|

جستاری در باب تغییر اصالت ماهوی جهان با هنر

با نگاهی به نقاشی­های اسما کلهر

عبارت هنر مدرن به نظرم عجیب می­ آید .دلیلش معانی مرتبط با تازه و نوشدن است که برای کلمه مدرن در نظر می­گیرند.این نگاه به هنر یک نگاه تقویمی و تاریخی است که مثلا هنر صد ساله اخیر را نوتر از هنر چهارصد سال اخیر می­داند. از طرفی ما تا زمانیکه چیزی را نفهمیم نمی­ توانیم نو یا کهنه بودنش را تشخیص دهیم پس باید گفت یک نوع نگاه تاریخی آکادمیک وجود دارد که هنر نو و کهنه را می ­فهمد و طبقه بندی می­کند و در این طبقه ­بندی یک نظام زمانی و سلسله مراتبی وجود دارد که با برچسب‌های ایسمی ،هنر را در دوره­های مختلف جای گذاری می­کند.

با نگاهی به نقاشی­های اسما کلهر

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فاروق مظلومی: عبارت هنر مدرن به نظرم عجیب می­ آید .دلیلش معانی مرتبط با تازه و نوشدن است که برای کلمه مدرن در نظر می­گیرند.این نگاه به هنر یک نگاه تقویمی و تاریخی است که مثلا هنر صد ساله اخیر را نوتر از هنر چهارصد سال اخیر می­داند. از طرفی ما تا زمانیکه چیزی را نفهمیم نمی­ توانیم نو یا کهنه بودنش را تشخیص دهیم پس باید گفت یک نوع نگاه تاریخی آکادمیک وجود دارد که هنر نو و کهنه را می ­فهمد و طبقه بندی می­کند و در این طبقه ­بندی یک نظام زمانی و سلسله مراتبی وجود دارد که با برچسب‌های ایسمی ،هنر را در دوره­‌های مختلف جای گذاری می­کند.در این نظام، هر اثر هنری ادامه آثار ماقبل خود است یعنی با توجه به آثار ماقبل از خود تولید می­شود نکته ظریف اینجا است که حتی اگر هنرمند با رد ساختار آثار ماقبل اثر جدیدی تولید کند به نحوی اثرش با آثار قبلی در ارتباط است و نگاهی به گذشته وجود دارد حتی اگر در تضاد با گذشته باشد .چون تضاد هم نوعی ارتباط است و این با استقلال اثر هنری منافات دارد و اشتباه بعدی زمانی است که هنری را با نام انتزاعی مشخص می­کنند که نوعی از هنر مدرن است.

کلمه انتزاع از ریشه نزع [بریدن ] به بریدن از زمان و مکان هم تعبیر شده است.اگر اثری در شرایط بریده از زمان [ زمان تقویمی و حقیقی ] تولید شود اصولا نباید در این دوره­ه‌ای تاریخی قرار گیرد.یعنی اثر هنری در زمان دخل و تصرف می­کند .یعنی در هر وضعیت تثبیت شده دخل و تصرف می­کند.

آیا هنرمند با ذهنیات تثبیت­‌شده مثل نمادها و نشانه­‌ها می­تواند در زمان و مکان دخل و تصرف کند ؟

احتمالا با اعتماد به بدنی که هر لحظه در حال تغییر [ دخل و تصرف در هرگونه تثبیت ] است بشود اثری تولید کرد که مدرن و غیر مدرن نداشته باشد . یعنی اسیر زمان تقویمی نباشد

حالا در مثالی عینی، زمان را در عناصر  تابلوهای رنگ روی پارچه از اسما­ کلهر بررسی می­کنیم

این هنرمند خودش را اینگونه معرفی می­کند

[ من هنرمندی ایرانی هستم که در لندن زندگی و فعالیت می‌کنم و تمرکز اصلی کارم بر نقاشی است. مسیر هنری من با پژوهشی عمیق در زمینه‌ی آبرنگ آغاز شد؛ جایی که طبیعت به سوژه‌ی اصلی آثارم تبدیل شد تا از خلال آن، گذر زمان و لحظه‌های زودگذر را کاوش و ثبت کنم.

در ادامه، دامنه‌ی فعالیت خود را به نقاشی با اکریلیک و رنگ‌روغن گسترش دادم و هم‌زمان زبان هنری‌ام را با تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد هنرهای زیبا (MFA) در دانشگاه میدلسکس لندن توسعه دادم.

آثار من بر دو دغدغه‌ی به‌هم‌پیوسته استوار است: رابطه‌ی متقابل انسان و محیط طبیعی، و جست‌وجوی لایه‌های پنهان هویت فردی در دل مناظر آشنا و خیالین. نقاشی برای من زبانی است که از طریق آن می‌کوشم این پیچیدگی‌ها را به روایت‌هایی ماندگار تبدیل کنم؛ روایت‌هایی که در آن‌ها حافظه، زمان و مکان به یکدیگر گره می‌خورند.]

 بررسی کنیم که نقاشی چگونه عناصر آشنایی مثل فرش و سرو را که از نظر ماهیت مادی و زمان پیدایششان با هم تفاوت دارند تبدیل به یک شی می­کند البته در اینجا منظور از شی ،هستی و وجود در نظام فکری هایدگر است. در واقع دنبال امکانات و توانایی­های نقاش و نقاشی هستیم که هر شی از عالم واقعی را به شیئی جدید با هستی جدید در نقاشی تبدیل می­کند

فرش از الیاف بافته می­شود . بیجان است . قابل انتقال است.تاریخ پیدایشش چند هزار ساله است. سرو یک شی از طبیعت است که تاریخ چند هزار ساله دارد و جاندار است .و هر دوی این اشیا در جهان واقعی خودشان شیئیت مهم و جدی و متفاوتی دارند کافی است نگاهی کوتاه به تاریخ ذهنی فرش در بافته­های ایرانی ، ادبیات و  تاریخ سرو در نشانه­ شناسی بیندازیم

اما قرار نیست در نقاشی­ های اسما کلهر هم همان شیئیت جهان واقعی را داشته باشند چون در اینصورت اتفاق خاصی نیفتاده است. یعنی نقاشی سرو با نقاشی فرش اصالت ماهوی یکسان دارند در صورتیکه اصالت ماهوی سرو و فرش در جهان واقعی کاملا متفاوت است.

اما ویژگیهای ظاهری این دو نقش یعنی ابعاد و رنگ و بافت و شکل آنها روی تابلو باهم تفاوت دارد . آنها در این تابلوها  به یک شیئیت واحد به نام نقاشی می­رسند صد البته نقاشی فرش و سرو نمی­تواند زیست واقعی این اشیا را در جهان واقعی داشته باشد. نقاشی سرو بیجان است  ولی سرو جاندار است . مسئله این است که آیا این نقاشی ما را به همان جهان واقعی فرش و سرو ارجاع می­دهد ؟آیا همان نشانه­‌شناسی‌­ها را در ذهنمان زنده می­کند ؟ اگر این چنین باشد که این نقاشی­‌ها  در حد یک سند تصویری با کمی روایت نستالژیک برای واقعیت  خارج از خودشان هستند.

در اینجا شاید این شبهه پیش بیاید که پس هر کسی که از سرو و فرش نقاشی بکشد این گزاره­ها را در مورد نقاشی­اش می­‌توان بیان کرد.

کاملا درست است اما در نقاشی­‌هایی که صرفا یک انتقال ذهنی با هدف بازنمایی است دگردیسی اصالت ماهوی اشیا فقط توسط رسانه انجام می­شود و در این حالت نقاشی درخت ما را همچنان یاد درخت می­اندازد و با دیدن نقاشی درخت نمی­توانیم از اصالت ماهوی درخت واقعی غافل شویم اما وقتی چشم و دست هنرمند نقاش  با رسانه نقاشی همدست می­شوند دیگر نقاشی درخت ما را یاد درخت نمی­اندازد یعنی از موضوع اصلی رها شده است.در یک نقاشی که اشکال آشنای زیادی مثل درخت و فرش دارد همه اشیا به یک شی واحد به نام نقاشی تبدیل می­شوند

چه دلیلی داریم که در نقاشی اسما کلهر این رهایی اتفاق افتاده است ؟ خوشبختانه دلیل قابل بیان نداریم .و این امر فقط ادراک حسی [ Aesthetic  با ترجمه غلط زیبایی شناسی ] است . اگر برای تغییر اصالت ماهوی اشیا در نقاشی و رهایی­شان از موضوع بودن، دلیل قابل بیان داشتیم در اینصورت با هنر سر و کار نداشتیم چون تولید اثر هنری با فرمول [ دلایل قابل بیان ] ممکن نیست ناهنر  که یک امر همگانی قابل آموزش است با فرمول و قاعده به وجود می­آید      

اما مواجهه با این نقاشی­‌ها چیز دیگری را زنده می­­کند.و آن خود نقاشی و امکانات آن است که موضوع سرو و فرش فقط بهانه ورود به آنهاست.البته شاید برای یک ذهن درگیر با ذهنیات این تجربه ممکن نباشد اما این امر برای یک بدن مستقل از ذهن، محسوس است این بدن است که هم در مقام یک هنرمند و هم در مقام یک بیننده با دخل و تصرف در موضوع خارجی ،موضوع را وسیله­ای برای ورود به نقاشی تبدیل می­کند و شیئیت تثبیت‌­شده اشیا را در جهان واقعی روی تابلوی نقاشی به هم می­ریزد.در نقاشی­‌هایی که اشکال آشنا ندارند ما با تغییر اصالت ماهوی ماده مواجه هستیم رنگ در حالت عادی یک ماده است که برای رنگ­آمیزی استفاده می­شود اما همین ماده در نقاشی برای رنگ‌آمیزی نیست بلکه به خدمت نقاش و نقاشی در می­آید که خارج از کاربرد رنگ­آمیزی، احساس تولید کند احساسی که شاید با شخصیت اصلی رنگ در جهان واقعی در تضاد باشد مثلا تولید احساس وحشت با رنگ صورتی .

اما در آبرن‌گهای این هنرمند علاوه بر دخل و تصرف نقاش ،فاعلیت و دخل و تصرف ابزار نقاشی مثل بستر کاغذ و رنگ رقیق شده را بیشتر حس می­کنیم.هنرمند در مکانهایی از سطح  شیاردار کاغذ رنگ رقیق را آزاد گذاشته است تا در شیارها بدود و بازی کند و از کنترل نقاش بیرون بیاید در اینجا شاهد هستیم که نقاشی ساختار  و دستگاهی است که از هنرمند و ابزار و ..... تشکیل شده است .

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.