درویش رضا منظمی استاد کمانچه درگذشت + بیوگرافی
درگذشت استاد درویشرضا منظمی، تنها یک رخداد فردی نیست؛ نوعی مکث در جریان حافظه موسیقایی این سرزمین است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
درگذشت استاد درویشرضا منظمی، تنها یک رخداد فردی نیست؛ نوعی مکث در جریان حافظه موسیقایی این سرزمین است.
در لرستان، موسیقی از پیش از زمان شروع میشود. از جایی که هنوز تاریخ اسم نداشت و فقط صدا بود. از شکاف سنگهای زاگرس، از نفس گرم زمین، از لرزش باد در دالانهای کوه.
در روزگار کاسیها، وقتی هنوز واژهها کامل شکل نگرفته بودند، صداها بهجای زبان زندگی میکردند. کوبهها، نیها، پوست کشیدهشده جانوران، همه چیز ابزار نبود؛ امتداد بدن انسان بود. آیین و شکار و جنگ و سوگ، همه در یک جریان واحد میریختند: جریان صدا.
بعدها هوره شکل گرفت که تنهایی انسان با جهان است و بدون ساز، بدون تزئین؛ فقط صدا و کشش. انگار کوه خودش دارد آواز میخواند. در کنار آن سرنا و دهل آمدند و موسیقی را دوباره به زمین برگرداندند. سرنا فریاد شد، دهل ضربان. یکی از آسمان میآمد، یکی از زمین.
در امتداد همان تاریخ که از کاسیها آغاز شد، از ساسانیان گذشت، از خانقاهها عبور کرد، و در سرنا و دهل و کمانچه و تنبور تداوم یافت، نامهایی هستند که تبدیل به لایهای از حافظه شنیداری این سرزمین شدهاند.
یکی از این نامها، درویشرضا منظمی است؛ صدایی که در مرز میان سنت و آموزش، میان ردیف و روایت، میان صحنه و کلاس، سالها زیست و موسیقی لرستان را نهفقط اجرا، که حفظ و بازآفرینی کرد.
او 16 فروردین 1318 در الشتر زاده شد؛ جایی که کوهها نزدیکتر از افقاند و صدا دیرتر گم میشود. از همانجا شروع کرد: از کمانچه، از خودآموزی، از گوشدادن به زمین.
او از سالهای نوجوانی بهسراغ کمانچه رفت. اگر تنبور، صدای رازهای آسمانی باشد کمانچه صدای دل است. سازی است که میتواند اندوه را به صدا تبدیل کند. میتواند فراق را روایت کند. میتواند شادی را نجیبانه و عمیق بازگو کند.
کمانچه، که در لرستان به «تال» نیز شناخته میشود، سازی زهی و آرشهای است. صدای آن، میان ناله و نجوا در نوسان است؛ صدایی که جان را میلرزاند و دل را میبرد.
کمانچه بازتاب تنش میان زمین و آسمان است: سیمهایی که کشیدهاند، همچون رشتههای سرنوشت؛ و آرشهای که بر آنها میگذرد، همچون دستی که سرنوشت را مینویسد.
منظمی این زبان را آموخت، اما به آن بسنده نکرد. او از لرستان به تهران رفت. نزد حسین یاحقی آموزش دید. در هنرستان موسیقی ملی تحصیل کرد. از نورعلی برومند آموخت و نزد داریوش صفوت نشست.
او از علیاصغر بهاری نیز بهره برد. تئوری موسیقی را نزد جواد معروفی فراگرفت. حضور او در کنار محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و ناصر فرهنگفر در شکلگیری گروه شیدا، یکی از مهمترین فصلهای زندگی اوست.
منظمی سپس به خرمآباد بازگشت. تدریس کرد. شاگرد پرورش داد و بخشی از دانش خود را دوباره به همان سرزمینی بازگرداند که او را پرورش داده بود. این چرخه، شباهت عجیبی به طبیعت زاگرس دارد.
سالها بعد، هنگامی که به دعوت دانشکده هنرهای زیبا دوباره به تهران رفت و به تدریس پرداخت، دیگر تنها یک نوازنده نبود. او به بخشی از حافظه موسیقی ایران تبدیل شده بود.
منظمی در شورایعالی شعر و موسیقی صداوسیما نیز حضور داشت. در شوراهای تخصصی موسیقی فعالیت کرد. با گروه عارف روی صحنه رفت. در کشورهای مختلف جهان کنسرت اجرا کرد، اما از هویت نخستین خود جدا نشد و فرزند موسیقی لرستان باقی ماند.
اکنون که خبر درگذشت او منتشر شده، فقدان او اندوه بخشی از موسیقی است. در همین چارچوب است که پیام تسلیت ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان معنایی عمیقتر پیدا میکند.
میثم محتشمآرا، در پیام خود تأکید کرده که خدمات ارزشمند و نقش ماندگار این هنرمند در اعتلا، حفظ و معرفی موسیقی اصیل این دیار، همواره در حافظه فرهنگی و هنری استان و کشور باقی خواهد ماند.
درویشرضا منظمی دیگر آرشه کمانچه را بر سیمها نمیلغزاند، اما در هر هورهای که در کوهستان خوانده شود، در هر نوایی که از زاگرس برخیزد، بخشی از حضور او ادامه خواهد یافت.