا فهم این اهمیت برای حاکمان عربستان یا همانطورکه امام اشاره کرده بود حجاز، چندان قابل درک نبود؛ اهمیتی که امروز میتوان درک بهتری از آن داشت. جایی قبلا در یادداشتی با عنوان «شرکت سهامی، با مسئولیت محدود» به این اشاره کرده بودم که پس از جنگ جهانی اول و با فروپاشی دولت عثمانی و با در دست گرفتن مداد و خطکش، در توافقنامه ساکس-پیکو، یکشبه روی نقشه جغرافیا کشورهایی زاده شدند؛ کشورهایی بدون ملت و فقط دارای دولت و عدهای اقوام چادرنشین بیابانگرد که بر روی شنزارها، از این سو به آن سو میرفتند و برای دستیابی به ضروریات زندهماندن و نه زندگی، با یکدیگر در جنگ و جدال بودند. برای همین، بیش از آنکه در آن شنزارها چیزی به نام ملت و کشور وجود داشته باشد یا حتی دولت، شاهد تأسیس تعدادی «شرکت سهامی» بودیم؛ شرکتهای سهامی خانوادگی که چاههای نفتی را که یک به یک کشف میشدند، در اختیار میگرفتند و چون نه ملتی داشتند و نه دانشی برای بهرهبردن از این منابع ثروت، کشف و استخراج، طبیعتا منافع آن را به دیگران سپردند و صاحبان این شرکتهای سهامی نیز بهرهای از این منابع بردند و چیزکی نیز به مردمان بیابانگردی که نه کشوری داشتند و نه ملت بودند، رساندند. و شد آنچه امروز میبینیم؛ آسمانخراشهای شیشهای بناشده بر روی شن. اما ادامه ماجرا اینکه در همه این سالها، بسیاری را میدیدم که پس از سفر به این سرزمینها، حیرتزده از آسمانخراشها و اتوبانها تعریف و تمجید میکردند و برای من بسیار جای سؤال بود که چطور میتوان سنگ، آهن و شیشه را به معنای کشور، ملت و تمدن دانست؟ ازاینرو وقتی مردمان خودمان با دیدن سنگ و شیشه و آهن تصور کنند که با مدنیت و تمدن روبهرو هستند، عجیب نیست که مدیران آن شنزارها دچار چنین توهمی باشند. ولی به سابقه آن ضربالمثل که آدمها را در سفر باید شناخت (یعنی واقعیت شخصیت در سختی آشکار میشود) از آن ایام پاشیدن پول که گذشت و دوران سخت که رسید، معلوم شد که هرکس چند مرده حلاج است. سالها بود که این شرکتهای سهامی، پولها خرج کردند و به دفعات از آمریکا خواستند که سر مار را در تهران بکوبد و آمریکا نیز البته کم تمایل نداشت که چنین کند، اما تا وقتی عقلانیتی بر مدیریت ایالات متحده حاکم بود، با همه شهوت جنگ که از ابتدای تأسیس در آن جریان داشته، توانسته بودند بر وسوسه جنگ علیه ایران فائق آیند. ولی زمانی که ساختار نظام سرمایهداری از دست عقلا خارج شد و شهوت قدرت و کشتار از حد گذشت و توهم و خودشیفتگی تبدیل به ارزش شد، سکان به دست خیالبافان رسید و جنگ و تجاوز به ایران برای تحقق آن دعوت به کوبیدن سر مار در تهران، عملیاتی شد و به دلیل همان توهم و خودشیفتگی، کمترین توجهی نشد که ممکن است آن که مار تصورش میکردند، اژدها باشد و بود؛ آنهم با چند سر که در ساتراپهای مختلف در منطقه، آماده رسیدن چنین روزی بودند. غیر از آن مطلب شرکت سهامی که در ابتدا اشاره کردم، یادداشت دیگری هم در روزهای آغازین جنگ ۴۰روزه در همین روزنامه «شرق» منتشر کرده بودم با عنوان «استراتژی همان قدرت است». یکی از وجوه استراتژی، وقوف به توان خود و حریف است و وجه دیگر اینکه در چه زمانی از کدام توان خود علیه کدام ضعف حریف بهره بگیری و این یعنی برگهای خود را نه یکباره، بلکه در زمان مناسب بر زمین بزنی و این شد که حالا و زمانی که فریاد تهدید به جنگی دوباره بلند است، ناگهان بادکنک شرکتهای سهامی میترکد و شاهدیم که چگونه از سوی تنها کشور عربی واقعی در غرب آسیا (یعنی یمن) که ملت دارد و کشور است و شرکت سهامی نفتی هم نیست و فقیرترین کشور عربی است، شرکت سهامی سعودی همچون حباب روی آب میترکد. چرا؟ برگردیم به همان سخن ابتدای یادداشت به نقل از مرحوم امام خمینی(ره). مشکل در این است که گفتند اینجا حجاز نیست و عربستان است و اگر عربستان است، عربستان سعودی است؛ سرزمین یک خاندان، نه سرزمین یک ملت.
در همه این سالها، وقتی این شرکت سهامی، همه چیز را خریده، گمان کردند عشق به خاک را هم میشود با پرداخت پول خرید. اما حالا که حباب ترکیده، نهتنها هیچکس در هیچکجای دنیا اهمیتی نمیدهد که چه بلایی بر سر این خاندان میآید، بلکه خود ساکنان این شنزار هم اهمیتی به سرنوشت این خاندان نمیدهند و چرا بدهند؟ آن زمان که همه دنبال بردن تکهای از کیک ثروت خاندانی هستند که بهجای ملت، خود را صاحب این سرزمین میداند و میگوید این عربستان، از آنِ سعودی است و نه باقی ساکنان این شنزار و اینجا اگر عربستان است، «عربستان سعودی» و نه عربستان مردم است، همین میشود که اُمرا و سران ارتش نیز فهرست سرباز جعل میکنند، فهرست سربازانی که ۸۰ درصدشان وجود خارجی ندارند، تا حقوق این سربازان جعلی را به جیب بزنند. شنزاری که از بالا تا پایین جیب یکدیگر را خالی میکنند. و وقتی مردم یک سرزمین حاضر نباشند برای خاک خود بمیرند (که از بچگی به آنها یاد دادهاند این خاک تو نیست، خاک سعودی است)، چرا مردمان سرزمینهای دیگر برای سعودی بمیرند؟ و برای همین است که با وجودی که نام خادمان حرمین شریفین را بر خود نهادهاند، حتی یک تجمع ۱۰نفره در هیچ کشور مسلمان به حمایت از آنان برگزار نشده است. اینگونه است که هیچکس حاضر نیست برای شرکت سهامی سعودی بمیرد؛ نه در درون این شرکت سهامی و نه در بیرون آن.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.