|

برای همه مطربان گمنام و خاموش قرن‌های ایران*

فرزانه ابراهیم‌زاده

این طربنامه نَدارَد بِهتَری
اِمشَبی شَبْ‌زِندهْ‌داری می‌کنیم!
خَنده بَر لَب‌ها اگر ‌آید خُوش است
ز آن که ما دَندانْ‌شُماری می‌کنیم!
این تَماشا با نِی و تار آوَریم
رُوزَنی دَر شامِ تاری می‌کنیم!
روزِ روشَن تا کِی ‌آید هوشْ‌دار
آسمان را پَردهْ‌داری می‌کنیم!
روزِگار اَر شُغلِ ما را خوار کَرد
ما بِه وِی آیینهْ‌داری می‌کنیم!
***
اشتباه نکنید، آنچه پیش‌روی شماست تنها بخشی از یک نمایش شادی‌آور ایرانی نیست که البته دقیقا هست و بیشتر، پژوهشی است بیست‌و‌چند ساله با نام «طربنامه» که به قلم و هدایت بهرام بیضایی بر روی صحنه رفته است و بی‌تردید یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی ایران را در نخستین روزهای سال ۱۳۹۵ خورشیدی رقم زده است. نمایشی که اعلان و تصاویرش دست‌به‌دست در میان رسانه‌های فارسی‌زبان و غیرفارسی‌زبان چرخید و در میان شادی و حسرت علاقه‌مندان به تئاتر و نمایش ایرانی به صحنه رفت. شادی‌ و وجدش از آن روی که یکی دیگر از گونه‌های نمایشی سنتی و آیینی ایرانی قبل از فراموشی و ازدست‌رفتن با پژوهش گسترده و دامنه‌دار بهرام بیضایی ثبت و ضبط شده است. پژوهشی چون کارهای دیگر بیضایی مانند جانا و بلادور و گزارش اردویراف‌ و شب‌هزارویکم که هر کدام تلاشی برای ثبت گونه‌های نمایشی و پاره‌های ازیادرفته فرهنگ و تاریخ ایرانی است. شادی‌اي که البته خیلی زود در حسرت اجرانشدن این نمایش در سالنی در ایران خیلی زود فرو می‌نشست و به یادمان می‌آورد که بیضایی حالا هفت، هشت سالی هست که سایه‌اش روی تئاتر ایران نیست و علاقه‌مندان به آثارش در انتظار روزی که او باز گردد و باز روی صحنه برود. غیبتی که در وعده‌های مسئولان هنری برای دادن مجوز به کارهای او و سرگردانی آثارش در اتاق‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طولانی‌تر و طولانی‌تر می‌شود و آرزوی حضور دوباره او در ایران را به «شاید وقتی دیگر» موکول می‌کند.
این اندوه با خواندن متنی که بیضایی در برنوشت نمایش نوشته، آنجا بیشتر می‌شود که می‌فهمید این نمایش و پژوهش بیشتر از ۱۰ سال مجال اجرائی‌شدنش در ایران از دست‌ رفته است و حالا بنابر آنچه او نوشته ‌ای بسا تنها بینندگانش همان‌هایی خواهند بود که ۲۶ و ۲۷ مارس و دو و سه مارس در مرکز ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد آن را دیدند. بیضایی با طربنامه بار دیگر قدرت نوشتن و پژوهش خود را با کارگردانی همراه کرده و روی صحنه آورده است. او گفته ایده اولیه طربنامه را در سفری بریده‌بریده و یک‌ماهه میان زمین و هوا در سال ۷۳ نوشته است: «همان روزها دریافتم نمایشنامه‌یی در من نوشته می‌شود نه برای صحنه‌یی با تعریف‌های قراردادی امروزی - که برای اصلِ تختِ‌حوضی و اجرائی میان جمعیت. طربنامه خُود را به مَن چنین نشان داد که از بُن در یک عروسی فرضی می‌گُذَرَد و زمانِ بلندِ آن از آغازِ تاریکی تا سَرِ سپیده پگاه بایستی. خُوشبختانه محرومیتِ‌صحنه‌یی‌ دَه سال پیش‌تَر و هجده سال پَس‌تَر از پاییز ۱۳۵۸ به من آموخته بود که امیدی برای اجرایش نَبَندَم - و طربنامه داشت خُودَش را چنان که می‌خواست می‌نوشت». به نوشته بیضایی: «یازده سال بعد از نوشتن طربنامه، به امید رهاشُدن از وسوسه نُومیدانه تجربه صحنه‌یی‌اَش بر تختِ‌حوضِ خانه‌یی قدیمی و میان تماشاگران، متن سَر و تَهْ زَده قابلِ چاپی از کتابچه‌های چرکنویس آن بیرون کشیدم؛ با حذف بسیار داستان‌ها و ترانه‌ها و چهره‌های گُذَرَنده و تکّه‌های چندانی از داستان شاعر و زَنَش و رقیب‌اَش و نیز بسیار گوشه‌های داستانِ مُطرب‌ها- که انتشار آن را هم به فرمایشِ حکیمانه خُود فرمودَند: باشد روزگاری که فضا بازتَر شود!» روزگاری که البته نه در ایران و در سرزمین مادری بیضایی و طربنامه هنوز فرصت اجرائی به آن دو را نداد و او تلاش کرده با جمع‌کردن و پیوند‌زدن داستان‌های حذف‌شده در جای دیگر به روی صحنه ببرد. طربنامه در دو نیمه تنظیم شده است. نیمه نخست که در بهار ۹۵ با حضور بازیگران شناخته‌شده تئاتر مانند حمید احیا، افشین هاشمی، مژده شمسایی و جمعی از بازیگران جوانی که در کارگاه تئاتر بیضایی تربیت شده‌اند به صحنه رفته است؛ شامل یک پیش‌خوانی و سه گوشه و پایان است. این نمایش که مانند گونه‌ اصلی خود نمایشی بلند و چندساعته است همان‌طوری که بیضایی نیز در یادداشت خود توضیح داده از همه گونه‌های پیش‌شناخته و چهره‌های اصلی نمایش آیینی و سنتی وام گرفته است و در قالب شانزده داستان اصلی و بیش از آن داستان کوتاه فرعی در هم بافته است. بیضایی اجرای کامل و بدون حذف طربنامه را بعد از بیست‌وسه سال به نظر خواب می‌داند؛ خوابی که به نوشته او تقدیم می‌شود: «به هَمه مطربان گُمنام و توهینْ‌شُده قرن‌ها در ایران- که جهانیان را جُز شادی نخواستند و خُود جُز اندوه نَبُردَند!»
*نام این ستون برگرفته از یکی از آثار بهرام بیضایی است.

این طربنامه نَدارَد بِهتَری
اِمشَبی شَبْ‌زِندهْ‌داری می‌کنیم!
خَنده بَر لَب‌ها اگر ‌آید خُوش است
ز آن که ما دَندانْ‌شُماری می‌کنیم!
این تَماشا با نِی و تار آوَریم
رُوزَنی دَر شامِ تاری می‌کنیم!
روزِ روشَن تا کِی ‌آید هوشْ‌دار
آسمان را پَردهْ‌داری می‌کنیم!
روزِگار اَر شُغلِ ما را خوار کَرد
ما بِه وِی آیینهْ‌داری می‌کنیم!
***
اشتباه نکنید، آنچه پیش‌روی شماست تنها بخشی از یک نمایش شادی‌آور ایرانی نیست که البته دقیقا هست و بیشتر، پژوهشی است بیست‌و‌چند ساله با نام «طربنامه» که به قلم و هدایت بهرام بیضایی بر روی صحنه رفته است و بی‌تردید یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی ایران را در نخستین روزهای سال ۱۳۹۵ خورشیدی رقم زده است. نمایشی که اعلان و تصاویرش دست‌به‌دست در میان رسانه‌های فارسی‌زبان و غیرفارسی‌زبان چرخید و در میان شادی و حسرت علاقه‌مندان به تئاتر و نمایش ایرانی به صحنه رفت. شادی‌ و وجدش از آن روی که یکی دیگر از گونه‌های نمایشی سنتی و آیینی ایرانی قبل از فراموشی و ازدست‌رفتن با پژوهش گسترده و دامنه‌دار بهرام بیضایی ثبت و ضبط شده است. پژوهشی چون کارهای دیگر بیضایی مانند جانا و بلادور و گزارش اردویراف‌ و شب‌هزارویکم که هر کدام تلاشی برای ثبت گونه‌های نمایشی و پاره‌های ازیادرفته فرهنگ و تاریخ ایرانی است. شادی‌اي که البته خیلی زود در حسرت اجرانشدن این نمایش در سالنی در ایران خیلی زود فرو می‌نشست و به یادمان می‌آورد که بیضایی حالا هفت، هشت سالی هست که سایه‌اش روی تئاتر ایران نیست و علاقه‌مندان به آثارش در انتظار روزی که او باز گردد و باز روی صحنه برود. غیبتی که در وعده‌های مسئولان هنری برای دادن مجوز به کارهای او و سرگردانی آثارش در اتاق‌های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی طولانی‌تر و طولانی‌تر می‌شود و آرزوی حضور دوباره او در ایران را به «شاید وقتی دیگر» موکول می‌کند.
این اندوه با خواندن متنی که بیضایی در برنوشت نمایش نوشته، آنجا بیشتر می‌شود که می‌فهمید این نمایش و پژوهش بیشتر از ۱۰ سال مجال اجرائی‌شدنش در ایران از دست‌ رفته است و حالا بنابر آنچه او نوشته ‌ای بسا تنها بینندگانش همان‌هایی خواهند بود که ۲۶ و ۲۷ مارس و دو و سه مارس در مرکز ایران‌شناسی دانشگاه استنفورد آن را دیدند. بیضایی با طربنامه بار دیگر قدرت نوشتن و پژوهش خود را با کارگردانی همراه کرده و روی صحنه آورده است. او گفته ایده اولیه طربنامه را در سفری بریده‌بریده و یک‌ماهه میان زمین و هوا در سال ۷۳ نوشته است: «همان روزها دریافتم نمایشنامه‌یی در من نوشته می‌شود نه برای صحنه‌یی با تعریف‌های قراردادی امروزی - که برای اصلِ تختِ‌حوضی و اجرائی میان جمعیت. طربنامه خُود را به مَن چنین نشان داد که از بُن در یک عروسی فرضی می‌گُذَرَد و زمانِ بلندِ آن از آغازِ تاریکی تا سَرِ سپیده پگاه بایستی. خُوشبختانه محرومیتِ‌صحنه‌یی‌ دَه سال پیش‌تَر و هجده سال پَس‌تَر از پاییز ۱۳۵۸ به من آموخته بود که امیدی برای اجرایش نَبَندَم - و طربنامه داشت خُودَش را چنان که می‌خواست می‌نوشت». به نوشته بیضایی: «یازده سال بعد از نوشتن طربنامه، به امید رهاشُدن از وسوسه نُومیدانه تجربه صحنه‌یی‌اَش بر تختِ‌حوضِ خانه‌یی قدیمی و میان تماشاگران، متن سَر و تَهْ زَده قابلِ چاپی از کتابچه‌های چرکنویس آن بیرون کشیدم؛ با حذف بسیار داستان‌ها و ترانه‌ها و چهره‌های گُذَرَنده و تکّه‌های چندانی از داستان شاعر و زَنَش و رقیب‌اَش و نیز بسیار گوشه‌های داستانِ مُطرب‌ها- که انتشار آن را هم به فرمایشِ حکیمانه خُود فرمودَند: باشد روزگاری که فضا بازتَر شود!» روزگاری که البته نه در ایران و در سرزمین مادری بیضایی و طربنامه هنوز فرصت اجرائی به آن دو را نداد و او تلاش کرده با جمع‌کردن و پیوند‌زدن داستان‌های حذف‌شده در جای دیگر به روی صحنه ببرد. طربنامه در دو نیمه تنظیم شده است. نیمه نخست که در بهار ۹۵ با حضور بازیگران شناخته‌شده تئاتر مانند حمید احیا، افشین هاشمی، مژده شمسایی و جمعی از بازیگران جوانی که در کارگاه تئاتر بیضایی تربیت شده‌اند به صحنه رفته است؛ شامل یک پیش‌خوانی و سه گوشه و پایان است. این نمایش که مانند گونه‌ اصلی خود نمایشی بلند و چندساعته است همان‌طوری که بیضایی نیز در یادداشت خود توضیح داده از همه گونه‌های پیش‌شناخته و چهره‌های اصلی نمایش آیینی و سنتی وام گرفته است و در قالب شانزده داستان اصلی و بیش از آن داستان کوتاه فرعی در هم بافته است. بیضایی اجرای کامل و بدون حذف طربنامه را بعد از بیست‌وسه سال به نظر خواب می‌داند؛ خوابی که به نوشته او تقدیم می‌شود: «به هَمه مطربان گُمنام و توهینْ‌شُده قرن‌ها در ایران- که جهانیان را جُز شادی نخواستند و خُود جُز اندوه نَبُردَند!»
*نام این ستون برگرفته از یکی از آثار بهرام بیضایی است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.