|

ظرفیت‌های انباشته ایران و دوران پس از جنگ

پروفسور ولی نصر1 و پروفسور رابرت پِیپ2 (Robert Pape) هر دو از منظر استراتژی راهبردی به گذشته و آینده ایران پرداخته‌اند. در بخش اول مقاله حاضر تصویری از نظریات نصر و پیپ گزارش شده است. در بخش دوم دیدگاه‌های این دو صاحب‌نظر با هم مقایسه شده است و در بخش سوم فرصت‌ها و موانع پیشاروی استراتژی کلان ایران برای عبور به دوران ثبات و توسعه مورد بحث قرار گرفته است. ولی نصر، استاد برجسته روابط بین‌الملل در دانشگاه جان هاپکینز، در آخرین کتاب خود «استراتژی بزرگ ایران: تاریخ سیاسی» به نزدیک به پنج دهه از عمر جمهوری اسلامی، به‌ویژه به راهبرد سیاسی-امنیتی ایران پس از جنگ عراق، پرداخته و تاب‌آوری ایران را ناشی از تصمیماتی دانسته است که با هدف حفظ بقا در محیط متشنجِ غربِ آسیا و تهدیدهای دایمی اتخاذ شده‌اند. رابرت پِیپ نیز که استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو است و در زمینه استراتژی نظامی و امنیت بین‌الملل مطالعه می‌کند، اخیرا در مقاله «مرحله جدید» که در «سابستک» منتشر شده و مصاحبه‌های متعدد دیگر به مسئله جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا بر علیه ایران و تاب‌آوری کشور در مقابل این هجمه نامتقارن پرداخته و عملا ایران را پیروز این نبرد تشخیص داده است.

فرخ نگهدار . گودرز اقتداری
توضیح: پروفسور ولی نصر1 و پروفسور رابرت پِیپ2 (Robert Pape) هر دو از منظر استراتژی راهبردی به گذشته و آینده ایران پرداخته‌اند. در بخش اول مقاله حاضر تصویری از نظریات نصر و پیپ گزارش شده است. در بخش دوم دیدگاه‌های این دو صاحب‌نظر با هم مقایسه شده است و در بخش سوم فرصت‌ها و موانع پیشاروی استراتژی کلان ایران برای عبور به دوران ثبات و توسعه مورد بحث قرار گرفته است. ولی نصر، استاد برجسته روابط بین‌الملل در دانشگاه جان هاپکینز، در آخرین کتاب خود «استراتژی بزرگ ایران: تاریخ سیاسی» به نزدیک به پنج دهه از عمر جمهوری اسلامی، به‌ویژه به راهبرد سیاسی-امنیتی ایران پس از جنگ عراق، پرداخته و تاب‌آوری ایران را ناشی از تصمیماتی دانسته است که با هدف حفظ بقا در محیط متشنجِ غربِ آسیا و تهدیدهای دایمی اتخاذ شده‌اند. رابرت پِیپ نیز که استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو است و در زمینه استراتژی نظامی و امنیت بین‌الملل مطالعه می‌کند، اخیرا در مقاله «مرحله جدید» که در «سابستک» منتشر شده و مصاحبه‌های متعدد دیگر به مسئله جنگ اخیر اسرائیل و آمریکا بر علیه ایران و تاب‌آوری کشور در مقابل این هجمه نامتقارن پرداخته و عملا ایران را پیروز این نبرد تشخیص داده است.

‌ بخش اول: گزارش دو دیدگاه
1- نظریه ولی نصر

 مندرج در کتاب «استراتژی بزرگ ایران: تاریخ سیاسی»، خرداد ۱۴۰۴.
استدلال اصلی ولی نصر در این کتاب این است که ایران فقط یک دولت انقلابی ایدئولوژیک نیست. بلکه در عین حال قدرتی است که به دنبال یک استراتژی بزرگ منسجم است که توسط تاریخ تمدنی، جغرافیا، ناامنی و جست‌وجوی قدرت ملی شکل گرفته است. او استدلال می‌کند که ناظران غربی اغلب رفتار ایران را در درجه اول از طریق لنزهای اسلام‌گرایی، ایدئولوژی انقلابی یا هویت رژیم تفسیر می‌کنند. اگرچه این عوامل مهم هستند، اما به طور کافی ثبات رفتار استراتژیک ایران را در طول دهه‌ها توضیح نمی‌دهند. اقدامات ایران زمانی قابل فهم‌تر می‌شود که به‌عنوان اقدامات حکومتی که به دنبال امنیت، استقلال و نفوذ منطقه‌ای است، در نظر گرفته شود. نصر معتقد است که تجربه شکل‌گیری جمهوری اسلامی نه‌تنها زاییده انقلاب ۱۹۷۹، بلکه جنگ ایران و عراق نیز بوده است. این جنگ رهبران ایران را متقاعد کرد که در یک محیط استراتژیک خصمانه زندگی می‌کنند که در آن قدرت‌های خارجی و رقبای منطقه‌ای می‌توانند بقای دولت را تهدید کنند. این تجربه یک دکترین امنیت ملی را ایجاد کرد که بر خوداتکایی، عمق استراتژیک و مقاومت در برابر سلطه خارجی متمرکز بود. 3
یک مفهوم کلیدی در تحلیل نصر «استراتژی مقاومت» است. مقاومت صرفاً یک مقاومت ایدئولوژیک نیست. بلکه یک رویکرد جامع است برای حفظ حاکمیت ایران و افزایش نفوذ آن در عین اجتناب از رویارویی نظامی مستقیم با قدرت‌های قوی‌تر. ایران بیشتر به دنبال تضعیف سیاسی، اقتصادی و استراتژیک مخالفان است تا شکست‌دادن آنها از طریق برتری نظامی متعارف. به‌گفته نصر، سیاست‌گذاران ایرانی پس از جنگ ایران و عراق به این نتیجه رسیدند که برابری نظامی متعارف با ایالات متحده یا اسرائیل دشوار است. آنها در عوض ابزارهای جایگزین را توسعه دادند، به شمول تسلیحات موشکی، صنایع دفاعی بومی، قابلیت‌های هسته‌ای، مشارکت‌های استراتژیک و شبکه‌ای متشکل از جنبش‌های متحد در سراسر منطقه جغرافیایی غرب آسیا. این ابزارها بازدارندگی، عمق استراتژیک و نفوذ را با هزینه نسبتاً کم فراهم می‌کنند.4 نصر تصویر رایج از ایران را به‌عنوان کشوری غیرمنطقی یا صرفاً با انگیزه‌های انقلابی رد می‌کند. در عوض، او نگاه رهبری در جمهوری اسلامی را بسیار استراتژیک و عمل‌گرا می‌بیند. ایدئولوژی همچنان مهم است زیرا به سیستم مشروعیت مردمی و هویت می‌بخشد و هواداران را بسیج می‌کند. تعهدات ایدئولوژیک اما، اغلب زمانی که منافع ملی نیاز به انعطاف‌پذیری دارند، تعدیل می‌شوند. بنابراین، سیاست خارجی ایران زبان ایدئولوژیک را با عمل‌گرایی ترکیب می‌کند.5 یکی دیگر از موضوعات اصلی از نگاه نصر تلاش ایران برای دستیابی به جایگاه منطقه‌ای است. ایران خود را نه صرفاً به‌عنوان یک دولت-ملت، بلکه به‌عنوان یک تمدن تاریخی و یک قدرت بزرگ در غرب آسیا می‌بیند. رهبران ایران به دنبال به‌رسمیت‌شناساندن این جایگاه هستند. هم از این‌روی آنها در برابر نظم‌های منطقه‌ای تحمیل‌شده توسط قدرت‌های خارجی مقاومت می‌کنند. بخش عمده‌ای از رفتار تهران، ازجمله رقابت آن با ایالات متحده، عربستان سعودی و اسرائیل، منعکس‌کننده مبارزه بر سر نظم منطقه‌ای و مشروعیت سیاسی است تا یک دستور کار صرفاً فرقه‌ای یا مذهبی.6 نصر همچنین استدلال می‌کند که سیاست خارجی ایران را نمی‌توان از اقتصاد سیاسی داخلی جدا کرد. تحریم‌ها، فشارهای امنیتی و رقابت ژئوپلیتیکی، ساختار خود دولت ایران را شکل داده‌اند. نهادهایی مانند سپاه پاسداران به دلیل نقش محوری‌شان در اجرای استراتژی مقاومت کشور، قوی‌تر شدند و با گذشت زمان، نگرانی‌های امنیت ملی عمیقاً در نهادهای اقتصادی و سیاسی ریشه دوانده است.7 برنامه هسته‌ای جایگاه ویژه‌ای در این چارچوب دارد. نصر آن را کمتر به‌عنوان یک تلاش ساده برای سلاح‌های هسته‌ای و بیشتر به‌عنوان بیان استقلال فناوری، اعتبار ملی و استقلال استراتژیک تفسیر می‌کند. مسئله هسته‌ای نماد عزم ایران برای تصمیم‌گیری‌های مستقل بدون دیکته خارجی است.8
به طور کلی، نصر نظام سیاسی ایران را یک دولت محاسبه‌گر و دارای دغدغه امنیت ملی معرفی می‌کند که اهداف بلندمدت را از طریق ترکیبی از مقاومت، بازدارندگی، عمل‌گرایی و رقابت منطقه‌ای دنبال می‌کند. از دیدگاه او جمهوری اسلامی نه صرفاً انقلابی یا ایدئولوژیک، بلکه در عین حال حکومتی است که تحت فشار مداوم خارجی، به دنبال امنیت و نفوذ است.9
۲- گفتمان رابرت پِیپ
 بر پایه مقاله «جنگ، ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل می‌کند»، نیویورک‌تایمز، ۶ آوریل ۲۰۲۶ و مقاله دیگری با عنوان «مرحله جدید» New Phase، مندرج در سابستک10، 16 خرداد ۱۴۰۵
تحلیل پِیپ با این نظاره آغاز می‌شود که کارزار نظامی علیه ایران نتوانست به بلندپروازانه‌ترین اهداف سیاسی خود دست یابد. در حالی که ایران متحمل خسارات قابل‌توجه، تلفات در مقامات و شکست‌های نظامی شد، مجموعه نظام دست‌نخورده باقی ماند. بنابراین، جنگ منجر به فروپاشی رژیم، و تسلیم سیاسی یا تسلیم استراتژیک آن نشد. در عوض، ایران آسیب دید در حالی که همچنان قادر به دنبال‌کردن منافع خود باقی مانده است.11 از نظر پِیپ، بقا به‌خودی‌خود چشم‌انداز استراتژیک کشور را تغییر می‌دهد. از نظر تاریخی هم کشورهایی که از تلاش‌های قدرتمند برای تضعیف یا سرنگونی خود جان سالم به در می‌برند، اغلب مصمم‌تر، نظامی‌تر و بااعتماد‌به‌نفس‌تر می‌شوند. درسی که این رهبران از بقا می‌گیرند، میانه‌روی نیست، بلکه اعتماد‌به‌نفس است. طبق این منطق، ایران ممکن است با حس قوی‌تری از هدف و مشروعیت استراتژیک از این درگیری بیرون بیاید.12 پِیپ استدلال می‌کند که تحلیلگران بیش از حد بر نتایج تاکتیکی تمرکز کرده‌اند. حملات هوایی ممکن است تأسیسات را نابود کند، فرماندهان را بکشد یا توانایی‌ها را کاهش دهد. با این حال، موفقیت تاکتیکی لزوماً موفقیت استراتژیک ایجاد نمی‌کند. این تمایز، مضمونی تکرار‌شونده در پژوهش‌های پِیپ در مورد قدرت هوایی بوده است. حکومت‌ها اغلب در نبردها پیروز می‌شوند، در حالی که در دستیابی به اهداف سیاسی کلان شکست می‌خورند.13 رابرت پِیپ از زاویه دیگری نیز به مناقشه ایران می‌پردازد. تمرکز او نه بر ریشه‌های تاریخ طولانی استراتژی ایران، بلکه بیشتر بر پیامدهای استراتژیک جنگ و آتش‌بس اخیر است. در «مرحله جدید»، پیپ استدلال می‌کند که سؤال اصلی دیگر این نیست که آیا ایران زنده خواهد ماند یا خیر. سؤال کلیدی این است که ایران پس از زنده‌ماندن و بیرون‌آمدن از یک رویارویی نظامی بزرگ، چه جایگاهی در منطقه و جهان خواهد داشت.14 او در مقاله نیویورک‌تایمز می‌نویسد: «در سال‌های اخیر، خرد متعارف ژئوپلیتیکی این بوده است که نظم جهانی به‌ سمت سه مرکز قدرت در حال حرکت است: ایالات متحده، چین و روسیه. این دیدگاه فرض می‌کرد که قدرت در درجه اول از مقیاس توانایی اقتصادی و نظامی ناشی می‌شود. این فرض دیگر صادق نیست. یک مرکز چهارم قدرت جهانی به‌سرعت در حال ظهور است - ایران - که از نظر اقتصادی یا نظامی با آن سه کشور رقیب نیست. در عوض، قدرت تازه کشف‌شده آن از کنترلش بر مهم‌ترین گلوگاه انرژی در اقتصاد جهانی، تنگه هرمز، ناشی می‌شود».15
پِیپ سپس تز خود را چنین تئوریزه کرده است که چین برای حفظ رشد به انرژی خلیج فارس وابسته است. در حالی که روسیه از قیمت‌های بالاتر و بی‌ثبات‌تر انرژی سود می‌برد و ایران از موقعیت جغرافیایی در تنگه هرمز و توان تسلیحاتی و فناوری خود که جهان در جریان جنگ شاهد آن بوده است، اهرم فشاری در دست دارد. هر یک از این سه کشور انگیزه‌هایی دارند که در تضاد با ثبات اقتصادی ایالات متحده و متحدانش است. این سه کشور نیازی به هماهنگی رسمی ندارند. ساختار سیستم موجود آنها را در یک جهت سوق می‌دهد. این‌گونه است که یک نظم جدید ظهور می‌کند - نه لزوما از طریق یک اتحاد رسمی بلکه از طریق انگیزه‌های همگرا که به مرور زمان یکدیگر را تقویت می‌کنند.16 یکی از دغدغه‌های اصلی در کار پِیپ، خطر «تله‌ تشدید تنش»17 است. استدلال او بر این مبنا استوار است که موفقیت اولیه نظامی می‌تواند رهبران را به این باور برساند که با تشدید بیشتر تنش‌ها در نهایت به اهداف سیاسی کلان دست خواهند یافت. با این حال، هر دور از تشدید تنش می‌تواند مقاومت جدید، هزینه‌های جدید و پیچیدگی‌های استراتژیک جدیدی ایجاد کند. فشار نظامی به جای پایان‌دادن به درگیری، ممکن است متقابلا عزم حریف را تقویت کرده و درگیری را گسترش دهد.18 در «مرحله جدید»، پِیپ تأکید می‌کند که ایران از یک مبارزه صرفاً دفاعی فراتر رفته است. پس از بقا، ممکن است به طور فزاینده‌ای بر شکل‌دهی به توازن قدرت منطقه‌ای تمرکز کند. استراتژی آینده ایران احتمالاً شامل تبدیل بقا به نفوذ سیاسی، اهرم دیپلماتیک و رهبری منطقه‌ای خواهد بود. منظور او از «گذار از بقا به تسلط» همین است. پِیپ همچنین بر جغرافیا، انعطاف‌پذیری و استقامت سیاسی اشاره دارد. فناوری نظامی مدرن می‌تواند خسارات عظیمی وارد کند، اما به طور خودکار به کنترل سیاسی تبدیل نمی‌شود. کشورهای بزرگ با هویت‌های ملی قوی، جمعیت قابل توجه و نهادهای مقاوم، اغلب تهاجم را مؤثرتر از آنچه ناظران خارجی انتظار دارند، تحمل می‌کنند.19
جنگ ایران یک درگیری نظامی نیست که ایالات متحده بتواند به‌سادگی از آن عقب‌نشینی کند و اوضاع به حالت قبل بازگردد. این یک جنگ دگرگون‌کننده است و اگر این تغییرات حتی برای چند سال ادامه یابد، نظم جهانی به طور برگشت‌ناپذیری تغییر خواهد کرد. به عبارت دیگر، اگر ایران منسجم باقی بماند، قابلیت‌های بازدارندگی خود را حفظ کند و به تأثیرگذاری بر سیاست‌های منطقه‌ای ادامه دهد، آنگاه توازن قدرت پس از جنگ نه تنها در منطقه بلکه حتی در جهان با آنچه سیاست‌گذاران پیش‌بینی می‌کردند، می‌تواند بسیار متفاوت باشد.


‌ بخش دوم: مقایسه دیدگاه‌های ولی نصر و رابرت پِیپ
در آغاز بحث این تأکید لازم است که از سپهر نظری نصر و پِیپ به سؤالات متفاوتی می‌پردازند. نصر توضیح می‌دهد که چرا ایران در طول دهه‌ها به این شکل رفتار می‌کرده است. پِیپ بررسی می‌کند که چگونه جنگ اخیر ممکن است توازن قدرت منطقه‌ای را تغییر دهد و از این‌رو در آیندۀ رفتار ایران تأثیرگذار باشد. با این حال، این دو تحلیل از جهات مهمی با هم تلاقی دارند. شگفت‌انگیزترین شباهت، رد روایت‌هایی است که ایران را غیرمنطقی یا در آستانه فروپاشی نشان می‌دهد. هر دو محقق بر تاب‌آوری تأکید دارند. نصر ریشه تاب‌آوری را در تجربه تاریخ-تمدنی، به ویژه جنگ ایران و عراق و دهه‌ها رویارویی با قدرت‌های خارجی می‌داند. پِیپ از سوی دیگر، تاب‌آوری را به‌عنوان نتیجه قابل مشاهده درگیری اخیر برجسته می‌کند. هر دو به طرق مختلف استدلال می‌کنند که ایران نهادها، دکترین‌ها و عادات سیاسی‌ای را توسعه داده است که به آن اجازه می‌دهد فشار را بدون رهاکردن اهداف استراتژیک اصلی خود جذب کند. دومین حوزه همگرایی، تمایز بین نتایج تاکتیکی و استراتژیک است. نصر نشان می‌دهد که چگونه ایران مدت‌هاست معایب تاکتیکی را پذیرفته است در حالی که اهداف استراتژیک بلندمدت را دنبال می‌کند. پِیپ نیز به طور مشابه استدلال می‌کند که پیروزی‌های نظامی تاکتیکی به طور خودکار به موفقیت استراتژیک تبدیل نمی‌شوند. بنابراین، هر دو دیدگاه، تحلیل‌هایی را که منحصراً بر توازن نظامی و نتایج میدان نبرد تمرکز دارند، به چالش می‌کشند. سوم، هر دو محقق زمان را به‌عنوان یک منبع استراتژیک حیاتی می‌دانند. ایرانِ نصر به دنبال غلبه بر مخالفان از طریق مقاومت و استقامت است. تحلیل پِیپ نیز به طور مشابه نشان می‌دهد که بقا در طول زمان می‌تواند ضعف ظاهری را به مزیت استراتژیک تبدیل کند. در هر دو چارچوب، صبر بیش از برتری نظامی فوری اهمیت دارد.

با این حال، تفاوت‌های مهمی نیز وجود دارد: تحلیل نصر اساسا تاریخی است. او تأثیر انقلاب مشروطه، مداخله خارجی، ظهور ناسیونالیسم، انقلاب 1357 و به‌ویژه جنگ ایران و عراق را بررسی می‌کند. او توجه دارد که چگونه حافظه تاریخی و تمدنی ایرانی فرهنگ استراتژیک را شکل می‌دهد. او استدلال می‌کند که راهبرد کلان ایران ریشه در امنیت ملی، استقلال و مقاومت در برابر سلطه خارجی دارد. تحلیل پِیپ بیشتر ریشه در مطالعات استراتژیک و تحلیل منازعات معاصر دارد. تمرکز او بر منطق لشکرکشی‌های نظامی، پویایی‌های تشدید تنش و انتقال قدرت در قرون اخیر جهان است. نصر می‌پرسد استراتژی ایران از کجا می‌آید؛ پِیپ متقابلا طرح می‌کند که رویدادهای کنونی ممکن است به کجا منجر شوند.20
تفاوت دیگر مربوط به ماهیت قدرت است. از نظر نصر، قدرت شامل حاکمیت، استقلال استراتژیک و جایگاه منطقه‌ای است. هدف ایران لزوما سلطه نیست، بلکه رهایی از کنترل خارجی، حفظ استقلال و به رسمیت شناخته‌شدن به‌عنوان یک بازیگر اصلی منطقه‌ای است. زبان پِیپ درمورد تغییرات قدرت و احتمال اینکه ایران ممکن است از بقا به سمت تسلط منطقه‌ای حرکت کند، صریح‌تر است. بنابراین استدلال او تأکید بیشتری بر رقابت منطقه‌ای آینده دارد.21
این دو در برخوردشان با ایدئولوژی نیز متفاوت هستند. نصر توجه ویژه‌ای به نشان‌دادن این نکته دارد که ایدئولوژی و ناسیونالیسم در سیاست ایران هم‌زیستی دارند. او استدلال می‌کند که ایدئولوژی اغلب در خدمت منافع گسترده‌تر نظام است. پِیپ تا حد زیادی با ایدئولوژی تماس مستقیم نمی‌گیرد و بر رفتار استراتژیک تمرکز می‌کند. برای او، اینکه ایران به نام اسلام، ناسیونالیسم یا مقاومت عمل کند، اهمیت کمتری از این واقعیت دارد که همچنان قادر به دنبال‌کردن منافع خود است. شاید مهم‌ترین تفاوت دو نفر مربوط به زمان حال و آینده باشد. کتاب نصر قبل از تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران نوشته شده است و تا حد زیادی تداوم در چشم‌انداز استراتژیک ایران را مفروض می‌گیرد، ولیکن پِیپ صراحتا نگران تحول است. او استدلال می‌کند که جنگ ممکن است یک مرحله استراتژیک جدید ایجاد کند که در آن ایران به دنبال بهره‌برداری از بقا و تغییر شکل تعادل منطقه‌ای باشد. نصر تداوم را توضیح می‌دهد؛ پِیپ از سوی دیگر بر تغییر تأکید می‌کند. با این حال، می‌توان استدلال کرد که تحلیل پِیپ، تز بزرگ‌تر نصر را تقویت می‌کند. اگر ایران متمرکزتر بر بازدارندگی و مصمم‌تر برای اعمال نفوذ منطقه‌ای از این جنگ بیرون بیاید، آنگاه این تحلیل با تصویر نصر از کشوری که فرهنگ استراتژیک آن مدت‌هاست با مقاومت و بقا شکل گرفته است، سازگار خواهد بود. لذا درگیری اخیر نه نشان‌دهنده گسستی از استراتژی کلان ایران، بلکه فصل جدیدی در تکامل آن خواهد بود. ولی نصر و رابرت پِیپ از سنت‌های فکری متفاوتی به ایران می‌نگرند، اما تحلیل‌های آنها در یک بینش مشترک همگرا می‌شود: ایران یک بازیگر استراتژیک مقاوم است که نمی‌توان رفتار آن را از طریق فرضیات ساده‌انگارانه در مورد ایدئولوژی‌گرایی، منش غیرعقلانی، یا فروپاشی قریب‌الوقوع، درک کرد. روی‌هم‌رفته، این دو دیدگاه نشان می‌دهند که مسیر آینده ایران احتمالا کمتر توسط ایدئولوژی انقلابی و بیشتر توسط محاسبات پایدار قدرت، امنیت، پرستیژ و بقا شکل خواهد گرفت. بنابراین بحث این نیست که آیا ایران یک استراتژی کلان دارد یا خیر. بحث این است که این استراتژی در نظم منطقه‌ای در حال تغییر که پس از جنگ در حال ظهور است، تا چه حد ثبات‌آفرین خواهد بود.

بخش سوم: استراتژی بزرگ ایران و آینده خاورمیانه، فرصت‌ها و موانع
تحلیل تاریخی نصر، ایران را به‌عنوان کشوری که با یک قرن ناامنی، مداخله خارجی، جنگ و انزوای ژئوپلیتیکی شکل گرفته است، به تصویر می‌کشد. از این دیدگاه سیاست‌های جمهوری اسلامی جدیدترین تجلی تلاش عمیق‌تر ایران برای حاکمیت، استقلال راهبردی و به رسمیت شناخته‌شدن به‌عنوان یک قدرت مستقل منطقه‌ای است. جنگ ایران و عراق، تحریم‌ها و دهه‌ها رویارویی با ایالات متحده، رهبران ایران را به این باور رسانده است که بقا خود نوعی پیروزی است و زمان اغلب به نفع کسانی است که می‌توانند در برابر فشار مقاومت کنند و نه کسانی که می‌توانند قدرتمندترین ضربات نظامی را وارد نمایند. از سوی دیگر دیدیم که موضوع تحلیل پیپ بررسی روندی است که در حال ظهور است. او توجه می‌دهد که پس از آنکه ایران از یک چالش نظامی بزرگ جان سالم به در می‌برد، ممکن است مرحله جدیدی آغاز گردد که در آن ایران به دنبال تبدیل بقا به نفوذ سیاسی باشد.
یک پرسش مهم این است که بلوکی که حول مقاومت در مقابل غرب ساخته شده است آیا می‌تواند به شکل‌گیری یک نظم منطقه‌ای با ثبات کمک کند؟ اگر به این موضوع با لنزی فراتر از ایران نگاه کنیم خواهیم دید نزدیک به نیم‌قرن، سیاست خاورمیانه حول محور مبارزه بین دو دیدگاه رقیب از نظم منطقه‌ای چرخیده است. یک دیدگاه، که توسط ایالات متحده و بسیاری از شرکای منطقه‌ای آن حمایت می‌شد، به دنبال یک معماری امنیتی مبتنی بر قدرت نظامی آمریکا و اتحادهای استراتژیک بود. دیدگاه دیگر، که توسط ایران و جنبش‌های مختلف متحد آن حمایت می‌شد، به دنبال یک نظم منطقه‌ای مستقل‌تر و کمتر وابسته به قدرت‌های خارجی بود. رقابت بین این دیدگاه‌ها، که عمدتا در تقابل با هم نیز قرار می‌گرفته‌اند، بخش عمده‌ای از سیاست‌های منطقه از انقلاب ایران به بعد را تعریف کرده است. با این حال، امروزه چشم‌انداز منطقه‌ای در حال تغییر است. قدرت و حضور بالفعل آمریکا همچنان قابل توجه است، اما دو تغییر در این پارادایم در حال شکل‌گیری است. نخست آنکه ایالات متحده مدت‌هاست که اولویت راهبردی خود را به تقابل با چین و در نتیجه کاهش درگیری در خاورمیانه انتقال داده است و دوم آنکه کشورهای منطقه نیز به‎‌طور فزاینده‌ای سعی دارند با ایجاد روابط چند‌جانبه با قدرت‌های دیگر، از جمله چین و روسیه، از ریسک‌ دم‌افزون رابطه انحصاری با ایالات متحده جلوگیری کنند. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، ترکیه، قطر و مصر همگی سیاست‌های خارجی آزادانه‌تری نسبت به دو دهه پیش را دنبال می‌کنند. نتیجه، ظهور خاورمیانه‌ای سیال‌تر و چندقطبی‌تر است که در آن هیچ قدرت واحدی نمی‌تواند به‌راحتی بر منطقه تسلط یابد. از بسیاری جهات، این محیطِ در حال تحول، شبیه جهانی است که استراتژیست‌های ایرانی مدت‌ها پیش‌بینی کرده بودند: منطقه‌ای که بیشتر به انعطاف‌پذیری، شبکه‌ها، روابط اقتصادی و سازگاری سیاسی منطقه‌ای وابستگی دارد. در عین حال، ایران با چالش‌های قابل توجهی روبه‌رو است. شبکه منطقه‌ای که زمانی هسته اصلی دکترین دفاع رو‌به‌جلوی آن را تشکیل می‌داد، تحت فشار شدید قرار گرفته است. حزب‌الله تضعیف شده، سوریه دیگر آن شریک استراتژیک سابق نیست و عملا در سوی مقابل قرار گرفته است، و بسیاری از شرکای دیگر نیز با محدودیت‌های داخلی و نظامی روبه‌رو هستند. تحریم‌های اقتصادی همچنان بر اقتصاد ایران فشار وارد می‌کند، هم‌زمان تغییرات جمعیتی، تحولات اجتماعی و نارضایتی عمومی نیز فشارهای داخلی به وجود می‌آورند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. حتی اگر ایران از رویارویی نظامی جان سالم به در ببرد، این به‌تنهایی موفقیت استراتژیک کشور را تضمین نمی‌کند. نفوذ منطقه‌ای پایدار در نهایت به عملکرد اقتصادی، نوآوری فناوری، مشروعیت سیاسی و به قدرت بازدارندگی نظامی بستگی دارد.
به این لحاظ چارچوب دیدگاهی ولی نصر نیاز به توسعه بیشتر دارد. توضیح او در این باب که چگونه ایران از دهه‌ها فشار جان سالم به در برده است، کافی نیست. ایران ممکن است در آینده کمتر به مقاومت و بیشتر به توسعه نیاز داشته باشد. به نظر می‌رسد چالش بزرگ کشور این است که آیا می‌توان استقامت استراتژیک را به یک چشم‌انداز مثبت منطقه‌ای فرارویاند؟ از نظر تاریخی، کشورها نه‌تنها با مقاومت در برابر دشمنان، بلکه با ایجاد فرصت‌های اقتصادی، نهادهای سیاسی و ابتکارات منطقه‌ای جذاب برای دیگران نفوذ پایدار کسب می‌کنند. امروز هم سؤال بزرگ و پیچیده در مقابل کشور ما این است که کدام استراتژی کلان می‌تواند ایران را از وضعیتی مقاومت‌محور به وضعیتی توسعه‌محور عبور دهد و آن را به یک قدرت باثبات و تعیین‌کننده منطقه‌ای فرارویاند؟
پاسخ به همین پرسش است که آینده خاورمیانه را شکل خواهد داد. یک احتمال، ظهور یک توازن قدرت پایدارتر، توأم با کاهش حضور و مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل در منطقه است که طبق آن ایران و عموم کشورهای منطقه به‌تدریج بازدارندگی متقابل، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، رقابت و همکاری اقتصادی را براساس چارچوب‌های توافق‌شده می‌پذیرند و مبنای کنش روزمره خود قرار می‌دهند. احتمال دیگر، ادامه حضور نظامی فعال آمریکا و اسرائیل در منطقه، تداوم همین دوران رویارویی، توأم با جنگ‌های مکرر، مسابقات تسلیحاتی به‌ویژه برای دسترسی به سلاح‌های هسته‌ای است. به استناد سوابق و شواهد تاریخی-تمدنی، در هریک از مسیرهای فوق، ایران ظرفیت آن را دارد که همچنان یک بازیگر اصلی باقی بماند. هرگاه گستره جغرافیایی، منابع انرژی، پایگاه صنعتی و موقعیت استراتژیک ایران را به قوام‌یافتگی هویت ملی ایرانی و رشدیافتگی فرهنگی آن بیفزییم، با روشنی بیشتر خواهیم دید که بسیار بعید است که در چشم‌اندازهای نزدیک و دور نظمی در منطقه‌ خاورمیانه شکل بگیرد که ایران در آن به‌مثابه یک قدرت متحد و تأثیرگذار حضور فعال نداشته باشد. این واقعیت در قلب استدلال نصر قرار دارد و مشاهدات پِیپ درمورد پیامدهای بقا را تقویت می‌کند. انتظار اینکه فشار نظامی، تحریم‌ها یا انزوا، ایران را از رقابت‌ها یا تعاملات ژئوپلیتیکی حذف می‌کند، واقع‌بینانه نیست و توسط رویدادها تأیید نشده است. در عوض، ایران، مثل دوران پیشاجمهوری اسلامی و نیز در دوران پساجمهوری اسلامی، همچنان در شکل‌دهی آینده خاورمیانه یک قدرت نقش‌آفرین باقی خواهد ماند. در نهایت، هم نصر و هم پِیپ به یک نتیجه مشابه اشاره می‌کنند. سرنوشت کشورهای منطقه را صرفا پیروزی‌ها یا شکست‌های نظامی تعیین نخواهد کرد. این سرنوشت بستگی به این دارد که کدام کشورها موفق شوند تاب‌آوری را به مشروعیت بین‌المللی، بازدارندگی را به تکیه‌گاه ثبات، و بقا را به سطح توسعه فرارویانند.
 

چرخش در استراتژی ایران -از مقاومت برای بقا تا استقامت به‌مثابه هنر کشورداری
در طول تاریخ جمهوری اسلامی، مقاومت عمدتا دفاعی بود. رهبری، کشور را در محاصره تهدیدها می‌دید: ابتدا مقاومت در برابر تهاجم صدام، سپس ایستادگی در برابر فشارآمریکا، و نیز در برابر اسرائیل و شبکه‌ای از رقبای منطقه‌ای. به این ترتیب برای چند دهه «مقاومت» در درجه اول راهبردی برای بقا، برای حفظ نظام، بود. چنین راهبردی لزوما برای «تغییرِ منطقه» نبود، برای این بود که کشور باقی بماند. جنگ عراق علیه ایران مسئولان کشور را متقاعد کرد که نمی‌توانند برای امنیت خود به نهادهای بین‌المللی و ضمانت‌های خارجی امید ببندند یا برای دفاع از خود به سلاح‌های قدرت‌های بزرگ جهان تکیه کنند. آنها پذیرفتند که بقا به خوداتکایی، به صبر استراتژیک، به توانایی تولید تسلیحات دفاعی برای مقابله با تجاوز خارجی بستگی دارد. با گذشت زمان، این برداشت از روابط بین‌الملل به شکل‌گیری دکترینی منتهی شد که «قابلیت‌های نامتقارن»، «قدرت موشکی و پهپادی»، «بازدارندگی هسته‌ای»، «عمق استراتژیک» و «اقتصاد مقاومتی» از ارکان آن بود. مسئولان کشور پذیرفتند که تا زمانی که هنوز امنیت کشور در برابر قدرت‌های بزرگ تضمین نیست، امر توسعه، اعم از سیاسی یا اقتصادی، نه اولویت کشور است و نه امری ممکن.
اگر استراتژی در تضمین بقا موفق شود، گام بعدی چیست؟ این سؤالی است که از پی جنگ رابرت پِیپ پیش کشیده است. اگر ایران موفق شده از دهه‌ها تحریم، انزوا، ترورهای بی‌وقفه، رقابت منطقه‌ای و رویارویی نظامی جان به در ببرد، پس مشکل استراتژیک پیش‌روی تهران اساسا با مشکلی که در سال‌های جنگ هشت‌ساله در دهه ۶۰، جنگ عراق در ۲۰۰۳ یا حتی دوران تحریم‌های کمرشکن اقتصادی دهه دوم قرن حاضر میلادی با آن مواجه بود، متفاوت است. مسئله دیگر صرفا چگونگی اجتناب از شکست نیست. مسئله این است که چگونه از مرحله استقامت گذشته و به مرحله توسعه ملی و اعتبار و نفوذ منطقه‌ای گذر کنیم؛ مرحله‌ای که طی آن مقاومت از بقا به کشورداری تکامل می‌یابد. معنای مقاومت در مرحله بقا دفع تهدیدها، جذب فشار و جلوگیری از سلطه خارجی است. در مرحله کشورداری 22، مقاومت به دنبال شکل‌دهی اهرم‌های سیاسی، ایجاد هنجارها، نهادها و مشارکت در تعریف نظم منطقه‌ای است. هدف فقط جلوگیری از نتایج نامطلوب نیست. هدف، در این مرحله، تضمین نتایج مطلوب است. از نظر تاریخی، بسیاری از کشورها گذارهای مشابهی را تجربه کرده‌اند. ایالات متحده از مبارزه انقلابی خود علیه بریتانیا نه‌تنها به‌عنوان یک بازمانده، بلکه در نهایت به‌عنوان معمار نظم منطقه‌ای و جهانی ظهور کرد.

چین مقاومت انقلابی خود در برابر سلطه خارجی را به یک استراتژی متمرکز بر ادغام اقتصادی و نفوذ نهادی تبدیل کرد. حتی فرانسه پس از جنگ نیز به دنبال تبدیل خاطره مقاومت به یک چشم‌انداز وسیع‌تر برای ادغام اروپا بود. در هر مورد، مقاومت در نهایت به پایه‌ای برای کشورداری تبدیل شد. سؤال اصلی اکنون این است که آیا ایران هم می‌تواند تحول مشابهی را به انجام رساند؟ اگر ایران بخواهد دستاوردهای سیاسی مرتبط با مقاومت در جنگ را نهادینه کند باید بتواند علاوه بر تمرکز بر بازدارندگی نظامی، به طور فزاینده‌ای به کریدورهای اقتصادی، همکاری در زمینه انرژی، شبکه‌های حمل‌ونقل، پروژه‌های بازسازی و چارچوب‌های دیپلماتیک که خلیج‌فارس، عراق، قفقاز، آسیای میانه و مدیترانه شرقی را به هم متصل می‌کنند، دسترسی پیدا کند. در این صورت میزان نفوذ نه‌فقط با برد و تعداد موشک‌ها یا قدرت عوامل نظامیِ متحد، که با میزان دسترسی به بازارهای منطقه‌ای و جهانی، با میزان جذب سرمایه، با به‌روزسازی و گسترش زیرساخت‌ها، به‌ویژه با توان دیپلماتیک کشور سنجیده می‌شود. چنین گذاری نشانه یک تکامل قابل توجه در استراتژی ایران خواهد بود. در این مرحله مقاومت رها نخواهد شد. بلکه، با بازتعریف هدف، به ابزاری تبدیل خواهد شد برای دسترسی به استقلال بیشتر؛ نه به معنای کاهش پیوندها با منطقه و جهان، بلکه به‌مثابه رفع گسترده‌تر موانع توسعه و فرادستی بیشتر در انتخاب مسیرهای رشد اقتصاد کشور. در حال حاضر، علی‌رغم بالاگرفتن تخاصمات اسرائیل و امریکا علیه ایران و دو بار جنگ تمام‌عیار، نشانه‌های تغییر بالقوه انکارناپذیر است. تاب‌آوری ایران در جنگ اخیر، به‌ویژه روی‌آوردن به عملیات نظامی تهاجمی تلافی‌جویانه به‌جای تکیه صِرف بر رفتارهای خوددارانه، بسیاری از ناظران سیاسی را به این باور نزدیک کرده است که، برخلاف تصورات قبلی، قدرت حاکمه در ایران، نه‌تنها در آستانه فروپاشی نیست و باقی خواهد ماند، بلکه ظرفیت معینی نیز برای گذار از مرحله بقا به مرحله بعد، یعنی کشورداری برای تبدیل‌شدن به یک قدرت منطقه‌ای مستقر و صاحب نفوذ، از خود نشان می‌دهد.
در این روند، موانع مهمی اما همچنان باقی است: مانع اول «ساختاری» است. نهادها، روایت‌ها و حوزه‌های سیاسی حول یک جهان‌بینی شکل گرفته‌اند که هنوز منحصرا به دفع تهدیدات موجودیتی تمرکز می‌کنند. گذار از مقاومت به کشورداری نیازمند مهارت‌های متفاوت، انگیزه‌های متفاوت و اغلب فرهنگ سیاسی متفاوتی است. گرچه به نظر می‌رسد درباره «ضرورت» بازتعریف و به‌روزرسانی اهداف، دیدگاه‌ها و ساختارهای حکومتی و حقوقی نوعی اجماع نخبگانی شکل گرفته است، اما هنوز هیچ روشن نیست این روند چگونه باید آغاز شود و شرایط مساعد برای پیگیری و اجرای آن چگونه خواهد بود. مانع دوم «منطقه‌ای» است. امریکا در همه کشورها در نیمه غربی کشور حضور فعال نظامی و امنیتی دارد. آنها از یک سو، با استناد به جنگ چهل‌وچند روزه اخیر، از جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران به‌شدت زیان می‌بینند. و از سوی دیگر، بدون چتر حمایتی امریکا، از ظرفیت‌های خودبنیاد بازدارندگی برخوردار نیستند. به‌علاوه استراتژی کلان اسرائیل نیز برای تشدید تنش با ایران و جلوگیری از عادی‌سازی مناسبات ایران و امریکا و ایران با کشورهای منطقه طراحی شده است. شکاف بنیادین بین راهبرد ایران و سایر کشورهای منطقه در قبال اسرائیل، به آن کشور فرصت می‌دهد رقابت‌ها و شکاف‌های تاریخی-هویتی میان ایران و سایر ملل منطقه را فعال سازد و به ایران‌هراسی دامن زند. با این وجود اصلا ناممکن نیست که سیاست ایران و سایر کشورهای منطقه در قبال اسرائیل در مسیر همگرایی سمت‌گیری کند. هرگاه مناسبات ایران و همسایگان، به‌جای حرکت در جهت تشدید تخاصم و جنگ با یکدیگر، در سمت همگرایی، در پذیرش موجودیت و قدرت یکدیگر، در سمت همزیستی و همگرایی با یکدیگر، در سمت دستیابی به صلح پایدار میان همه ملت‌های منطقه، سمت‌گیری کند، آنگاه یکی از عمده‌ترین موانع در راه گذار از مرحله مقاومت برای بقا به مرحله توسعه پایدار رفع می‌شود. هرگاه تلاش جاری تمام همسایگان ایران برای قطع جنگ با امریکا، را با ابراز نگرانی‌ها از توافق برجام به یاد آوریم، بیشتر درخواهیم یافت که گرچه دیوار ستبر موانع منطقه‌ای به بلندی دهه‌های پیشین نیست، اما هنوز یک پروسه نسبتا زمان‌بر، به‌خصوص برای عبور از پیامدهای منفی جنگ و نیز برای تولید همگرایی و همکاری برای حل مناقشه اصلی خاورمیانه همچنان پیشاروی منطقه است. مانع سوم «اقتصادی» است. یک کشور تنها در صورتی می‌تواند از نفوذ و اهمیت منطقه‌ای پایدار برخوردار شود که از منابع اقتصادی لازم برای حضور در بازارهای منطقه‌ای و جهانی برخوردار باشد. در دو دهه اخیر ساختار اقتصاد ایران تحت کنترل نیروهای مسلح تنظیم شده است. تغییر این ساختار برای گذر به کشورداری توسعه‌گرا الزامی اما زمان‌بر است. توان و تاب‌آوری نظامی و استقامت استراتژیک به طور خودکار توسعه اقتصادی به بار نمی‌آورند. توانایی ایران در تبدیل موفقیت ژئوپلیتیکی به رهبری منطقه‌ای، به تحولات عمیق و فسادزدایانه در ساختار رانتی اقتصاد داخلی به‌شدت نیازمند است. مانع چهارم در وضعیت «سیاسی داخلی» نهفته است. برای گذار از مرحله بقا به مدار توسعه، مطابق تجارب همه کشورها، حمایت جامعه از حاکمیت، یا به زبان دیگر امید اجتماعی، یک فاکتور تعیین‌کننده است. در ایران حتی بر پایه نظرسنجی‌های حکومتی هم امید اجتماعی افت داشته. آمار مشارکت در دو انتخابات عمومی، یا آمار مخاطبان رسانه ملی و رسانه‌های فارسی‌زبان اصلی در خارج کشور (مخالف حکومت)، باور گسترده به فساد و رانت‌خواری و تبعیض و بسیاری شواهد دیگر نشانه آن است که بخشی از جامعه ایرانی نه‌تنها در شکل‌دهی ترکیب حاکمیت سیاسی خود را عامل تعیین‌کننده نمی‌بیند، بلکه در عمده‌ترین مسائل به مسیری که حکومت فراروی کشور گشوده بی‌اعتماد، و به رفتاری که با شهروندان می‌شود، معترض است. یک برداشت شایع این است که چون نظامیان در جنگ و تاب‌آوری کشور نقش تعیین‌کننده داشته‌اند، پس از جنگ نیز الزاما تسلط خود بر اقتصاد، سیاست و فرهنگ را گسترش خواهند داد و جامعه مدنی را به عقب خواهند برد. گرچه هنوز نمی‌توان در این باره مستند یا قطعی‌بودن این برداشت اظهارنظر کرد، اما به طور قطع می‌باید وجود و گستردگی این بدبینی را یک مانع بزرگ در راه گذار کشور از مرحله بقا به کشورداری تلقی کرد. هیچ کشوری تاکنون موفق نشده است بدون جلب حمایت فعال و خوشبینانه اکثریت شهروندانش از موقعیت ژئوپولیتیک، از ظرفیت‌های نیروی انسانی و از منابع طبیعی خود بهره‌گیری بهینه داشته باشد. این تنش بین مقاومت و کشورداری در نهایت ممکن است فصل بعدی سیاست خاورمیانه را تعریف کند. منطقه در حال ورود به دوره‌ای است که بعید است بازدارندگی نظامی به تنهایی راه‌حل‌های پایداری ارائه دهد. بازسازی، ادغام اقتصادی، فشارهای اقلیمی، انتقال انرژی، رقابت در حوزه فناوری و تغییرات جمعیتی به طور فزاینده‌ای چشم‌انداز استراتژیک را شکل می‌دهند. کشورهایی که می‌خواهند نفوذ خود را اعمال کنند، باید چشم‌اندازی از نظم و توانایی را ارائه دهند.
از این منظر، اهمیت آینده استراتژی کلان ایران ممکن است به توانایی آن در تبدیل مشروعیت بین‌المللی به‌دست‌آمده از طریق مقاومت به یک پروژه سیاسی سازنده بستگی داشته باشد. دستاورد تاریخی جمهوری اسلامی در نهایت ممکن است نه با اینکه آیا از چالش‌های خارجی جان سالم به در برده است، بلکه با اینکه تا چه حد در تبدیل بقا به اقتدار ملی و منطقه‌ای هم موفق بوده است، قضاوت شود. همان‌گونه که ولی نصر به طور ضمنی استدلال می‌کند، استراتژی کلان ایران البته از این نظر موفق بوده است که از فروپاشی این نظام جلوگیری، حاکمیت را حفظ و اقتدار کشور را، علیرغم فشارهای عظیم تثبیت کرده است. تاریخ پر از جنبش‌هایی است که در مقاومت در برابر نظم غالب مؤثر بوده‌اند اما در اداره و یا ایجاد نظمی جدید و فراگیر کمتر موفق شده‌اند. گذار از قدرت «ضد نظم» به قدرت «سازنده نظم» یکی از دشوارترین و پیچیده‌ترین مسیرها پیشاروی انقلاب‌های پیروزمند است. تاریخ و سرنوشت انقلاب کبیر اکتبر و انقلاب بزرگ چین، حاوی غنی‌ترین درس‌ها برای تمام بشریت معاصر است. اکنون دوران رقم‌زدن سرنوشت نهایی انقلاب ایران فرارسیده است. این ممکن است مهم‌ترین پرسشی باشد که ایران، کل منطقه، و از زوایایی تمام جهان، در دهه کنونی با آن روبه‌روست.
---
پی‌نوشت‌ها:
1. ولی نصر، فرزند سیدحسین نصر، استاد دانشگاه مشهور ایرانی، در سال ۱۹۶۰ در تهران متولد شد، در سن ۱۶سالگی در انگلستان به مدرسه رفت و پس از انقلاب ۱۹۷۹ به ایالات متحده مهاجرت کرد. او مدرک لیسانس خود را در رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه تافت با رتبه عالی دریافت کرد. او مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته اقتصاد بین‌الملل و مطالعات خاورمیانه از دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر در سال ۱۹۸۴ دریافت و سپس در سال ۱۹۹۱ دکترای خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه MIT اخذ نمود.
2. رابرت آنتونی پیپ یک دانشمند علوم سیاسی آمریکایی است که امور امنیت ملی و بین‌المللی را با تمرکز بر قدرت هوایی، خشونت سیاسی، تبلیغات رسانه‌های اجتماعی و تروریسم مطالعه می‌کند. او استاد علوم سیاسی در دانشگاه شیکاگو و بنیان‌گذار و مدیر پروژه شیکاگو در مورد امنیت و تهدیدات Chicago Project on Security and Threats (CPOST) است.
3. https://www.globalpolicyjournal.com/blog/28/10/2025/book-review-irans-grand-strategy-political-history-vali-nasr
4. https://thearabweekly.com/irans-grand-strategy-preserving-gains-through-strategic-flexibility
5. https://www.middleeastmonitor.com/20250605-irans-grand-strategy-a-political-history/
6. https://www.ft.com/content/ecafd5c4-3832-43ad-b7e0-482c45b44477
7. https://www.aspistrategist.org.au/bookshelf-irans-grand-strategy/
8. https://www.theguardian.com/world/2025/jun/23/why-iran-nuclear-programme-essential-to-its-identity
9. https://www.aspistrategist.org.au/bookshelf-irans-grand-strategy/
10. https://professorrobertpape.substack.com/p/the-new-phase
11. https://www.pbs.org/video/many-will-die-military-expert-warns-of-iran-escalation-trap-zsiiqp/
12. https://professorrobertpape.substack.com/p/the-new-phase
13. https://www.theguardian.com/world/2026/mar/14/how-iran-war-escalate-vietnam-trump-netanyahu-us-israel
14. https://professorrobertpape.substack.com/p/the-new-phase
15. https://www.nytimes.com/2026/04/06/opinion/iran-war-strait-hormuz.html
16. https://www.nytimes.com/2026/04/06/opinion/iran-war-strait-hormuz.html
17. The Escalation Trap
18. https://www.theguardian.com/world/2026/mar/14/how-iran-war-escalate-vietnam-trump-netanyahu-us-israel
19. https://www.facebook.com/share/v/1E3yjiCaCv/
20. https://indiasworld.in/irans-grand-strategy-a-political-history-by-vali-nasr/
21. https://www.commonwealthclub.org/events/archive/video/vali-nasr-irans-grand-strategy
22. Statescraft 

Info

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.