گزارش سواستفاده برخی فعالان فضای مجازی از عاطفه و رنج مشترک شهروندان ایرانی در وقایع اخیر
چند میگیری فریب بدی؟!
همزمان با اتصال مجدد اینترنت بینالملل، اینستاگرام با قابلیتهای تازه همچنان با استقبال کاربران ایرانی همراه بود. یکی از محبوبترین و پربازدیدترین محتواهای منتشرشده توسط ایرانیان صفحات یادبود و پستهای مرتبط با قربانیان دیماه 404 است. محتواهایی که عموما به دلیل اثرگذاری بر احساسات و عواطف خواسته یا ناخواسته توانستند بازدیدها و واکنشهای بسیاری ثبت کنند. اتفاقی که همجون همیشه از چشم سواستفادهکنندگان و شیادان فضای مجازی دور نماند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حانیه جهانیان _ در سالی که گذشت تابآوری و صبر ناجیان ما ملت نجیب بودند. وقایعی که هر کدام به تنهایی برای روایت مشقتهای یک نسل کفایت میکند. از جنگ دوازده روزه گرفته تا وقایع دیماه و در انتها آغاز مجدد یک جنگ طولانیتر که اینبار آمریکا نیز نقش پررنگتری در آن ایفا میکرد. بعد از اتصال مجدد اینترنت بینالملل، فضای مجازی به ویژه اینستاگرام که همواره به عنوان بستری برای انتشار محتوای سرگرمیمحور و روزمره شهرت داشت، رنگ و بوی تازهای به خود گرفت. حسابهای تازه وارد با عنوان صفحه یادبود قربانیان دیماه و در ادامه شهدای جنگ تحمیلی سوم، با استقبال بالای کاربران ایرانی مواجه شدند. حسابهایی که بسیاری از آنها توسط اعضای خانواده و نزدیکان این جانهای از دسترفته، اداره میشدند و در موارد بسیاری پستهای آنها واکنشها و بازدیدهای بالایی به همراه داشت. دراین میان اما همچون هر پدیده دیگری سواستفاده از عواطف و اعتماد کاربران و عوامفریبی همچنان تازگی دارد. در این گزارش به بررسی موارد اشاره شده پرداخته اند و در گفتگو با یک روانشناس سعی شده تا بیشتر به چرایی این رفتار و علل اشتیاق مخاطبان بپردازیم.
ماجرا از کجا شروع شد؟
همزمان با اتصال مجدد اینترنت بینالملل، اینستاگرام با قابلیتهای تازه همچنان با استقبال کاربران ایرانی همراه بود. یکی از محبوبترین و پربازدیدترین محتواهای منتشرشده توسط ایرانیان صفحات یادبود و پستهای مرتبط با قربانیان دیماه 404 است. محتواهایی که عموما به دلیل اثرگذاری بر احساسات و عواطف خواسته یا ناخواسته توانستند بازدیدها و واکنشهای بسیاری ثبت کنند. اتفاقی که همجون همیشه از چشم سواستفادهکنندگان و شیادان فضای مجازی دور نماند.
در این میان صفحهای با نام ملی پستهایی با مضمون سوگواری برای خواهر خود را منتشر میکرد. محتواهایی که اغلب بازدیدهای بالایی را از آن خود کرده بود به طوری که محتوای مربوط به مراسم یادبود خواهر جوان این بلاگر به بیش از 14 میلیون بازدید نیز رسید. اما طولی نکشید که حسابهای کاربری در ایکس (توییتر سابق)، پرده از راز این صفحه برداشتند. کاربری افشا کرد این دختر جوان با سواستفاده از درگذشت خواهر خود و پنهان کردن حقیقت تلاش کرده او را به عنوان یکی از قربانیان دیماه به مخاطبانش معرفی کند. جعل شوکهکنندهای که البته از چشم کاربران دور نماند و باعث واکنش و اعتراض گستردهای شد.
این رفتار تا کجا ادامه پیدا کند؟
پرسشی که در این میان ذهن بسیاری از کاربران را به خود مشغول کرده این است که اگر حقیقت توسط یک کاربر ثالث افشا نمیشد، گردانندگان این صفحه قرار بود تا کجا حقیقت را کتمان کنند و با خون عزیز خود به هرقیمتی کاسبی کنند؟! (گرچه تا این لحظه که مشغول تدوین گزارش هستم همچنان صاحبان این صفحه یادبود واکنش صریحی به ادعای کاربر ثالث نداشتند.) گروهی دیگر از کاربران نیز معتقدند افشاشدن چنین وضعیتی منجر به بیاعتمادی دنبالکنندگان به این دسته از محتواها و حوادث شود. از سوی دیگر ممکن است افراد پس از این اتفاق درباره حمایت مجدد و اعتماد دوباره به صفحات یادبود احساس تردید و هراس دوباره فریبخوردن پیدا کنند که با توجه به آنچه تجربه کردیم وضعیتی بدیهی و به حق تلقی میشود.
کاسبی برخاسته از عاطفه مشترک!
«مریم اخلاقیپور» روانشناس معتقد است:«استقبال کاربران و تمایل صاحبان اینگونه صفحات به واسطه بهرهگیری از ترندهای شبکههای اجتماعی حجم جستوجو و تعامل کاربران با محتوای مشابه را افزایش میدهد. از این رو برخی از سودجویان با سواستفاده از جریان موجود، به قیمت کسب تعامل با مخاطب وارد بازی تازهای شوند. که البته کشف حقیقت و راستیآزمایی بهشدت چالشبرانگیز میشود.» اخلاقیپور ادامه داد :«در جامعهای که مفاهیم ارزشی که ارتباط مستقیمی با درگیرکردن احساسات و عواطف کاربران دارد، بدیهیست سودجویان از این طریق برای کسب مقبولیت و پذیرش در اجتماع اقدام کنند. این کار باعث میشود تا بلاگرها به عنوان فرد همسو با جریان غالب و همسو، به مخاطبان معرفی شود که این اتفاق میتواند در پایبندی و تعهد کاربران به دنبالکردن محتواهای این صفحه نقش مهمی داشته باشد. بیآنکه حتی الزاما به این مفاهیم و جریانات اخیر تسلط و تمایلی داشته باشد؛ به همین خاطر میتوان اینگونه عنوان کرد که صاحبان این صفحات ممکن است بدون احساس تعلق خاطر و صرفا به دلیل موجسواری به انتشار اینگونه محتواها مشغول شوند. »
تسکین یا فریب؟
«مریم اخلاقیپور» روانشناس، بر این باور است که «یک از علل تولیدمحتوای خلاف واقع در شبکههای اجتماعی صرفا راهی برای تسکین و مکانیسمی دفاعی برای مواجهه با سوگ برای کسب بیشترین همراهی و سواسافاده از سوگ جمعی است.
اتفاقی که چه آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه، تبعات جبرانناپذیر و مخربی بر اعتماد کاربران و حتی شرایط روحی فرد سوگوار در بلندمدت دارد.» این مشاور ادامه میدهد:«فشار اجتماعی و محیطی باعث میشود تا فرد برای پذیرفتهشدن در اجتماع و جلب احترام وادار به دروغگویی و انتصاب خود به گروه فکری خاصی شود. مثلا وقتی میبیند عاطفه جمعی به وقایع دیماه حساس است میکوشد تا به هرنحوی خود را در یک حلقه مشترک قرار دهد و از احساسات و توجه جمع بهرهمند شود. این رفتار در روانشناسی با عنوان «امنسازی محیط» شناخته میشود. »
وقتی رنج به نمایش تقلیل پیدا میکند...
همچنین «اخلاقیپور» در انتها با اشاره به تحولات فضای مجازی در اجتماع افزود:«با ظهور شبکههای اجتماعی و گسترش استقبال کاربران، حتی عمیقترین احساسات و عواطف شکل سطحی و غیرواقع به خود میگیرند. پدیده نمایشیشدن رنج در عصر دیجیتال اغلب تحت تاثیر روایت است و نتیجه مشقت اهمیتی ندارد چرا که کاربران در این فضا به نحوی تربیت میشوند که روایت از نتیجه رخداد در الویت قرار میگیرد. به دنبال این پدیده، سودجویان میکوشند تا با تحریک احساسات کاربران از یک واقعه تلخ و مشترک عواطف آنها را به گروگان بگیرند.»
آزارها و لذتهای شرمآور
«فردین علیخواه، »استاد دانشگاه و نویسنده کتاب «اینترنت ندارم، پس نیستم» در بخشی از همین کتاب در فصلی با عنوان «آزارها و لذتهای شرمآور» به علل تولید محتوای غیرواقع و سخیف و اسقبال همزمان کاربران مینویسد:«ریچارد اسمیت، در سال 2013 در کتاب شادمانی از رنج: شادن فرویده و جنبه تاریک طبیعت انسان به بررسی جنبههای مختلف شادمانی از رنج دیگران پرداخته است. هرچند او این نوع شادمانی را احساسی طبیعی در انسان میدانست، معتقد بود امروزه شادمانی از رنج دیگران افزایش یافته و از این رو بررسیهای ریشهدارتری در این خصوص لازم است. اسمیت به نازیهای دوران هیتلر اشاره میکند که چگونه از درد و رنجی که یهودیان وارد میکردند و تحقیر رنجآور آنها سرخوش بودند.
در دنیای انگلیسیزبان، کلمه آلمانی شادن فرویده به صورت اصلیاش به کار میرود. این اصطلاح بیانگر وضعیتی است که افراد از شکست، درماندگی، تنزل، سقوط، دردمندی و عذاب دیگران شادمان و سرخوش میشوند.
این روزها، حتی برخی کاربران شبکههای اجتماعی گامی فراتر نهادهاند که آن را «آزارهای شرمآور» مینامم. اما آنچه اهمیت دارد وجود مخاطبانی است که این محتواها را میپسندند. درواقع، آن طرف نمایش «آزارها و لذتهای شرمآور» مخاطبی نشسته است که که با تماشای آزاردیدن افراد با آزارگر همراه و همسو میشود. اگر مراقب نباشیم، بیتردید شادمانی از دردکشیدن دیگران ممکن است به رویه عادی زندگیمان تبدیل شود.
بازنده یا بازمانده؟
استمرار این شرایط مبهم میتواند صحت و اصالت صفحات مستقل و غیررسمی را در معرض تهدید و تردید جدی کاربران قرار دهد. افزایش حس بیاعتمادی کاربران به نهادهای گوناگون مجوز تکذیب تمامی دادهای صفحات غیررسمی را صادر میکند و هرلحظه ممکن است اهمیت و کاربرد صفحات شهروند خبرنگار و غیررسمی اما معتبر را با خطر حذف، فراموشی و ریزش مخاطب از سوی نهادها و ارگانهای رسمی را به همراه داشته باشد.
*