|

نگاهی به مسیر پیش روی سیاست خارجی پس از حصول تفاهم ایران و آمریکا در گفت‌وگو با ساسان کریمی

هنوز هم فقط به دیپلماسی امیدوارم/ چندپاره کردن مذاکرات بزرگ‌ترین تهدید پیش روی دیپلماسی در ماه‌های آینده است

هنوز برای سخن گفتن از صلح پایدار بسیار زود است/ بازسازی جایگاه وزارت امور خارجه بزرگ‌ترین چالش وزیران آینده خواهد بود

تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا را نمی‌توان به معنای پایان همه اختلافات و آغاز قطعی یک دوره جدید دانست، اما بی‌تردید می‌توان آن را نقطه‌ای مهم در تغییر مسیر تقابل به سمت مدیریت اختلافات ارزیابی کرد. تجربه روابط دو کشور نشان داده است فاصله میان تفاهم تا توافق نهایی، مسیری پیچیده و مملو از چالش‌های سیاسی، امنیتی و حقوقی است. با این حال، آنچه این تحول را واجد اهمیت می‌کند، بازگشت دیپلماسی به متن معادلات پس از یک دوره پرهزینه از تنش و درگیری است.

هنوز هم فقط به دیپلماسی امیدوارم/ چندپاره کردن مذاکرات بزرگ‌ترین تهدید پیش روی دیپلماسی در ماه‌های آینده است

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا را نمی‌توان به معنای پایان همه اختلافات و آغاز قطعی یک دوره جدید دانست، اما بی‌تردید می‌توان آن را نقطه‌ای مهم در تغییر مسیر تقابل به سمت مدیریت اختلافات ارزیابی کرد. تجربه روابط دو کشور نشان داده است فاصله میان تفاهم تا توافق نهایی، مسیری پیچیده و مملو از چالش‌های سیاسی، امنیتی و حقوقی است. با این حال، آنچه این تحول را واجد اهمیت می‌کند، بازگشت دیپلماسی به متن معادلات پس از یک دوره پرهزینه از تنش و درگیری است. اگر طرفین بتوانند اعتمادسازی تدریجی و اجرای متقابل تعهدات را دنبال کنند، این تفاهم می‌تواند به سکویی برای توافقات گسترده‌تر و شکل‌گیری ثباتی پایدارتر در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شود؛ هرچند احتیاط همچنان شرط اصلی ارزیابی آینده این روند است. از این رو، برای بررسی چشم‌انداز سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پس از حصول تفاهم اولیه میان تهران و واشینگتن، ارزیابی فرصت‌ها و چالش‌های پیش‌روی روند توافق، و نیز واکاوی الزامات دستیابی به صلحی پایدار و تأثیر آن بر مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی ایران، با ساسان کریمی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، رئیس برنامه سیاست بین‌الملل اندیشکده رصد هسته‌ای و عضو هیئت‌مدیره انجمن مطالعات جهان به گفت‌وگو نشستیم.

*شما پیش‌تر جمله‌ای را مطرح کردید که مطلع این گفت‌وگو خواهد بود. «من همیشه به دیپلماسی امیدوارم.» اکنون به نظر می‌رسد دیپلماسی بخشی از این امیدها را با حصول تفاهم اولیه محقق کرده است؛ با این حال بسیاری معتقدند این امیدواری همچنان شکننده است. برخی وضعیت کنونی را صرفا تنفسی میان دو جنگ می‌دانند و برخی دیگر از آن به‌عنوان آغاز یک رنسانس در سیاست خارجی و حتی سیاست داخلی یاد می‌کنند. برداشت و ارزیابی شما از شرایط فعلی چیست؟

تصور نمی‌کنم بتوان برای آینده، سرنوشتی محتوم و قطعی در نظر گرفت. روند پیش رو بر اساس حصول توافق نهایی و استمرار صلح دائم تا حد بسیار زیادی به کنشگری بازیگران مختلف، از جمله ما و طرف‌های مقابلمان، بستگی دارد. ضمنا رخدادها بر اساس معادلات از پیش تعیین‌شده و قطعی شکل نمی‌گیرند، بلکه تابعی از نحوه کنشگری انسان‌ها هستند. همان‌طور که مشاهده کردیم، با تغییر رئیس تیم مذاکره‌کننده و نیز برخی تحولات در رویکرد دیپلماتیک ایران، نوعی جسارت و تحرک بیشتر در کنشگری دیپلماتیک پدید آمد. طبیعتا بخشی عمده‌ای از اعتبار این تغییرات و حصول تفاهم به آقای قالیباف و بخشی نیز به آقای پزشکیان بازمی‌گردد. بنابراین به نظر من، همان‌گونه که تاکنون نیز شاهد بوده‌ایم، کنشگری افراد می‌تواند در تغییر سرنوشت و شکل‌دهی به آینده مؤثر باشد. در مورد آینده نیز همین انتظار وجود دارد. البته همان‌طور که احتمالا در پاسخ به پرسش‌های بعدی توضیح خواهم داد، چندان خوش‌بین نیستم و وضعیت کنونی را همچنان متزلزل و شکننده می‌دانم؛ وضعیتی که نیازمند اهتمام و توجه جدی است.

*دقیقا نکته همین‌جاست. بسیاری معتقدند اختلافاتی که زمینه‌ساز جنگ ۱۲روزه و سپس جنگ ۴۰روزه شد، همچنان پابرجاست و از میان نرفته است. با این حال، گفته می‌شود اراده‌ای برای مدیریت این اختلافات شکل گرفته است. آیا شما نیز چنین اراده‌ای را مشاهده می‌کنید؟ این تفاهم می‌تواند گام اول صلح باشد؟

بله، در شرایط فعلی، گام اول برداشته شد؛ یعنی ایران و آمریکا در تداوم جنگ منفعتی برای خود نمی‌بینند؛ به‌خصوص آمریکا و ترامپ اصلا هدفی در ادامه جنگ برای خود تصور نمی‌کرد. ضمنا در مدیریت مسئله و کنترل تنش‌ها، هر دو طرف نوعی منفعت و چشم‌انداز امیدوارکننده مشاهده می‌کنند. همین مسئله سبب شده که حتی با وجود برخی اقدامات اسرائیل و اتفاقاتی که میان طرفین رخ داده، روند مدیریت بحران از مسیر خود خارج نشود و حرکت به سمت دستیابی به یک توافق سیاسی ادامه پیدا کند. با این حال، از منظر محتوایی، اگر موضوع را بررسی کنیم، بخش عمده‌ای از مسائل، شاید بیش از ۹۰ درصد آن‌ها، صرفا به تعویق افتاده‌اند. موضوعاتی از جنس تحریم‌ها، پرونده هسته‌ای و سایر اختلافات اساسی همچنان حل‌نشده باقی مانده‌اند. 

*پس صلح دائم در دست نیست؟

من شخصا و از منظر تخصصی، با حصول تفاهم و به تبع آن، تفکیک و چندپاره کردن مسائل جامع موافق نیستم و این رویکرد را رویکرد مناسبی نمی‌دانم. به اعتقاد من، بزرگ‌ترین تهدیدی که می‌تواند آینده دیپلماسی را در ماه‌های پیش رو با مخاطره مواجه کند، همین چندپاره شدن مذاکرات است. 

*چرا؟

چون ترجیح من این بود که مذاکرات در قالب یک بسته جامع و یکپارچه دنبال شود. البته هنوز درها بسته نشده و بخش مهمی از روند آینده به درایت و مدیریت مسئولان امر بستگی خواهد داشت.

*در همین چارچوب، به نظر می‌رسد از شرایطی که در نشست اسلام‌آباد یک توافق جامع در دستور کار قرار داشت، اکنون به مرحله‌ای رسیده‌ایم که تنها یک تفاهم اولیه مطرح است و حتی امضای نهایی آن نیز در ژنو انجام نشده است. با توجه به تجربه‌هایی همچون توافق الجزایر و همچنین برجام که با پشتوانه قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل همراه بود، چه میزان ضمانت اجرایی برای این تفاهم یا (MOU) Memorandum of Understanding می‌توان متصور شد؟

واقعیت این است که نه فقط برای یک تفاهم‌نامه، بلکه حتی برای مهم‌ترین قطعنامه‌ها و قراردادهای بین‌المللی نیز ضمانت اجرایی مطلق وجود ندارد. با این حال، آنچه اکنون مطرح شده بیشتر نوعی فهم مشترک از موضوع است تا یک برنامه اقدام مشخص. به همین دلیل، تصور می‌کنم نباید در ارزیابی این تفاهم دچار بزرگ‌نمایی شویم. نه باید آن را یک دستاورد بزرگ تلقی کرد و نه یک نقطه عطف تعیین‌کننده در سیاست خارجی ایران. به نظر من، سیاست خارجی ایران در این پرونده هنوز به هیچ سرنوشت مشخصی نرسیده است. آنچه تاکنون از محتوای این تفاهم شنیده می‌شود، بیشتر به موضوعاتی نظیر تنگه هرمز و مدیریت برخی مسائل مرتبط بازمی‌گردد؛ مسائلی که ریشه آن‌ها به روزهای آغاز جنگ مربوط می‌شود. در کنار همه هزینه‌ها و خسارت‌هایی که کشور متحمل شده، باید توجه داشت که کوچک‌سازی مسئله و تقسیم آن به پرونده‌های متعدد که در زمان‌های مختلف مورد مذاکره قرار گیرند، کار را برای ما دشوارتر می‌کند. زمانی که چند موضوع به‌صورت هم‌زمان در دستور مذاکره قرار داشته باشند، امکان تبادل امتیاز و ایجاد توازن میان پرونده‌های مختلف وجود دارد؛ اما وقتی مسائل از یکدیگر تفکیک شوند، این ظرفیت تا حد زیادی از میان می‌رود.

از سوی دیگر، در دو تا چهار ماه آینده نیز شرایطی که آمریکا را در موقعیت دشواری قرار دهد، چندان قابل پیش‌بینی نیست. بنابراین آمریکا ضمن مدیریت سایر مسائل خود، از جمله موضوعات مهم بین‌المللی پیش رو، در صورت پرهیز از جنگ نیز احتمالا از موضعی برتر در عرصه دیپلماسی ظاهر خواهد شد. به همین دلیل، این بخش از روند را چندان مطلوب ارزیابی نمی‌کنم. البته این جنبه بیشتر فنی و تخصصی است و انتظار می‌رفت دستگاه دیپلماسی با نگاه کارشناسی‌تری آن را مدیریت کند. با این حال، به نظر می‌رسد در مقطع کنونی، اهمیت سیاسی اعلام یک توافق یا تفاهم، بیش از ورود جدی به محتوای آن مورد توجه قرار گرفته است.

*برخی معتقدند وزارت امور خارجه و شخص وزیر خارجه در متن اصلی این روند حضور چندانی نداشته‌اند و تصمیم‌سازی‌ها و مذاکرات اصلی در سطوح و مجاری دیگری دنبال شده است. از سوی دیگر، درباره تفاهم اولیه نیز دو دیدگاه متفاوت وجود دارد؛ منتقدان می‌گویند دو یا چندمرحله‌ای شدن مذاکرات به زیان ایران است، اما در مقابل عده‌ای بر این باورند که دامنه، عمق و پیچیدگی اختلافات ایران و آمریکا در طول نیم‌قرن گذشته، از موضوعات هسته‌ای و موشکی گرفته تا مسائل منطقه‌ای و نیابتی به اندازه‌ای گسترده است که اساسا امکان گنجاندن همه آن‌ها در یک بسته واحد وجود ندارد و تلاش برای چنین کاری می‌تواند مذاکرات را به بن‌بست بکشاند. ارزیابی شما از این تحلیل چیست؟

به نظر من این‌گونه نیست. موضوعات مختلف الزاما برای نشان دادن اراده سیاسی نیازمند تفکیک از یکدیگر نیستند. آنچه من عرض کردم این بود که بهتر بود موضوعات از هم جدا و چندپاره نمی‌شدند. البته می‌شد برای نمایش اراده سیاسی یا ایجاد فضای مثبت، یک تفاهم اولیه سیاسی صورت گیرد، اما در عین حال همه موضوعات نیز به‌صورت هم‌زمان در دستور مذاکره باقی می‌ماندند. شخصا این رویکرد را ترجیح می‌دادم. در عین حال و در پاسخ به بخش اول سوالتان، وزارت امور خارجه نهادی باسابقه، حرفه‌ای و محترم در جمهوری اسلامی ایران است و به نظر من شأن، جایگاه و کرامت این نهاد باید در ساختار حکمرانی کشور حفظ شود. با این حال، واقعیت آن است که در دوره اخیر دستاوردهای چشمگیری مشاهده نشده و در مقاطعی که مدیریت پرونده به‌طور کامل در اختیار وزارت امور خارجه بوده، کشور با چالش‌ها و فرسایش‌های جدی مواجه شده است.

از این منظر، می‌توان تا حدی به حاکمیت حق داد که در شیوه مدیریت پرونده و حتی در ترکیب تیم مذاکره‌کننده بازنگری کند و مسئولیت را به افراد دیگری که قدرت حل مسئله را دارند، واگذار نماید. به هر حال، روندی که امروز شاهد آن هستیم، حاصل همین تغییرات و آمدن افراد جدید خارج از وزارت خارجه است و این جسارت و اراده وجود داشته که پرونده تا این مرحله پیش برود. البته طبیعی است که هر گاه دیپلماسی حرفه‌ای کمتر در فرآیندهای محتوایی حضور داشته باشد، احتمال بروز برخی اشکالات و خطاهای کارشناسی افزایش پیدا می‌کند. با این وجود، با توجه به دو جنگی که رخ داد و همچنین برخی تحلیل‌هایی که در عمل نادرست از آب درآمد، چندان عجیب نمی‌دانم کشور تصمیم گرفته باشد مدیریت این پرونده را به سیاستمداران و بازیگران دیگری نیز واگذار کند. در مجموع، با توجه به نتایجی که مشاهده شد، این تغییر رویکرد برای من چندان غیرمنتظره نیست.

*اگر از سطح مذاکرات جاری فاصله بگیریم و به تصویری کلان‌تر نگاه کنیم، برخی معتقدند کشور وارد فضای جدیدی شده است؛ فضایی که هر چند شاید در مقایسه با انتظارات اولیه محدودتر و تقلیل‌یافته‌تر باشد، اما در صورت بهره‌برداری صحیح می‌تواند فرصت‌های تازه‌ای را پیش روی ایران قرار دهد. اگر بخواهیم با نگاهی خوش‌بینانه به تحولات بنگریم، آیا شما نیز معتقدید وارد دوره‌ای جدید شده‌ایم که می‌تواند به صلحی پایدار منتهی شود؟

به نظر من هنوز برای چنین قضاوتی بسیار زود است. من اساسا محتوای توافق را ندیده‌ام، درباره جزئیات آن اطلاعی ندارم و در هیچ‌یک از جلسات مربوطه نیز حضور نداشته‌ام؛ بنابراین نمی‌توانم چنین ارزیابی‌ای را تأیید کنم. علاوه بر این، توافق باید وارد مرحله اجرا شود تا بتوان درباره آثار و پیامدهای آن سخن گفت. در این میان، عملکرد وزارت امور خارجه نیز محل نقد است؛ زیرا با وجود اعلام دستیابی به توافق، هنوز شفافیت لازم در قبال رسانه‌ها، افکار عمومی و مردم درباره مفاد آن وجود ندارد. به نظر می‌رسد تلاش شده است از طریق ارائه روایت‌هایی تا حدی اغراق‌آمیز، فضای رسانه‌ای مدیریت شود؛ رویکردی که به اعتقاد من صحیح نیست و معمولا نیز نتیجه مطلوبی به همراه ندارد. تجربه نشان داده است نمی‌توان افکار عمومی را صرفا از طریق روایت‌سازی مدیریت کرد. در چنین شرایطی، طرف مقابل می‌تواند ابتکار عمل را در عرصه روایت در دست بگیرد و روایت خود را به افکار عمومی تحمیل کند؛ به‌ویژه زمانی که روایت‌های داخلی از میزان کافیِ باورپذیری برخوردار نباشند و خیلی زود اعتبار خود را از دست بدهند.

از این رو، معتقدم باید شفافیت بیشتری وجود داشته باشد تا امکان ارزیابی دقیق محتوا فراهم شود. در حال حاضر ما از محتوای توافق اطلاع دقیقی نداریم و ناچاریم منتظر اعلام رسمی جزئیات آن باشیم. البته نفس جلوگیری از تشدید بحران و ممانعت از وقوع درگیری‌های بیشتر، دستاورد مهمی است. با این حال، نباید این تفاهم سیاسی را بیش از اندازه بزرگ جلوه داد. آنچه فعلا رخ داده، بیش از هر چیز نشانه‌ای از وجود اراده سیاسی میان طرفین برای مدیریت شرایط است و نباید آن را با یک توافق جامع و نهایی یکسان دانست.

*برخی تحلیلگران معتقدند حجم امتیازاتی که تاکنون از سوی دولت ترامپ مطرح شده یا احتمالا در حال طرح است، با رویکرد معمول او سازگار نیست و از این رو نتیجه می‌گیرند که یا اهداف بزرگ‌تری در پس این روند نهفته است یا اساسا احتمال بازگشت به گزینه نظامی همچنان وجود دارد. شما این خط تحلیلی را تا چه اندازه معتبر می‌دانید؟

در حال حاضر نمی‌توان با اطمینان درباره این موضوع قضاوت کرد. اساسا هنوز مشخص نیست چه میزان امتیاز واقعی میان طرفین مبادله شده است و اصلا چه امتیازاتی از طرف آمریکایی قابل نقد شدن است. به جز برخی موضوعات محدود مانند تنگه و محاصره که درباره آن‌ها صحبت می‌شود، تصویر روشنی از ابعاد توافق وجود ندارد. به همین دلیل، ابتدا باید منتظر اعلام رسمی جزئیات و روشن شدن واقعیت‌های توافق باشیم. همان‌طور که عرض کردم، اطلاعاتی که تاکنون به‌صورت غیررسمی منتشر شده، برای ارزیابی دقیق کفایت نمی‌کند.

در عین حال، یکی از رویکردهای مطلوب می‌تواند این باشد که ترامپ به مدافع و متعهد اجرای توافقات تبدیل شود؛ اما تا این لحظه چنین وضعیتی شکل نگرفته است. حتی تا همین روزهای اخیر نیز برخی اظهارات و مواضع از سوی او همچنان تنش‌آلود بوده است. بنابراین باید منتظر ماند و دید محتوای نهایی توافق چه خواهد بود و جمهوری اسلامی ایران در فاصله زمانی پیش رو، به‌ویژه در حدود دو ماه آینده، چه نوع کنشگری‌ای را در پیش خواهد گرفت. اهمیت این دوره در آن است که بتوان از بازتولید سناریوهای تنش و جنگ جلوگیری کرد و زمینه تحمیل دوباره بحران‌های امنیتی را از میان برد.

*من گفت‌وگوهای متعددی با شما داشته‌ام و از همین منظر این پرسش را مطرح می‌کنم که در مقایسه با گپ‌وگفت‌های قبل، به نظر می‌رسد در تحلیل‌های اخیر شما نوعی احتیاط، تردید یا حتی بدبینی بیشتری نسبت به گذشته مشاهده می‌شود. پیش‌تر خودتان تأکید می‌کردید که به دیپلماسی امیدوار هستید. چه عدم‌قطعیت‌ها یا تحولاتی موجب شده است که امروز نگاه شما به روند دیپلماسی جاری تا حدی محتاطانه‌تر و کم‌رنگ‌تر از گذشته به نظر برسد؟

خیر، اصلاً چنین نیست. نگاه من به اصل دیپلماسی هیچ تغییری نکرده است. همچنان دیپلماسی را صحیح‌ترین و مؤثرترین روش برای حل‌وفصل منازعات می‌دانم و امروز نیز تنها به دیپلماسی امیدوارم. در نهایت، هر منازعه‌ای اگر قرار باشد به شکل پایدار حل شود، از مسیر دیپلماتیک حل خواهد شد. آنچه من مورد نقد قرار می‌دهم، اصل دیپلماسی نیست، بلکه کیفیت دیپلماسی جاری است. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که برخی خطاها در تحلیل، بازی‌خوانی و طراحی سیاست خارجی، خسارت‌های مادی، معنوی و سیاسی قابل توجهی به کشور وارد کرده است. به اعتقاد من، نبود جسارت و دقت کافی در برخی تصمیمات و ارزیابی‌ها در یک سال گذشته، در شکل‌گیری دو جنگی که کشور با آن مواجه شد بی‌تأثیر نبوده است.

البته این سخن به معنای نادیده گرفتن مسئولیت طرف‌های مقابل نیست. اسرائیل و آمریکا در این تحولات نقش و مسئولیت جدی دارند و اقدامات آن‌ها قابل انکار نیست. آمریکا و اسرائیل مسئول هر دو جنگ تحمیلی به ما هستند. این سر جای خود، اما واقعیت این است که ما نمی‌توانیم برای اداره کشور و تنظیم سیاست‌های خود، منتظر تغییر رفتار نتانیاهو یا اصلاح رویکردهای ترامپ بمانیم. وظیفه ما این است که تحلیل درست، شناخت صحیح و سیاست‌گذاری دقیق داشته باشیم؛ امری که به نظر من در برخی موارد محقق نشد و همین مسئله زمینه‌ساز بخشی از مشکلات و تنش‌های اخیر شد. با این حال، اعتقاد من به دیپلماسی نه‌تنها تضعیف نشده، بلکه از گذشته نیز محکم‌تر است. یکی از مهم‌ترین خسارت‌های این یک سال اخیر را زیر سؤال رفتن جایگاه دیپلماسی به‌عنوان ابزار اصلی حل منازعات سیاست خارجی کشور می‌دانم. همچنین تضعیف جایگاه دیپلمات‌ها و وزارت امور خارجه را نیز از پیامدهای این روند ارزیابی می‌کنم.

حتی در برخی مواضع و گفت‌وگوهای رسمی اخیر مانند مصاحبه چند شب پیش عراقچی نیز می‌توان مشاهده کرد که بخشی از نقش و جایگاه سنتی وزارت امور خارجه به نهادها و بازیگران دیگر واگذار شده است. به نظر من، حفظ، بازسازی و احیای جایگاه حرفه‌ای وزارت امور خارجه، یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی خواهد بود که دولت‌ها و وزیران آینده این وزارتخانه با آن روبه‌رو خواهند بود؛ چرا که باید اعتبار، نقش محوری و جایگاه تخصصی این نهاد دوباره احیا شود.

*با توجه به تحولات چند شب اخیر و نیز حجم انتقادات، حملات رسانه‌ای و مخالفت‌هایی که نسبت به روند مذاکرات و تفاهم اخیر مطرح شده است، پرسش مهم این است که آیا پذیرش این تفاهم از سوی ساختار تصمیم‌گیری کشور را می‌توان نشانه‌ای از بازگشت قطعی به مسیر دیپلماسی دانست؟

واقعیت این است که جمهوری اسلامی ایران اساسا از مسیر دیپلماسی خارج نشده بود که اکنون بخواهد به آن بازگردد. ایران از سال ۱۳۹۳ تاکنون، دست‌کم در سطح رسمی، همواره بر پیگیری مسائل از طریق دیپلماسی تأکید داشته و این رویکرد را حفظ کرده است. البته میان اصل رویکرد دیپلماتیک و کیفیت اجرای آن تفاوت وجود دارد. ممکن است طرف‌های مقابل رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی یا خصمانه داشته باشند و ممکن است کیفیت دیپلماسی ما نیز در برخی مقاطع با ضعف‌هایی همراه بوده باشد؛ اما این مسائل به معنای کنار گذاشتن اصل دیپلماسی نیست. از نگاه من، دو مشکل اساسی وجود داشته است: نخست، ماهیت و رفتار طرف‌های مقابل که در بسیاری از موارد خصمانه و غیرقابل اعتماد بوده‌اند؛ و دوم، ضعف‌هایی در تحلیل، ارزیابی و اجرای سیاست خارجی از سوی ما. مجموعه این عوامل در نهایت به شکل‌گیری بحران‌ها و حتی وقوع جنگ منجر شده است.

*با این حال، به نظر می‌رسد جریان‌های رادیکال داخلی نتوانستند مانع از شکل‌گیری این تفاهم شوند و در نهایت این تفاهم به امضا رسید. آیا این مسئله را می‌توان نشانه‌ای از غلبه نگاه دیپلماتیک در ساختار تصمیم‌گیری کشور دانست؟

بله، جریان‌های رادیکالی که اساسا با هر گونه تفاهم و توافق بین‌المللی مخالفت می‌کنند، تاکنون نتوانسته‌اند مانع این روند شوند. البته من شخصا هیچ‌گاه متوجه نشده‌ام راه‌حل عملی این جریان‌ها برای حل مسائل بین‌المللی کشور چیست و چگونه می‌توان بدون گفت‌وگو و تعامل، مشکلات موجود را حل کرد و به سمت یک زندگی عادی و باثبات حرکت کرد. واقعیت این است که حاکمیت در طول سال‌های گذشته مسیر دیپلماسی را در اختیار دستگاه سیاست خارجی قرار داده و اختیارات گسترده‌ای نیز برای پیشبرد این مسیر فراهم کرده است. به اعتقاد من، اشکال اصلی در این بوده که ما نتوانسته‌ایم از این فرصت و این رویکرد به‌درستی استفاده کنیم. از این جهت، بخشی از مسئولیت وضع موجود بیش از آنکه متوجه حاکمیت باشد، متوجه عملکرد ما در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی است.

*در پایان، با توجه به اینکه اکنون بحث بر سر جزئیات توافق و نحوه اجرای آن است، نقش دانشگاه‌ها، استادان روابط بین‌الملل و اندیشکده‌ها را در این مرحله چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این نهادها می‌توانند در تدوین پیشنهادها و طراحی مسیرهای اجرایی مؤثر باشند؟

متأسفانه وزارت امور خارجه در سال‌های اخیر خود را تا حد زیادی بی‌نیاز از جامعه علمی و دانشگاهی تصور کرده است. به نظر من، این وزارتخانه در حوزه تولید فکر، ایده و طراحی راهبردی با محدودیت‌هایی مواجه است و در عین حال از ظرفیت دانشگاه‌ها نیز به‌صورت مطلوب استفاده نمی‌کند. حتی در مواردی که برخی استادان دانشگاه به جلسات دعوت می‌شوند، این دعوت‌ها غالبا به صورت گزینشی و غیرتخصصی انجام می‌شود و بیشتر جنبه توجیهی و تبیینی برای تصمیمات اتخاذشده دارد، نه بهره‌گیری واقعی از نظرات کارشناسی.

در حالی که بسیاری از استادان دانشگاه در حوزه تخصصی خود، از دانش و تجربه‌ای برخوردارند که می‌تواند به سیاست‌گذاری کشور کمک کند. با این حال، به نظر می‌رسد بخشی از مدیران دستگاه دیپلماسی خود را بی‌نیاز از این ظرفیت‌ها می‌دانند و تصور می‌کنند بدون اتکا به جامعه علمی نیز قادر به تصمیم‌سازی هستند. من این مسئله را یکی از آسیب‌های جدی وزارت امور خارجه در سال‌های اخیر می‌دانم. سنت بهره‌گیری از استادان دانشگاه تا حد زیادی تضعیف شده است و همین وضعیت درباره اندیشکده‌ها نیز صدق می‌کند. شخصا جایگاه مؤثری برای اندیشکده‌ها در فرآیند تصمیم‌سازی سیاست خارجی مشاهده نمی‌کنم. در مجموع، به نظر من وزارت امور خارجه در وضعیت فعلی از ظرفیت محدودی برای تولید ایده، طراحی راهبرد و بهره‌گیری از توان فکری بیرون از ساختار خود برخوردار است و این مسئله یکی از چالش‌های مهم پیش روی دستگاه دیپلماسی کشور به شمار می‌رود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.