|

واکاوی الزامات سیاست داخلی و سیاست خارجی در میانه مذاکرات ایران و آمریکا در گفت‌وگوی «شرق» با حشمت‌الله فلاحت‌پیشه

موقعیتی تاریخی برای پایان دادن به دشمنی ایران و آمریکا در اختیار پزشکیان قرار گرفته است

پیشنهاد من این است که همزمان با صندوق مشترک ایران و آمریکا، اتاق مشترک بازرگانی نیز تشکیل شود

با امضای تفاهم مشترک میان رؤسای جمهوری ایران و آمریکا و آغاز مذاکرات در سوئیس، سیاست خارجی ایران وارد مرحله‌ای حساس و تعیین‌کننده شده است؛ مرحله‌ای که می‌تواند آثار قابل توجهی بر معادلات سیاست داخلی نیز بر جای بگذارد. با این حال، پرسش اساسی این است که آیا اصطکاک‌ها و رقابت‌های سیاسی در داخل کشور مانعی بر سر راه دستیابی به توافق نهایی خواهد شد یا زمینه برای یک گشایش پایدار در عرصه دیپلماسی فراهم است؟

موقعیتی تاریخی برای پایان دادن به دشمنی ایران و آمریکا در اختیار پزشکیان قرار گرفته است

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

با امضای تفاهم مشترک میان رؤسای جمهوری ایران و آمریکا و آغاز مذاکرات در سوئیس، سیاست خارجی ایران وارد مرحله‌ای حساس و تعیین‌کننده شده است؛ مرحله‌ای که می‌تواند آثار قابل توجهی بر معادلات سیاست داخلی نیز بر جای بگذارد. با این حال، پرسش اساسی آن است که آیا اصطکاک‌ها و رقابت‌های سیاسی در داخل کشور مانعی بر سر راه دستیابی به توافق نهایی خواهد شد یا زمینه برای یک گشایش پایدار در عرصه دیپلماسی فراهم است؟ همچنین این پرسش مطرح است که جریان‌های رادیکال تا چه اندازه توان اثرگذاری بر روند مذاکرات و جلوگیری از عادی‌سازی روابط را دارند. از سوی دیگر، در صورت نهایی شدن توافق، پیامدهای آن برای سیاست داخلی، اقتصاد و بازگشت امید و شادابی اجتماعی چه خواهد بود؟ این‌ها مهم‌ترین محورهای گفت‌وگوی پیش رو با حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، استاد دانشگاه، تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی و رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی است.

*جریان‌های تندرو، علاوه بر فضاسازی‌هایی که علیه روند مذاکرات و توافقات انجام می‌دهند، این روزها بر بازگشایی مجلس نیز اصرار دارند. فارغ از این‌که مجلس در شرایط کنونی چه کارکردی دارد و اساسا در این تحولات چه جایگاهی برای آن باقی مانده است، آیا هدف این جریان آن است که از تریبون مجلس برای تأثیرگذاری بر روند مذاکرات و ایجاد مانع در مسیر توافق استفاده کند؟

بر اساس قانون، تصمیم‌گیری درباره مسائل کلان سیاست خارجی بر عهده شورای عالی امنیت ملی است. در همین چارچوب نیز رهبر انقلاب اختیار مذاکره و دستیابی به توافق با آمریکا را به رئیس شورای عالی امنیت ملی، یعنی آقای پزشکیان، واگذار کرده‌اند. در چنین شرایطی، تنها نماینده مجلس در شورای عالی امنیت ملی، رئیس مجلس است. آقای قالیباف به عنوان عضو حقوقی شورای عالی امنیت ملی، دیدگاه‌ها و مواضع مجلس را در این شورا نمایندگی می‌کند. بنابراین، بخش قابل توجهی از نمایندگانی که امروز از طیف‌های تندرو هستند و با جدیت می‌کوشند مانع تبدیل تفاهم‌نامه به توافق شوند، عملا از تصمیم و سازوکار قانونی شورای عالی امنیت ملی عدول می‌کنند.

این افراد می‌توانند دیدگاه‌ها و انتقادات خود را در اختیار رئیس مجلس قرار دهند تا ایشان آن‌ها را در شورای عالی امنیت ملی مطرح کند. با این حال، مسئله اصلی این است که رئیس مجلس خود یکی از اعضای اصلی روند تصمیم‌گیری درباره مذاکرات است. نتیجه‌ای که می‌توان گرفت این است که اقدامات افراطی با هدف برهم‌زدن تفاهم میان ایران و آمریکا، هیچ‌گونه وجاهت قانونی ندارد. از سوی دیگر، بخش مهمی از سرنوشت سیاسی و حتی مشروعیت رفتارهای این جریان‌های افراطی، به سرنوشت همین تفاهم‌نامه گره خورده است.

*چطور؟

اگر این تفاهم‌نامه به توافق نهایی منجر شود، حتی ممکن است برخی از این افراد به دلیل ادعاها و رفتارهای افراط‌گرایانه‌ای که هزینه دیپلماسی را افزایش داد و کشور را در معرض جنگ قرار داد، مورد پیگرد قرار گیرند. برای نمونه، رئیس‌جمهور در شرایط کنونی این اختیار را دارد که اتاق مشترک بازرگانی ایران و آمریکا را احیا کند. بخشی از توافق پیش‌بینی‌شده این است که قسمتی از دارایی‌های مسدودشده ایران، از طریق خرید کالاهای مصرفی، مواد غذایی، محصولات کشاورزی و دارو از آمریکا آزاد شود؛ موضوعی که ونس، معاون ترامپ نیز به آن افتخار کرد. من این اقدام را در واقع حلقه مفقوده برجام می‌دانم.

*پس معتقدید اگر تفاهم به توافق برسد، پایدار می‌ماند؟

بله.

*چرا؟

چون اگر برجام از ابتدا دارای یک متمم اقتصادی بود، هیچ‌گاه از بین نمی‌رفت. اما چون منافع اقتصادی آن عمدتا نصیب دیگران شد، ترامپ به‌راحتی توانست از آن خارج شود. از این رو، معتقدم باید اتاق مشترک بازرگانی ایران و آمریکا و متقابلا اتاق مشترک آمریکا و ایران تشکیل شود. اگر بخش خصوصی وارد این عرصه نشود، بار دیگر تحریم‌ها می‌تواند ده‌ها میلیارد دلار خسارت بر اقتصاد ایران تحمیل کند. بنابراین، معتقدم مسئولیت بسیار سنگینی بر عهده رئیس‌جمهور، به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، قرار گرفته است. طبیعی است که کارشکنی‌ها نیز افزایش خواهد یافت، اما توصیه من به رئیس‌جمهور این است که با اتکا به اختیارات قانونی خود، مسیر را ادامه دهد؛ زیرا در نهایت، مسئولیت موفقیت یا شکست این تفاهم‌نامه بر عهده رئیس‌جمهور خواهد بود.

*ولی بر خلاف خوش‌بینی‌های شما، به نظر می‌رسد جریان‌های رادیکال تقریبا هیچ خط قرمزی برای به شکست کشاندن مذاکرات باقی نگذاشته‌اند؛ از طرح موضوعاتی مانند لبنان و تنگه هرمز گرفته تا تهدیدها، توهین‌ها، اقدامات خشونت‌آمیز و حتی اظهارات برخی نمایندگان مجلس که بر خلاف سیاست‌های رسمی نظام سخن می‌گویند. با توجه به این شرایط، آیا زمان آن نرسیده است که برای نخستین بار برخوردی جدی و قضایی با این اقدامات صورت گیرد؟

من در جایگاهی نیستم که درخواست برخورد قضایی با افراد را مطرح کنم؛ به‌ویژه اینکه خودم بارها با برخوردهای قضایی ناعادلانه مواجه شده‌ام. به یاد دارید که هفت سال پیش، زمانی که نماینده مجلس بودم، پیشنهاد کردم یک خط ارتباطی میان ایران و آمریکا ایجاد شود. اگر آن زمان چنین کانالی شکل می‌گرفت، نه جنگ‌های بعدی رخ می‌داد و نه سال‌های سخت تحریم بر کشور تحمیل می‌شد. اما صرفا به دلیل همین پیشنهاد دلسوزانه، از من شکایت شد؛ هر چند در نهایت تبرئه شدم و مرجع رسیدگی نیز اعلام کرد که این اظهارات در چارچوب وظایف نمایندگی مجلس مطرح شده است.

جالب آن‌که همان خط ارتباطی که سال‌ها پیش پیشنهاد داده بودم، در مذاکرات ژنو  مورد توافق ایران و آمریکا قرار گرفت و به عنوان یک گام مثبت پذیرفته شد. بنابراین، من معتقد به مطالبه برخورد قضایی نیستم، اما اعتقاد دارم تنها راه عبور از این شرایط دشوار آن است که رئیس‌جمهور، واقعا در جایگاه رئیس‌جمهور عمل کند. آقای پزشکیان تاکنون نتوانسته‌اند از همه اختیارات قانونی خود استفاده کنند. اکنون نیز که مسئولیت کامل مذاکرات، به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی، بر عهده ایشان گذاشته شده است، باید اقدامات عملی و مؤثری انجام دهند. برای مقابله با جریان‌های تندرو، باید پیرامون این تفاهم‌نامه، مجموعه‌ای از «کمربندهای عملیاتی» ایجاد شود.

*کمربندهای عملیاتی! مشخصا چه کمربندهای عملیاتی؟

نخستین کمربند، ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم است تا واسطه‌ها نتوانند روابط ایران و آمریکا را دچار اخلال کنند. دومین اقدام نیز همان نکته‌ای است که پیش‌تر مطرح کرده بودم؛ اینکه اگر تیم مذاکره‌کننده ایران به ژنو برود، اسرائیل ناچار خواهد شد از گزینه نظامی فاصله بگیرد و همین اتفاق نیز رخ داد. این نشان داد که مسیر دیپلماسی می‌تواند سایه جنگ را از ایران و حتی از منطقه، از جمله لبنان، دور کند. گام بعدی، ایجاد یک متمم اقتصادی برای توافق است. مناسبات اقتصادی میان ایران و آمریکا باید احیا شود؛ هر چند ممکن است در شرایط فعلی این موضوع خوش‌بینانه به نظر برسد. با این حال، اعتقاد دارم تا زمانی که دشمنی میان ایران و آمریکا پایان نیابد، هر توافقی نیز که حاصل شود، همچنان در معرض فروپاشی خواهد بود.

ایران و آمریکا باید به این خصومت پایان دهند. به نظر من، در طرف آمریکایی آمادگی لازم برای این موضوع وجود دارد؛ اما در داخل ایران، جریان‌های افراطی که از هر گونه گشایش در سیاست خارجی زیان می‌بینند، همچنان با این روند مخالفت خواهند کرد، زیرا هر چه گشایش بیشتری در سیاست خارجی ایجاد شود، مسئولیت رفتارهای گذشته آنان در داخل و خارج کشور بیش از پیش مورد پرسش قرار خواهد گرفت.

*به نکته مهمی اشاره کردید و اتفاقا می‌توان از دل همین بحث، پرسشی کلان‌تر مطرح کرد. همه می‌دانیم که در عرصه روابط بین‌الملل، سیاست خارجی و سیاست داخلی بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند و این دو حوزه همواره در ارتباط با یکدیگر تعریف می‌شوند. اگر بخواهیم امروز میان این دو وزن‌کشی کنیم، به نظر شما در شرایط فعلی، کدام یک بر دیگری غلبه دارد؟ آیا سیاست خارجی تعیین‌کننده مسیر سیاست داخلی است یا این‌بار جریان‌های تندرو و فضای سیاست داخلی می‌توانند سرنوشت سیاست خارجی را رقم بزنند؟

من معتقدم گشایش در سیاست خارجی می‌تواند زمینه‌ساز اصلاحات و شفافیت در سیاست داخلی باشد. بخش عمده‌ای از تنگناهای داخلی، از جمله فیلترینگ، کاسبی تحریم، افراط‌گرایی و حتی کشاندن کشور به سوی جنگ، همواره با استناد به یک عامل کاذب به نام «دشمن خارجی» توجیه شده است. اکنون مشخص شده است که هر چه این دشمن‌سازی‌ها نهادینه‌تر شود، سیاست داخلی کشور نیز بیشتر دچار انحراف خواهد شد. از این رو، معتقدم گشایش در سیاست خارجی می‌تواند به اصلاحات در داخل بینجامد و دیگر به‌سادگی نمی‌توان به نام امنیت، آزادی‌های مردم، کیفیت زندگی آنان و شفافیت اقتصادی را محدود کرد.

*با توجه به تجربه جنگ ۱۲روزه، بسیاری از دلسوزان و چهره‌های سیاسی از ضرورت «تغییر پارادایم» و «تغییر فرمان» در سیاست‌گذاری کشور سخن گفتند. در آن مقطع، فضای وحدت و انسجام داخلی نیز تا حد زیادی فراهم شده بود، اما در ادامه، حوادث تلخی رخ داد و کشور هزینه‌های سنگینی پرداخت. با در نظر گرفتن آن تجربه، آیا می‌توان نسبت به آینده و تحقق تغییراتی که از آن سخن می‌گویید خوش‌بین بود، یا همچنان این احتمال وجود دارد که پس از عبور از بحران، دوباره به همان الگوها و رویه‌های گذشته بازگردیم؟

آخرین مصاحبه‌ای که با شما در روزنامه «شرق» داشتم را به خاطر دارید. آن زمان، وقتی نگاه خوش‌بینانه‌ای نسبت به امضای تفاهم‌نامه داشتم، شما در یکی از پرسش‌هایتان گفتید که «آقای فلاحت‌پیشه، آیا آرزوهای خودتان را به جای واقعیت و پیش‌بینی مطرح نمی‌کنید؟» اما دیدید که آن موضوع صرفا یک آرزو نبود، بلکه واقعیتی بود که تحقق یافت. اعتقاد من این است که همواره هزینه درست بودن پیش‌بینی‌هایم را پرداخته‌ام. شما آن سؤال را صادقانه و حرفه‌ای مطرح کردید، اما من به دلیل همین پیش‌بینی‌های درستم طی این سال‌ها، حتی مورد پیگرد و محاکمه قرار گرفتم.

واقعیتی که امروز می‌خواهم بر آن تأکید کنم، این است که ایران و آمریکا از جنگ خسته شده‌اند. هر دو طرف دریافته‌اند که در بسیاری از موارد، در واقع برای دیگران جنگیده‌اند؛ شاید این موضوع را به زبان نیاورند، اما به آن رسیده‌اند. ما دیدیم که سود بسیاری از این جنگ‌ها نصیب کشورهایی مانند روسیه و سایر بازیگرانی شد که بیشترین بهره را از محدود شدن فرصت‌های ایران بردند. به اعتقاد من، امروز نوعی عقلانیت در ایران شکل گرفته است؛ عقلانیتی که اجازه نمی‌دهد کسانی که نان، جایگاه و حتی موقعیت سیاسی خود را بدون برخورداری از شایستگی لازم در تداوم جنگ و تنش می‌بینند، آینده کشور را تعیین کنند.

من معتقدم افرادی مانند آقای قالیباف، آقای پزشکیان و دیگر مسئولان کشور، به‌آسانی مواضع خود را تغییر نمی‌دهند. آنچه می‌تواند مواضع آنان را تغییر دهد، واقعیت‌های جامعه ایران است. جامعه ایران نسبت به جنگ‌های تحمیلی اخیر دچار تردیدهای جدی شده است؛ زیرا واقعیت این است که هر دو جنگ قابل پیشگیری بودند، اما متأسفانه به کشور تحمیل شدند. نکته نگران‌کننده این است که بانیان این جنگ‌ها در داخل کشور هیچ مسئولیتی نپذیرفتند، بلکه پشت شعارهای مختلف پنهان شدند. حتی امروز نیز شاهد هستیم که برای برهم‌زدن روند دیپلماسی، به دروغ متوسل می‌شوند.

به یاد دارید که یکی از نمایندگان مجلس برای جلوگیری از اجرای برجام، ادعای دروغین بزرگی را مطرح کرد و مدعی شد برجام دارای ضمیمه‌ای محرمانه است که بر اساس آن قرار است ۳۴ فرمانده ایرانی به آمریکا تحویل داده شوند و حتی نام شهید حاج قاسم سلیمانی را نیز در میان آن‌ها مطرح کرد. آن دروغ بزرگ نه‌تنها با برخورد مواجه نشد، بلکه گوینده آن پاداش گرفت، به مجلس راه یافت و از جایگاه قانون‌گذاری و نظارتی خود و همفکرانش استفاده کرد تا هزینه مذاکرات را افزایش دهد و زمینه تحمیل دو جنگ به کشور فراهم شود. به همین دلیل است که من این جریان را «بانیان وضع موجود» می‌دانم.

امروز نیز همان فرد در رسانه ملی ادعا می‌کند که ایران با امضای تفاهم با آمریکا عملا «سند مستعمرگی» خود را امضا کرده است؛ اما هنگامی که متن سند منتشر می‌شود، روشن می‌شود که این ادعا نیز دروغی دیگر برای برهم‌زدن روند مذاکرات بوده است. حتی برای جلوگیری از این توافق، به طرح برخی اسناد محرمانه نیز متوسل می‌شوند تا آخرین ابزارهای خود را نیز به کار گیرند. من بر یک جمله کلیدی تأکید دارم و خواهش می‌کنم آن را برجسته کنید؛ «تلاش و تکاپوی جریان افراطی برای جلوگیری از توافق میان ایران و آمریکا، نشان‌دهنده دست‌های آلوده آنان در تاریخ ایران است.» این، دستی است که به خون ملت آلوده شده، دستی است که به سفره مردم آسیب رسانده و همه این تلاش‌ها نشان می‌دهد که این جریان، طی سال‌های گذشته با تحریف واقعیت‌ها و دروغ‌پردازی، دیپلماسی را پرهزینه کرده و کشور را در معرض جنگ قرار داده است.

*به یکی از مهم‌ترین مباحث سیاست خارجی اشاره کردید. در اینجا پرسشی اساسی مطرح می‌شود؛ از نگاه شما، بزرگ‌ترین مسئله سیاست خارجی ایران همچنان ایالات متحده آمریکاست یا اسرائیل؟ زیرا برخی معتقدند مسئله اصلی ایران، اسرائیل است و نه آمریکا.

من معتقدم بزرگ‌ترین معضل سیاست خارجی ایران در طول ۴۷ سال گذشته، آمریکا بوده است. حتی نقش اسرائیل نیز در چارچوب همین سیاست قابل تعریف است. اسرائیل در قالب تقسیم کار راهبردی آمریکا عمل کرده و همچنان نیز بخشی از همین تقسیم کار محسوب می‌شود. به یاد دارید که چهار روز پیش، زمانی که ایران نشست ژنو را به تعویق انداخت، در یک گفت‌وگوی زنده این تصمیم را نقد کردم و خطاب به آقای پزشکیان گفتم در عالم سیاست، دیپلماسی و جنگ همچون «جن و بسم‌الله» هستند؛ اگر شما به ژنو نروید، اسرائیل با جسارت بیشتری به اقدامات نظامی خود ادامه خواهد داد، اما اگر مسیر ژنو را دنبال کنید، راه‌حل لبنان نیز از دل همان روند دیپلماتیک به دست خواهد آمد.

همان‌گونه که دیدیم، از زمانی که مذاکرات ژنو آغاز شد، لبنان آرام‌ترین دوره خود را در چهار ماه گذشته تجربه کرد. در همان مقطع، شاهد بودیم که برخی در داخل ایران خواستار حمله متقابل به اسرائیل، بستن تنگه هرمز، تعویق مذاکرات ژنو و اقداماتی از این دست بودند. از این رو، معتقدم ایران و آمریکا مسیر دیپلماسی را انتخاب کرده‌اند و اکنون مسئولیت اصلی این روند بر عهده همین دو کشور است. به باور من، تقریبا همه کشورهای منطقه به استثنای اسرائیل با درجات مختلف از این روند حمایت می‌کنند. در سطح جهانی نیز بخش عمده کشورهای دنیا، از جمله چین، از این توافق استقبال می‌کنند. در مقابل، شاید تنها اسرائیل، روسیه و برخی گروه‌های تروریستی منطقه از مخالفان جدی این روند باشند.

*اجازه بدهید از زاویه دیگری به این موضوع نگاه کنیم. برخی تحلیلگران معتقدند هر چه روند مذاکرات جدی‌تر و مثبت‌تر شود، احتمال اقدامات مخرب اسرائیل نیز افزایش می‌یابد. آنان می‌گویند نباید صرفا به کاهش موقت تنش‌ها توجه کرد، بلکه باید روند کلی را دید. نمونه‌هایی مانند بحث ترور نعیم قاسم یا حمله به بیروت نیز با همین هدف، یعنی برهم‌زدن میز مذاکره، مطرح شد. از سوی دیگر، برخی بر این باورند که گنجاندن موضوع لبنان- چه به‌صورت مستقیم و چه غیرمستقیم- در یک تفاهم گسترده میان ایران و آمریکا، می‌تواند به پاشنه آشیل این توافق تبدیل شود؛ زیرا عملا پای یک کشور ثالث را به توافق باز می‌کند و این موضوع می‌تواند به یکی از ابزارهای فشار بنیامین نتانیاهو تبدیل شود. ارزیابی شما از این دو نکته چیست؟ 

من در گفت‌وگوی زنده اخیرم تأکید کردم که آقای پزشکیان باید برای موضوع لبنان، یک راه‌حل منطقه‌ای طراحی کند، نه اینکه لبنان به موضوع اختلاف در مذاکرات ایران و آمریکا تبدیل شود.

در عین حال، بار دیگر بر همان فرض اصلی خود تأکید می‌کنم؛ اگر ایران و آمریکا به دشمنی میان خود پایان ندهند، هیچ توافقی پایدار نخواهد ماند. به همین دلیل است که معتقدم امروز یک فرصت تاریخی در اختیار آقای پزشکیان قرار گرفته است. ایران و آمریکا باید به این دشمنی پایان دهند. اگر این خصومت پایان یابد، هیچ‌گاه جنگ مستقیمی میان ایران و اسرائیل شکل نخواهد گرفت؛ زیرا اسرائیل هرگز بدون نظر و حمایت آمریکا وارد جنگ با ایران نخواهد شد.

*در ادامه همین بحث، به موضوع ابعاد اقتصادی تفاهم نیز بپردازیم. برخی معتقدند بر خلاف روابط اقتصادی ایران با کشورهایی مانند چین، روسیه یا حتی اروپا، اساسا هنوز ساختار مشخصی برای همکاری اقتصادی میان ایران و آمریکا تعریف نشده است. از سوی دیگر، گفته می‌شود در این تفاهم، صندوقی حدود ۳۰۰ میلیارد دلاری با مشارکت برخی کشورهای عربی برای بازسازی ایران پیش‌بینی شده و همچنین آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران نیز صرفا به صورت محدود و تحت نظارت نهادهای مشخص، آن هم برای خرید اقلامی مانند دارو، گندم، جو و ذرت انجام خواهد شد. با این اوصاف، آیا اساسا تشکیل اتاق مشترک بازرگانی ایران و آمریکا ضرورتی دارد؟ آیا اساسا ظرفیت شکل‌گیری روابط اقتصادی گسترده میان دو کشور وجود خواهد داشت؟

معتقدم ابتدا باید این واقعیت را در نظر بگیریم که طرف مذاکره، دونالد ترامپ است. زمانی که ترامپ از برجام خارج شد، استدلال می‌کرد که ایران توانسته است از طریق برجام، روابط اقتصادی خود را با چین، روسیه و اتحادیه اروپا گسترش دهد. واقعیت این است که این تحلیل، از منظر او، مبنای خروج از برجام بود. در همان زمان نیز من تأکید کردم که باید روابط اقتصادی مستقیمی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، هر چند به دلیل این دیدگاه، با هجمه‌ها و توهین‌های فراوانی مواجه شدم. امروز نیز این تفاهم دارای دو بخش اقتصادی است. بخش نخست، تشکیل صندوقی برای بازسازی ایران است. طبیعی است که بدون لغو تحریم‌های ثانویه آمریکا، چنین صندوقی عملا قابلیت اجرایی نخواهد داشت. به همین دلیل است که بار دیگر تأکید می‌کنم ایران و آمریکا باید از مرحله دشمنی عبور کنند. بخش دوم، آزادسازی تدریجی دارایی‌های مسدودشده ایران است. ترامپ برای آنکه بتواند این توافق را در داخل آمریکا توجیه کند، اعلام کرده است که ایران بخش مهمی از کالاهای مورد نیاز خود را از آمریکا خریداری خواهد کرد.

به اعتقاد من، اگر بخش خصوصی وارد این عرصه شود، ظرفیت‌های جدید اقتصادی نیز به‌تدریج شکل خواهد گرفت. آزادسازی دارایی‌ها در مرحله نخست شاید محدود به تأمین غذا، دارو و برخی کالاهای اساسی باشد، اما ظرفیت‌های اقتصادی گسترده‌تر، به مرور و در ادامه این روند تعریف خواهد شد. با این حال، معتقدم مهم‌ترین چالش پیش روی آقای پزشکیان از این پس، حفظ همین مسیر است؛ زیرا عده‌ای تلاش می‌کنند فضای دشمنی میان ایران و آمریکا همچنان ادامه پیدا کند. اگر این فضای خصومت حفظ شود، دقیقا همان چیزی محقق خواهد شد که بنیامین نتانیاهو به دنبال آن است. به باور من، نتانیاهو ممکن است با اصل تفاهم کنار بیاید، اما تلاش خواهد کرد این تفاهم هرگز به پایان دشمنی میان ایران و آمریکا منجر نشود.

متأسفانه در داخل ایران نیز گروه‌هایی با این رویکرد همسو هستند. این جریان‌ها بر مبنای تفکری حرکت می‌کنند که سیاست را ذاتا بر پایه دشمنی تعریف می‌کند؛ بنابراین بدون وجود دشمن، نه جایگاه سیاسی، نه منافع اقتصادی و نه موقعیت خود را قابل حفظ می‌دانند. اما من معتقدم کشوری که تنها در طول یک سال، دو جنگ بزرگ را تجربه کرده است، دیگر نباید با کسانی که حتی مسئولیت این جنگ‌ها را نیز نپذیرفته‌اند، مدارا کند. آنان باید نسبت به عملکرد خود پاسخگو باشند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.