|

نگاهی به وضعیت مخاطبان سینمای ایران

خزان بر پرده نقره‌ای

تأملی بر میزان استقبال از آثار سینمای ایران در شش‌ماهه اول سال که به‌تازگی آن را پشت سر گذاشته‌ایم، نتایج امیدوار‌کننده‌ای به دست نمی‌دهد و بر‌عکس ثابت می‌کند سینمای ایران در مقایسه با سال‌ها و دهه‌های پشت سر گذاشته‌شده چه روزهای بد و ناخوشایندی را از سر می‌گذراند.

خزان بر پرده نقره‌ای

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌‌مازیار معاونی: تأملی بر میزان استقبال از آثار سینمای ایران در شش‌ماهه اول سال که به‌تازگی آن را پشت سر گذاشته‌ایم، نتایج امیدوار‌کننده‌ای به دست نمی‌دهد و بر‌عکس ثابت می‌کند سینمای ایران در مقایسه با سال‌ها و دهه‌های پشت سر گذاشته‌شده چه روزهای بد و ناخوشایندی را از سر می‌گذراند. در این بازه زمانی، میزان تماشاگران بالاترین فیلم، یعنی «زنده‌شور» (کاظم دانشی‌) در جدول مخاطبین سینمای ایران حتی به یک میلیون و 300 هزار نفر نمی‌رسد. علاوه بر این فیلم، فقط یک فیلم دیگر یعنی «استخر» (سروش صحت) پس از هفته‌ها نمایش بالای یک میلیون تماشاگر داشته است و مابقی آثاری که در رده‌های سوم تا دهم جدول مخاطبین سینمای ایران در شش‌ماهه اول سال قرار می‌گیرند، فقط بین 750 هزار تا 150 هزار تماشاگر داشته‌اند؛ ارقامی که نه‌تنها در نسبت با کلیت جمعیت 80 و چند میلیونی کشور، که حتی با معیار‌گرفتن جمعیت بسیار محدودتر مخاطبین سینمای هنری و تجاری ایران هم ناچیز و مأیوس‌کننده به نظر می‌رسند. در تحلیل چرایی شکل‌گیری چنین وضعیتی، می‌توان دلایل بسیاری را بر‌شمرد از عللی همچون شرایط عمومی کشور در وضعیت جنگی که از سال گذشته شاهد آن بوده‌ایم و بی‌تردید اثرات منفی خود را بر نشاط عمومی جامعه و روحیه و انگیزه مخاطبین سینما گذاشته تا تورم حاکم بر اقتصاد کشور که عرصه را برای سبد فرهنگی خانواده‌ها به‌شدت تنگ کرده است؛ دلایلی که در پاسخ به دلیل نابسامانی وضعیت سینمای ایران به‌سادگی به ذهن عامه مخاطبین هم می‌رسند و برای اقامه‌کردن آنها نیاز چندانی به قرار‌داشتن در دایره علاقه‌مندان پیگیر سینما نیست، اما در بررسی عمیق‌تر و همه‌جانبه‌تر علل این اُفت آشکار، شاید بتوان مجموعه‌ای از دلایل دیگر را هم برشمرد. یکی از مهم‌ترین دلایل را باید در کمبود شدید نام‌هایی دانست که زمانی قرار‌گرفتن آنها بر پیشانی فیلم‌ها به خودی خود عامل کشاندن مخاطبین به سالن‌های سینما بود و در سال‌های اخیر از‌دست‌رفتن، کهولت‌ یا مهاجرت بسیاری از آنها عملا به کاهش انگیزه سینماروهای جدی منتهی شده است؛ از‌دست‌رفتن بزرگانی همچون بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و عباس کیارستمی، مهاجرت نام قابل اعتنایی همچون اصغر فرهادی که با بدل‌شدن به یک فیلم‌ساز جهانی کمتر به فیلم‌ساختن در داخل ایران تمایل نشان می‌دهد. از آن سو ابراهیم حاتمی‌کیا که زمانی با فیلم‌هایش مخاطبین بسیاری را روبه‌روی پرده نقره‌ای سینماها می‌نشاند هم در یک دهه اخیر در تکرار آن سلسله موفقیت‌ها ناکام بوده و هم جذب یک پروژه بزرگ تلویزیونی شده که برای چندسالی او را از عرصه سینما دور نگاه می‌دارد. فیلم‌ساز قابل تأملی نظیر نرگس آبیار هم که در رسته کارگردانانی جای می‌گیرد که امید به پشتوانه‌سازی برای بزرگان از‌دست‌رفته را زنده می‌کند، همچون تمام سه سال گذشته درگیر ساخت مجموعه چند‌فصلی «بامداد خمار» است. ردّپای محمدحسین مهدویان و برادران محمودی را هم همچون نرگس آبیار بیشتر از سینما می‌توان در پلتفرم‌ها جست‌وجو کرد تا دست سینمای ایران برای پویا و پرکشش‌بودن، خالی‌تر از همیشه به نظر برسد‌ و تک‌فیلم‌های قابل تأمل گاه و بیگاه فیلم‌سازان نسل جوان هم به مثابه تک‌ستاره‌هایی باشند که برای روشن و پرنور‌کردن چراغ سینمای ایران ناکافی به نظر برسند. اما وجه دیگر موضوع را می‌توان در قطع‌شدن زنجیره ارتباطی میان تلویزیون و سینما دانست. تلویزیون که زمانی جایگاه پربیننده‌ترین مدیوم تصویری-نمایشی کشور را در اختیار داشت در سال‌های دور در موارد قابل تأملی به عنوان خانه اول فیلم‌سازان و بازیگرانی شناخته می‌شد که از این رسانه به عنوان سکوی پرتاب برای مطرح‌شدن و اوج‌گرفتن در سینما استفاده می‌کردند. آن‌گونه که حافظه نمایشی یاری می‌کند، چهره‌هایی نظیر رضا عطاران، مهران مدیری، رامبد جوان، پژمان جمشیدی و حتی اصغر فرهادی با نقش‌آفرینی در مجموعه‌های تلویزیونی و کارگردانی این قبیل آثار به دنیای سینما راه پیدا کردند و وجود پشتوانه قوی تلویزیونی که انبوه مخاطبین را هم در سیطره خود داشت از عوامل مهم موفقیت نسبی‌ یا کامل آنها در مدیوم سینما بود؛ امکانی که ظرف یک دهه گذشته به‌ویژه دوره چند‌ساله اخیر به واسطه کم‌رنگ‌شدن جهانی نقش مدیوم تلویزیون از یک سو و وجود رقبای توانمندی همچون پلتفرم‌ها و سریال‌های بین‌المللی چند‌فصلی از سوی دیگر، تا حدود زیادی سست و کم‌رنگ شده و بدیهی است‌ تأثیر منفی خود را بر مخاطبینی بگذارد که دیگر همچون گذشته آن‌قدرها تلویزیون‌بین نیستند و ستاره‌های تلویزیونی نقش مهمی را در خاطرات نمایشی آنها ایفا‌ نمی‌کنند. و در نهایت سومین و آخرین ضلع از مثلث تحلیل چرایی ریزش مخاطبین سینما را باید در استمرار ساخت کمدی‌های نازل دانست؛ آثاری که همچون قارچ برای یک دوره چند‌ساله پرده سینماهای کشور را به تسخیر خود در‌آوردند و فضا را برای دیگر ژانرهای نمایشی به‌شدت تنگ کردند، حالا بر اثر افراط در ساخت و عرضه، به تیغ دولبه‌ای بدل شده‌اند که به‌جای جذب بیشتر، به کار دفع مخاطب می‌آیند و این دفع و ریزش نتیجه‌ای به‌جز کاهش کلی تماشاگران سینمای ایران نخواهد داشت تا این سینما نه‌تنها در فصل خزانی که در حال سپری‌کردنش هستیم که احتمالا در کلیت سال خورشیدی فعلی، یک خزان کامل و ناخوشایند را تجربه کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.