گفتوگو با حسین کشفیاصل، طراح و کارگردان نمایش «پشتصحنه»
اگر سرمایهدارید، میتوانید بهراحتی تئاتر کار کنید
نمایش «پشتصحنه» (Backstage)، به نویسندگی آیت نتاج، طراحی و کارگردانی حسین کشفیاصل و تهیهکنندگی مهتاب باجلان، از یکم مهرماه در تماشاخانه هیلاج روی صحنه رفته است. در این نمایش، محمد امین، مهتاب باجلان، کوثر باصری، حامی حاتمی، مصطفی خسروجردی، مانا دارابی، صبا سبحانی، میکائیل ضیائیفرد، محمدرضا علیمحمدی و محسن میرزاخانی به ایفای نقش میپردازند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
احمدرضا حجارزاده: نمایش «پشتصحنه» (Backstage)، به نویسندگی آیت نتاج، طراحی و کارگردانی حسین کشفیاصل و تهیهکنندگی مهتاب باجلان، از یکم مهرماه در تماشاخانه هیلاج روی صحنه رفته است. در این نمایش، محمد امین، مهتاب باجلان، کوثر باصری، حامی حاتمی، مصطفی خسروجردی، مانا دارابی، صبا سبحانی، میکائیل ضیائیفرد، محمدرضا علیمحمدی و محسن میرزاخانی به ایفای نقش میپردازند. در خلاصه داستان نمایش «پشتصحنه» آمده: «یک گروه تئاتری تصمیم دارد نمایش هملت را روی صحنه ببرد اما روابط پشتصحنه آنها مانع از این اتفاق میشود». حسین کشفیاصل، پیش از این نمایشهای موفق و پرمخاطبی مانند «پزشک پوشالی»، «افرای ژاپنی»، «زوج ناجور»، «سوءتفاهم»، «عددهای نشده»، «لئوناردو داوودنژاد» و «تجربههای اخیر» را نیز در مقام کارگردان روی صحنه برده بود. او در تازهترین نمایش خود، به بخشهایی از مسائل، مصائب و حواشی تولید تئاتر در زمانه معاصر پرداخته است. اجرای این نمایش، بهانهای شد تا گفتوگویی با کارگردان آن داشته باشیم.
شما را میتوان جزو هنرمندان پرکار تئاتر دانست که غیر از بازیگری، در شاخههای دیگری مثل طراح صحنه و لباس، مجری طرح و کارگردانی نیز فعال هستید و حداقل سالی دو اثر را در مقام بازیگر و کارگردان و با مضامین متنوع روی صحنه دارید. پس از نمایش بسیار تلخ «سوءتفاهم» و کمدی مفرح «زوج ناجور»، چطور به اجرای «پشتصحنه» رسیدید؟
من از سال 79، یعنی حدود 26 سال پیش به این حرفه ورود کردم. پس از گذراندن دوره آموزشی هنرستان صداوسیما، در آن مقطع تصمیم گرفتم در دانشگاه هنر و تئاتر نخوانم. بنابراین در رشته مدیریت تحصیل کردم اما طی سالهای 78 و 79 زیر نظر استاد میکائیل شهرستانی کار کردم. در یک دهه اخیر، فعالیتم در حوزه تئاتر بیشتر شده و در شاخههای مختلفی حضور پیدا کردم، ولی اولین دغدغهام همیشه بازیگری بوده است. کارگردانی نیز همیشه بر اساس داشتههای بازیگریام بوده اما در سالهای اخیر شاید کارگردانی برایم خیلی وسوسهکنندهتر بوده و از این بابت خوشحالم. دوستان زیادی در یک دهه گذشته بارها به من لطف داشتند و درخواست کردند ورکشاپ بازیگری برگزار کنم. البته همیشه از این ماجرا فرار میکردم. از آنجا که آدم متعهدی هستم، میدانستم بعد از برگزاری کارگاه، تعهدم اجازه نمیدهد به امورات و دغدغههای اصلی خودم برسم. به هر حال سال گذشته، گروه جوانی که قبلا با آنها در چند نمایش همکاری داشتم، خواستار این بودند کارگاهی برگزار بکنم و با من همکاری داشته باشند. من به درخواست آنها پاسخ مثبت دادم که از این بابت خوشحالم. شاید برای اولینبار باشد که کسی تلاشی برای برگزاری کارگاه بازیگری نکرده، ولی یک عده به من لطف و اعتماد داشتند و گفتند میخواهیم شما برای آموزش بیایید. نمایش «بکاستیج» ماحصل این اتفاق است. درست مثل حرفه بازیگریام که همیشه سعی کردم در انواع شکل و گونهها نظیر کمدی، ایرانی، خارجی و حتی مذهبی حضور پیدا بکنم، در مورد کارگردانی نیز همینطور بوده؛ من نمایش کمدی روی صحنه بردهام، نمایش تلخی مثل «سوءتفاهم» و نمایش کمدی آمریکایی مثل «زوج ناجور» را هم کار کردم. دوست ندارم خودم را به یک شکل و نوع بازیگری یا کارگردانی محدود بکنم. «بکاستیج» هم از این قاعده مستنثنا نیست. نکته مهم اینکه چون قرار بود «پشتصحنه» از ابتدا بر اساس کارگاه بازیگری من پیش برود، همین اتفاق افتاد و ما پلهپله جلو رفتیم، متن نوشته شد و در نهایت چیزی شکل گرفت که الان روی صحنه است.
نمایشنامه «پشتصحنه» بر اساس طرح و ایده شما نوشته شد یا متن آماده بود و شما آن را برای اجرا انتخاب کردید؟
بله، نمایش «پشتصحنه» کاملا ایده خودم بود. من و آیت نتاج چند سالی بود یکدیگر را میشناختیم. او بیننده کارهای من بود و من در جریان بودم که آیت، نویسنده و مترجم است. همیشه مترصد فرصتی بودم که روزی با هم همکاری کنیم. قسمت شد در نمایش «پشتصحنه» همدیگر را پیدا کردیم و هر دو از این بابت بسیار خوشحالیم و نسبت به یکدیگر و کاری که انجام دادیم، خوشانرژی هستیم. بنابراین ایده اولیه از من بود اما آیت نتاج بر اساس افرادی که در کارگاه بازیگری حاضر بودند، پیش میرفت. هر هفته با یکدیگر در ارتباط بودیم، حتی گاهی چند شب و روز در طول هفته با هم صحبت میکردیم. پلهپله صحنهها را جلو بردیم. من ایدههایم را میگفتم و او مینوشت و اجرایی میکرد. تولید «پشتصحنه» برای من و او خاطره خوبی شد.
پروسه انتخاب بازیگر برای این نمایش چطور بود؟ به نظر میرسد برخی بازیگران، هنرجویان تازهنفسی هستند که حضور اول و دومشان را در کنار بازیگران حرفهای مثل «مهتاب باجلان» و «محسن میرزاخانی» تجربه میکنند.
اشاره کردم که انتخاب بازیگران، بر اساس بچههای کارگاه بازیگری بود. من با بچههای تازهنفس و جوانی که در این نمایش حضور دارند، در نمایشهای «آقامهدی»، «حرفه؛ خبرنگار»، «چرتالدو» و «الاویاتان» همبازی بودم. با هفت بازیگر جوان در «پشتصحنه» همبازی بودم و در این میان، سه بازیگر به خاطر اتفاقاتی که افتاد، تغییر کردند. این نمایش باید سال گذشته روی صحنه میرفت که به خاطر اتفاقهای اجتماعی و سیاسی منجر به تغییر سه بازیگر شد. حتی قرار بود خودم در «پشتصحنه»، نقش «بهرام» را بازی بکنم، ولی چون معمولا دوست ندارم در کارهای کارگردانیام بازی بکنم، از جوان تازهنفس و دوست عزیزم «میکائیل ضیائیفرد» دعوت کردم و نقش من را او بازی کرد. من و میکائیل سال گذشته در «الاویاتان» به کارگردانی «محمد میرعلیاکبری» همبازی بودیم. مهتاب باجلان و محسن میرزاخانی همدورهایهای قدیمی من در تئاتر هستند. میرزاخانی رفیق 30ساله من است که از هنرستان صداوسیما داریم با هم کار میکنیم. با مهتاب باجلان سال 1403 در نمایش «سوءتفاهم» همکاری بسیار دلپذیری داشتیم که دعوتم را پذیرفتند و گروه بازیگران «پشتصحنه» شکل گرفت.
در «پشتصحنه» اصولا درصدد به چالشکشیدن چه جهان و مفهومی هستید؟ مخاطب نمایش قرار است با چه دیدگاه و پرسشی سالن را ترک بکند؟
من خیلی دنبال رقمزدن اتفاقهای عجیبوغریب نیستم. به نظرم جهان امروز، اتفاقا جهان پیچیدهای نیست؛ همهچیز خیلی رو اتفاق میافتد. در «پشتصحنه» نیز همین است. من اتفاقهایی را روی صحنه نشان میدهم که هم برای اهل فن، هم تماشاگران عوام ملموس است. چیزی که من در «پشتصحنه» به نمایش گذاشتم، اتفاقهایی است که جوانان و هنرمندان امروزِ سراسر دنیا درگیر آن هستند. نمیگویم همه اینگونهاند اما بهجرئت میتوانم بگویم اکثریت قریب به اتفاق نسل جوانی که در این عرصه کار میکند (تأکید میکنم اکثریت، نمیگویم همه) درگیر اتفاقهایی هستند که در «پشتصحنه» نشان میدهم. من دوست دارم مخاطبم بداند و بفهمد اگر بخواهد این مسیر را انتخاب بکند، هرگز به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. همه حرف من در «پشتصحنه» این است که اگر میخواهید این مسیر را برای پیمودن انتخاب بکنید، مطمئن باشید در انتها جز نرسیدن و حال بد اتفاق نخواهد افتاد.
از نکات ویژه «پشتصحنه» این است که نمایشنامه کاملا ضدقصه است و فقط موقعیتی فرضی را از یک گروه تئاتری به تصویر میکشد. در این نمایش، مسائل و پرسشهای فراوانی مطرح میکنید که در نهایت به آنها پاسخ روشنی داده نمیشود. آیا قصد داشتید تماشاگر عادی و اهالی تئاتر را با اسرار ناگفتهای از فضای تولید تئاتر امروز آشنا کنید؟ چرا چنین موضوعی را به شکل طرح موقعیت اجرا کردید و سراغ روایت قصه نرفتید؟ فکر نمیکنید این شیوه برای مخاطب غیرتئاتری، گنگ و غریب است و شاید با آن ارتباط نگیرد؟
بله، کاملا درست است. من سعی میکنم یکسری پرسش را مطرح بکنم. همیشه در تئاتر کارکردن خودم به یک چیز ایمان و اعتقاد داشتم و محکم بر سر ایمانم ایستادهام. من اصلا قرار نیست همهچیز را آماده کنم و به مخاطب تحویل بدهم. در «پشتصحنه» با توجه به موضوعی که انتخاب کردم، کاملا آگاهانه رفتهام سراغ اهالی این حرفه یا بهتر است بگویم بخشی از جوانانی که در این حرفه کار میکنند. به همین دلیل اولویتم ابتدا این افراد هستند، بعد مخاطب عام. طبیعتا افراد عوامی که در این حرفه نیستند، در نمایش «پشتصحنه» با یک روایت روبهرو میشوند و از سالن بیرون میروند، اما برای من مثل روز روشن است که آدمهای اهل فن، دانشجویان، هنرجویان و جوانان تازهنفس، وقتی به تماشای نمایش «پشتصحنه» بیایند، ارتباط بیشتر و عمیقتری با این نمایش برقرار میکنند. این کاملا طبیعی است، چون خودشان در این فضا هستند و نگاهشان شبیه به تماشاگر عامی نیست. همیشه دوست داشتهام طوری کار کنم که وقتی مخاطب از سالن بیرون میرود، خود «او» به یکسری کشف و شهود برسد. حتی ممکن است او به چیزهایی فکر بکند که شاید من در دوران تمرین و اجرا روی صحنه به آنها نرسیده باشم و این، زیبایی هنر نمایش است.
جایی در نمایش، یکی از بازیگران با نامبردن از خود شما، نمایش را به سخره میگیرد. انگار کارگردانی مثل حسین کشفیاصل با بیش از دو دهه سابقه کار تئاتر نیز از حمله گروههای تازهکار و پُرمدعا در امان نیست. آیا طی فعالیت هنری در سالهای اخیر، با چنین جملات و برخوردهایی در فضای تئاتر مواجه بودهاید؟
دنیا به قدری دنیای عجیبوغریب و در عین حال سادهای شده که همهچیز رو اتفاق میافتد و رو بازی میشود. ما در جهانی زندگی میکنیم که استادان، پیشکسوتان بازیگری و کارگردانی و هنرهای دیگر، بهراحتی آبخوردن توسط عدهای نادان و بدون درک به سخره گرفته میشود. فردی سالها رنج کشیده و چیزی برای خودش ساخته و کلی دستاورد داشته، ولی میتواند در لحظه زیر سؤال برود، چون جهان عجیبوغریبی شده، رسانهها عجیبوغریب شدهاند، بهراحتی آدمها را میکوبند، به سخره میگیرند و گاهی وقتها بهراحتی آدمها را بالا میبرند. درحالیکه شاید آن شخص در حد و اندازه بالارفتن نبوده، ولی برای او اتفاق میافتد، چون جهان عجیبوغریب و ساده شده و همهچیز در دسترس است. خیلی چیزها را میشود راحت به دست آورد و در عین حال میتوان خیلی چیزها را از دست داد. من هم در این حرفه، نه به این شدت و حدت، ولی از یکسری چیزها در امان نبودم. فکر میکنم خیلی از همکارانم، چنین مسائلی را در این حرفه لمس کردند. این حرفه، تا بوده همین بوده. شنیدن و دیدن اتفاقهایی از ایندست، چیز عجیبوغریبی نیست.
به نظرتان چرا وضعیت تئاتر امروز بهویژه بین جوانان، به چنین بحرانی رسیده که افرادی با کمترین دانش و تجربه قدم به وادی تئاتر میگذارند و به لحاظ هنری، اخلاقی و اقتصادی به این عرصه لطمه میزنند؟ راهکار و پیشنهاد شما برای مقابله با چنین افرادی چیست؟
خیلی ساده است؛ کافی است شما به دو دهه اخیر نگاه کنید. ببینید چه بر سر فرهنگ و هنر این سرزمین، از قضا هنر تئاترش آمده. وجود و ظهور سالنهای خصوصی که خودم هم در این سالنها اجرا میروم، استادان من و پیشکسوتان بازیگری هم در همین سالنها اجرا میروند. وقتی شما برای اتفاقهایی از این دست، نقشه و راهکار و برنامه نداشته باشید، وقتی سالنهای خصوصی مثل قارچ سبز بشوند، وقتی تلاش کنید نگاه تماشاگر را تغییر بدهید تا سطح سلیقهاش تغییر و نزول پیدا کند، تمام این مسائل پیش خواهد آمد. بههرحال شرایط ویژه و مطلوبی نیست. چون تجربه بینالمللی هم کم نداشتهام، همیشه گفتهام ما با تئاترهایی که در پاریس و لندن و مونیخ و سایر کشورهای اروپایی و آمریکایی و حتی خیلی از کشورهای آسیایی اجرا میشوند، خیلی خیلی فاصله داریم. چون تا زمانی که هنر تئاتر جزء سبد خانواده حساب نشود، هرچه رو به جلو برویم، اتفاقهای بدتری میافتد. این مسئله را سالها پیش خیلیها میگفتند و زنگ خطر آن را به صدا درآوردند، ولی وقتی به آن اهمیتی داده نشود، همین شکلی میشود که میبینیم. در همین تهران هر شب نزدیک به ۸۰ نمایش روی صحنه است. چند مورد از آنها، اتفاق خوب را لمس میکنند؟ به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسد. کاش روزی برسد که «تئاتر» برای خانوادهها، «باید» بشود؛ عین قوت روزانه، عین نان. آیا روزی میرسد که «باید حتما تئاتر دید»، برای اینکه روح و ذهن و مغز و درون شما پالایش بشود و قرار باشد به آنها غذا بدهید؟ خیلی رؤیایی حرف میزنم، ولی همیشه نگاهم این بوده که امیدوارم روزی چنین اتفاقی بیفتد.
از اجرای «پشت صحنه» چقدر راضی هستید؟ بازخورد تماشاگران به اجرا تا این لحظه چگونه بوده؟
من همیشه هر کاری انجام میدهم، حتی کارهای کارگردانیام را عاشقانه دوست دارم. حتما یک چیزی در ذهن و قلب من بوده که انجامش دادهام. حتی درمورد کارهایی که به دلایل مختلف بابت مخاطب یا نگاه تماشاگر غافلگیر شدهام، چه مثبت، چه منفی، همیشه احساس خوبی نسبت به کارهایم داشتهام. الان هر شب از دیدنِ هشت جوانی که در «پشتصحنه» بازی میکنند، قند توی دلم آب میشود. با لذت میبینمشان و هیچچیز در این حرفه بالاتر از این نیست که با ذوق به تماشای کارتان بنشینید. من نمایش «پشتصحنه» را بسیار زیاد دوست دارم. درباره بازخورد تماشاگران، ببینید طبیعتا شاید اهل فنی ارتباط بیشتری با آن برقرار کنند و این به آن معنا نیست که عوام نمایشم را نمیفهمند. اتفاقا عوام هم خوب میفهمند، چون حرفش را بسیار شفاف و صریح میزند، ولی شاید اهل فن به شکل دیگری آن را ببیند. در هر صورت مثل همه آثار دیگر جهان، مخالفان و موافقان خودش را دارد. همیشه بزرگترین، بهترین و زیباترین کارهای جهان هم مخالفان خودش را دارند. اگر کاری مخالف خودش را نداشته باشد، کار نیست. آن تئاتر هنوز تئاتر نشده است.
استفاده از ویدئو و موسیقی رپ در نمایش، ساختار تئاتر را دوپاره کرده اما جالب است که در کارگردانی ویدئوها نیز موفق بودهاید. آیا سابقه کارگردانی تصویر دارید یا برای ساخت ویدئوها از دوستان هنرمند بهره بردید؟ اصولا استفاده از موزیکویدئوها در نمایش، به چه منظوری بوده است؟
همیشه فکر میکنم شما در نمایشهایی که از نگاه خود سنگین و پرفشار است و مدام به تماشاگر اطلاعات میدهید، چه کارهایی میتوانید بکنید. یک جاهایی به خاطر وضعیت موجود در نمایشتان، انرژی تماشاگر را میگیرید. یک جاهایی میخواهید راه نفسکِش برای تماشاگر بگذارید. البته بحث زیباییشناسی هم مطرح میشود. جوانان نمایش «پشت صحنه»، عاشق بازیگریاند. ما آنها را در قالب تصویر هم میبینیم. در پایان نمایش قسمتی داریم که بازیگران مدام روی پرده حرف میزنند و ما کاراکتر دیگری از این بازیگر میبینیم. من آنجا میخواستم بازیگران، خودِ واقعیشان را نشان بدهند، نه چیزی که تماشاگر تا الان از آنها میدید. وقتی بازیگران را روی پرده میبینیم، آن جوانها برای من نمونهای از جوانان این سرزمین هستند؛ از قضا جوانانی که در عرصه تئاتر فعالیت میکنند، جوانانی که در این سرزمین پر از آرزو و نرسیدن هستند، پر از حال و احوالی هستند که انگار هرچه بیشتر جلو میروند، نمیشود. من در آن موزیکویدئو میگویم تو تلاشت را بکن، چون بالاخره خواهد شد. برو جلو، قدمهایت را بردار و همچنان بجنگ، چون قرار است که بشود. از دیدگاه خودم بخشی از آن ویدئوها، زیباییشناسی کار است. بخش دیگری راه نفسکشیدن برای تماشاگر است تا استراحتی به چشمها و ذهن و قلبش بدهد، بعد ادامه کار را ببیند.
شما با خانوم باجلان در نمایش «سوءتفاهم» همکاری موفقی داشتید. چه شد که ایشان علاوه بر بازیگری، اینبار تهیهکنندگی کار جدیدتان را هم بر عهده گرفتند؟
متأسفم که این را میگویم اما در این سرزمین، شما هر وقت پول و سرمایه داشته باشید و بخواهید تئاتر کار بکنید، به راحتی میتواند این اتفاق بیفتد، چون گروههای زیادی دغدغه مالی و اقتصادی دارند و کسانی که پول و سرمایه دارند، میآیند و تصمیم میگیرند کارها را انجام بدهند و در هنر و تئاتر هم دستی بر آتش ببرند. عمده این افراد هم آدمهای اشتباهی از کار درمیآیند. گفتم این نمایش قرار بود زمستان سال گذشته اجرا بشود اما به خاطر اتفاقهایی که در مملکت افتاد، مانع از اجرا شد. اجرای «پشتصحنه» نزدیک به 9 ماه عقب افتاد و اکنون روی صحنه رفت. دوستانی در کار تولید این نمایش قرار بود کنارم باشند، اما وقتی امسال به مرحله انجام رسیدیم، حرفها تغییر کرد و شرایط عوض شد. متأسفانه این دوستان پشت من را خالی کردند و همکاری اتفاق نیفتاد. خانوم باجلان برای بازیِ یکی از کاراکترهای نمایش، قبولِ زحمت کردند. از آنجا که دوستی قدیمی بین ما وجود داشت و دارد، ایشان متوجه این مسئله شدند که دوستانم من را تنها گذاشتند. من برای روی صحنه بردن این نمایش به لحاظ تولید و تبلیغات با مشکل مواجه شدم. خانوم باجلان مبلغی را در اختیارم قرار دادند که بتوانم بیدغدغه این کار را انجام بدهم. اگر اشتباه نکنم، این نمایش اولین تجربه تهیهکنندگی مهتاب باجلان است و همهچیز به قدری با صبوری مطلق و احوال خوب از سوی ایشان و من پیش رفت که چه بسا تهیهکنندگی و تولید آثار دیگری را هم با نام ایشان ما ببینیم.
در پایان، اگر حرف یا نکته ناگفتهای باقی مانده، بفرمایید.
تولید تئاتر در این سرزمین بسیار سختتر از گذشته شده، ولی بههرحال برای من و امثال من که بیش از دو دهه را در این حرفه گذراندیم، نگاهمان به مقوله تئاتر کمی متفاوت از نگاه بسیاری آدمهای دیگر است که جدیدا وارد شدهاند یا تئاتر را فقط به عنوان یک بیزنس نگاه میکنند اما تولید تئاتر خیلی سخت شده و امیدوارم روزگاری برسد که شرایط آسانتری به وجود بیاید برای کسانی که علاقهمندند و میخواهند کارهای خودشان را روی صحنه ببرند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.