وقتی جنگ تمام میشود، صلح آغاز نمیشود
وقتی از صلح سخن میگوییم، نخستین تصویری که در ذهن شکل میگیرد، معمولاً جهانی بدون جنگ است؛ جایی که گلولهای شلیک نمیشود، موشکی پرتاب نمیشود و صدای انفجار جای خود را به سکوت میدهد. اما آیا واقعاً همین سکوت را میتوان صلح نامید؟ آیا اگر یک روز سلاحها خاموش شوند، میتوان گفت انسانها به صلح رسیدهاند؟ روز جهانی صلح شاید بیش از آنکه مناسبتی برای تکرار چند جمله درباره زشتی جنگ باشد، فرصتی برای دوباره فکر کردن به معنای صلح باشد. صلح تنها نبودن جنگ نیست؛ صلح یعنی انسان بتواند با امنیت، کرامت و امید به فردای خود نگاه کند. شاید به همین دلیل است که شعار امسال روز جهانی صلح نیز بر «سرمایهگذاری برای صلح؛ برای همه، همهجا، هر روز» تأکید دارد؛ نگاهی که صلح را از یک توافق سیاسی یا توقف موقت درگیریها فراتر میبرد و آن را به بخشی از زندگی روزمره انسانها تبدیل میکند.
علی جمشیدی
وقتی از صلح سخن میگوییم، نخستین تصویری که در ذهن شکل میگیرد، معمولاً جهانی بدون جنگ است؛ جایی که گلولهای شلیک نمیشود، موشکی پرتاب نمیشود و صدای انفجار جای خود را به سکوت میدهد. اما آیا واقعاً همین سکوت را میتوان صلح نامید؟ آیا اگر یک روز سلاحها خاموش شوند، میتوان گفت انسانها به صلح رسیدهاند؟ روز جهانی صلح شاید بیش از آنکه مناسبتی برای تکرار چند جمله درباره زشتی جنگ باشد، فرصتی برای دوباره فکر کردن به معنای صلح باشد. صلح تنها نبودن جنگ نیست؛ صلح یعنی انسان بتواند با امنیت، کرامت و امید به فردای خود نگاه کند. شاید به همین دلیل است که شعار امسال روز جهانی صلح نیز بر «سرمایهگذاری برای صلح؛ برای همه، همهجا، هر روز» تأکید دارد؛ نگاهی که صلح را از یک توافق سیاسی یا توقف موقت درگیریها فراتر میبرد و آن را به بخشی از زندگی روزمره انسانها تبدیل میکند.
جنگ را معمولاً با آمار تلفات، میزان خسارت، تعداد موشکها و وسعت خرابیها اندازه میگیریم؛ اما بخش مهمی از هزینه جنگ در هیچ جدول آماری بهسادگی دیده نمیشود. کودکی که با صدای انفجار از خواب میپرد، خانوادهای که آیندهاش را مبهم میبیند، کسبوکاری که نمیداند فردا چه خواهد شد و مادری که هر لحظه نگران جان فرزندش است، هرکدام بخشی از هزینهای هستند که جنگ بر انسان تحمیل میکند. تجربه جنگ ایران و آمریکا نیز بار دیگر نشان داد که جنگ، حتی وقتی در میدان نظامی تعریف میشود، خیلی زود از میدان نبرد فراتر میرود و به زندگی مردم راه پیدا میکند. آثار یک درگیری نظامی فقط در محل اصابت موشک یا در میدان نبرد باقی نمیماند؛ سایه آن میتواند بر اقتصاد، امنیت، آرامش خانوادهها، آینده جوانان و حتی امید یک جامعه سنگینی کند. در چنین شرایطی شاید بد نباشد یک پرسش ساده اما جدی از خودمان بپرسیم: اگر هدف همه انسانها در نهایت رسیدن به زندگی امنتر و آرامتر است، چرا بشر هنوز بخش بزرگی از توان، سرمایه و اندیشه خود را صرف ساختن ابزارهایی میکند که برای نابودی همین امنیت به کار میروند؟ پاسخ این پرسش البته ساده نیست. کشورها نگرانیهای امنیتی، منافع ملی و اختلافات تاریخی و سیاسی خود را دارند و هیچ ملتی نمیتواند نسبت به امنیت خود بیتفاوت باشد. اما درست به همین دلیل است که صلح را نباید با سادهانگاری اشتباه گرفت. صلح به معنای نادیده گرفتن تهدیدها یا چشم پوشیدن از حقوق یک ملت نیست؛ بلکه هنر آن است که حتی در میان اختلافات جدی، راهی برای جلوگیری از تبدیل اختلاف به فاجعه پیدا شود.شاید مهمترین اشتباه ما این باشد که صلح را نقطه مقابل جنگ بدانیم؛ در حالی که این دو الزاماً دو سوی یک خط نیستند. ممکن است جنگی متوقف شود، اما اضطراب جنگ همچنان در ذهن مردم باقی بماند. ممکن است اسلحهها برای مدتی خاموش شوند، اما بیاعتمادی میان ملتها و دولتها همچنان ادامه داشته باشد. صلح واقعی جایی است که انسان بتواند فردای خود را تصور کند. کارگری که نگران از دست دادن شغلش نیست، خانوادهای که آینده فرزندش را قابل پیشبینی میداند، دانشجویی که برای آینده خود امید دارد، صاحب کسبوکاری که میتواند برای ماههای بعد برنامهریزی کند و شهروندی که احساس میکند صدایش شنیده میشود، هرکدام بخشی از یک جامعه آرام و صلحآمیز هستند. به همین دلیل است که صلح را نمیتوان فقط در مرزها جستوجو کرد؛ بخشی از آن در درون خانهها، مدارس، دانشگاهها، ادارات، رسانهها و حتی در نحوه سخن گفتن ما با یکدیگر ساخته میشود.در این میان، مسئولان کشورها وظیفهای سنگینتر دارند. تصمیم یک مسئول میتواند بر زندگی هزاران و گاهی میلیونها انسان اثر بگذارد. یک جمله نسنجیده ممکن است بر التهاب بیفزاید و یک گفتوگوی سنجیده میتواند از شدت یک بحران بکاهد. این سخن به معنای آن نیست که مسئولان باید در برابر تهدیدها سکوت کنند یا از حقوق کشور خود بگذرند. دفاع از منافع ملی و حفظ امنیت، از وظایف اساسی حکومتهاست؛ اما در کنار قدرت دفاعی، قدرت گفتوگو، قدرت شنیدن، قدرت خویشتنداری و قدرت یافتن راههای کمهزینهتر برای حل اختلافات نیز بخشی از اقتدار یک کشور است. شاید لازم باشد مسئولان ما در کنار آنکه برای امنیت سخت کشور برنامهریزی میکنند، برای «امنیت روانی جامعه» نیز به همان اندازه اهمیت قائل شوند. مردم فقط به امنیت مرزها نیاز ندارند؛ به این اطمینان نیز نیاز دارند که زندگی روزمرهشان، اقتصادشان، آینده فرزندانشان و امیدشان به فردا در معرض تصمیمهای ناگهانی و غیرقابل پیشبینی قرار نمیگیرد.اینجاست که مفهوم سرمایهگذاری برای صلح معنای عمیقتری پیدا میکند. سرمایهگذاری برای صلح فقط ساختن میز مذاکره نیست؛ ساختن اعتماد هم هست. فقط توافق میان دولتها نیست؛ ایجاد اطمینان میان دولت و ملت نیز هست. فقط پایان دادن به درگیری نیست؛ فراهم کردن شرایطی است که جامعه بتواند پس از بحران دوباره روی پای خود بایستد. صلح رقیب قدرت نیست. کشوری که از توان دفاع از خود برخوردار است، میتواند همزمان برای جلوگیری از جنگ نیز تلاش کند. حتی میتوان گفت ارزش واقعی قدرت زمانی بیشتر آشکار میشود که برای حفظ امنیت و جلوگیری از ویرانی به کار گرفته شود. مذاکره نیز به معنای فراموش کردن اختلافات نیست؛ همانگونه که صلح به معنای چشم پوشیدن از امنیت نیست. مذاکره یعنی پذیرفتن این واقعیت که گاهی میتوان با هزینهای کمتر به نتیجهای رسید که جنگ، حتی در صورت دستیابی به دستاوردهای نظامی، با هزینهای بسیار سنگینتر به دست میآورد.روز جهانی صلح میتواند خطاب کوچکی هم به مسئولان خودمان داشته باشد؛ خطاب به همه کسانی که در جایگاه تصمیمگیری قرار دارند، چه مسئولان کشوری و چه لشکری. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به آرامش نیاز دارد؛ آرامشی که البته نباید با بیتفاوتی اشتباه گرفته شود. مردم حق دارند بدانند چه آیندهای در انتظار آنهاست. حق دارند صدای مسئولان را بشنوند، اما در کنار آن انتظار دارند صدای خودشان نیز شنیده شود. گاهی یک مسئول با یک تصمیم اقتصادی، یک سخنرانی، یک دستور اداری یا حتی نوع مواجههاش با یک منتقد، میتواند بخشی از آرامش جامعه را بسازد. همانگونه که بیتوجهی به نگرانیهای مردم میتواند بر فاصلهها بیفزاید. شاید صلح از همینجا آغاز شود؛ از جایی که مسئول، پیش از آنکه از مردم انتظار آرامش داشته باشد، برای ایجاد آرامش تلاش کند؛ از جایی که اختلاف نظر، دشمنی تلقی نشود و نقد، تهدید به حساب نیاید؛ از جایی که گفتوگو بهعنوان یک ابزار مدیریتی جدی گرفته شود، نه صرفاً یک شعار مناسبتی.روز جهانی صلح در نهایت یادآوری یک حقیقت ساده است: جنگ ممکن است در چند ساعت آغاز شود، اما آثار آن میتواند سالها باقی بماند و صلح ممکن است با یک توافق آغاز شود، اما برای ماندگار شدن به سالها اعتمادسازی، صبوری و گفتوگو نیاز دارد. هیچ جنگی فقط میان دو ارتش اتفاق نمیافتد؛ سایه آن بر سر خانوادهها، کودکان، اقتصاد، فرهنگ و آینده نسلها میافتد. از همین رو، هر اندازه که دفاع از کشور و حفظ امنیت اهمیت دارد، تلاش برای جلوگیری از جنگ و کاستن از دامنه تنش نیز اهمیت دارد. شاید تجربه جنگ ایران و آمریکا بیش از همیشه این واقعیت را پیش روی ما گذاشته باشد که در نهایت، این مردم هستند که باید سالها با پیامدهای یک بحران زندگی کنند. بنابراین صلح را نباید به فردای پایان جنگ موکول کرد. صلح باید از امروز ساخته شود؛ از تصمیمهای مسئولانه، از گفتوگوی بیشتر، از اعتمادسازی، از شنیدن صدای مردم و از پرهیز از هر آنچه میتواند بر نگرانی و التهاب جامعه بیفزاید. صلح فقط لحظهای نیست که صدای گلوله قطع میشود؛ صلح زمانی است که انسان بتواند بدون ترس، با امید به فردای خود نگاه کند. اگر قرار است برای صلح سرمایهگذاری کنیم، شاید بهترین نقطه آغاز، همینجا باشد؛ جایی که مسئولان، در کنار حفظ امنیت و منافع ملی، آرامش مردم را نیز بخشی جداییناپذیر از امنیت کشور بدانند. پشت تمام مرزها و پرچمها، در نهایت انسانهایی زندگی میکنند که بیش از هر چیز، حق دارند امن، با کرامت و با امید زندگی کنند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.