|

هم جهان می‌داند چه شده، هم ما می‌دانیم چه کرده‌ایم

اگر به کنار دریا رفته باشید، احتمالا متوجه کف‌آلودبودن سطح آب شده‌اید و دیده‌اید که این کف‌آلودگی، نتیجه تشکیل امواج در سطح آب است. ولی آیا از کف‌آلودگی سطح دریا می‌توان پی‌ برد که عمق دریا چقدر است؟

اگر به کنار دریا رفته باشید، احتمالا متوجه کف‌آلودبودن سطح آب شده‌اید و دیده‌اید که این کف‌آلودگی، نتیجه تشکیل امواج در سطح آب است. ولی آیا از کف‌آلودگی سطح دریا می‌توان پی‌ برد که عمق دریا چقدر است؟ در مورد سطحی‌بودن و بی‌اهمیتی این کف، مثلی طعنه‌وار در زبان فارسی داریم که می‌گوییم «فلان چیز همچون کف روی آب است» و به عبارتی این طعنه‌، اشاره به بی‌اهمیتی موضوعی دارد که در ظاهر، خود را مهم جلوه می‌دهد و در اینجا، با خروش و سروصدایی که امواج خود را به ساحل می‌کوبند و اصطلاحا انگار دریا کف به دهان آورده، نگاه و توجه بیننده از وسعت و عمق دریا‌ به خروش و کف حاصل از امواج جلب می‌شود؛ کفی که فقط حباب است و در نهایت‌ می‌ترکد و از بین می‌رود.

در اولین یادداشت امسالم با عنوان «استراتژی همان قدرت است» که در ایام تعطیلات پرتنش نوروز و در بحبوحه جنگ ۴۰روزه نوشته بودم و در اولین نوبت انتشار سال جدید، در همین روزنامه «شرق» منتشر شد، تأکیدم بر این بود که با وجود قدرت نظامی مجموعه آمریکا-اسرائیل در تجاوز به کشورمان، آنچه مایه امیدواری است، استراتژی پیچیده و فکرشده‌ای است که از حداقل سه دهه پیش تاکنون بر روی جزئیات و هر مرحله آن کار شده و در مورد این استراتژی طی این سه دهه، به‌طور مشخص و مستقیم می‌توانم به دو یادداشت چندین سال پیش خود، «روح امپراتوری» و «کمی هم شیشه‌خرده داشته باشیم» اشاره می‌کنم که در یادداشت‌هایی دیگر نیز به صراحت گفته بودم، استراتژی ایران در این مدت، چنان فکرشده است که در بزنگاه، حافظ کشورمان خواهد شد؛ هرچند این استراتژی از دید بسیاری، ‌ناکارآمد باشد. همین تصور هم سبب شده که در برنامه‌های تصویری گفت‌وگومحور که چند سالی است در فضای مجازی مرسوم و این روزها نیز متنوع‌تر شده، اگر از میهمان این برنامه‌ها پرسیده شود که آیا تصور می‌کردید ایران چنین مقاومتی از خود به نمایش بگذارد، تقریبا همگی جواب می‌دهند خیر و این آنچنان فراگیر است که اگر به سوابق چنین گفت‌وگوهایی برگردیم، بسیاری از تحلیلگران نام‌آشنا، به‌جد بر این باور بودند که مثلا این ادعای سالیان متمادی کشورمان که «اگر روزی ناچار شویم، تنگه هرمز را می‌بندیم»، نه‌تنها یک رجزخوانی بی‌بنیاد تلقی می‌شد، بلکه حتی برخی گاهی با جملاتی تحقیرآمیز و با جورکردن قافیه، این ادعا را به سخره می‌گرفتند. به‌واقع، این تمسخر چنان بر ذهن برخی تحلیلگران داخلی (که متأسفانه تعدادشان نیز کم نبود) سنگینی می‌کرد که لزومی نمی‌دیدند نه خود به بررسی تحلیلی این امکان بپردازند و نه اگر کسی مطلبی در سنجش این ادعا می‌نوشت، آن را قابل بررسی می‌دانستند که چقدر مقرون به صحت است و این بی‌اهمیت‌بودن و پوچ‌انگاری تا آنجا وسعت گرفت که وقتی در یکی از همین گفت‌وگوها، پرسشگر از تحلیلگری صاحب‌نام می‌پرسد چرا باور نمی‌کردید ایران چنین توانی داشته باشد، جواب گرفت این وظیفه حکومت بود که واقعیت توانایی خود را اطلاع‌رسانی می‌کرد و عجیب اینکه پرسشگر سؤال نکرد «آیا شما به‌عنوان یک تحلیلگر و روزنامه‌نگار خبره‌ لازم ندیدید این ادعا را بررسی کرده و به شواهد موجود توجه کنید؟». اما فقط این نیست که قبلا به موضوع توجه نمی‌شد و شواهد معلوم و مشخص نادیده گرفته می‌شد‌ که حتی پس از ناکام‌ماندن چهار دور تلاش آمریکا-اسرائیل برای پیروزی (جنگ ۱۲روزه، تلاش برای راه‌اندازی جنگ داخلی در دی‌ماه، جنگ ۴۰روزه و جنگ ۱۳روزه تنگه هرمز)، استراتژی ایران برای تثبیت دستاوردهای خود در این جنگ، نه‌تنها کم‌اهمیت تلقی می‌شد، بلکه حتی آن را ایراد می‌پنداشتند که مهم‌ترینش موضوع کنترل تنگه هرمز بود. پس از اینکه ایران در پیشبرد استراتژی هوشمندانه خود، جنگ را از روی آسمان شهرهای کشور به دریا منتقل کرد (یعنی همان‌جایی که از جنگ جهانی دوم زیر سلطه آمریکاست) که از هوشمندانه‌ترین بخش‌های استراتژی دفاعی ایران و حتی با توجه به توان نظامی آمریکا در دریا، حیرت‌انگیز بود و در جنگ ۱۳روزه تنگه هرمز، تسلط ایران را بر این آبراه حیاتی برای اقتصاد جهان تثبیت کرد، رسانه‌های فارسی‌زبان جریان اصلی نظام سرمایه‌داری هرچه کارشناس شناخته‌شده و شناخته‌نشده که داشتند، بسیج کردند تا در تحلیل‌هایشان این امر را القا کنند که «استفاده بیش از حد از کارت تنگه هرمز، این کارت را می‌سوزاند» و انصافا هم در جاانداختن این نظر در بین بخش گسترده‌ای از صاحب‌نظران و حتی تعدادی از تصمیم‌گیران موفق شدند و کم نبودند کسانی که مدام از این می‌گفتند که چه نشسته‌اید، کشورهای منطقه مسیرهای جانشین زمینی به‌ جای تنگه هرمز فراهم کرده‌اند و این آبراه دیگر اهمیت خود را از دست داده‌ ...و کم نبودند تحلیلگران و صاحب‌نظرانی که بی‌توجه به اینکه کدام کشور و با چه منطقی حاضر می‌شود از دسترسی دریایی محروم شود و وضعیتی چون مغولستان پیدا کند؟ بعد این سخن زبان به زبان گشت که آمریکا پس از بازکردن مسیر جنوبی، صخره‌ها را تراشیده تا کشتی‌های غول‌پیکر از آن مسیر بگذرند، بعدتر هم که ادعاهای ترامپ را تکرار کردند که عبور نفت از تنگه هرمز به سطح پیش از جنگ و حتی بالاتر از آن بازگشته و در این بین، همچنان عده‌ای تکرار می‌کردند کارت تنگه هرمز سوخته و بی‌اثر شده است. در این میان اما ایران از دو ماه پیش، در مقابل این جریان‌سازی گسترده که منشأ آن در رسانه‌های فارسی‌زبان ضدایرانی بود، کنترل بر تنگه هرمز و در کنارش حرکت حیرت‌انگیز حوثی‌های یمنی، چنان فشار را بر اقتصاد جهان و بازار آمریکا بالا برد که نتیجه‌اش در انتخابات مجلسین آمریکا همچون زلزله‌ای ویرانگر، خود را نشان داد. اتفاقی که بلافاصله، نه‌تنها ناظران و تحلیلگران غربی، که حتی «جی‌دی ‌ونس»، معاون رئیس‌جمهور آمریکا و در تأیید او، فرزند ترامپ نیز دلیل شکست انتخاباتی را جنگ با ایران دانستند و البته لبخند معنادار استراتژیست‌های ایرانی از چنین موفقیتی که جز خودشان، مطلقا هیچ‌کس آن را به این شدت پیش‌بینی نمی‌کرد. بخشی از استراتژی دقیقا طراحی‌شده ایران که حالا از کاخ سفید هم صدای شکستن استخوان می‌آید. ولی این وسط چند واکنش دیدنی هم قابل مشاهده است. یکی داد و فریاد و ناله اپوزیسیون فحاش ایرانی که عصبانی از این اتفاق، حتی مردم آمریکا را به باد فحش و ناسزا گرفته‌اند که چرا چنین رأی دادید و از آن حیرت‌انگیزتر، عده‌ای که به تمسخر می‌گویند: «مگر شما نمی‌گفتید‌ احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه فرقی با هم ندارند؟ پس چه شده که برای پیروزی دموکرات‌ها شادمانی می‌کنید؟». یعنی این جماعت حتی متوجه نیستند شادمانی ما اولا برای شکست مفتضحانه ترامپ و حزب جمهوری‌خواه است و نه پیروزی انتخاباتی دموکرات‌ها یا هرکس که می‌خواهد باشد و آنچه برایمان جای شادمانی دارد، مفتضح‌شدن ترامپ در کشور خودش است. ثانیا و مهم‌تر از این تحقیر ترامپ، پیام قدرتمندی است که به جریان حاکم در آمریکا ارسال می‌شود که متوجه باشند ایران چه دست بلندی در اثرگذاری، حتی در جامعه آمریکا و جریانات سیاسی آن می‌تواند داشته باشد (که این دیگر یک ادعا نیست و شاهد مشخصش همین انتخاباتی که گذشت، حالا می‌خواهد کسی باور کند یا نکند) تا پس از ترامپ، کسی جسارت حمله به ایران را نداشته باشد. و ثالثا این نکته، هم به جهان مخابره و هم در داخل کشور تفهیم شود که ایران هیچ‌وقت دست از کارت تنگه هرمز نخواهد کشید، حالا هرچقدر هم که عده‌ای سعی کنند «کف روی آب پیروزی دموکرات‌ها» را به‌جای گستره و عمق دریای استراتژی تسلط بر تنگه‌ها جا بزنند. آنها هرچقدر می‌خواهند، همچون دلاکان حمام‌های خزینه‌ای قدیم، کیسه خود را از کف پر‌ کنند، ما که خودمان می‌دانیم چه کرده‌ایم، جهانیان هم می‌دانند.

 

 

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.