|

«شرق» در گفت‌وگو با احسان هوشمندپژوهشگر مطالعات قومی، تحرکات تجزیه‌طلبان کرد را بررسی می‌کند

پیاده‌نظام واشنگتن

شرق: در یک هفته گذشته و هم‌زمان با اوج‌گیری تنش‌ها میان ایران و آمریکا، خبر تشکیل ائتلافی از احزاب و سازمان‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق، توجه تحلیلگران و ناظران منطقه‌ای را به خود جلب کرده است. پرسش اساسی آن است که آیا این ائتلاف که با گردهمایی پنج سازمان مسلح و سپس پیوستن کومله مهتدی به آن شکل گرفت، هم‌زمانی صرف با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران داشته یا طرحی از پیش‌ ریخته برای بهره‌برداری از شرایط بحرانی کنونی است؟ برای واکاوی ابعاد این ائتلاف، انگیزه‌های شکل‌گیری آن، نقش آمریکا و اسرائیل در هدایت یا حمایت از این جریان‌ها و پیامدهای احتمالی آن برای امنیت مناطق کردنشین و تمامیت ارضی ایران، با احسان هوشمند، پژوهشگر مطالعات قومی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

پیاده‌نظام واشنگتن

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: در یک هفته گذشته و هم‌زمان با اوج‌گیری تنش‌ها میان ایران و آمریکا، خبر تشکیل ائتلافی از احزاب و سازمان‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق، توجه تحلیلگران و ناظران منطقه‌ای را به خود جلب کرده است. پرسش اساسی آن است که آیا این ائتلاف که با گردهمایی پنج سازمان مسلح و سپس پیوستن کومله مهتدی به آن شکل گرفت، هم‌زمانی صرف با حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران داشته یا طرحی از پیش‌ ریخته برای بهره‌برداری از شرایط بحرانی کنونی است؟ برای واکاوی ابعاد این ائتلاف، انگیزه‌های شکل‌گیری آن، نقش آمریکا و اسرائیل در هدایت یا حمایت از این جریان‌ها و پیامدهای احتمالی آن برای امنیت مناطق کردنشین و تمامیت ارضی ایران، با احسان هوشمند، پژوهشگر مطالعات قومی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

در هفته‌های گذشته برخی از احزاب و سازمان‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق ائتلافی را تشکیل دادند. آیا هم‌زمانی این ائتلاف با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران تصادفی است؟

از اواخر دهه 80 مسیحی یعنی بیش از سه‌و‌نیم دهه پیش، از زمانی که آمریکا برای نخستین بار در سال 1988 به دلیل سقوط هواپیمای لاکربی به لیبی حمله کرد و برخی احزاب مسلح کردستان از آمریکا درخواست کردند در ایران دخالت مستقیم نظامی کند و ایران را مانند لیبی مورد حمله مستقیم نظامی قرار دهد تا به امروز، این دست از احزاب تحقق رؤیا‌های خود درباره ایران را از طریق حمله عامل خارجی تعقیب می‌کنند و بارها از آمریکا و اسرائیل درخواست حمله و جنگ کرده‌اند و در این دوره چند‌ده‌‌ساله همواره آمادگی خود برای همکاری با اسرائیل را به صورت علنی در رسانه‌ها منتشر کرده‌اند.

در ماه‌های گذشته میزان تنش میان آمریکا و اسرائیل با ایران به شکل درخور توجهی افزایش پیدا کرده و در این شرایط تحلیل و ارزیابی این احزاب به این جمع‌بندی رسیده که احتمال دارد میان ایران با آمریکا و اسرائیل دوباره جنگی روی دهد، بنابراین با ائتلاف پنج سازمان مسلح مستقر در اقلیم کردستان و اضافه‌شدن کومله مهتدی در روزهای بعد به آن، این پیام به شهروندان ایرانی و نیروهای مؤثر در معادلات منطقه‌ای داده شد که این سازمان‌ها آماده فعالیت مسلحانه و نظامی در نقش پیاده‌نظام آمریکا و اسرائیل در درون ایران هستند. اما اینکه این ائتلاف با هدایت و برنامه دولت و سازمان‌های امنیتی آمریکا و اسرائیل سازمان‌دهی شده یا خیر، با قطعیت نمی‌توان سخن گفت. از سویی شواهدی هست که مؤید نقش آمریکا و اسرائیل در‌این‌باره است و البته شواهدی هم هست که آمریکا در این بازه زمانی نمی‌خواهد بر آشوب و آشفتگی در منطقه افزوده شود. اما چه با برنامه طرف آمریکایی و اسرائیلی این ائتلاف انجام شده باشد و چه بدون نقش مستقیم آنان، نتیجه این ائتلاف در شرایط موجود جنگی به نفع آمریکا و اسرائیل است؛ چون توجه بخشی از نیروهای مسلح ایرانی را به خود جلب کرده است و به‌جای اینکه نیروی مسلح در ایران فقط متوجه حملات آمریکا و اسرائیل و مقابله با آن باشد، بخشی از توجه خود را در این شرایط حساس متوجه احتمال حضور احزاب مسلح کرد ایرانی کرده‌اند. البته این وضعیت برای حال حاضر صدق می‌کند و در آینده ممکن است شرایط به گونه‌ای دیگر رقم بخورد.

درباره دلایلی که اشاره داشتید، هم نشانگر نقش آمریکا و اسرائیل در این ائتلاف است و هم بالعکس، اینجا این پرسش مطرح می‌شود که در روزهای اخیر گزارش‌هایی درباره تماس دونالد ترامپ با برخی رؤسای احزاب کرد منتشر شده است. برخی روایت‌ها حاکی از همراهی رئیس‌جمهور آمریکا با اقدام مسلحانه این احزاب است و روایت‌هایی نیز از تلاش سی‌آی‌ای و نیز اسرائیل برای تحریک یا تجهیز این گروه‌ها سخن می‌گوید. ارزیابی شما از این روایت‌ها چیست و کدام‌یک را به واقعیت نزدیک‌تر می‌دانید؟

اگر ترامپ شخصا با رهبران احزاب و سازمان‌هایی صحبت کرده باشد، این موضوع خیلی معنادار است. روزهای گذشته هم ترامپ به صورت صریح از ورود سازمان‌های مسلح کردستانی به جنگ با ایران استقبال کرده بود. درباره گفت‌وگو و تماس احتمالی ترامپ با این سازمان‌ها این نکته تأمل‌برانگیز است که گفت‌وگو با این مسئولان سازمان‌های کردی پیش‌از‌این در حد مقامات دون‌پایه آمریکایی در وزارت خارجه و سازمان‌های جاسوسی بود و اگر ترامپ شخصا با این افراد تماس گرفته، نمایانگر اهمیت و جدیت موضوع گفت‌وگو است. و مشخص است که ترامپ درخواست مشخص و روشنی یا بهتر است گفته شود دستور روشن و مشخصی به این سازمان‌ها داده است. اما اگر این تماس هم برقرار نمی‌شد، اینکه در شرایط حاضر بدون اجازه آمریکا و همراهی دولت اقلیم کردستان عراق مسئولان احزاب پنج‌گانه و مقامات سازمان‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان امکان دور هم نشستن و برگزاری جلسات و نشست و تنظیم قرار‌ها و در نهایت اعلام ائتلاف را ندارند، کمی دور از عقلانیت و واقعیات سیاسی در منطقه و چارچوب اقلیم کردستان عراق است؛ یعنی اگر آمریکا مخالف چنین ائتلافی بود یا برای استفاده از این نیروها برنامه‌ای نداشت، اجازه شکل‌گیری چنین ائتلافی را نمی‌داد. آیا این سازمان‌ها و حتی دولت اقلیم کردستان عراق در شرایط و موقعیتی قرار دارند که با وجود نظرات و دیدگاه‌های آمریکا اقدامی در این حد را طراحی کنند؟ یا اجازه دهند که سازمان‌های مستقر در اقلیم کردستان عراق که البته از امکانات و منابع اقلیم کردستان عراق هم استفاده می‌کنند، چنین ائتلافی را ترتیب دهند؟ مگر اینکه استدلال شود این سازمان‌ها بدون جلب نظر و همکاری آمریکا یا مثلا با هدایت اسرائیل رأسا به این نتیجه رسیده بودند و تماس ترامپ با این مسئولان احزاب و سازمان‌های کردستانی به منظور مخالفت با این ائتلاف صورت گرفته باشد. اگر چنین بود و ترامپ مخالفتی با دخالت سازمان‌های مسلح کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق داشت، تا به امروز این مخالفت به بیرون درز کرده بود و مابازای آن در صحنه سیاسی مشخص شده بود و دولت اقلیم دفاتر و امکانات این سازمان‌ها را محدود و محصور می‌کرد. به هر حال تماس ترامپ با مسئولان سازمان‌های مسلح کرد ایرانی موضوع بسیار با‌اهمیتی است و نباید از نظر تحلیلی به آن کم‌توجهی یا بی‌توجهی شود. حتی اگر اسرائیل هم عامل اصلی این رویداد باشد، باز بدون موافقت آمریکا امکان عملی‌شدن نداشت. آمریکا در‌این‌باره نیم‌نگاهی هم به مواضع ترکیه دارد.

اگر نظر آمریکا و اسرائیل استفاده و تجهیز این سازمان‌ها باشد، آیا در چنین شرایطی این سازمان‌ها می‌توانند درون ایران به صورت راهبردی موازنه نیروهای سیاسی و موازنه قدرت را تحت تأثیر قرار دهند؟

در‌حال‌حاضر پاسخ به این پرسش ساده نیست و فقط یک پاسخ صریح وجود دارد که اگر استفاده از احزاب و سازمان‌های مسلح کرد ایرانی مدنظر آمریکا باشد، ماهیت آن، استفاده ابزاری و به‌ عنوان سرباز پیاده آمریکا و اسرائیل است.

از بُعدی دیگر باید توجه کرد که همچنان موازنه جنگ به‌گونه‌ای تغیییر نکرده که ساختار نیروی مسلح در ایران را به صورت جدی تضعیف و تحت تأثیر قرار داده باشد. نیروهای مسلح ایران همچنان در حال مقابله با آمریکا و اسرائیل هستند و البته حملاتی هم به مراکز سازمان‌های مسلح کرد ایرانی در اقلیم کردستان عراق داشته‌اند. در چنین شرایطی مشخص است که در صورت نفوذ احتمالی این سازمان‌ها به داخل کشور، با واکنشی شدید از سوی ایران علیه این سازمان‌ها یا حتی دولت اقلیم کردستان عراق همراه باشد. همچنین گروه‌های هم‌پیمان ایران در عراق نیز ممکن است واکنش‌هایی داشته باشند که ابعاد آن همچنان نامشخص است. بعید می‌دانم دولتمردان اقلیم کردستان عراق در پی آن باشند تا با اجازه به سازمان‌های مسلح کرد ایرانی برای انجام عملیات نظامی در داخل ایران در شرایط حاضر دنبال دردسر برای اقلیم کردستان عراق باشند. وضعیت این روزهای کشور‌های جنوب حاشیه خلیج فارس و نیز حملات چند روز اخیر به این سازمان‌ها در داخل اقلیم کردستان عراق اقتصاد و امنیت این منطقه را تا حدود زیادی تحت تأثیر خود قرار داده و ادامه و حتی تشدید این دست از واکنش‌ها اثرات مخرب بیشتری در پی خواهد داشت. حتی ترکیه هم بی‌واکنش نخواهد بود و ممکن است از این رویکرد احتمالی اقلیم کردستان عراق به‌گونه ناامید شود که واکنش پیش‌بینی‌نشده‌ای داشته باشد. نگرانی دیگر اقلیم کردستان عراق، فعال‌شدن هسته‌های تکفیری بر اثر چنین وضعیتی است که می‌تواند منافع اقلیم کردستان عراق را هم تهدید کند.

پس به نظرتان ائتلاف پنج یا شش سازمان کرد ایرانی به جایی نمی‌رسد؟

موضوع اصلی این نیست که در این شرایط بسیار حساس آیا ائتلاف سازمان‌های مسلح پنج‌گانه به‌اضافه کومله مهتدی برای ورود این سازمان‌ها به فاز جنگ مسلحانه و ورود مستقیم به داخل خاک ایران منجر می‌شود یا خیر و آیا به نتیجه‌ای روی زمین می‌رسد یا خیر، بلکه پیش از آن از منظر راهبردی دو مسئله اصلی وجود دارد: نخست اینکه آیا احزاب مسلح کردستان دقیقا می‌دانند برنامه و راهبرد اصلی آمریکا و اسرائیل چیست؟ آیا تغییر رفتار حکومت ایران هدف اصلی است یا تغییر نظام سیاسی؟ آیا هدف اصلی آمریکا و اسرائیل فشار برای تغییر رفتار سیستم سیاسی ایران یا تغییرات ژئوپلتیک در ایران است؟ اگر هدف تغییر رفتار است، آیا برای تغییر رفتار آمریکا و اسرائیل قصد دارند از این احزاب مسلح به‌ عنوان ابزار فشار و سرباز زمینی استفاده کند؟ اگر برنامه آمریکا تغییرات ساختاری در نظام سیاسی در ایران است آیا قرار است از جریانی که این روزها سر زبان‌هاست استفاده کند یا خیر؟ یعنی بازگشت سلطنت به کشور برنامه جایگزینی است یا خیر؟ تا پاسخی دقیق به این پرسش داده نشود، هر نوع اقدام نیروهای مسلح در اقلیم کردستان عراق نوعی خودکشی محسوب می‌شود که تبعات خونین و ویرانگر زیادی هم برای امروز و فردای همه ایران و کردستان در پی خواهد داشت.

نکته دوم هم اینکه این واقعیت روشن است امروز هم دولت جمهوری اسلامی و هم اپوزیسیون اصلی دولت جمهوری اسلامی اگر فقط و فقط یک نقطه مشترک داشته باشند و افکار عمومی ایرانیان در کل کشور هم آن را ضروری و با اهمیت بداند، مخالفت با فعالیت گروه‌های تجزیه‌طلب و سازمان‌های مسلح در استان‌های مرزی و حفظ تمامیت ارضی است. به عبارت دیگر، این سازمان‌ها باید این نکته کانونی را در نظر بگیرند که حتی با احتساب هر احتمالی درباره آینده نیروهای سیاسی در ایرانِ فردا، باز اجماع نیروهای اصلی سیاسی در پوزیسیون و اپوزیسیون بر مخالفت و حتی شدت عمل و برخورد سخت با هر جریان تجزیه‌طلب و قوم‌گرای افراطی است. این نکته از نظر تحلیلی حائز اهمیت بسیار است. وقتی این سازمان‌های نمی‌توانند موازنه نیروی سیاسی در ایران را تحت تأثیر عمیق قرار دهند، در هر حال با واکنش جدی روبه‌رو می‌شوند، پس در آینده چه با تغییر نظام سیاسی و چه با استمرار حیات سیاسی این حکومت، اپوزیسیون و پوزیسیون اصلی در ایران به‌شدت درباره تمامیت ارضی حساس هستند و در برابر این سازمان‌ها در آینده کوتاه نخواهند آمد. نکته بعدی هم تجربه نوع استفاده ابزاری دولت آمریکا یا حتی اسرائیل از سازمان‌های کرد‌ در منطقه است که عبرت‌آموز است. دولت آمریکا منافع خود را در منطقه قربانی سازمان‌های کردی و رؤیاهای آنان نکرده است. تحولات اخیر سوریه یا سرنوشت پ.ک.ک از این نظر مهم است. حتی عدم همراهی آمریکا با استقلال اقلیم کردستان عراق را هم باید در این راستا بررسی و ارزیابی کرد. با این وصف، ورود سازمان‌های مسلح به فاز جنگ مسلحانه چه آورده‌ای برای این سازمان‌ها و به‌ویژه شهروندان مردم عادی در کردستان و غرب ایران خواهد داشت؟

واکنش دولت‌های منطقه از جمله ترکیه به این ائتلاف چه خواهد بود؟ در صورت ورود این سازمان‌ها به فاز مسلحانه در داخل ایران، ترکیه چه خواهد کرد؟

پاسخ به این پرسش چندان دشوار نیست. ترکیه با هر نوع تحرک سازمان‌های کردی مواجهه سختی خواهد داشت به‌ویژه که در این ائتلاف یکی از شعب و اقمار پ.ک.ک یعنی پژاک حضور دارد. حضور پژاک در این ائتلاف یکی از اشتباهات راهبردی سازمان‌های مسلح کرد ایرانی بود و شاید این حضور هم ناشی از فشار آمریکا و اسرائیل باشد که پژاک را به جمع این سازمان‌های متناقض اضافه کرده‌اند؛ چراکه ائتلاف بدونِ پژاکِ آنها، می‌توانست تا حدودی موجب اطمینان خاطر ترکیه باشد. اما با فرض اخراج پژاک از این ائتلاف‌ هم، دولت ترکیه نسبت با این احزاب نه‌تنها همراهی نخواهد داشت، بلکه عاملی مؤثر در مقابله با آنها خواهد بود و چه بسا تا آغاز فعالیت این ائتلاف روی زمین، ترکیه کمک اطلاعاتی به دولت ایران و حتی در صورت دست‌دادن فرصت، ضربه‌زدن به آنان را از طریق نظامی و حمله پهپادی و غیر آن را از دست ندهد. راهی که این ائتلاف باز کرد، دخالت جدی و چند‌وجهی احتمالی ترکیه در آینده در مقابله با این سازمان‌هاست، از جمله در صورت شکل‌گیری خلأ قدرت، اعلام منطقه امن و حائل توسط ترکیه خیلی جدی می‌شود تا به این سازمان‌ها اجازه فعالیت گسترده ندهد. ضمن آنکه در این شرایط خسارات و مخاطرات زیادی هم متوجه شهروندان عزیز در غرب کشور و در میان مردمان شریف کرد خواهد شد.

منظورتان از این خسارات چیست؟ واضح‌تر این «احتمال» را تشریح کنید؟

در صورت ورود نیروی مسلح از هر نقطه مرزی به داخل کشور، درگیری‌های نظامی شدیدی به وقوع خواهد پیوست. در این صورت جان، مال و امنیت شهروندان غیرنظامی که در این میان قرار گرفته‌اند به خطر خواهد افتاد. شمار زیادی کشته و شمار بیشتری نیز آواره و مجروح می‌شوند. اگر نیروهای دولتی هم به‌سرعت موفق به شکست این سازمان‌ها نشوند، مثلا به دلیل حمایت آمریکا و اسرائیل از هوا یا به شکل دیگری، درگیری مزمنی شکل بگیرد، باز امنیت شمار بیشتری از اهالی ساکن در شهرها و روستاهای غرب کشور به خطر خواهد افتاد. در این شرایط ترکیه هم واکنش‌های خاص خود را خواهد داشت و به این ترتیب افزون بر آوارگی ده‌ها هزار نفری از هم‌وطنان کردستانی و تلفات بسیاری که خدای ناکرده از غیرنظامیان گرفته خواهد شد، برای دوره‌ای طولانی عمران، آبادی و توسعه این مناطق هم با مانع سختی روبه‌رو خواهد شد. فقط برای ذکر مثال می‌گویم؛ قطعی برق و سپس گاز می‌تواند به بحران بسیار بزرگی در زندگی روزمره مردم منجر شود و همه جنبه‌های زندگی شخصی، اجتماعی، اداری و اقتصادی را فلج کند. امیدوارم البته چنین بحرانی روی ندهد. این پیامدها فقط آن بخشی است که احتمالا در کوتاه‌مدت روی خواهد داد. در بلندمدت هم یا سیستم سیاسی به حیات خود ادامه می‌دهد یا اپوزیسیون جانشین می‌شود؛ در هر دو حال باز اوضاع کردستان با وجود چنین سازمان‌های مسلحی با استمرار بحران نظامی و خون‌ریزی همراه خواهد بود و حتی ممکن است این بحران به اقلیم کردستان عراق هم کشیده شود و در نتیجه حکمرانی محلی در اقلیم هم با بحران ساختاری و وجودی روبه‌رو شود. ترکیه در چنین صورتی به‌سرعت اهداف خود را در ایران و عراق تعقیب خواهد کرد. در این صورت با دخالت عنصر خارجی به‌سرعت رقابت سازمان‌های رقیب هم شکل می‌گیرد و به درگیری و آشوب‌های بیشتری ختم می‌شود. تازه در این صورت و بنا بر تجارب پیشین، نیروی خطرناک و بی‌رحم دیگری هم به منطقه باز می‌شود. یعنی به‌سرعت گروه‌های مسلح تکفیری از جمله داعش و القاعده و دیگر سازمان‌ها به ایفای نقش خواهند پرداخت. در این شرایط وضعیت کردستان با دشواری‌های بسیار پیچیده‌ای روبه‌رو می‌شود. ناامنی مزمن نهادینه می‌شود و حتی انتقام‌گیری‌های شخصی و گروهی جانشین عقلانیت می‌شود.

درباره گروه‌های تکفیری هم صحبت می‌کنیم. اما در اینجا به نظر شما آیا چنین احتمالاتی توسط سازمان‌های کرد، چه ایرانی و چه عراقی و حتی پژاک و پ.ک.ک مورد توجه قرار نمی‌گیرد؟ آیا برای مواجهه با آن راه‌حل‌هایی ندارند؟

در هشت دهه گذشته، سازمان‌های کرد ایرانی چه ارزیابی و تحلیلی از روش‌ها و اهداف و ایدئولوژی خود داشته‌اند؟ آیا تاکنون هزینه و فایده اقدامات خود را با دقت بررسی کرده‌اند؟ اگر چنین کرده بودند که امروز همچنان اصرار بر حفظ اسلحه و مبارزه مسلحانه نداشتند. سازمانی که در رؤیا و ایدئولوژی سیر می‌کند، آیا امکان دارد بتواند واقع‌بینانه و مبتنی بر فایده و هزینه و دستاورد و پیامد تحلیل کند؟ بعید می‌دانم برای این سازمان‌ها چندان سرنوشت شهروندان بیگناه و مردم عادی مهم باشد؛ چون همه چیز در این سازمان‌ها باید در خدمت سازمان، حزب، رهبری، ایدئولوژی و اهداف سازمانی باشد، نه همه اینها در خدمت شهروندان، رفاه، آرامش، امنیت، عمران و آبادی. آیا خلع سلاح پادگان‌های کردستان و غارت اسلحه درست در اولین هفته پس از روی کار آمدن دولت مهندس بازرگان و پیامدهای خونین آن توسط این احزاب تاکنون ارزیابی و بررسی شده است؟ آیا مسئولیتی در برابر خون‌های بر زمین ریخته به گردن گرفته‌اند؟ آیا تاکنون مشخص شده چرا بر اثر جنگ و درگیری کومله و دموکرات در دهه‌های گذشته چه تلفاتی وارد شده و چند‌صد‌ نفر از پیشمرگان دو حزب و سایر شهروندان عادی کشته شده‌اند؟ آیا تاکنون مشخص شده چرا حزب دموکرات کردستان و دکتر قاسملو به اتحاد با سازمان مجاهدین خلق و گروه رجوی دست زد و اهدافش چه بود و طی چند سال اتحاد چه روی داد و چرا از این گروه بعد‌ها جدا شد؟

همچنین سازمان‌های مسلحی که در این ائتلاف شرکت کرده‌اند، بعید است به این ارزیابی پرداخته باشند که در صورت حضورشان درون کشور، چه پیامدهای فرهنگی، اجتماعی، امنیتی و اقتصادی در کردستان و دیگر استان‌های کردنشین غرب کشور ممکن است روی دهد. یعنی به‌جای نگاه مقطعی و کوتاه‌مدت، به‌صورت ریشه‌ای و بلند‌مدت به عواقب و پیامدهای رویکرد خود بپردازند و ‌رویکردهای خود را به‌صورت مسئولانه ارزیابی کنند.

درباره حضور احتمالی جریان‌های تکفیری در این میانه چه تحلیلی دارید؟

این نکته بسیار حساس را از نظر عملیاتی و میدانی نیز باید در نظر داشت. یک ضلع بسیار سهمناک احتمالی دوره بی‌ثباتی و هرج‌ومرج در غرب ایران، جریان‌های تکفیری است. شمار درخور توجهی از نیروها و هسته‌های خفته تکفیری در منطقه -چه در داخل ایران و چه در دیگر مناطق هم‌جوار کشور- حضور دارند. این جریان‌ها دارای تجارب فراوانی از فعالیت در عراق، سوریه، افغانستان و پاکستان در دهه‌های گذشته هستند. بسیاری از اینها آموزش‌دیده میدانی هستند. آموزش تشکیل هسته‌های عملیاتی را پشت سر گذرانده و حتی برخی افزون بر نقش مؤثر در فعالیت‌های میدانی، رهبری منطقه وسیعی را در دست داشته‌اند. این نوع جریان‌های تکفیری در بخش‌هایی از کرمانشاه‌، کردستان، آذربایجان غربی و حتی جنوب شرقی کشور حضور دارند و البته به محض برهم‌خوردن بنیان نظم و ثبات، از دیگر کشورها هم، طبق تجارب پیشین، رهسپار مناطق بحرانی می‌شوند. یارگیری این نیروها و اقدمات ناامن‌ساز آنها با اثر‌بخشی بیشتری هم همراه است؛ چون گروه‌های تکفیری به‌شدت عقیدتی هستند. یک تیم صد‌نفره از این گروه‌ها می‌تواند به اندازه یک لشکر، منطقه‌ای را ناامن کرده و خسارات وارد کند. بنده در عراق شاهد بودم که چگونه تیم چند‌صد‌نفره از این جریان‌ها، کل عراق و اقلیم کردستان عراق را بی‌ثبات کردند. در هر حال درباره احتمال آتی چگونگی توازن قوا در منطقه نباید این متغیر یعنی حضور جریان‌های تکفیری از‌جمله داعش، القاعده و‌ جریان‌های ریز و درشت دیگر را در غرب ایران از نظر دور داشت. اگر امروز ‌شهروندانی را که در اعتراضات اخیر کشور شرکت داشتند و بازداشت شده‌اند‌ کنار بگذاریم، بالاترین میزان بازداشتی‌های سیاسی و امنیتی کشور مربوط به گروه‌های تکفیری است که بخش بزرگی از آنان هم متأسفانه از میان هم‌وطنان کرد ایرانی است. بالاترین میزان احکام اعدام امنیتی و سیاسی دهه گذشته در کشور هم به این گروه‌ها بازمی‌گردد. پس این گروه‌ها هم یکی از اضلاع اصلی جنگ داخلی احتمالی در منطقه خواهند بود و قابلیت میدانی درخور توجهی دارند که هر آن و در صورت آماده‌بودن شرایط، ممکن است فعال شود.

 

پس شما پیش‌بینی یک جنگ داخلی تمام‌عیار و گسترده بین سازمان‌ها، گروه‌ها، احزاب و جریان‌های رقیب را دور از ذهن ارزیابی نمی‌کنید؟

اگر ‌یکباره خلأ قدرتی در غرب ایران شکل گیرد، هر نوع احتمالی مبنی بر آشوب و درگیری در غرب کشور دور از دسترس نیست و در بدترین شکل ممکن است یک جنگ تمام‌عیار داخلی با تلفات بسیار وسیع و ویرانی و آوارگی بسیار زیاد دامن مردم منطقه را بگیرد. بازشدن پای نیروهای خارجی از‌جمله سایر سازمان‌های کردی، گروه‌های تکفیری و حتی کشورهای منطقه مانند ترکیه و اسرائیل نیز بر پیچیدگی و میزان تخریب و هزینه‌ها و تلفات و ویرانی‌ها خواهد افزود. این احتمال بدترین سناریوی پیش‌روی ملت ایران و هم‌وطنان کردستانی است. این درگیری‌ها می‌تواند بین دولت با سازمان‌های کُرد، پان‌ترکیسم با این سازمان‌ها، ترکیه با این سازمان‌ها، سازمان‌های مسلح کُرد با یکدیگر و در نهایت داعش و القاعده و دیگر تکفیری‌ها با همه باشد.

با این تحلیل، سرنوشت این ائتلاف را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

میان سازمان‌هایی همچون حزب دموکرات کردستان ایران با کومله شکاف عمیقی از گذشته به ارث رسیده است. بالاخره این دو سازمان در گذشته و در دوره‌ای از جنگ و درگیری با یکدیگر، صدها نفر از نیروهای همدیگر را کشته و حتی رفتار‌های شنیع بدتری هم با یکدیگر داشته‌اند. پرونده این درگیری‌ها و کشتار از یکدیگر همچنان باز و محل مناقشه کادرهای قدیمی این سازمان‌هاست. همچنان رهبران این سازمان‌ها همان‌هایی هستند که این درگیری‌ها را هدایت و مدیریت کردند و نقش اصلی را در درگیری‌های خونین بر عهده داشتند.

از سوی دیگر، دشمنی این سازمان‌ها یعنی کومله و دموکرات با پژاک هم بسیار روشن است و نمی‌توان گفت. این سازمان‌ها همواره پژاک را سازمانی خارجی و شعبه پ‌ک‌ک ارزیابی کرده‌اند. آیا با این ائتلاف، اختلافات عمیق به تاریخ سپرده شده است؟ برای اینکه نمونه عینی موضوع را ببینیم، آیا اتحادیه میهنی کردستان عراق و حزب دموکرات کردستان عراق بعد از حدود سه‌و‌نیم دهه تجربه مشارکت در قدرت توانسته‌اند به یک ائتلاف نیم‌بند برسند؟ وضع امروز اقلیم کردستان عراق و بی‌دولتی‌بودن این منطقه و به محاق رفتن پارلمان محلی حائز اهمیت تحلیلی است.

از دیگر سو، احزاب چندگانه کُرد ایرانی حاضر در این ائتلاف، افزون بر سابقه رقابت و دشمنی دیرین با یکدیگر، از سوابق متفاوت و ایدئولوژی‌های متفاوت برخوردارند و با یک ائتلاف نیم‌بند نمی‌توان گفت همه این سازمان‌ها هدف واحدی دارند و برنامه مشترکی را تا آخر با هم تعقیب خواهند کرد. در ائتلاف موجود، از سویی خبات قرار دارد که گروه کوچکی است و تنها منبع تأمین نیروی این سازمان از یکی، دو شهرستان در غرب کشور ‌و البته از اعضای هم‌پیمان سازمان مجاهدین خلق و شورای مقاومت است با رویه‌ای به‌صورت نسبی مذهبی؛ در‌حالی‌که در ضلع دیگر هم پژاک با رویکردی سوسیالیستی به‌عنوان شعبه‌ای از پ‌ک‌ک عمل می‌کند. همچنین گروهی خواستار خودمختاری است و گروهی مانند پاک، هدف خود را تجزیه ایران اعلام کرده است. آیا در این شرایط امکان استمرار ائتلاف در وقت بحران در روی زمین وجود دارد؟ اگر شعب کومله با هم یکی شدند، می‌توان گفت نشانه‌ای از ائتلاف پایدار این گروه‌ها دیده می‌شود! در جریان مهسا و سپس دانشگاه جورج تاون مگر دو شعبه از کومله بر روی یکدیگر آتش نگشودند و همدیگر را با سلاح از بین نبردند؟ آیا تضمینی هست این گروه‌ها دو‌‌باره به‌صورت مسلحانه با هم وارد جنگ نشوند و به کشتن یکدیگر مبادرت نکرده و مردم و شهروندان مخالف را هم حذف نکنند؟

اگر‌چه پیشگویی رویدادهای بعدی امری تقریبا ناممکن و محال است، اما بر‌اساس شواهد می‌توان تا حدودی پیش‌بینی کرد که شرایط دشواری پیش‌روی کشور است و اگر با یک ابتکار عمل جنگ به آتش‌بس و در نهایت به یک توافق بلند‌مدت ختم شود، مسیر دیگری پیش‌روی کشور خواهد بود و در صورت استمرار جنگ باید منتظر رویدادهای نگران‌کننده و مغایر با همبستگی ملی و جان و مال و امنیت‌ عموم شهروندان بود. اما یک نکته بدیهی است؛ با بررسی‌های میدانی و ارزیابی از طریق مشاوره با بسیاری، کاملا روشن و مشخص است که عموم شهروندان کُرد -مگر اقلیتی افراطی- از استان‌های ایلام و کرمانشاه تا کردستان و آذربایجان غربی، با هر نوع فعالیت مسلحانه سازمان‌های مسلح درون کشور مخالف هستند. افکار عمومی از مخاطرات و هزینه‌های سهمناک هر نوع بی‌ثباتی و درگیری‌های نظامی و جنگ داخلی آگاه است و به استقبال چنین شرایط دردناکی نخواهند رفت. گذشته، چراغ راه آینده ملت ایران و به‌ویژه هم‌وطنان کردستانی است. هنوز هزینه‌های تلفات سنگین و فراوان سال‌های ابتدایی انقلاب از خاطر شهروندان ارجمندمان زدوده نشده است.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.